او افزود: استیون بلام از آن دسته پژوهشگرانی نبود که با نگاهی استعماری به فرهنگهای دیگر بنگرد. متاسفانه در گذشته نمونههایی از این نگاه وجود داشته است؛ افرادی که تصور میکردند با ورود به کشورهای به اصطلاح «جهان سوم» میتوانند برای فرهنگ و موسیقی آن کشورها تعیین تکلیف کنند. اما استیون بلام چنین نبود. او با فروتنی، احترام و عشق به میان مردم آمد، با هنرمندان زندگی کرد، با آنها نشست و برخاست داشت و موسیقی را نه به عنوان موضوعی برای مطالعه، بلکه بهعنوان بخشی از زندگی انسانها درک کرد.
علیزاده با بیان اینکه امروز بسیاری از ما او را نه یک پژوهشگر خارجی، بلکه یکی از خودمان میدانیم، گفت: او موسیقی ایران را نه فقط با دانش، بلکه با احساس، شناخت. کسانی که حقیقتا شیفته موسیقی ایران شدند، تنها به نظریه و تاریخ آن توجه نداشتند، آنها روح این موسیقی را نیز درک کردند. در سالهای گذشته گاه شاهد بودیم که برخی نگاهها، آگاهانه یا ناآگاهانه، نوعی احساس خودکمبینی فرهنگی را ترویج میکردند، گویی برای اعتبار بخشیدن به داشتههای خود باید منتظر تایید بیرونی باشیم. درحالیکه پژوهشگرانی مانند استیون بلام هرگز چنین رویکردی نداشتند. آنها میدانستند که هر فرهنگی زبان و جهان خاص خود را دارد و هیچکس نمیتواند از بیرون برای آن نسخه بپیچد.
او افزود: من به یاد دارم زمانی که برخی از این پژوهشگران به ایران میآمدند، هنرمندان و استادان ایرانی با رویی گشاده از آنها استقبال میکردند. این استقبال از سر احترام متقابل بود؛ احترامی که نتیجه آن به شناخت بهتر موسیقی ایران در جهان انجامید. البته در کنار این دستاوردها، نوعی نگاه صرفا آکادمیک نیز در سالهای بعد رواج پیدا کرد، نگاهی که گاهی موسیقی را از خود موسیقی جدا میکرد. به نظر من موسیقی پیش از آنکه موضوعی برای تحلیل و طبقهبندی باشد، تجربهای انسانی و احساسی است. دانش و پژوهش اهمیت فراوان دارد، اما نباید خلاقیت را قربانی کند.
علیزاده توضیح داد: گاهی احساس میکنم میان فضای دانشگاهی و زندگی واقعی هنرمندان فاصلهای وجود دارد. بسیاری از جوانان در دانشگاه چیزی میآموزند و در زندگی حرفهای خود با واقعیتی کاملا متفاوت روبهرو میشوند. این شکاف تنها به موسیقی محدود نیست و در بخشهای مختلف جامعه دیده میشود.
علیزاده با بیان اینکه برای ما استیون بلام یک هموطن فرهنگی است، کسی که با عشق و احترام به فرهنگ ایران نزدیک شد، گفت: هنر اساسا برای همین است، برای نزدیک کردن انسانها به یکدیگر. دولتها ممکن است اختلاف داشته باشند، اما ملتها و هنرمندان میتوانند با یکدیگر همدل باشند. تجربه سفرها و همکاریهای متعدد به من نشان داده است که وقتی انسانها از مسیر هنر با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند، مرزها معنای خود را از دست میدهند.
او گفت: امروز بیش از هر زمان دیگری به این همدلی نیاز داریم. من معتقدم شجاعت یکی از مهمترین چیزهایی است که هنر به انسان میآموزد. به همین دلیل پیش از هر چیز به هنرمندان برای ایستادگی و شجاعتشان درود میفرستم.
نصرالله پورجوادی، پژوهشگر و استاد فلسفه و عرفان اسلامی نیز با اشاره به شرایط دشوار روزگار کنونی گفت: امروز برای من روزی بهیادماندنی است. گویی پس از بیرون آمدن از زیر آوار حوادث و جنگهای ویرانگری که بر منطقه تحمیل شده، در اینجا گرد هم آمدهایم تا از یک آمریکایی سخن بگوییم، اما نه از آن آمریکاییهایی که ایران را نمیشناسند، بلکه از انسانی که بیش از ۶۰سال از عمر خود را صرف شناخت فرهنگ و هنر ایران کرده است.
