سرویس سیاست مشرق _ دانلد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در جریان درگیری اخیر با ایران دست به یک رفتار ساده و مرسوم نظامی یعنی "جنگ روانی" زده است.
او در این اقدام به زعم خود به ایران اولتیماتوم داده و اینطور اظهار کرده است که اگر تنگه هرمز ظرف 48 ساعت باز نشود؛ آمریکا زیرساخت های برق ایران را هدف قرار خواهد داد. تهدیدی که خیلی زود و قبل از فرا رسیدن 48 ساعت، مجبور شد از آن عقب نشینی کند و بازی روانی مذاکره و توافق را بار دیگر کلید بزند.
در این باره باید دانست که اولا رویدادهایی مثل حضور روزانه در پناهگاه ها، جیره بندی سوخت، چند ساعت بی برقی روزانه، تلفات انسانی و غیره همگی جزو ذات یک درگیری هستند. اعم از اینکه آن درگیری یک جنگ تمام عیار باشد یا یک عملیات محدود.
اما طرفین مخاصمه در طول تاریخ همواره کوشیده اند تا در کنار این رویدادهای معمولی اما به وسیله "جنگ روانی"؛ اثر اقدامات خود را در ذهن طرف مقابل بزرگنمایی کنند و مهمتر اینکه جامعه و اکثریت حمایتگر مردمی را دچار انکسار ذهنی کنند.
لذاست که مشاهده می شود اگرچه و در فرض بلوف نبودن اولتیماتوم ترامپ؛ در بدترین حالت تنها با یک عملیات محدود -شبیه حمله محدود به پارس جنوبی- و چند ساعت بی برقی موقت مواجه خواهیم بود اما اثر این رویداد بی اهمیت در رسانه ها، در نگاه برخی تحلیلگران و در برونداد تعدادی از رسانه ها بسیار بیشتر از اثر واقعی و محدود آن است. که البته نباید اسیر این بزرگنمایی شد و نباید از آن ترسید.

پس از دانستن این معانی لازم به تأکید است که ابتکار عمل به ویژه در مبحث "جبهه گشایی" که مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... سیدمجتبی خامنه ای نیز در پیام خود به آن اشاره کردند، در دست ایران است.
چه اینکه برخی محافل تحلیلی معتقدند ایران اسلامی می تواند با گشودن جبهه لبنان به صورت "حمایت موشکی از حزب الله لبنان در نبرد با اسرائیل" به چندین هدف مهم، راهبردی و تعیین کننده دست یابد و البته بر خلاف پیش بینی و تخمین دشمن آمریکایی_صهیونی نیز عمل کند.
در واقع اگرچه ایران اسلامی توانسته با استفاده از فناوری های نوین خود به موفقیت های شگرفی از قبیل عملیات بهت انگیز موشکی و مثلا هدف قراردادن جنگنده F35 دست پیدا کند لکن موفقیت های راهبردی و افق گشا در اکسیر جبهه گشایی است.
زیرا در وادی جبهه گشایی است که می توان دشمن را به گوشه رینگ برد و شرایط دلخواه را به او دیکته کرد.
زمینه این اتفاق به ویژه در جبهه لبنان فراهم است.

اسرائیل در حمله خود به لبنان؛ بر خلاف ایران دست به یک جنگ تمام عیار زده است و نیز قصد وارد آوردن یک ضربه اساسی به حزب الله و رفتاری به مثابه غزه را دارد.
لکن با ورود موشکی ایران اسلامی به این معادله در جبهه پشتیبانی حزب الله؛ اولا وظیفه ما در قبال حزب اللهی که به واسطه انتقام خون رهبر شهید انقلاب وارد جنگ با اسرائیل شد انجام می شود، ثانیا گسترش تاکتیکی جبهه درگیری از ایران به لبنان به نفع نظام جمهوری اسلامی خواهد بود، ثالثا اسرائیل در خطر "فشار قیچی" قرار خواهد گرفت. به این صورت که حزب الله از زمین و ایران از آسمان به او ضربه می زنند و رابعا تز بسط هژمونیک ایران محقق و قدرت ایران در ذهن دشمنی که به او حمله کرده تثبیت خواهد شد.
مشاهده می شود که در میانه های درگیری همواره معادلاتی وجود دارد که اثر آنها بسیار فراتر از تهدید مضحک ترامپ و مثلا چند ساعت خاموشی روزانه در ایران خواهد بود.
افق آینده درگیری به نفع ایران و ایرانیان است لذا باید تا قبل از اقدام یکجانبه آمریکا و اسرائیل برای فسخ درگیری و متارکه از آن؛ دست به جبهه گشایی زد.
اسرائیل از این جبهه گشایی و ورود ایران به جبهه حمایت از حزب الله به شدت وحشتزده است.








