ناصر کمالی مشهود-کلُّ یومٍ عاشورا و کلُّ ارضٍ کربلاء
عاشورا، روزی است که شب ندارد
ادامه این روز، تمام روزهای تاریخ را در بر می گیرد
از روز عاشورا تا پایان دنیا، یک روز است
و آن روز , همان عاشوراست.
مرگ ندارد، اگر چه با مرگ ماندگار شد.
مرگ با برکت عزیزترین بنده خدا در برابر زندگی با ذلت در برابر حضیضترین انسانهای تاریخ.
بر پیشانی عرش بلند و برین دنیا، با جوهری از جنس ابدی محکم نوشته شد
آنقدر بلند که از هر نقطه دنیا و در همه ادوار به چشم میخورد
حتی در اوج ظلمات تاریکیها
در اوج پنهانکاری ها
و در نهایت قدرت پوشالی طاغوت.
عاشورا، نه یک تاریخِ گذرا در دفتر زمان، که یک لحظه بیانتهاست. روزی که سایهاش بر تمامِ روزهای تاریخ کشیده شده و در کالبدِ هر ثانیهای، نفس میکِشد.
*کربلا؛ محک انتخاب*
مسیرِ کاروانِ نجات، از کوچه پس کوچههای مکه تا پهنه کربلا، همواره با دوگانگیِ میانِ گناه و ثواب و ایمان و کفر همراه بود. در این مسیر، انتخابها تنها تصمیمات نبودند، بلکه آینههایی بودند که حقیقتِ پنهانِ انسان را عیان میکردند.
عاشورا، تنها روایت یک حادثه خونین غمبار نیست؛ بلکه کربلا، صحنه بزرگِ آزمون است؛ آزمونِ عقلانیت در برابرِ گمراهی ، منطق و هیجان ، آزمونِ رهایی از تعلقات و محکِ نهاییِ ایمان. در این میدان، برخی دنیا را در آغوشِ گرفتند و گم و گم تر شدند ، اما برخی، با ایثار و جانبازی ، در قلبِ تاریخ حک شدند.
*مأموریت در برابر تاریکی*
چرا خون، با خون پیوند خورد و حسین (ع) بر آمد؟
آن مأموریت، از سرِ قدرتطلبی نبود، بلکه از سرِ دردِ عشق بود. جهانِ اسلام در میانه فساد، بیعدالتی و انحراف، به فریاد ابراهیمی بت شکن که خواب ها را پریشان کند ، نیاز داشت. وقتی حکمرانان، امانتِ خدا را به سودِ خود تصاحب کردند و حرامها را حلال شمردند، امام حسین (ع) بر آمد تا با خونِ رنگین خود ، نفاق را از دین جدا کند و عدالت را به امت ارزانی کند. این یک قیامِ سیاسی نبود؛ یک «اصلاحِ هستی بخش فراگیر » بود تا ستمدیدگان، در سایه مهربانی خدا، امنیت یابند.
*آموزههای ارباب*
بیایید لحظهای در کلاس آقای ثارالله زانو بزنیم و از دریچه چشم و قلب او، درسهایی از زندگی خدایی بیاموزیم. اینها توصیههایی نیست که فقط گفته و شنیده شوند، بلکه راهی است که باید زیسته شود:
*در مسیرِ خودسازی و اخلاق*
*خداپرستی:*
*عزتِ مرگ:*
*شرافت در بینیازی:*
*آشتیجویی:*
*خوشخُلقی و آرامش:*
*بزرگواری و گذشت در اوجِ قدرت.
*در مسیرِ خدمت و اجتماع*
*اصلاحگری نه قدرت طلبی :*
*امانتداری:*
*عدالت در کلام و عفت کلام:*
*رابطه با خالق:*
و اوجِ این آموزهها این است :
رمز آرامشِ مؤمن:«مَنْ نَفّسَ کُرْبَةَ مُؤْمِنٍ فَرّجَ اللّهُ عَنْهُ کُرَبَ الدّنیَا وَ الاخِرَةِ»
(هر که گرفتاریِ مؤمنی را برطرف کند، خداوند گرفتاریهای دنیا و آخرت او را برطرف خواهد کرد.)
*مفهومِ حقیقیِ «هر روز عاشورا و هر زمین کربلا»*
بسیاری گمان میکنند این کلامِ نورانی، تنها دعوت برای گریه است، اما حقیقت، بسیار فراتر از این است.
«هر روز عاشورا» یعنی هر لحظه از زندگی، فرصتی است برای ایستادگی در برابرِ باطل.
و «هر زمین کربلا» یعنی هر جایگاهی که در آن ظلم جاری است، میدانِ نبردِ تو با حقیقت است.
امام حسین (ع) میخواست یارانش نیز «آگاهانه» انتخاب کنند. او در شبِ عاشورا، آزادی را به آنان پیشکش کرد؛ چرا که عشقِ واقعی، عشقِ اختیاری است نه اجبار. کربلا به ما آموخت که حتی با اندکی جمعیت، میتوان در برابرِ امپراتوریهای جبار ایستاد و با فداکاری، پیروزِ نهایی شد و یزید با قدرتِ جسمانی، شکست خورد و حسین (ع) با قدرتِ روحانی ، جاودانه شد.
*فرجام سخن: عشق و ایستادگی*
به لحاظ رسانهای، هیچ شانسی برای ماندن اسمی از کربلا وجود نداشت، یک چیزی در حد بعید. یک بیابان غریب و یک جمع محدود بیرسانه در مقابل خیل عظیمی از دشمن با لشکری از رسانه جهانگیر، اما آنها الان کجا هستند و حسین جان و یاران مظلومش کجا؟
عین مصداق همان تعبیر مظلوم مقتدر.
اگر حق باشیم، خواهیم ماند.
انشاءالله که هستیم.
ای دوست! تنها کافی است چشم باز کنیم ...
باور کنیم که برای رسیدن به عاقبتِ خیر ابدی و انتخابهای درست، نباید در چاله و زندان زمان محبوس بمانیم. کل روزهای دنیا، روزِ عاشوراست؛ اگر قلبمان را به تپشِ حق واداریم.
پس باید هر قدمی که برمیداریم، گامی در مسیرِ کربلا باشد و هر نفسی که میکِشیم، در پیِ روایتِ عشق و ایستادگی.