در طول چهار دهه اخیر، جمهوری اسلامی بهعنوان یک واحد مستقل سیاسی تلاش داشته تا با تأکید بر مبانی و اصول خودساخته و برآمده از مفاهیم انقلاب سال ۱۳۵۷، نقشی مؤثر در روند تحولات منطقهای و جهانی ایفا کند. در این میان، تهران ضمن درک محدودیتها و فرصتهای احتمالی، همواره خواهان روابطی منعطف و غیراستعماری با قدرتهای بزرگ بوده است؛ روابطی که در موارد متعددی بنا به ملاحظات یا تضادهای پنهان و آشکار، تنظیم آن امکانپذیر نشده یا با ناکامی توامان شده است. با وجود تحولات اخیر ، این سؤال کلیدی را پیش روی تحلیلگران قرار داده است: آیا جایگاه و اعتبار سیاسی و نظامی ایران در میان کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی از جمله چین، روسیه و ایالات متحده، وارد فاز جدیدی از تثبیت شده است؟
ریشههای تولید اعتبار راهبردی
بهطور کلی، اعتبار هر کشور و نظم سیاسی در میان کشورهای همجوار و قدرتهای بزرگ بینالمللی، از مجاری مشخصی تولید میشود. این مؤلفهها در بازخوانی رفتار راهبردی ایران عبارتند از:
توانبازدارندگی نظامی: تبدیل قدرت سخت به ابزاری برای جلوگیری از وقوع جنگ یا تحمیل هزینههای غیرقابل تحمل به مهاجم.
استقلال در تصمیمگیری خارجی: عدم تبعیت از بلوکبندیهای تحمیلی و حفظ حق انتخاب در معاملات بینالمللی.
خوداتکایی در صنایع دفاعی: کاهش وابستگی به زنجیره تأمین خارجی در حوزههای کلیدی نظیر پهپاد، موشک و جنگ الکترونیک.
قدرت چانهزنی دیپلماتیک: توانایی تبدیل موفقیتهای میدانی به امتیازات سیاسی بر سر میز مذاکره.
تابآوری در برابر فشارهای خارجی: ظرفیت حفظ ساختار اداری و اجتماعی در مواجهه با تحریم و تهدید.اثرگذاری منطقهای: حضور فعال در معادلات امنیتی از شامات تا خلیج فارس.
تحلیل تحولات اخیر؛ فرسایش راهبرد "کمبرآوردی"
تحولات ماههای اخیر، بهویژه وقایع جاری از ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ تا به امروز، به صراحت نشان داد که برآورد طرف مقابل از قدرت اقدام و مقابله ایران، با واقعیتهای میدانی فاصله قابل توجهی داشته است. این "کمبرآوردی" راهبردی، هم در حوزه توان نظامی و هم در شناخت پویاییهای ساختاری ایران مشهود بود. اگر نتایج درگیریهای جنگ چهلروزه اخیر پیش از آغاز درگیری در اختیار سیاستمداران کاخ سفید قرار میگرفت، احتمالاً مطلوبیت گزینه نظامی علیه ایران برای مدت قابل توجهی از دستور کار خارج میشد.
واقعیت این است که حملات نظامی و فشارهای حداکثری، نه تنها نتوانست برنامه موشکی یا نفوذ منطقهای ایران را متوقف کند، بلکه با اثبات کارآمدی پدافند هوایی و قدرت پاسخگویی متقابل، ایران را از یک بازیگر "تحت فشار" به یک بازیگر "تعیینکننده هزینه" تبدیل کرد. در همین راستا، مدیریت هوشمند تنگه هرمز و استفاده از مزیتهای ژئوپلیتیکی، به قدرتهای بزرگ ثابت کرد که ارادههای استعمارگونه در جغرافیای ایران با سد مستحکمی از مقاومت فعال روبرو میشود.
