به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در حالی که بعد از جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که خیلی زود تبدیل به یک جنگ منطقهای شد، حقایق زیادی درباره ماهیت رابطه آمریکا با کشورهای عربی به ویژه کشورهای حوزه خلیج فارس و اینکه کشورهای مذکور صرفاً سپری برای منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه هستند، آشکار گشت، تحلیلهای متعددی در محافل عربی درباره لزوم بازنگری کشورهای عربی در روابط خود با ایالات متحده ارائه شده است.
در این زمینه الجزیره در مقاله جدیدی به این منظور به قلم سلیمان العقیلی، نویسنده و تحلیلگر سعودی با تاکید بر اینکه تکیه به حمایتهای آمریکا توهمی بیش نیست، نوشت: دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه اخیر خود با نیویورک تایمز در روز دوشنبه 15 ژوئن جاری، چیز جدیدی نگفت، بلکه بخشی از حقایق قبلی را آشکار کرد و بار دیگر نشان داد که ایالات متحده نگهبان اتحادها و ارزشها نیست، بلکه یک شرکت بزرگ است که شبکهای از منافع خود را مدیریت میکند.
بنابراین وقتی حفاظت امنیتی به یک تعهد قراردادی تبدیل شود، همه فرضیاتی که چند دهه بر روابط واشنگتن با متحدانش حاکم بود، به طور خودکار فرو میریزد. چیزی که ترامپ امروز میگوید یک بداهه پردازی انتخاباتی نیست، بلکه امتداد یک دکترین قدیمی آمریکاییست؛ اینکه آمریکا حفاظت رایگان از هیچکس به عمل نمیآورد و از نظر این کشور، امنیت مانند کالا و خدماتی است که میتوان آن را خرید و فروش کرد.
خرید امنیت از آمریکا به قیمت از دست رفتن استقلال
برای درک پیامدهای این رویکرد آمریکا لازم است بنیانی را که دیدگاه کشورهای حوزه خلیج فارس در مورد رابطه خود با واشنگتن استوار است را بررسی کنیم.
از سال 1991، یک معادله نانوشته تثبیت شده است: خرید سلاح، میزبانی پایگاهها و پمپاژ نفت به دلار، در ازای چتر امنیتی تقریباً تضمینشده آمریکا. با گذشت زمان، این معادله تقریباً بدیهی شده است، اگرچه هرگز یک تضمین محکم نبوده، بلکه یک ترتیب سیاسی بوده که در معرض تغییر است.
این آسایش استراتژیک، انگیزه ایجاد استقلال امنیتی واقعی را در میان کشورهای عربی تضعیف کرده و برخی از کشورها را به ایفای نقش «مصرفکنندگان امنیتی» سوق داده است.
ترامپ این معادله را از بین نمیبرد، بلکه قیمتگذاری آن را دوباره ارزیابی میکند و این خطرناکتر است. وقتی امنیت منوط به مذاکرات مالی میشود، ویژگی بازدارندگی خود را از دست میدهد و به یک کالا تبدیل میشود.
عواقب امنیت عاریهای برای شیخنشینان
در مدل سنتی در رابطه آمریکا با کشورهای خلیج فارس هزینههای امنیت به طور غیر مستقیم پرداخت میشد: معاملات تسلیحاتی، سرمایهگذاریها و تاسیسات نظامی. اما با این حال در مدل ترامپ این رابطه، مستقیم میشود یعنی امنیت در ازای پول.
این تغییر که توسط ترامپ اعمال شده، پیامدهای زیادی برای کشورهای خلیج فارس دارد:
-زمانی که تعهدات امنیتی مشروط به پول باشد، بخش زیادی از اعتبار بازدارندگی این تعهدات از بین میرود.
-این امر در را برای جنگهای داخلی میان کشورهای عربی جهت خرید تضمینهای امنیتی از آمریکا باز میکند.
-این امر به واشنگتن قدرت بیشتری میدهد تا تعهدات خود را بر اساس بازده مالی و نه اولویت استراتژیک بازتوزیع کند.
به عبارت دیگر در اینجا امنیت دیگر یک اتحاد میان کشورهای عربی با آمریکا نیست، بلکه یک بازار است.