او استیون بلام را پژوهشگری دانست که زبان فارسی آموخت، با موسیقی ایران زیست و آن را نه با ساز، بلکه با تارهای قلب خود نواخت.
پورجوادی گفت: بلام نه تنها به معرفی موسیقی ایران در جهان کمک کرد، بلکه نسلهای مختلفی از پژوهشگران و هنرمندان ایرانی را با ارزشهای فرهنگی و هنری سرزمینشان آشناتر ساخت.
او در ادامه به جایگاه موسیقی در فرهنگ ایرانی پرداخت و گفت: موسیقی را میتوان از دو منظر بررسی کرد، یکی از منظر دانش و ساختار موسیقایی و دیگری از منظر تاثیری که بر انسان و جان او میگذارد. آنچه در سنت عرفانی ایران اهمیت ویژه دارد، همین جنبه دوم است؛ یعنی تاثیر موسیقی بر روان و آگاهی انسان.
پورجوادی با اشاره به مفهوم «مینو» در جهانبینی ایران باستان توضیح داد که در فلسفه ایرانی، هر پدیدهای علاوهبر وجه مادی و آشکار، دارای جنبهای مینوی و باطنی است. هنر و ادبیات وظیفه دارند انسان را از غفلت نسبت به این ساحت معنوی بیرون آورند و او را متوجه حقیقت وجود خویش کنند.
او افزود: پرسش از فایده هنر و ادبیات همواره مطرح بوده است. بسیاری بر جنبههای اجتماعی یا اخلاقی آن تاکید میکنند، اما به باور من وظیفه اصلی هنر، بیدار کردن انسان و آگاه ساختن او نسبت به حقیقت درونی خویش است. موسیقی یکی از مهمترین ابزارهای این بیداری است.
این فلسفهدان در ادامه به سنت «سماع» در فرهنگ ایرانی و اسلامی اشاره کرد و گفت: مجالس سماع در اصل برای آن شکل گرفتند که انسان از جهان مادی فراتر رود و به ساحت معنوی نزدیک شود. موسیقی، شعر، زیبایی بصری و حتی عطرهای خوش، همگی در این مجالس به کار گرفته میشدند تا زمینه تجربهای معنوی و شهودی را فراهم کنند.
او تاکید کرد که در سنت ایرانی، موسیقی و شعر عرفانی پیوندی عمیق با یکدیگر دارند و هر دو در خدمت آگاهی انسان از باطن و حقیقت وجود او هستند. بسیاری از آیینها و سرودهای دینی ایران باستان و دوره اسلامی نیز با همین هدف اجرا میشدند؛ یعنی هدایت انسان از عالم محسوس به سوی ساحت معنوی.
پورجوادی با اشاره به جایگاه استیون بلام گفت: او از دریچه موسیقی وارد فرهنگ ایران شد، اما حاصل این مسیر تنها شناخت موسیقی نبود، بلکه درکی عمیق از روح و جهانبینی ایرانی بود. همین دلبستگی و شناخت عمیق است که او را در میان دوستداران فرهنگ ایران به چهرهای ماندگار تبدیل کرده است.
محمدرضا درویشی، آهنگساز و پژوهشگر موسیقی، نیز با اشاره به گستره مطالعات استیون بلام گفت: دانش او تنها به ردیف موسیقی دستگاهی یا موسیقی شمال خراسان محدود نمیشد. نگاهش حوزههای وسیع فرهنگی آسیا، از آسیای جنوب شرقی و آسیای مرکزی تا آسیای غربی را دربرمیگرفت. این گستردگی حاصل هوش، کنجکاوی و بهرهمندی او از استادان بزرگی بود که نزد آنان آموزش دیده بود.
او با اشاره به سفرهای متعدد بلام به ایران اظهار کرد: استیون بلام از اواخر دهه ۱۳۴۰ بارها به ایران سفر کرد و تا سالهایی که برای راهنمایی و مشاوره رساله دکترای هومان اسدی به ایران آمد، ارتباط خود را با پژوهشهای موسیقی ایران حفظ کرد. اما پس از آن دیگر امکان سفر برای او فراهم نشد.
درویشی یکی از مهمترین ویژگیهای بلام را توجه همزمان به موسیقی و ادبیات دانست و گفت: در پیشگفتار یکی از آثارش جملهای کلیدی دارد، اینکه وقتی از او میپرسند چگونه به موسیقی ایران علاقهمند شده، پاسخ میدهد «از طریق شعر». این نکته بسیار مهم است؛ زیرا او موسیقی را جدا از ادبیات، زبان و فرهنگ نمیدید.