پشت‌پرده خشم ترامپ و انزوای بی‌سابقه نتانیاهو در خاورمیانه

فرارو سه شنبه 02 تیر 1405 - 22:57
بسیاری از منتقدان، بنیامین نتانیاهو را بازنده اصلی توافق اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل می‌دانند. به باور آنان، جنگ با ایران نتوانست اهداف اعلامی اسرائیل از جمله مهار برنامه هسته‌ای ایران، تضعیف محور مقاومت یا تغییر موازنه منطقه‌ای را محقق کند. همزمان، توافق ترامپ با ایران شکاف‌های بی‌سابقه‌ای را میان واشنگتن و تل‌آویو آشکار کرده است. این تحولات نه‌تنها جایگاه سیاسی نتانیاهو را متزلزل کرده، بلکه آینده روابط ویژه آمریکا و اسرائیل و معادلات ژئوپلیتیکی خاورمیانه را نیز با ابهام روبه‌رو ساخته است.

فرارو- سایمون تیسدال، کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل و ستون‌نویس روزنامه گاردین.

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه گاردین؛ بسیاری بر این باورند که بنیامین نتانیاهو، که از نگاه برخی ناظران بزرگ‌ترین بازنده توافق اولیه هفته گذشته برای پایان دادن به درگیری‌ها میان آمریکا، اسرائیل و ایران به شمار می‌رود، در حافظه تاریخی منطقه به‌عنوان سیاستمداری ثبت خواهد شد که خاورمیانه را بیش از پیش به سوی جنگ و بی‌ثباتی سوق داد؛ میراثی که به اعتقاد منتقدانش با انتقادهای گسترده همراه خواهد بود.

از نگاه مخالفان او، تفاوتی نداشت که «مسئله» چه باشد؛ از حماس در غزه و مناقشه شهرک‌سازی‌ها و تصرف اراضی در کرانه باختری گرفته تا شهروندان عرب اسرائیل، کاروان‌های امدادی حامی صلح، حزب‌الله لبنان، گروه‌های مسلح فعال در سوریه، عراق و یمن، و حتی جمهوری اسلامی ایران. در تمامی این پرونده‌ها، نسخه‌ای که نتانیاهو تجویز می‌کرد تقریباً یکسان بود: اتکا به قدرت نظامی و اعمال خشونتی گسترده که گاه از مرزهای حقوقی و قانونی نیز فراتر می‌رفت؛ رویکردی که به باور منتقدانش نه‌تنها گرهی از بحران‌ها نگشود، بلکه در بسیاری موارد به تشدید تنش‌ها و پیچیده‌تر شدن اوضاع انجامید.

قمار ایران؛ بزرگ‌ترین اشتباه نتانیاهو

حمله به ایران بدون آنکه تحریک مستقیمی از سوی تهران صورت گرفته باشد، نقطه اوج دکترین امنیتی بنیامین نتانیاهو بود؛ دکترینی که بر اتکای حداکثری به قدرت نظامی و استفاده نامتناسب از زور استوار شده است. با این حال، این راهبرد نیز همانند بسیاری از سیاست‌های پیشین نتانیاهو در دستیابی به اهداف اعلام‌شده خود ناکام مانده است.

در شرایطی که دونالد ترامپ تلاش می‌کند آتش‌بس و تفاهم‌نامه امضاشده در ورسای را به‌عنوان یک دستاورد سیاسی و دیپلماتیک به افکار عمومی عرضه کند، منتقدان این توافق آن را بیش از آنکه نشانه پیروزی بدانند، نوعی عقب‌نشینی و پذیرش محدودیت‌های واقعیت‌های میدانی تلقی می‌کنند. حتی اگر ترامپ بتواند از تبعات سیاسی این بحران عبور کند، نتانیاهو ممکن است با هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر روبه‌رو شود؛ هزینه‌ای که می‌تواند پایان حیات سیاسی او را رقم بزند.

کارنامه سیاسی بنیامین نتانیاهو بیش از آنکه به مجموعه‌ای از دستاوردها شباهت داشته باشد، به کیفرخواستی بلندبالا می‌ماند. او سال‌ها در برابر راه‌حل دوکشوری برای حل مناقشه فلسطین ایستادگی کرد، نتوانست از حملات حماس در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ جلوگیری کند و سپس اسرائیل را وارد جنگی ویرانگر در غزه ساخت. همچنین برای حفظ ائتلاف حاکم و بقای سیاسی خود، چهره‌های راست افراطی را به مناصب حساس و کلیدی رساند و در برابر توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ ایران نیز موضعی سرسختانه اتخاذ کرد؛ توافقی که خروج آمریکا از آن در نخستین دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، به تشدید تنش‌ها و شکل‌گیری بحران‌های بعدی انجامید.

