
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما مارال فرجاد از آسیب دیدن خانهاش در روزهای جنگ نوشت و تاکید کرد که معتقد است با بمب آزادی نمیآید. وی در این یادداشت آورده است:
«۱۷ اسفند یعنی ۲۳ روز قبل همسرم، مونا و بابام به من گفتند «شمالیم» فقط برای اینکه من کمتر گریه کنم.
چون من هر روز برای خانههای مردم گریه میکردم. برای کشورم و آنها میترسیدند اگر بفهمم خانه خودم هم ... من دیگر از پا بیفتم.
چیزی در من شکست که هیچ دارویی درمانش نمیکند.
من همیشه ضد جنگ بودم. وقتی خیلیها فریاد میزدند، بزنید تا آزاد شویم، میگفتم: جنگ آزادی نمیاره ... فقط ویرونی میاره. میگفتم: اول میگن فقط اهداف نظامی ... ولی بعد زیرساختها ... بعد کارخانه ها، پل ها، بیمارستانها و در نهایت جان مردم. گفتند اغراق میکنی. گفتند خائن. گفتند نمیفهمی، اما امروز ... من دارم ویرانی را زندگی میکنم، نه تحلیل.
روز اول جنگ، تنها در بوداپست ... سه روز گریهام بند نمیآمد. هر روز یک خبر هر روز یک ضربه ... و هر بار یک تکه از من فرو ریخت.
یک سوال دارم آن روزها که به من میگفتید خائن، چون ضد جنگ بودم ... حالا چه میگویید؟ من خائنم؟ یا آنهایی که برای جنگ مشروعیت ساختند؟ آنهایی که رویا فروختند؟ آنهایی که گفتند فقط چند هفته ... فقط اهداف نظامی ...؟
ما شبیه لیبی نشدیم؟ شبیه عراق؟ شبیه سوریه؟ یا هنوز هم میخواهید بگویید فرق داریم؟ آخه اونا مردم شون ضد غرب هستن ما فرق داریم؟ آخه اونا اکثرشون بیسوادن ما فرق داریم؟ آخه اونا عربن ما آریایی هستیم ما فرق داریم؟
من دیگر بحث سیاسی نمیکنم این روایت یک انسان است. وقتی انسانیت درون انسان فرو میریزد میتوانند خطرناک شوند.
فروپاشی درون اگر درمان نشود میشود ویرانی بیرون.
جنگ طلبی شاید یک اشتباه بود. اما ادامه اش دیگر اشتباه نیست یک وضعیت روانی است جایی که دیگر «ایران» مهم نیست ... فقط ویرانی مهم است.
من از همان اول میدونستم با بمب آزادی نمیاد با بمب فقط خانهها میریزند ... و آدمها.
مثل خانه من، مثل دل من.»