ابعاد اجتماعی و تابآوری ملی
از بعد اجتماعی، الگوی اجرا شده در سه ماه گذشته مجدداً نشان داد که محاسبات غربی در قبال "فروپاشی از درون" با خطای ادراکی مواجه است. برخلاف پیشبینیهایی که بر گسست میان جامعه و حاکمیت در شرایط بحران نظامی تأکید داشتند، تجربه اخیر ثابت کرد که حس ناسیونالیسم ایرانی و صیانت از تمامیت ارضی، همچنان یک نیروی محرک قوی در برابر تهدیدات خارجی است. انسجام نسبی در لایههای مختلف اجتماعی طی دوران درگیری، نشان داد که جامعه ایرانی میان انتقادات داخلی و تهدیدات وجودی خارجی تمایز قائل است. این تابآوری اجتماعی، در کنار ثبات نهادهای تصمیمگیر، اعتبار سیاسی ایران را در نگاه ناظران بینالمللی ارتقا بخشید؛ چرا که ثابت کرد فشارهای ترکیبی (اقتصادی-نظامی) لزوماً به نتیجه مطلوب طراحان آن منجر نمیشود.
تغییر ادراک در نگاه روسیه، چین و جهان عرب
اعتبار حاصل از تحولات اخیر، تأثیر مستقیمی بر محاسبات شرق و کشورهای منطقه داشته است:
· چین و روسیه: برای پکن و مسکو، ایران اکنون نه صرفاً یک "شریک تحت تحریم"، بلکه یک "متحد قدرتمند و تابآور" است که توانسته در برابر پیشرفتهترین ابزارهای نظامی غرب ایستادگی کند. این موضوع وزن ایران را در پیمانهایی نظیر شانگهای و بریکس ارتقا داده و و می تواند با دیپلماسی پویاتهران را از یک بازیگر پیرامونی به یک قطب تأثیرگذار در موازنه شرق و غرب تبدیل کند.
· کشورهای عربی منطقه: پایتختهای عربی با مشاهده عبور ایران از بحران اخیر، به این نتیجه رسیدهاند که امنیت در خلیج فارس "تقسیمناپذیر" است. اثبات توانایی ایران در مدیریت بحران و حفظ ثبات داخلی، کشورهای منطقه را به سمت "واقعگرایی دیپلماتیک" سوق داده است. گذار از سیاست تقابل به سمت مدیریت تنش، نتیجه مستقیم درک این واقعیت است که ایران بازیگری نیست که بتوان آن را از معادلات حذف کرد.
چالش تبدیل اعتبار به ثروت ملی
با وجود ارتقای اعتبار سیاسی و نظامی، ایران همچنان با چالش بزرگ "پیوند قدرت سخت با رفاه اقتصادی" روبروست. اعتبار نظامی اگرچه امنیتساز است، اما برای پایداری بلندمدت نیازمند پشتوانه اقتصادی است. لغو تحریمها، آزادسازی داراییها و ورود به زنجیره ارزش جهانی، گامهای ضروری برای نقد کردن این اعتبار سیاسی هستند. تهران اکنون در موقعیتی قرار دارد که میتواند از موضع قدرت و نه از موضع ضعف، به تنظیم روابط خود با جهان بپردازد.
جمعبندی
ارتقای اعتبار سیاسی و نظامی ایران در نگاه بازیگران منطقهای و جهانی، نتیجه مجموعهای از عوامل ژئوپلیتیکی، دفاعی، دیپلماتیک و تاریخی است. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیت بازدارندگی، شبکه روابط منطقهای و توان تابآوری در برابر فشارهای خارجی، به بازیگری تبدیل شده که حذف آن از معادلات امنیتی غرب آسیا ممکن نیست. با این حال، پایداری این اعتبار نیازمند تقویت اقتصاد ملی، افزایش کارآمدی داخلی، توسعه دیپلماسی اقتصادی، حفظ توازن در روابط با شرق و غرب و تبدیل قدرت سخت به منافع ملموس ملی است. اعتبار واقعی زمانی تثبیت میشود که قدرت نظامی، استقلال سیاسی، رضایت اجتماعی و توان اقتصادی در کنار یکدیگر قرار گیرند. ایران در گذار فعلی، نیمی از مسیر را که اثبات قدرت و استقلال است با موفقیت طی کرده، اما نیمه دوم که تثبیت ثبات اقتصادی و بهرهبرداری راهبردی از این اعتبار است، همچنان به تدبیر و هوشمندی مضاعف نیاز دارد.
نویسنده:علیرضا موسی پور