با این حال، آنچه بیش از هر عامل دیگری می‌تواند به افول سیاسی نتانیاهو منجر شود، نه این پرونده‌ها، بلکه آسیب وارد کردن به یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های راهبردی اسرائیل، یعنی روابط ویژه با ایالات متحده است. مناسبات میان نتانیاهو و دونالد ترامپ به پایین‌ترین سطح خود رسیده و در کاخ سفید این برداشت شکل گرفته که نخست‌وزیر اسرائیل آمریکا را به سوی درگیری پرهزینه، پرمخاطره و فاقد چشم‌انداز روشن برای پیروزی سوق داده است. این نگاه تنها به دولت آمریکا محدود نمی‌شود؛ بخشی از افکار عمومی ایالات متحده که از پیامدهای جنگ غزه ناراضی است نیز نتانیاهو را مسئول تشدید بحران‌های منطقه‌ای می‌داند. هم‌زمان نگرانی‌ها درباره ادامه عملیات نظامی اسرائیل در لبنان رو به افزایش است؛ نگرانی‌هایی که از احتمال به خطر افتادن روندهای دیپلماتیک و چشم‌انداز صلح در منطقه حکایت دارند.

نتانیاهو و پایان دوران اجماع بر سر اسرائیل

در دهه‌های نخست پس از تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸، روابط واشنگتن و تل‌آویو همواره خالی از اختلاف نبود و دو طرف بر سر موضوعاتی چون بحران سوئز، جنگ‌های اعراب و اسرائیل، تعیین مرزها و گسترش شهرک‌سازی‌ها بارها با یکدیگر اصطکاک پیدا کردند. با این حال، پس از پایان جنگ سرد، همگرایی منافع راهبردی و امنیتی دو کشور شتاب گرفت و روابط دوجانبه وارد مرحله‌ای کم‌سابقه از همکاری شد. در این دوره، کمک‌های نظامی آمریکا به اسرائیل به‌طور چشمگیری افزایش یافت و واشنگتن جایگاه خود را به‌عنوان مهم‌ترین متحد سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک اسرائیل در عرصه بین‌المللی تثبیت کرد.

این اجماع راهبردی از سال ۲۰۱۵ و هم‌زمان با تلاش‌های دولت باراک اوباما برای دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران، نخستین ترک‌های جدی را تجربه کرد. مخالفت آشکار بنیامین نتانیاهو و شبکه‌های حامی اسرائیل در آمریکا با این توافق، به نقطه عطفی در روابط دو کشور تبدیل شد. جاشوا لیفر معتقد است که این کارزار سیاسی نه‌تنها نتوانست مانع نهایی شدن توافق هسته‌ای شود، بلکه پیامد ناخواسته دیگری نیز داشت: سازمان‌ها و گروه‌های حامی اسرائیل بیش از گذشته در اردوگاه حزب جمهوری‌خواه قرار گرفتند و حمایت از اسرائیل که پیش‌تر از پشتوانه‌ای دوحزبی برخوردار بود، به‌تدریج رنگ‌وبوی جناحی و حزبی به خود گرفت.

این روند در سال‌های بعد و در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ تشدید شد. اقداماتی همچون انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم و به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندی‌های جولان، اگرچه از سوی دولت اسرائیل به‌عنوان دستاوردهای مهم دیپلماتیک مورد استقبال قرار گرفت، اما هم‌زمان به افزایش شکاف‌های سیاسی در داخل آمریکا بر سر مسئله اسرائیل انجامید و روند قطبی‌شدن نگاه به این متحد سنتی واشنگتن را سرعت بخشید.

نزدیکی بنیامین نتانیاهو به جریان‌های راست‌گرای ملی‌گرا، حمایت مستمر او از گسترش شهرک‌سازی‌ها و نقش‌آفرینی‌اش در جنگ‌های غزه، لبنان و ایران، شکاف‌های موجود در نگاه آمریکایی‌ها به اسرائیل را بیش از پیش تعمیق کرده است. نشانه‌های این تغییر نگرش را می‌توان در نظرسنجی‌های اخیر مشاهده کرد؛ جایی که برای نخستین بار، شمار بیشتری از شهروندان آمریکایی نسبت به فلسطینی‌ها ابراز همدلی می‌کنند تا اسرائیلی‌ها. هم‌زمان، بخش قابل‌توجهی از افکار عمومی آمریکا نیز نسبت به ارزش راهبردی این اتحاد برای منافع ملی ایالات متحده دچار تردید شده و خواستار بازنگری در سطح و حجم کمک‌های نظامی واشنگتن به اسرائیل است.

اگر گزارش‌های منتشرشده درباره انتقادهای تند و شخصی دونالد ترامپ از نتانیاهو صحت داشته باشد، این موضوع تنها یک اختلاف مقطعی میان دو رهبر سیاسی نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از فرسایش اعتماد متقابل در یکی از مهم‌ترین روابط راهبردی جهان باشد؛ تحولی که پیامدهای آن فراتر از مناسبات دوجانبه رفته و بر معادلات ژئوپلیتیکی منطقه و حتی نظام بین‌الملل اثر خواهد گذاشت. از این منظر، نتانیاهو پس از آنکه موفق شد ایالات متحده را به یک رویارویی مستقیم نظامی بکشاند، اکنون در کانون تحول کم‌سابقه دیگری قرار گرفته است؛ شکافی راهبردی و فزاینده میان آمریکا و اسرائیل که می‌تواند یکی از پایدارترین و تعیین‌کننده‌ترین ائتلاف‌های سیاسی دهه‌های اخیر را با چالش‌های جدی مواجه سازد.

