این‌گونه است که ما نامیراییم

خبرگزاری تسنیم دوشنبه 15 تیر 1405 - 13:12
راضیه تجار در یادداشتی به روایت از حضور در مراسم تشییع آقای شهید ایران پرداخته است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، راضیه تجار نویسنده کتاب تقریظ شده «اسم تو مصطفاست» و رئیس انجمن قلم ایران در یادداشتی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده روایتی عاطفی از مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب داشته است. این نوشته به شرح ذیل است: 


«ما ادامه داریم...

روز هزار، روز سنگین‌تر از هزار، روز سنگِ سنگینی نشسته بر قلب‌ها؛ روزِ چشمه‌های روانِ اشک‌ها.

روز رسیدن به امیدِ ندیدن! بروی که آقا را در تابوت ببینی؟! هیهات!

بروی و خودش را نبینی؟ با آن لبخندِ شیرین‌تر از عسل؛ بروی و کنار رفتنِ پرده‌ی آبی را نبینی!

حضورِ آن قامتِ بلند رویِ گلیم‌هایِ نقش‌دارِ سفید و آبی، و دست تکان دادنِ ملایمش چون حرکتِ نرمِ بالِ فرشتگان.

اما باید بروی و ببینی.

بروی و برسی.

باید بروی، رخِ مجروح و مستورِ او را در قابِ تابوت با چشمِ دل ببینی.

آه ای خنده‌های شیرین، ای چشم‌هایی که منوّر به نورِ ایمان بودی؛

ای چشم‌هایی که با نگاه، دستِ نوازش می‌کشیدی بر غبارِ کتاب‌ها!

ای خواننده‌ هزار هزاران کتاب؛

ای روشنفکرترین مردِ عالم! می‌آیم که تو را ببینم؛ می‌آیم که آقاجان را ببینم.

همان که بر کتاب «اسم تو مصطفاست» مُهرِ تأیید زد؛ همان که با خطی تراشیده اما محکم بر رویش نوشت: «قلمِ خانم تجار شیرین، پخته و مبتکرانه است»؛ همان که برایت چنین یادگاریِ ارزشمندی برجای گذاشت.

می‌روی تا او را ببینی با همین کتاب؛ کتابی که روزِ محشر هم سرِ دست می‌گیری و می‌گویی: «خداجان، به حرمتِ این خط، خطاهای ریز و درشتم را ببخش؛ اگر نمی‌شود همه را، هرچه قدر...»

راه طولانی است؛ باید افتان و خیزان، پیاده و سواره بروی. باید خود را در دریایِ سرخ بیندازی. باید شانه به  شانه‌ی دختری که می‌لرزد، شانه بسایی؛ که از هق‌هق گریه می‌لرزد، اما با دستی که دست‌بندی از پرچمِ ایران بر آن است، محکم عکسِ آقایِ شهید را به سینه چسبانده؛ و آن مادر، که عکسِ شهیدِ گمنامش را در دست دارد و قامتِ آهش تا آسمان کشیده شده است.

بوی نان می‌آید؛ نانِ تازه، از آن نان‌هایی که در روستاهایِ دور، مادران می‌پزند، عرقِ گوشه‌ی شقیقه را با پسِ آستین پاک می‌کنند و چونه‌ها را با وردنه باز می‌کنند و به دیواره‌ تنور می‌چسبانند. بوی نان می‌آید؛ نانِ سوخته.

اما نه،

این بوی نان نیست؛ بویِ دل‌های سوخته است.

ذهن‌ها را می‌خوانم؛ ذهن‌ها برگشته است به روزی که آقایمان را شهید کردند. مثل همان روزی که ابن‌ملجم با شمشیرِ زهرآگین فرقِ امیرمؤمنان را شکافت؛ آقایِ ما هم علی بود و مریدِ آقایش علی.

به کدامین گناه؟

به خود نهیب می‌زنم: گریه نکن، فرصت برای گریه زیاد است؛ راه را بشکاف! جمعیتِ شانه‌به‌شانه‌ فشرده را، بیرق‌هایِ سرخی را که جان دارند و گریه می‌کنند.

برو، با لب‌های تشنه همراه شو و سرودِ سرخِ انتقام را بخوان. شانه‌ مردانِ جوان خمیده است، اما نگاهشان در اشک شسته شده است؛ اشکی که تیغِ انتقام را برق می‌اندازد.

امروز روزِ هزار است؛ هزار کینه گل داده برای جبران آنچه به ظاهر گرفته شد. برای سینه سپر کردن تا گرده‌هایِ وجودی که در فضا می‌چرخد، در دل‌ها بنشیند. امروز روزِ تکثیر است و تو آن بزرگ‌مرد را می‌بینی که از آن فراز، دست تکان می‌دهد و از سرانگشتانش هزاران ستاره‌ رنگین می‌بارد و به دل و جانِ مشایعت‌کنندگانش می‌نشیند.

نه، این مراسم فقط مشایعت نیست؛ این روز، روزِ پیشواز هم هست و این‌گونه است که سید علی خامنه‌ای کثرت می‌بخشد، که بزرگ و کوچک ستاره‌باران می‌شویم و مکتبش چون کهکشانی دامن می‌گسترد و عالم‌گیر می‌شود تا روزی که او بیاید؛ مهدی موعود.

و این‌گونه است که ما ادامه داریم و این‌گونه است که ما نامیراییم.»

 

انتهای پیام/

 

منبع خبر "خبرگزاری تسنیم" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.