از تنگه هرمز تا پکن؛ برندگان پنهان یک جنگ آشکار
برای ما در حوزه روابط بین الملل شاید تبیین وقایع سال های اخیر در نظام بین الملل و منطقه غرب آسیا اندکی دشوار بود بااین حال رفته رفته شاهد آن هستیم که آنچه پیش تر مبهم و تار به نظر میرسید امروز بسیار روشن تر از گذشته جلوه می کند و آن مفهوم این است که: دیگر نمیتوان منازعه ایران و ایالات متحده و رژیم صهیونیستی را صرفا در قالب یک بحران دو یا سه جانبه و یا حتی یک مساله محدود به غرب آسیا تحلیل کرد. این منازعه که به تدریج در متن تغییرات بزرگتر نظام بین الملل قرار گرفت؛ تغییراتی که از افول نسبی نظم تک قطبی پس از جنگ سرد و ظهور دوباره رقابت قدرت های بزرگ تاثیر گرفته است.
در هر جنگی، آنچه در میدان دیده میشود الزاماً تمام واقعیت نیست. گاهی برنده اصلی نه طرفی است که موشک شلیک میکند و نه طرفی که موشک دریافت میکند؛ بلکه قدرتی است که از دور نظاره گر فرسایش رقبای خود است.
در جنگ اخیر ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نگاه ها عمدتاً متوجه سه بازیگر اصلی درگیر بوده است، اما آثار راهبردی این بحران فراتر از مرزهای منطقه غرب آسیا امتداد پیدا میکند.
در این میان، چین کشوری است که اگرچه بخشی از هزینه های اقتصادی بحران را پرداخت می کند، اما در سطح کلان موازنه قدرت، احتمالاً از مهم ترین بهره برداران آن خواهد بود.
در ابتدای امر، چنین ارزیابی ای عجیب به نظر میرسد. چین بزرگ ترین واردکننده انرژی جهان است و هرگونه تنش در خلیج فارس، امنیت انرژی این کشور را تحت تأثیر قرار میدهد و طبیعتاً خبر خوبی برای اقتصاد چین نیست.
افزایش قیمت نفت، بالا رفتن هزینه حمل ونقل دریایی و تشدید عدم اطمینان در بازارهای جهانی، همگی به زیان اقتصاد صادرات محور چین هستند. با این حال، آنچه برای پکن اهمیت بیشتری دارد، پیامدهای بلندمدت ژئوپلیتیکی این جنگ است.
طی سال های اخیر، اولویت اصلی سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا، مهار چین و تمرکز بر منطقه ی مهم هند ـ اقیانوس آرام بوده است. در چنین شرایطی، هر بحرانی که واشنگتن را ناچار به صرف منابع نظامی، مالی و سیاسی در غرب آسیا کند، بخشی از ظرفیت آمریکا برای رقابت با چین را کاهش میدهد. حتی اگر هزینه های مستقیم جنگ برای آمریکا قابل مدیریت باشد، مسئله اصلی پراکنده شدن تمرکز راهبردی این کشور است؛ موضوعی که از منظر پکن یک فرصت طلایی محسوب میشود.
پیامد دیگر جنگ، آسیب دیدن بیش از پیش تصویر ایالات متحده آمریکا در نظام بین الملل است. افزایش قیمت حامل های انرژی و فشارهای تورمی ناشی از بحران، تنها متوجه کشورهای منطقه نیست و آثار آن در اقتصاد جهانی نیز احساس میشود. بسیاری از دولت ها، به ویژه در جهان در حال توسعه، تحولات اخیر را نشانه ای از ناکامی رویکردهای مبتنی بر مداخله مستقیم نظامی در مدیریت بحران های بین المللی تلقی میکنند. این فضا به چین این امکان را میدهد روایت مورد نظر خود را درباره توسعه اقتصادی، پایبندی و احترام به قوانین بین المللی و ثبات و همکاری های تجاری را با صدای بلندتری مطرح کند.
از سوی دیگر، عدم اطمینان نسبت به آینده بازار انرژی میتواند روند گذار به انرژی های پاک را سرعت ببخشد. هرچه ریسک وابستگی به نفت و گاز و دیگر سوخت های فسیلی بیشتر شود، انگیزه دولت ها برای سرمایه گذاری در خودروهای برقی، باتری ها، پنل های خورشیدی و توربین های بادی افزایش می یابد. چین امروز بازیگر پیشرو در بسیاری از این صنایع است و بخش بزرگی از زنجیره تأمین جهانی را در اختیار دارد. بنابراین بخشی از تقاضایی که در نتیجه نگرانی ها بابت کمبود انرژی شکل می گیرد، دیر یا زود به سمت محصولات و فناوری های چینی هدایت خواهد شد.
در داخل ایالات متحده آمریکا نیز جنگ می تواند پیامدهای سیاسی قابل توجهی بر جای بگذارد. اگر هزینه های اقتصادی و اجتماعی ناشی از بحران بر فضای سیاسی این کشور اثر گذارد و موقعیت مخالفین جمهوری خواهان و شخص ترامپ را تقویت کند، واشنگتن با چالش های داخلی بیشتری مواجه خواهد شد. صرف نظر از اینکه کدام حزب از چنین وضعیتی سود ببرد، تشدید شکاف های سیاسی در ایالات متحده آمریکا معمولاً به معنای دشوارتر شدن اجماع سازی برای رقابت بلندمدت با چین است.
البته پکن نیز از این بحران کاملاً سود نمی برد. افزایش بهای انرژی، بالا رفتن هزینه تولید، اختلال در تجارت جهانی و ناامن شدن مسیرهای دریایی، همگی برای اقتصاد صادرات محور چین چالش آفرین هستند. همچنین بی ثباتی طولانی مدت در غرب آسیا میتواند بر سرمایه گذاری ها و پروژه های مرتبط با ابتکار (کمربند و راه) اثرات منفی داشته باشد.
با این وجود، به نظر میرسد کفه تحولات راهبردی، سنگین تر از هزینه های کوتاه مدت اقتصادی باشد. فرسایش بخشی از توان و تمرکز آمریکا، افزایش تردیدها نسبت به رهبری واشنگتن در نظام بین الملل و رشد تقاضا برای فناوری هایی که چین در تولید آنها مزیت آشکار دارد، مجموعهای از فرصت هایی بی نظیر را در اختیار پکن قرار داده است.
به همین دلیل، اگرچه هنوز برای تصمیم گیری قطعی درباره همه پیامدهای این جنگ زود است، اما حداقل میتوان استدلال کرد که چین در میان قدرتهای بزرگ جهان، یکی از برندگان اصلی و شاید یکی از بزرگترین بهره برداران ژئوپلیتیکی این بحران بوده است.










