به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، یکی از اقدامات فرهنگی آقای شهید ایران، برگزاری مراسمهای دیدار و گفتوگو با ادیبان و هنرمندان بود. جلسات دیدار با شاعران رهبر شهید بارها مورد توجه قرار گرفته است، برگزاری این آیینها روی جامعه بیرونی، هنرمندان، ادیبان و حتی مسئولان تاثیرگذار بود. جمعهایی تشکیل میشد که افراد میتوانستند در آن با یکدیگر دیدار و تبادل نظر کنند.
شهرام شفیعی نویسنده، پژوهشگر و سردبیر مجله رشد دانشآموز که به «سفیر لبخند بچهها» شهرت دارد، یکی از پدیدآورندگانی است که در جلسات شرکت میکرد. خبرنگار ایرنا با این نویسنده درباره جلسات و تاثیر آن روی افرادی که در آن شرکت میکردند، به گفتوگو پرداخت.
چند بار آقای شهید ایران را دیدید؟
فکر کنم چهار یا پنج بار ایشان را در جلساتی دیدم.
درباره این جلسات توضیح دهید.
با اینکه شاعر نبودم به جلسات شعر دعوت شدم، ظاهرا علاقه من به شعر کشف شده است و شاید به دلیل برخی از آثار نثری باشد که نوشتم و مایههای شاعرانه دارد در جلسات شعری که در ماه مبارک رمضان برگزار میشد، دعوت شدم، این جلسات برای همگان آشنا است. یکبار هم در جلسهای در سالنی مربوط به نیروهای مسلح شرکت کردم.
گفتم «امیدوارم نوههای شما این کتابها را بخوانند و بپسندند و ایشان فرمودند «حتما اول خودم میخوانم».
مهمترین دیداری که خدمت ایشان رسیدم، در برنامهای با حضور تعداد اندک نویسندگان و مدیران نشر، ادبیات و مطبوعات کودک و نوجوان بود.
ایشان به ادبیات کودک و نوجوان هم احاطه داشتند؟
تجربهای که من از نزدیک دیدم به این شکل بود که وقتی کتابهایم را تقدیم ایشان کردم، گفتم «امیدوارم نوههای شما این کتابها را بخوانند و بپسندند و ایشان فرمودند «حتما اول خودم میخوانم».
چنین دیدگاهی که ایشان نسبت به ادیبان کشور داشتند، چه تاثیری روی پدیدآورندگان داشت؟
برای پاسخ به این سوال، از شبی که برای دیدار با نویسندگان حوزه کودک و نوجوان دعوت شدم میگویم، وقتی که این دعوت انجام شد، دیدم دوباره با دیدار و محفلی روبهرو هستم که دلتنگ آن بودم. اتاقی ساده و پُر نور، جایی که میتوان صمیمانه روی زمین نشست، جایی که چشمها پُر از برق و نشاط است و در ارتباط با هر هدفی تمرکز وجود دارد. ما این احساسات را بارها در کودکی تجربه کردیم، اولین تصوری که من از کودکی برای این دیدارها در ذهن داشتم، پیش از آنکه ایشان را ببینم، همین بود و دقیقا هم همین اتفاق افتاد.
شبی بارانی و هوای سرد در سال ۱۳۹۷ بود به دیدار رفتیم و با گرما، نور، صمیمت و استقبال روبهرو شدیم. اینها حسهایی بود که من پیشاپیش کودکی خودم را آماده آن کرده بودم و توانستم دریافت کنم. این حس همچنان برایم باقی مانده است.
مکالمه چهره به چهره هم با رهبر شهید داشتید؟
با ایشان درباره کتاب «جزیره بیتربیتها» صحبت کردم. من پنج جلد از کتاب را به عنوان اثری که کودکان به آن اقبال نشان دادند، برده بودم تا تقدیم ایشان کنم. ما میخواستیم جوابی پس بدهیم و خوشبختانه جلدهای بعدی کتاب هم در دست چاپ است و من آنها را در زمان جنگ ۱۲ روزه و جنگ تحمیلی سوم نوشتم.
