خبرآنلاین - ترجمه از گاردین - محمد عارف معزی: هنوز اشکهای نخستوزیر برکنارشده خشک نشده بود که موج ستایشها آغاز شد. دیوید لمی، معاون نخستوزیر، او را رهبری «اصولگرا» و «برآمده از حس عمیق خدمت عمومی و وظیفه نسبت به کشور» توصیف کرد. اد میلیبند گفت استارمر «وقار و صداقتی را نشان داد که مشخصه شخصیت اوست». شبانه محمود نیز از او به عنوان «خدمتگزاری متعهد و فداکار» یاد کرد.
اما نه. این روایت یک مرد شریف شکستخورده در برابر شرایط نیست؛ مردی که صرفاً در جایگاه اشتباهی قرار گرفته بود یا رهبری اصولگرا که قربانی رویدادها شد. آنچه سقوط کرد، سیاستمداری بیاصول بود که همانقدر با اشتیاق وعدههایش را کنار گذاشت که از هدایای ثروتمندان بهره برد.
استارمر در سخنرانی استعفای خود گفت زمانی که رهبری حزب کارگر را برعهده گرفت، این حزب «از نظر سیاسی و اخلاقی ورشکسته» بود. با این حال، او همان فردی بود که در کابینه سایه جرمی کوربین حضور داشت و خود را «صددرصد حامی» او معرفی میکرد. هنگامی که برای رهبری حزب نامزد شد، از کوربین به خاطر آوردن «رادیکالیسم» به حزب کارگر تمجید کرد، وعده داد چهار سال گذشته را زیر سؤال نبرد، بارها کوربین را «دوست» خود خواند و حملات رسانهای علیه او را «وحشتناک» توصیف کرد.
اما استارمر در واقع چهرهای برای پروژه جناح راست حزب کارگر بود؛ پروژهای که هدفش متقاعد کردن اعضای چپگرای حزب برای واگذاری دوباره کنترل آن به کسانی بود که با تمام آنچه حزب در سالهای گذشته نمایندگی میکرد، مخالف بودند.
در قلب این پروژه، مورگان مکسوئینی قرار داشت؛ چهرهای شناختهشده در جناح راست حزب کارگر و مدیر اندیشکده «لبور توگدر». این اندیشکده از کمکهای مالی اعلامنشده ثروتمندان بهرهمند شد و در نهایت نیز با جریمه کمیسیون انتخابات روبهرو شد. زمانی که روزنامهنگاران درباره این کمکهای مالی تحقیق کردند، جانشین مکسوئینی یعنی جاش سایمونز یک شرکت روابط عمومی را برای تخریب اعتبار آنان به کار گرفت. سایمونز بعدها نماینده پارلمان شد و سپس کرسی خود را برای ورود اندی برنهام واگذار کرد.
وعدههایی که فراموش شدند
استارمر برای جلب حمایت اعضای حزب، مجموعهای از وعدههای جذاب را مطرح کرد؛ افزایش مالیات برای پنج درصد ثروتمند جامعه، مالکیت عمومی خدمات زیربنایی، حذف شهریه دانشگاهها، ایجاد نظام مهاجرتی مبتنی بر «شفقت و کرامت»، قرار دادن حقوق بشر در مرکز سیاست خارجی و لغو مجلس اعیان.
اما پس از رسیدن به قدرت، یا هیچیک از این وعدهها عملی نشد یا سیاستهایی در جهت عکس آنها دنبال شد.
او مدت کوتاهی پس از رسیدن به رهبری حزب، جرمی کوربین را تعلیق و در نهایت در سال ۲۰۲۳ اخراج کرد. استارمر مدعی شد هرگز دوست کوربین نبوده و از وعدههای انتخاباتی پیشین خود فاصله گرفت. نویسنده این رفتار را نه «عملگرایی»، بلکه «فریبکاری» توصیف میکند.
استارمر زمانی به بیبیسی گفته بود ملیسازی خدمات عمومی بخشی از برنامه انتخاباتی آینده حزب خواهد بود، اما یک سال بعد ادعا کرد هرگز چنین وعدهای نداده است.
حذف منتقدان در حزبی که قرار بود فراگیر باشد
استارمر وعده داده بود حزب کارگر به یک «چتر بزرگ» برای همه گرایشها تبدیل شود. اما در عمل، نمایندگان و نامزدهایی را که از اسرائیل انتقاد میکردند یا با برخی سیاستهای رفاهی حزب مخالف بودند، تعلیق یا حذف کرد.
چهرههای چپگرایی همچون فایزا شاهین و لورن تاونسند نیز از حضور در رقابتهای انتخاباتی بازماندند.
