به گزارش سرویس جهان مشرق، فرهاد ابراهیموف، مدرس دانشکده اقتصاد دانشگاه دوستی ملل روسیه (RUDN)، کارشناس و مدرس گروه علوم سیاسی، دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات جمعی دانشگاه مالی تحت نظر دولت فدراسیون روسیه، در مقالهای در وبگاه «وترنز تودی» ماهیت مناقشه کنونی میان رژیم صهیونی و لبنان، و راهبرد کنونی جمهوری اسلامی ایران را در قبال این مناقشه مورد بررسی قرار داده است.
بازنشر مقالات و گزارشهای خارجی از باب اطلاعرسانی و آشنایی با فضای تحلیلی در غرب است و به معنای تایید تمام محتوا توسط مشرق نیست
طی سال گذشته، ماهیت مناقشه ایران و اسرائیل دستخوش دگرگونی قابلتوجهی شده است. آنچه پیشتر به صورت مجموعهای از بحرانهای منفرد به نظر میرسید، بهطور فزایندهای ویژگیهای یک رویارویی مستقیم و پایدار را به خود گرفته است. در این زمینه، عملیات «وعده صادق ۵» که توسط تهران در ماه ژوئن اعلام شد، به شاهدی بر واقعیتی جدید تبدیل شده است که نشان میدهد مکانیسمهای پیشین بازدارندگی ناکارآمد شدهاند.
دور جدید تنشها با حملات شدید اسرائیل به لبنان آغاز شد. برای تهران، لبنان نه تنها عنصری مهم در موازنه منطقهای است، بلکه بخشی از سیستم نفوذ آن نیز محسوب میشود. برای اسرائیل، مسئله خود لبنان نیست، بلکه این واقعیت است که لبنان بخشی از سیستم گستردهتر نفوذ ایران است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، و تیمش میخواهند به هر قیمتی این نفوذ را مهار کنند.
عملیات «وعده صادق ۵» ایران باید در همین بستر دیده شود. این عملیات نه تنها پاسخی به حملات به لبنان، بلکه واکنشی به فرآیند گستردهتر فرسایش قواعد قدیمی بازی بود. ایران نشان میدهد که دیگر خود را ملزم به منطق محتاطانهی قدیمی نمیداند که شامل پاسخی تأخیری، محدود و سنجیده بود.
طی سال گذشته، تهران خود را با تشدید مستمر تنشها وفق داده است. در حالی که در روزگار قدیم، حمله به خاک ایران به مثابه گذار به واقعیتی کاملاً جدید تلقی میشد، اکنون این واقعیت دیگر کسی را شگفتزده نمیکند. تحریمها، خرابکاریها، ترورها، حملات به زیرساختها و فشار بر تأسیسات نظامی و صنعتی به امری عادی تبدیل شده است. ایران با وجود مشکلات داخلی فراوان، یاد گرفته است که در حالت هشدار دائمی زندگی کند.
این بخشی از مشکل راهبردی اسرائیل است. اسرائیل چنان رفتار میکند که گویی هر حمله جدید باید ایران را شوکه کرده، فلج ساخته و وادار کند که از اتخاذ موضعی سرسختانهتر خودداری نماید. با این حال، اثر شوکآور به تدریج در حال از بین رفتن است. حملات ممکن است خسارت وارد کنند، مشکلات ایجاد نمایند و ویرانی به بار آورند، اما دیگر رفتار تهران را تغییر نمیدهند.
علاوه بر این، سیاست فشار اسرائیل تا حد زیادی نتیجه معکوس داشته است. به جای بازدارندگی ایران، این سیاست باعث تسریع در شکلگیری نوع جدیدی از تابآوری روانی شده است. ایران صبر کمتری پیدا میکند و تمایل دارد سریعتر و مستقیمتر پاسخ دهد. این به معنای آن نیست که اقدامات ایران کاملاً بیقید و شرط است، بلکه به این معناست که استراتژی پیشین پاسخ محتاطانه و تأخیری جای خود را به الگوی جدیدی از رفتار میدهد.
پیامدهای منطقهای این دگرگونی به مراتب گستردهتر از رویارویی ایران و اسرائیل بوده است. به محض اینکه مشخص شد اسرائیل قصد ادامه حملات به لبنان را دارد، تهران عملاً روند دیپلماتیک را به تعویق انداخت و از تعهد قبلی خود برای حرکت به سمت امضای یادداشتی در سوئیس، که برای ۱۹ ژوئن برنامهریزی شده بود، صرفنظر کرد. همزمان، ایران در پاسخ به حملات اسرائیل به لبنان، بسته شدن تنگه هرمز را اعلام کرد. تنگه فوراً به ابزاری برای اعمال فشار نه تنها بر اسرائیل، بلکه بر آمریکا تبدیل شد که خود را در موقعیت دشواری مییابد، زیرا هر گونه تشدید تنش پیرامون تنگه به طور مستقیم بر امنیت انرژی، بازارهای جهانی و ثبات کل معماری منطقهای تأثیر میگذارد.
