رفراندوم برگزار شد، کافی است قاب خیابان‌ها را ببینید

خبرگزاری مهر دوشنبه 15 تیر 1405 - 13:58
سال‌ها از انزوای ایران و فاصله مردم با نظام گفتند. اما سیزدهم تیر ۱۴۰۵، خیابان‌های تهران روایت دیگری نوشتند.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: هنوز آفتاب به‌طور کامل بر آسمان تهران ننشسته بود که مسیرهای منتهی به مصلی امام خمینی(ره) مملو از جمعیتی شد که آرام‌آرام خود را به محل مراسم می‌رساندند. برخی از نیمه‌شب در اطراف مصلی مانده بودند، برخی از شهرهای دور خود را به تهران رسانده بودند و گروهی دیگر تنها چند ساعت پیش از آغاز مراسم، با نخستین وسیله ممکن راهی شده بودند. در میان جمعیت، پیرمردی با عصا قدم برمی‌داشت، مادری دست کودک خردسالش را گرفته بود و جوانانی که پرچم‌های ایران را بر دوش داشتند، در سکوت مسیر را طی می‌کردند. سکوتی که تنها با نوحه، صلوات و گاه گریه‌های بی‌اختیار مردم شکسته می‌شد.

چیزی که بیش از همه توجه خبرنگاران خارجی را جلب کرد، تنها تعداد حاضران نبود؛ بلکه نظمی بود که در میان این جمعیت میلیونی جریان داشت. صف‌های طولانی برای ورود، حرکت آرام مردم، همکاری داوطلبان و حضور خانواده‌هایی که ساعت‌ها در گرمای تابستان ایستاده بودند، تصویری متفاوت از آن چیزی بود که بسیاری از رسانه‌های خارجی پیش از این روایت می‌کردند.

شاید به همین دلیل بود که گزارش‌های نخستین خبرنگاران خارجی بیش از آنکه رنگ و بوی تحلیل سیاسی داشته باشد، به توصیف صحنه‌هایی اختصاص یافت که مقابل چشمانشان جریان داشت. دوربین‌هایی که آمده بودند تا تصویر دیگری ثبت کنند، ناچار شدند آنچه را می‌بینند روایت کنند. واقعیتی که دیگر نمی‌شد آن را تنها با چند جمله یا چند برچسب سیاسی نادیده گرفت.

دیپلماسی در برابر دوربین‌ها

به روز جمعه، ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵ برگردیم؛ روزی که نمایندگان و هیئت‌هایی از کشورهای مختلف در مصلی امام خمینی(ره) گرد هم آمدند تا در مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب اسلامی حضور یابند. همان روزی که بسیاری از روایت‌های ساخته‌شده درباره انزوای جمهوری اسلامی، دست‌کم با این صحنه، به چالش کشیده شد.

سال‌ها گفته بودند ایران حتی در منطقه نیز تنها مانده است؛ گفته بودند جز چند متحد، هیچ کشوری حاضر نیست در کنار جمهوری اسلامی دیده شود. اما تصاویر آن روز، روایت دیگری را پیش چشم جهان گذاشت. هیئت‌هایی با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و مناسبات سیاسی متفاوت در تهران حاضر شدند و هر یک به شیوه خود ادای احترام کردند.

اینجاست که باید از خود پرسید؛ اگر ایران آن‌گونه که سال‌ها تصویر می‌شد، منزوی و بی‌پشتوانه بود، این حضور چگونه قابل توضیح است؟ سیاست، دنیای منافع است، نه تعارف. هیچ کشوری برای خرج کردن اعتبار سیاسی خود، صرفاً از روی احساس تصمیم نمی‌گیرد. اینکه حتی کشورهایی با اختلافات جدی با جمهوری اسلامی نیز نمایندگان خود را به این مراسم فرستادند، نشان می‌دهد معادلات واقعی جهان، پیچیده‌تر از روایت‌های ساده‌شده رسانه‌ای است.

رسانه می‌تواند واقعیت را کوچک یا بزرگ نشان دهد، اما نمی‌تواند آن را برای همیشه حذف کند. همان رسانه‌هایی که سال‌ها از انزوای کامل ایران سخن می‌گفتند، آن روز ناچار شدند حضور مقام‌ها و هیئت‌های خارجی در تهران را نیز در قاب دوربین‌های خود ثبت کنند. این همان جایی است که فاصله میان «روایت» و «واقعیت» آشکار می‌شود.

مردمی که نمی‌شد انکارشان کرد

به سراغ مردم برویم؛ مردمی که آن‌قدر سیاهه جمعیتشان زیاد بود که برخی از مخالفان نظام، به جای پذیرش واقعیت، به هوش مصنوعی پناه بردند. عده‌ای مدعی شدند تصاویر ساختگی است، گروهی دیگر گفتند مردم را از شهرها و حتی کشورهای مختلف به تهران آورده‌اند تا جمعیت بیش از اندازه واقعی به نظر برسد. گویی برای آنان، پذیرش هر روایتی آسان‌تر از پذیرش واقعیتی بود که مقابل چشم میلیون‌ها بیننده شکل گرفت.

