به گزارش سرویس جهان مشرق، وزیر ارتباطات پیشین رژیم صهیونی، یوعاز هِندل، که افسر ذخیره ارتش تروریستی اسراییل نیز هست، در پستی در شبکهی اجتماعی ایکس، پرده از اوضاع خراب داخلی و اختلافات و شکافهای شدید درون رژیم برداشت. باید به این واقعیت اساسی توجه داشت که این «موجودات» صهیونیست، حتی وقتی تندترین انتقادات را نثار نتانیاهو و ائتلاف او می کنند، کوچکترین انتقادی به جنایتکاری و نسلکشی او ندارند، بلکه نه ته تنها کاملا به هر نوع جنایت و نسلکشی در جهت اهداف سیاه و شیطانی صهیون معتقدند، که هستهی انتقادات آنان هم این است که نتانیاهو در جنایت و آدمکشی خود موفق نبود و نتوانست اهداف را محقق کند! صهیونیزم یک سرطان مسخکنندهی انسانیت و هر نوع عواطف انسانی است و قاطبهی کسانی که به عنوان اشغالگر در سرزمین مقدس قدس زندگی می کنند، موجوداتی سرطانزده هستند. با این حال، از آنجا که اظهارات هاندل، یک بینش «از درون» درباره وضعیت کنونی «دشمن» به ما می دهد، کل پست او را در اینجا نقل می کنیم.

او در پستی طولانی نوشت:
«وضعیت به این قرار است: ردهی سیاسی در تلاش است خودش را حفظ کند. به جای مبارزه با مأموریت ملی — یعنی اصلاح کشور.
نه جذب یهودیان حریدی، نه کمیتهی تحقیق، نه تصمیمی در میدان نبرد.
یک سال و سه ماه از آغاز جنگ میگذرد، تنها کسانی که اصلاحات را پیش میبرند، نیروهای «فرمان ۸» هستند — یعنی نیروهای ذخیره و اعضای جامعهی مدنی.
ابتکارات خصوصی و سازمانیافته، داوطلبان در لباس نظامی و غیرنظامیان. آنها خانهها را در شمال و جنوب تعمیر میکنند، جامعه را اصلاح میکنند و امنیت را بازسازی میکنند.
هیچ دولتی آنها را نمیفرستد؛ خودشان خود را میفرستند.
ردهی سیاسی، در مقابل، فقط یک کار میکند — تلاش میکند وضع موجود را حفظ کند. این محافظهکاری سیاسی نیست، بلکه محافظهکاری شخصی است. مثل حزب مپای پس از جنگ یوم کیپور. دولت هدف است، نه ابزار.
و از آنجا که هدف، منجمد کردن وضعیت است نه رفع کاستیهایی که به ۷ اکتبر انجامید، آنها نمیتوانند دست به چیزی بزنند.
نمیتوانید «همه را عوض کنید» — چون آنها حاضر نیستند جایشان را بدهند. نمیتوانید از ارتش تحقیق کنید، چون آنگاه دارید از خودشان تحقیق میکنید.
مخالفت با اصلاح کشور، گریز از پذیرش مسئولیت، فقدان الگوی شخصی — تمام این لجنها حاصل سرکوب و انکار است. تلاشی برای چسبیدن به قدرت و پرستیژ فقط کمی بیشتر. نه به خاطر کشور.
پس، یک سال و سه ماه پس از فاجعه، ارتش از خودش تحقیق میکند به جای اینکه یک کمیتهی تحقیق مستقل هم از ارتش و هم از ردهی سیاسی بازجویی کند. وضعیتی کاملاً غیرقابل قبول.
مفهوم «ارتش کوچک» دقیقاً همان طور که قبل از جنگ بود، باقی مانده است. کلی اعلامیه علیه آن، اما در عمل، هر تلاشی برای جذب یهودیان حریدی و افزایش نیروها را ناکام میگذارند. آنها هیچ راه حلی برای سنگینی بار بر دوش نیروهای ذخیره، کاهش نیروی فعال از ۱۳٬۵۰۰ مجروح، هزاران سربازی که از رزم کنار کشیدهاند، و تعداد دلخراش کشتهها ندارند.
باز هم میگویم: خدمت به کشور افتخاری بزرگ است. همیشه.
ننگ بزرگی است که دولت از فرار از خدمت سربازی حمایت میکند.
خدمت ما برای کشور است، نه به خاطر دولت.
یک سال و سه ماه از آغاز جنگ میگذرد، کامیونهای کمکرسانی بارگیری شده بدون هیچ بحثی دربارهی اعمال فشار، وارد غزه میشوند. خط پیرامونی در غزه، که در سمت راست نقشه اجماع گستردهای بر سر آن وجود داشت، همان طور باقی مانده است. نه آن را به زمین کشاورزی اسرائیل تبدیل کردهاند، نه در آن شهرک ساختهاند. در واقع، حتی بحثی هم در این باره نشده است.
توافق با لبنان این تصور را حفظ میکند که «غیرنظامیانی» در مرز وجود دارند. هر طور سخنگویان دولت آن را بچرخانند، توافق این شکلی است. مفهوم بازدارندگی با قدرت تمام بازگشته است.
و بدتر از همه، این تصور برگشته که کشوری مثل ما میتواند کار کند و امن باشد در حالی که جامعهاش تکهتکه شده، انگار که ندیدیم چه شد در ۷ اکتبر که دشمن از شکاف در جامعهی اسرائیل بهرهبرداری کرد.
متأسفانه، حرف وحدت برای بسیاری کهنه و بیربط شده است.
برعکس — همه از همه متنفرند. در کنست، در رسانهها، و البته مسئولیتپذیری صفر برای دولت و هر که رهبریاش میکند.
در واقع، تنها جایی که کارها طور دیگری انجام میشود، در نیروهای ذخیره و میان غیرنظامیانی است که تصمیم به اقدام گرفتهاند. آنها دارند اصلاحات را پیش میبرند. در میدان، نه در تئوری.
اگر خودتان را در خانه نشسته، عصبانی، غرولندکنان، ناامید مییابید — در سمت اشتباه خط تقسیم آب قرار دارید. این گونه است که شکست عظیم رخداده را حفظ میکنید.
انتخابات خواهد آمد، نظام سیاسی با خواست مردم هماهنگ میشود. تا آن زمان، ما کشور فوقالعادهای داریم که نیاز به محافظت دارد. ملتی قابلتوجه با داستانهایی از قهرمانی، عزم و فداکاری. شایستهی رهبرانی است که آن را به پیش ببرند، نه آنهایی که در کنست از واقعیت فرار میکنند و خود را خوار میسازند.»












