نعمتالله ایزدی، سفیر پیشین ایران در عمان، در گفتگویی اظهار کرد: من معتقد نیستم که تحولات و رخدادهای دوران جنگ، بهویژه جنگ اخیر، تأثیرات عمیق و دائمی بر روابط ما با کشورهای منطقه بر جای گذاشته باشد؛ بلکه اگر طرفین بتوانند شرایط جدید را درک کرده و با واقعیتهای جدید کنار بیایند، این فرصت وجود دارد که روابط به سطح پیشین و حتی بهتر از آن بازگردد.
به گزارش شرق، متن کامل گفتگو با ایزدی را در ادامه بخوانید:
با توجه به اینکه برای نخستینبار پس از انقلاب اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا موفق به امضای یک سند مشترک دوجانبه در سطح رئیسجمهور شدهاند و به دنبال آن، دیروز یکشنبه نیز دور اول مذاکرات در سوئیس برگزار شد، برخی این رویداد را آغازگر مرحلهای جدید در سیاست خارجی ارزیابی میکنند و برخی دیگر با تردید به آن مینگرند، بهخصوص بعد از توقف رایزنیها در پی تهدبدهای ترامپ. ارزیابی شما به عنوان فردی با سابقه طولانی در حوزه سیاست خارجی چیست؟ آیا نسبت به این تحول خوشبین هستید یا بدبین؟
به نظر من، اتفاق مهمی رخ داده است. همانگونه که اشاره کردید، پس از چند دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، این نخستینبار است که چنین رویدادی به وقوع میپیوندد و ایران و ایالات متحده آمریکا موفق به امضای یک سند مشترک دوجانبه در سطح رئیسجمهور شدهاند. لذا به اعتقاد من، باید نسبت به این موضوع نگاه خوشبینانه داشت؛ زیرا چنین اتفاقی به سادگی رخ نمیدهد. بدون تردید، دو طرف تحلیلهایی از یکدیگر داشتهاند، شرایط طرف مقابل را ارزیابی کردهاند و در نهایت به این جمعبندی رسیدهاند که چنین اقدامی انجام دهند.
اما مذاکرات سوئیس آنطور که باید جلو نرفت؟
نباید بار منفی بر این رویداد تحمیل کرد؛ بلکه کلا ماهیت آن مثبت است. این رخداد، اتفاقی بسیار مهم است و میتواند سرآغاز تحولات بیشتری نیز باشد. البته هم ایران و هم ایالات متحده باید نسبت به مسیر پیش رو مراقبت داشته باشند؛ به هر حال امضای سند تفاهم در سطح روسای جمهور و آغاز مذاکرات مستلزم آن است که از آن صیانت شود و طرفین به تعهدات خود پایبند بمانند تا شرایط بهتری برای آینده فراهم شود. در مجموع، اتفاقی که رخ داده نمیتواند منفی تلقی شود، مگر آنکه شرایط و حوادث آینده بر آن اثر بگذارد. اما آنچه تاکنون رخ داده، به نظر من باید مثبت ارزیابی شود؛ زیرا بیتردید نیازها، ضرورتها و شرایطی میان طرفین شکل گرفته که آنها را به این نقطه رسانده است. من نسبت به این روند خوشبین هستم و امیدوارم این خوشبینی در ادامه نیز حفظ شود.
با وجود نگاه خوشبینانه، اگر بخواهیم موضوع را از منظر تخصصیتر بررسی کنیم، در شرایط فعلی تحولات بینالمللی از جمله جنگ اوکراین و همچنین تنشهای منطقهای در غرب آسیا، از جمله اقدامات اسرائیل در لبنان و سایر مناطق، در جریان است. برخی تحلیلگران معتقدند این بازیگران، با انگیزهها و منافع متفاوت، ممکن است نسبت به شکلگیری توافق میان ایران و آمریکا واکنش منفی داشته باشند یا حتی در مسیر آن مانعتراشی کنند. آیا به نظر شما بازیگران ثالث میتوانند در روند چنین توافقی اثرگذار باشند؟
بله، قطعا میتوانند اثرگذار باشند. بهویژه اسرائیل که موضع خود را بهطور روشن و سریع اعلام میکند و اساسا با شکلگیری چنین توافقهایی موافق نیست و نسبت به اقدام آمریکا در امضای توافق با ایران انتقاد جدی دارد. بنابراین در مورد اسرائیل، موضع تا حد زیادی روشن است. در خصوص سایر کشورها نیز این مسئله متناسب با منافع و چالشهایی است که هر یک از آنها با آن روبهرو هستند.