غزه و آزمون اخلاقی حزب کارگر
استارمر که خود را مدافع حقوق بشر معرفی میکرد، در آغاز جنگ غزه از حق اسرائیل برای قطع آب و برق این منطقه دفاع کرد. نزدیک به ۲۰ هفته، در حالی که غزه زیر بمباران قرار داشت و دهها هزار فلسطینی کشته شده بودند، حزب کارگر از حمایت از آتشبس خودداری کرد.
در این مدت، تأکید بر «حق اسرائیل برای دفاع از خود» جای هرگونه دفاع از حق حیات فلسطینیان را گرفت. همزمان، شماری از اعضا و مسئولان مسلمان حزب در اعتراض استعفا دادند و یکی از مسئولان حزب حتی با افتخار از «خلاص شدن از شر ککها» سخن گفت.
در نهایت حزب کارگر شش ماه بعد بهطور رسمی از آتشبس حمایت کرد.
پیروزی انتخاباتی بدون محبوبیت واقعی
به باور نویسنده، پیروزی استارمر بیش از آنکه حاصل محبوبیت او باشد، نتیجه فروپاشی سیاسی حزب محافظهکار بود. حزب کارگر تنها با حدود یکسوم آرا به پیروزی رسید و نظام انتخاباتی بریتانیا این رأی را به اکثریتی قاطع در پارلمان تبدیل کرد.
اما دولت جدید خیلی زود نشان داد کنار گذاشتن یک چشمانداز سیاسی آسانتر از ارائه جایگزین برای آن است.
لغو کمکهزینه سوخت زمستانی بازنشستگان، تلاش برای محدود کردن مزایای معلولان و سیاستهای ریاضتی جدید، موجی از مخالفت عمومی را برانگیخت و دولت را به عقبنشینی وادار کرد.
تغییر مواضع درباره مهاجرت
استارمر زمانی از آزادی رفتوآمد و مهاجرت دفاع میکرد و حزب کارگر را به دلیل ترس از دفاع از مهاجران سرزنش میکرد.
اما در دوران نخستوزیری، مهاجرت را عامل «خسارتهای غیرقابل محاسبه» خواند و هشدار داد بریتانیا ممکن است به «جزیرهای از غریبهها» تبدیل شود. دولت او همچنین یکی از سختگیرانهترین نظامهای پناهندگی اروپا را ایجاد کرد.
در حوزه حقوق تراجنسیتیها نیز بریتانیا در رتبهبندیهای اروپایی به یکی از ضعیفترین کشورهای قاره تبدیل شد و تنها اندکی بالاتر از روسیه قرار گرفت.
وعدههای بر زمین مانده
دولت استارمر وعده ساخت گسترده مسکن را محقق نکرد. تعهد «عدم بازگشت به ریاضت اقتصادی» جای خود را به کاهش بودجه نهادهای دولتی داد. کمکهای خارجی کاهش یافت و برخوردهای امنیتی با فعالان سیاسی افزایش پیدا کرد.
هزاران نفر پس از ممنوع اعلام شدن گروه حامی فلسطین «پالستاین اکشن» و برگزاری تجمعات اعتراضی بازداشت شدند؛ اقدامی که منتقدان آن را نشانه گسترش رویکرد اقتدارگرایانه دولت میدانستند.
میراثی که ممکن است به سود راست افراطی تمام شود
استارمر همچنین پیتر مندلسون را با وجود حواشی گسترده پیرامون ارتباطاتش با جفری اپستین، به عنوان سفیر بریتانیا در آمریکا منصوب کرد؛ تصمیمی که از نگاه منتقدان، منافع جناحی را بر منافع ملی ترجیح داد.
با این حال، نویسنده معتقد است شکست استارمر تنها شکست یک فرد نیست. جریان سیاسی حاکم بر حزب کارگر و حامیان رسانهای آن نیز در این شکست سهیماند؛ جریانی که تصور میکرد این مدل سیاستورزی میتواند نسخه نجاتبخش بریتانیای بحرانزده دهه ۲۰۲۰ باشد.
در پایان، نویسنده هشدار میدهد خطر اصلی آن است که دوران ناموفق نخستوزیری استارمر، زمینه را برای قدرتگیری راست افراطی به رهبری نایجل فاراژ فراهم کرده باشد. اکنون نگاهها به جانشین احتمالی او، اندی برنهام، دوخته شده است. اگر او نیز نتواند فاصلهای روشن با این میراث سیاسی ایجاد کند، ممکن است سرنوشتی مشابه در انتظارش باشد.
۲۱۹/۴۲