تکیه بر چتر امنیتی آمریکا برای اعراب دیگر کارساز نیست
در اینجا روشن میشود که تکیه بر چتر آمریکا به شکل سنتی آن دیگر واقع بینانه نیست و کارایی ندارد. آنچه که ترامپ در مورد این رابطه آشکار کرده، یک تغییر ناگهانی نیست، بلکه بیان واضحی از یک روند عمیقتر در سیاست آمریکاست.
ترامپ در مصاحبه اخیر خود با نیویورک تایمز، به وضوح آگاهی خود را از آنچه که میتوان یک «دوگانگی استراتژیک» برای برخی از کشورهای منطقه نامید، نشان داد، یعنی تمایل به تضعیف ایران بدون سرنگونی آن و نیاز به خطرناک جلوه دادن ایران برای کشورهای عربی منطقه به عنوان توجیهی مداوم جهت تحمیل هزینههای امنیتی آمریکا به این کشورها.
در واقع ترامپ تلاش میکند روی یک استراتژی سرمایهگذاری کند که بر مبنای آن، کشورهای عربی دائما احساس کنند مجبورند برای امنیت خود مقابل خواستههای ایالات متحده تسلیم شوند و بنابراین آمریکا باید همه تلاش خود را برای دشمن جلوه دادن ایران در میان کشورهای مذکور به کار ببندد.
یکی از نکات متفاوت و جالب توجه در سخنان اخیر ترامپ بعد از اعلام توافق با ایران، پذیرش غنیسازی اورانیوم در این کشور در سطح پایینتر بود؛ آن هم در حالی که او طی سالهای گذشته دائماً بر برچیدن کامل برنامه هستهای ایران تاکید میکرد. اما بعد از جنگ اخیر و ناکارآمدی فشارهای نظامی و اقتصادی ایالات متحده علیه ایران، به نظر میرسد واشنگتن مجبور شده در مورد برنامه هستهای به این کشور امتیاز بدهد.
نتیجه واقعی این روند را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
-برنامه هستهای ایران به تعویق افتاده اما حذف نشد.
-نظام ایران بدون تغییر باقی ماند.
-موضع ایران در مرتبط کردن پرونده لبنان با توافق خود با آمریکا، به معنای تصدیق و تایید زمینه نفوذ منطقهای تهران است.
-بازگشایی تنگه هرمز به یک اولویت اقتصادی بین المللی تبدیل شده است.
افشای محدودیتهای قدرت آمریکا
تمجید و ستایش ترامپ از چین و روسیه صرفاً یک حسن نیت دیپلماتیک نیست، بلکه اذعان به واقعیت جهان چند قطبی است و اینکه واشنگتن دیگر نمیتواند به شکل یک جانبه معادلات و توافقهای بزرگ به ویژه در مورد پروندههای پیچیدهای همچون ایران را تحمیل کند.
در این میان چین همچنان از اهرمهای اقتصادی تعیین کنندهای در جهان برخوردار است و روسیه کانالهای نفوذ مستقیم خود را در سراسر جهان حفظ کرده است.
همه اینها بیانگر محدودیتهای قدرت آمریکا هنگام برخورد با پیچیدگیهای منافع بینالمللی است.
دوره تضمینهای امنیتی آمریکا برای اعراب به پایان رسیده است
اما نتیجه استراتژیک این وضعیت برای کشورهای حوزه خلیج فارس روشن است؛ اینکه تضمینهای امنیتی نامحدود آمریکا صرف نظر از اینکه چه دولتی در این کشور روی کار باشد به پایان رسیده و چیزی که این کشورها نیاز دارند، نه جدایی کامل از واشنگتن، بلکه باز تعریف رابطه خود با آن است به این صورت:
-انتقال از مرحله وابستگی به آمریکا به مرحله مشارکت با آن.
-خودکفایی در قابلیتهای دفاعی و نظامی و نه فقط افزایش خرید تسلیحات از آمریکا.
-تقویت هماهنگی منطقهای برای کاهش آسیب پذیری جمعی.
-تنوع بخشیدن به روابط و ائتلافهای بینالمللی.
انتهای پیام/