«تکنیکهای مورد نیاز برای گسترش کتابخوانی، ادبیات و مطبوعات کودک و نوجوان، حتی اگر لازم باشد باید از دشمن فرا گرفته شود»
ایشان عنوان کتاب را با صدای بلند برای من خواندند و عکسالعمل این بود که عنوان کتاب نظر را جلب و خواننده را بر ای خواندن کتاب کنجکاو میکند.
صحبتهای بعدی عمومی بود و بخشی از صحبتها به شکل نوبتی بود. من در نوبت خودم عرایضی درباره ادبیات و مطبوعات کودک و ضرورتهای مدیریت این دو مقوله بیان کردم. ایشان در پایان فرمودند «تکنیکهای مورد اشاره در این جلسه را برای گسترش کتابخوانی، ادبیات و مطبوعات کودک و نوجوان و همه نکاتی که ذیل صحبتهای ما بود، حتی اگر لازم باشد باید از دشمن فرا گرفته شود» به نظرم با این جمله راه پرسشگری و کنکاش را برای ما راه بیپایان نشان دادند، راهی در آن یادگرفتن، اندوختن، پرسش داشتن و شک کردن درباره چیزی هیچگاه به پایان نمیرسد.
من جزء این هم توقع نداشتم؛ فکر میکنم شخص اول مملکت کسی است که بیشترین اراده را به کلمات میدهد. ممکن است که در سطوح دیگر وقتی که کلمات را به کار میبریم با سطح دیگری از اراده درونی کلمه از آن استفاده کنیم اما چیزی که من دریافت کردم این بود که نشست با مرکزیت حضور ایشان جایی امن برای ادبیات کودک و نوجوان است. احساس کردم ادبیات کودک و نوجوان ما آینده امنی دارد و از قضا استعارههای حسی هم پیش آمد، یعنی چیزهایی که انسان از فضا برای تایید حس خودش میگیرد.
در این دیدار، کتابهایمان را قبل از اینکه وارد محل ملاقات اصلی بشویم، تحویل دوستان میزبان دادیم، وقتی که نشستیم، نماز برقرار شد و وارد گفتوگو شدیم، دیدم کتابها را در اتاق کناری جایی نزدیک دَر چیدند تا بعد از پایان گفتوگو هرکسی کتابهایش را بردارد و اگر فرصت شد مستقیما تقدیم ایشان کند.
در کشور ما مروجان بیشتر روی کتاب تاکید دارند و میتوان گفت نقش واسطه و پراهمیت مجلات کاغذی را مقداری فراموش میکنیم
کتابهایم با عنوان «جزیره بیتربیتها» را دوستان محافظ و افرادی که از ما میزبانی میکردند، دیده بودند و عنوان آن برای همه جذاب بود؛ به همین دلیل فضای آن شب به شوخی کشیده شد. همه در حال شوخی با این عنوان و این کتابها بودند و به نوعی بنده هم در آن جمع شناخته شده بودم؛ البته همکارانم مرا میشناختند و دوستان میزبان هم از این طریق بیشتر با من آشنا شدند. این احساس امنیت من را بیشتر کرد. در ادبیات کودک جای بازیگوشی و چیزهایی داریم که میتواند ورای زبان رسمی معمولی قرار بگیرد و استفاده از آن ملاحظاتی دارد، به همین دلیل گاهی در آن افراطها وتفریطهایی میبینم که توسط ناآشنایان این فن بیان میشود.
فکر میکنم موفق شدم حدود ۱۵ دقیقه درباره مطبوعات و سوابق خودم در این زمینه با ایشان صحبت کنم. من در فعالیت مطبوعاتی موفق شدم شمارگان مجله رشد را در طول هشت سال نزدیک به بالاتر از یک میلیون و ۷۰۰ هزار نسخه در ماه برسانم و این مجله به پرتیراژترین نشریه چاپی مملکت تبدیل شد
در حضور مدیرانی که بودند، درباره اهمیت مطبوعات کودک و نوجوان صحبت شد، زیرا در کشور ما مروجان بیشتر روی کتاب تاکید دارند و میتوان گفت نقش واسطه و پراهمیت مجلات کاغذی را مقداری فراموش میکنیم. در حالی که مجلات در آموزش، امنیت ملی و سرگرمی کودکان و چیزی که نام آن را بازدارندگی فرهنگی میگذارم، تاثیرگذار هستند. بازدارندگی را محدود به مسائل نظامی نکنیم.