برای مثال، روسیه درگیر جنگ اوکراین است و این نگرانی را دارد که در صورت کاهش تنشها در خاورمیانه و ایران، توجه آمریکا و غرب بیش از پیش به جنگ اوکراین معطوف شود. از این منظر، طبیعی است که برخی کشورها نسبت به چنین توافقهایی حساسیتهایی داشته باشند و ممکن است بر روند آن تأثیر بگذارند. این همان نکتهای است که پیشتر نیز اشاره کردم؛ یعنی عوامل بیرونی میتوانند تا حدی بر روند تحولات اثرگذار باشند.
در این میان، ضروری است نسبت به این موضوع مراقبت شود و بهویژه نسبت به کشورهایی مانند روسیه اطمینانبخشی صورت گیرد. کشوری که روابط نزدیکی با ایران دارد، باید در جریان این موضوع قرار گیرد که آنچه در حال وقوع است در جهت ایجاد آرامش در منطقه است. حتی روسیه، چین و سایر کشورها نیز میتوانند از کاهش تنشها بهرهمند شوند. این نکته باید بهروشنی به آنها منتقل شود که هدف این اقدامات، صلح و ثبات منطقهای است و اینکه هر کشور بتواند منافع مشروع خود را در چارچوبی باثبات دنبال کند.
با توجه به تجربه جنابعالی در مقام سفیر ایران در عمان و شناخت دقیق شما از منطقه خلیج فارس، در جریان جنگ اخیر، روابط ایران با برخی کشورهای منطقه دچار آسیب شد. در عین حال، تلاشهایی برای برقراری آتشبس و کاهش تنش صورت گرفت و نقش میانجیگرانی همچون عمان و قطر نیز مجددا برجسته شد؛ کما اینکه قطریها، هم در حصول تفاهم اولیه و هم در مذاکرات سوئیس به شکل جدی نقش داشتند. با این وجود، برخی تحلیلها بر این باورند که روابط ایران با کشورهای منطقه ممکن است به وضعیت پیش از این بحرانها بازنگردد. در صورت تحقق یک تفاهم یا توافق کلان، آیا میتوان انتظار داشت که این روند به احیای روابط منطقهای ایران نیز منجر شود؟
به نظر من، اساسا چارهای جز این وجود ندارد. کشورهای منطقه، چه ایران و چه کشورهای حوزه خلیج فارس، بههرحال همسایه یکدیگر هستند و این همسایگی امری اجتنابناپذیر است. در برخی موارد، فاصله میان کشورها بهقدری کم است که با چند ساعت مسیر دریایی میتوان به کشور دیگر رسید؛ بهگونهای که در عمل، روابط و تعاملات روزمره میان آنها ناگزیر و مستمر است. بنابراین اگر فرض بر این باشد که حوادث و تنشها موجب دوری دائمی کشورها از یکدیگر شود، چنین تصوری از منظر جغرافیایی، راهبردی و شرایط منطقهای، قابل تحقق نیست.
من معتقد نیستم که تحولات و رخدادهای دوران جنگ، بهویژه جنگ اخیر، تأثیرات عمیق و دائمی بر روابط ما با کشورهای منطقه بر جای گذاشته باشد؛ بلکه اگر طرفین بتوانند شرایط جدید را درک کرده و با واقعیتهای جدید کنار بیایند، این فرصت وجود دارد که روابط به سطح پیشین و حتی بهتر از آن بازگردد. این امر البته نیازمند نوعی ممارست، از خودگذشتگی و درک متقابل شرایط طرفین است. مهمتر از همه اینکه نباید این تصور شکل بگیرد که کشورها میتوانند تا ابد در وضعیت تخاصم باقی بمانند. برداشت من این است که زمینه چنین تغییری وجود دارد و شخصا نسبت به تحقق آن امیدوارم.