توافق ایران و آغاز شکاف در روابط آمریکا و اسرائیل

توافق دونالد ترامپ با ایران، موجی از شگفتی و ناامیدی را در اسرائیل برانگیخته است؛ واکنشی که تنها به اردوگاه راست‌گرایان محدود نمی‌شود و بخشی از افکار عمومی این کشور را نیز در بر می‌گیرد. بسیاری از اسرائیلی‌ها بر این باور بودند که درگیری‌های اخیر می‌تواند به حذف تهدیدهای هسته‌ای و موشکی ایران، تضعیف شبکه نیروهای همسو با تهران در منطقه و حتی تغییر نظام سیاسی جمهوری اسلامی منجر شود؛ اما هیچ‌یک از این اهداف تحقق نیافته است. برعکس، ایران پس از پایان درگیری‌ها نه‌تنها در موضع ضعف قرار نگرفته، بلکه با اعتمادبه‌نفس بیشتری در صحنه منطقه‌ای ظاهر شده است.

مواضعی که دونالد ترامپ پس از نشست گروه هفت اتخاذ کرد، بیش از پیش فاصله میان واشنگتن و تل‌آویو را آشکار ساخت. او در اظهاراتی که از دید منتقدان اسرائیل با خطوط قرمز بنیامین نتانیاهو در تعارض قرار دارد، اعلام کرد ایران باید از حق غنی‌سازی اورانیوم برخوردار باشد، می‌تواند توان موشکی بالستیک خود را حفظ کند و باید میلیاردها دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده خود را بازپس گیرد. هم‌زمان، دولت آمریکا از درخواست ایران برای برقراری آتش‌بسی فوری و دائمی در لبنان نیز حمایت کرد.

در همین چارچوب، جی. دی. ونس نیز با لحنی کم‌سابقه تأکید کرد که اسرائیل ناگزیر است خواسته‌های واشنگتن را مدنظر قرار دهد و هشدار داد که ایالات متحده همچنان تنها متحد قدرتمند و تأثیرگذار اسرائیل در عرصه بین‌المللی به شمار می‌رود. ورود اختلافات واشنگتن و تل‌آویو به عرصه عمومی و تبدیل شدن آن به یک رویارویی آشکار سیاسی، می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای اسرائیل به همراه داشته باشد؛ هزینه‌هایی که فراتر از یک اختلاف مقطعی، بنیان‌های یکی از مهم‌ترین شراکت‌های راهبردی چند دهه اخیر را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بنیامین نتانیاهو اکنون در یکی از دشوارترین مقاطع حیات سیاسی خود قرار دارد. اگر در برابر خواسته‌های دونالد ترامپ ایستادگی کند، این خطر وجود دارد که روند شکننده صلح از هم بپاشد و ایران بار دیگر به سمت ازسرگیری درگیری‌ها سوق داده شود. در مقابل، اگر با مطالبات واشنگتن همراه شود، ممکن است آخرین پایگاه‌های حمایت سیاسی خود را نیز از دست بدهد و با نارضایتی متحدان راست‌گرای افراطی و بخشی از رأی‌دهندگان سنتی‌اش مواجه شود.

در هر دو سناریو، بازسازی سریع روابط ویژه میان آمریکا و اسرائیل چندان محتمل نیست. شکافی که امروز میان واشنگتن و تل‌آویو شکل گرفته، ممکن است صرفاً یک اختلاف مقطعی نباشد، بلکه به نقطه عطفی در تاریخ معاصر خاورمیانه تبدیل شود؛ نقطه‌ای که می‌تواند آغازگر پایان دوره حمایت تقریباً بی‌قیدوشرط آمریکا از اسرائیل، تضعیف ایده «اسرائیل بزرگ»، دشوارتر شدن روند گسترش توافق‌های ابراهیم و کاهش انزوای منطقه‌ای و بین‌المللی ایران باشد.

بنیامین نتانیاهو تمام سرمایه سیاسی خود را بر تحقق یک پیروزی تاریخی علیه ایران شرط‌بندی کرد؛ پیروزی‌ای که قرار بود جایگاه او را در تاریخ تثبیت کند. اما نتیجه، آن چیزی نبود که انتظارش را داشت. اکنون او نه‌تنها با دستاوردی محدودتر از اهداف اعلامی خود روبه‌روست، بلکه باید با پیامدهای سیاسی و راهبردی تصمیماتش نیز مواجه شود. اکنون زمان آن رسیده است نتانیاهو به جای ادامه دادن به مناقشات، مقصریابی یا ارائه توجیهات تازه، مسئولیت نتایج این مسیر را بپذیرد و از قدرت کناره‌گیری کند.

منبع خبر "فرارو" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.