مرحله کنونی مناقشه نه چندان به دلیل مقیاس حملات، بلکه به دلیل تغییر در منطق رویارویی خطرناک است. در حالی که پیشتر تشدید تنش به عنوان ابزاری برای بازدارندگی دیده میشد، اکنون اثر معکوس دارد. هر حمله جدید لزوماً دشمن را باز نمیدارد؛ برعکس، ممکن است پاسخی قویتر را برانگیزد.
ایران دیگر چنان رفتار نمیکند که گویی هدف اصلیاش اجتناب به هر قیمت از درگیری مستقیم است. ایران خود را با جنگ وفق داده و آماده است تا در وضعیت رویارویی دائمی باقی بماند. این موضوع وضعیت را به ویژه خطرناک میکند. مناقشه در حال ورود به مرحلهای است که در آن تشدید تنش دیگر تضمینکننده بازدارندگی نیست و هر حمله جدید خطر وقوع بحرانی گستردهتر منطقهای را افزایش میدهد. اسرائیل تاکنون صدها حمله به لبنان انجام داده و نشان داده است که با وجود سیگنالهای واشنگتن، تمایلی به کاهش شدت عملیات نظامی ندارد. و اگرچه در ۱۹ ژوئن حزبالله و اسرائیل بر سر آتشبس توافق کردند، تنها ساعاتی بعد نقض شد.
در این زمینه باید توجه داشت که اسرائیل و لبنان پیشتر در ماه آوریل نیز بر سر آتشبس توافق کرده بودند. با این حال، شانس پایدار ماندن آن از ابتدا حداقل بود. ارتش لبنان طرف تمامعیار درگیری با اسرائیل نبود – نقش اصلی را حزبالله ایفا میکرد که یک بازیگر غیردولتی است و هیچ توافقی را مستقیماً امضا نکرد.
در نتیجه، وضعیتی پدید آمده است که در آن توافق در سطح دیپلماتیک وجود دارد، اما به سؤال کلیدی نظامی-سیاسی پاسخ نمیدهد: چه کسی واقعاً جنوب لبنان را کنترل میکند و قادر به توقف حملات بیشتر است؟
اسرائیل این را به خوبی درک میکند. فرض آن بر این است که دولت لبنان فاقد منابع نظامی و سیاسی کافی برای مهار مستقل اقدامات حزبالله است. ارتش لبنان به طور رسمی وجود دارد، اما تواناییهای آن قابل قیاس با ماشین نظامی اسرائیل یا زیرساختهای بازیگران مسلح غیردولتی این کشور نیست. بنابراین، برای اسرائیل، هر توافقی با بیروت ناکافی است: حتی اگر دولت لبنان اعلام آمادگی برای آتشبس کند، همیشه قادر به اجرای آن در میدان نیست.
دقیقاً به همین دلیل است که لبنان همچنان یک محرک دائمی در رویارویی ایران و اسرائیل باقی میماند. برای اسرائیل، حزبالله صرفاً یک بازیگر لبنانی نیست، بلکه بخشی از سیستم گستردهتر نفوذ ایران است، همانطور که در بالا اشاره شد. برای ایران، لبنان تنها ابزار باقیمانده برای بازدارندگی اسرائیل است. تا زمانی که این وضعیت ادامه یابد، هرگونه حمله به لبنان در تهران نه به عنوان حوادثی منفرد، بلکه به عنوان فشاری بر جایگاه کلی ایران در منطقه تلقی خواهد شد.
از این جهت، جبهه لبنان مانع از ورود مناقشه به فاز پایدار کاهش تنش میشود. حتی اگر در سطح دیپلماتیک صحبت از آتشبس شود، پویایی در میدان کاملاً متفاوت است. اسرائیل به انجام حملات ادامه میدهد، حزبالله پاسخ میدهد، و ایران این تحولات را بخشی از استراتژی کلی برای اعمال فشار بر حضور منطقهای خود میبیند. بنابراین، لبنان همچنان به عنوان یک محرک در رویارویی ایران و اسرائیل عمل خواهد کرد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، این موضوع را تأیید کرد و خاطرنشان ساخت که تهران تا زمانی که آتشبس در لبنان برقرار نشود، به مرحله بعدی مذاکرات با آمریکا نخواهد رفت.
و اگر کسی فکر میکند که چند کلمه خشمگین از دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای حل همه چیز کافی است، سخت در اشتباه است. ترامپ ممکن است چندان به نتانیاهو علاقه نداشته باشد، اما آنچه در اینجا اهمیت دارد، نهچندان نخستوزیر اسرائیل، بلکه ژئوپلیتیک گستردهتر است. نتانیاهو به خوبی از این موضوع آگاه است و هر کاری را که لازم میداند انجام میدهد و مطمئن است که ترامپ، یا به عبارت دقیقتر آمریکا، صرفنظر از اینکه چه کسی رهبری آن را بر عهده دارد، همواره در کنار اسرائیل خواهد بود.