یکی از مسائل اساسی در سیاست خارجی ایران، فقدان رابطه متعادل و متوازن با قدرتهای جهانی بوده است. شما پیشتر نیز تأکید داشتهاید که نباید تمام ظرفیتهای سیاست خارجی کشور صرفا معطوف به شرق یا غرب شود، بلکه باید بر اساس اصل توازن، روابطی متناسب با وزن و ظرفیت هر کشور شکل گیرد. در صورت تحقق توافق، آیا میتوان آن را مقدمهای برای بازگشت به این اصل توازن در سیاست خارجی دانست؟ یا اینکه پس از آن نیز سیاست خارجی در همان چارچوب «نگاه به شرق» ادامه خواهد یافت؟
به نظر من، چنین نیست که بتوان در یک بازه زمانی کوتاه گفت همه چیز تمام شده و ما به وضعیت پیشین بازمیگردیم و به تعبیری به «تنظیمات کارخانه» بازگشت کنیم. واقعیت این است که ما در مسیر روابط خارجی، مجموعهای از تعهدات داریم و در مقابل نیز طرفهای دیگر تعهداتی دارند که این روند زمانبر است و به سرعت قابل جمعبندی نیست. برای مثال، در موضوعاتی مانند جبران خسارات، یا ایجاد صندوقهای تأمین منابع مالی برای بازسازی، طبیعی است که ارقام و سازوکارهای مرتبط نیازمند زمان و کار کارشناسی گسترده است. برداشت من این است که مسیری که در حال شکلگیری است، میتواند به تقویت همان اصل توازن در سیاست خارجی منجر شود؛ اصلی که پیشتر نیز بارها به آن اشاره کردهام.
در این چارچوب، انتظار من از کشورهایی مانند چین و روسیه این است که شرایط ایران در منطقه را بهدرستی درک کنند و نسبت به ظرفیتهایی که وجود دارد و امکان استفاده متقابل از آنها، توجه لازم را داشته باشند. باید روابط از حالت صرفا ابزاری خارج شده و به سمت روابطی اصیل، پایدار و متعادل حرکت کند؛ امری که هم به سود آن کشورها خواهد بود و هم به سود ایران. برداشت من این است که چنین روندی امکان تحقق دارد، مشروط بر آنکه همه طرفها با نگاه واقعبینانه و نه احساسی به موضوع نگاه کنند؛ بهویژه در داخل کشور نیز لازم است سیاست خارجی با نگاه دقیقتر و جدیتری نسبت به گذشته دنبال شود.
یکی دیگر از مباحث مهم در تحلیل سیاست خارجی ایران، موضوع نسبت میان «میدان» و «دیپلماسی» و یا به تعبیر برخی، دوگانگی در سیاست خارجی و حوزه نظامی بوده است. برخی این دوگانه را به عنوان یک واقعیت ساختاری پذیرفتهاند و برخی دیگر، القای چنین دوگانگی را اساسا نادرست میدانند. با توجه به شرایط جدید و بازگشت به مسیر گفتوگو و مذاکره، آیا میتوان امیدوار بود که این دوگانگی یا چندگانگی در تصمیمسازی سیاست خارجی ایران و نظامی کاهش یافته یا از دستور کار خارج شود؟
به نظر من، آنچه امروز مشاهده میکنیم، تا حدی نشاندهنده طلیعهای از کاهش چنین دوگانگیهایی است. اگر به روند موجود توجه کنیم، نهایتا این موضوع به شورای عالی امنیت ملی بازمیگردد؛ جایی که میدان و دیپلماسی در آنجا در کنار یکدیگر قرار میگیرند و درباره منافع ملی بحث، گفتوگو و تصمیمگیری میکنند. اینکه امروز گفته میشود تقریبا تمامی اعضا- بهجز یک عضو- به یک جمعبندی و درک مشترک رسیدهاند، نشاندهنده نوعی وفاق در این فضاست.
فارغ از اینکه در گذشته تا چه اندازه این دوگانه واقعی یا مصنوعی بوده، آنچه امروز اهمیت دارد این است که نوعی تفاهم و همگرایی شکل گرفته است. در این میان، نقش هماهنگکننده این روند، که احتمالا رئیسجمهور باشد، قابل توجه است؛ چه در پذیرش مسئولیتها و چه در تبیین این مسیر. به نظر من، شکلگیری چنین سطحی از وفاق، امری کمسابقه یا حتی بیسابقه است و ارزش قابل توجهی دارد. امیدوارم این روند ادامه پیدا کند و هر یک از نهادها و افراد در هر جایگاهی که هستند، به وظایف خود عمل کرده و به الزامات متقابل یکدیگر نیز توجه داشته باشند تا این همپوشانی و هماهنگی تداوم یابد و از شکلگیری رقابتهای ناسالم جلوگیری شود.