اما آنان چه می‌دانند از دلبستگی و قدرشناسی؟ چه می‌دانند چرا پیرمردی با عصا، مادری با کودک خردسال، جوانی که ساعت‌ها زیر آفتاب ایستاد و خانواده‌ای که صدها کیلومتر راه را طی کرد، خود را به مصلی رساندند؟ این حضور را نه می‌توان با بخشنامه ساخت، نه با اتوبوس خرید و نه با هوش مصنوعی خلق کرد. اشک، سفارش‌پذیر نیست و دلتنگی را نمی‌توان کارگردانی کرد.

رفراندوم برگزار شد، کافی است قاب خیابان‌ها را ببینید

این مردم برای مردی آمده بودند که به باور آنان، سال‌های عمر خود را وقف کشورش کرد؛ مردی که در سخت‌ترین روزها، ماندن را بر رفتن ترجیح داد و حاضر نشد میدان را خالی کند. او می‌توانست مانند بسیاری از رهبران جهان، امنیت خود را بر هر چیز دیگری مقدم بداند، اما ترجیح داد در کنار مردمش بماند و همان‌جا نیز جان خود را از دست بدهد. برای همین بود که وداع با او، برای بسیاری تنها بدرقه یک رهبر نبود؛ بدرقه مردی بود که تا آخرین لحظه، از مسیری که انتخاب کرده بود بازنگشت.

او مزد سال‌ها تلاش و مجاهدت خود را گرفت، اما رفتنش، خلأیی بزرگ بر جای گذاشت؛ خلأیی که از نگاه حاضران، با هیچ سخنرانی، هیچ مراسم و هیچ تشییع باشکوهی پر نخواهد شد. شاید به همین دلیل بود که خیابان‌های تهران گنجایش این حجم از دلتنگی را نداشت. این جمعیت میلیونی، بیش از آنکه برای بدرقه آمده باشد، آمده بود تا بگوید قدردان کسی است که او را در روزهای سخت، همراه خود می‌دانست.

خیابان‌هایی که برای یک وداع کوچک شدند

صبح سیزدهم تیر، تهران چهره دیگری داشت. از نخستین ساعت‌های بامداد، خیابان‌های منتهی به میدان انقلاب و میدان آزادی دیگر شباهتی به روزهای عادی نداشت. متروها مملو از جمعیت بود، اتوبوس‌ها دیگر جایی برای سوار شدن نداشتند و سیل مردمی که پیاده راهی خیابان‌های مد نظر بودند، لحظه به لحظه گسترده‌تر می‌شد. گویی تمام مسیرهای شهر تنها یک مقصد را می‌شناختند؛ وداع با رهبر شهید.

جمعیت آن‌قدر فشرده بود که بسیاری هرگز نتوانستند خود را به نزدیکی پیکر برسانند. ساعت‌ها ایستادند، اشک ریختند، نوحه خواندند و از همان فاصله دور، آخرین سلام خود را فرستادند. کسی از گرمای تیرماه گلایه نداشت، کسی از ساعت‌ها انتظار خسته نمی‌شد. انگار همه آمده بودند تا تنها یک جمله را بی‌صدا فریاد بزنند؛ «آمده‌ایم که بگوییم فراموشت نمی‌کنیم.»

در میان جمعیت، همه جور آدمی دیده می‌شد؛ پیرمردی سالخورده، مادری که کودک خردسالش را روی دوش گرفته بود، کودکانی که سوار بر کالسکه‌های خود نظاره‌گر صحنه‌ای بودند که قرار بود در آینده از آن به عنوان خاطره یاد کنند. جوانانی که پرچم ایران و پرچم سرخ خونخواهی را بر شانه انداخته بودند، جانبازی که با ویلچر خود را به مراسم رسانده بود تا ادای احترامی به فرمانده سال‌ها مبارزه خود کند و خانواده‌هایی که از دورترین شهرهای کشور، صدها کیلومتر راه را پیموده بودند تا در این وداع سهمی داشته باشند. هیچ دعوت‌نامه‌ای در کار نبود؛ تنها یک احساس مشترک میلیون‌ها نفر را به یک نقطه کشانده بود.

آن روز تهران دیگر ظرفیت این همه دلتنگی را نداشت. خیابان‌ها کوچک‌تر از آن بودند که بتوانند این سیل جمعیت را در خود جای دهند. هر جا چشم می‌چرخید، انسان بود؛ انسان‌هایی که شاید هیچ شباهتی به یکدیگر نداشتند، اما در یک چیز مشترک بودند؛ احساس اینکه باید در این روز تاریخی حضور داشته باشند.

شاید سال‌ها بعد، آمارها و ارقام محل بحث باشد؛ اما آنچه از حافظه مردم پاک نخواهد شد، تصویر همین خیابان‌های لبریز از جمعیت است. تصویری که نه با هوش مصنوعی ساخته شد، نه با تدوین و نه با روایت رسانه‌ها. این تصویر را میلیون‌ها نفر با قدم‌های خود خلق کردند؛ همان قدم‌هایی که تهران را به بزرگ‌ترین بدرقه تاریخ معاصر خود رساند.

رفراندوم برگزار شد، کافی است قاب خیابان‌ها را ببینید

کاش آنان که هنوز پشت صفحه تلفن‌های همراهشان می‌نویسند «این جمعیت واقعی نیست»، تنها یک ساعت در خیابان‌های اطراف قدم می‌زدند. کاش از نزدیک می‌دیدند مترویی را که نفس کم آورده بود، خیابان‌هایی را که دیگر ظرفیتی برای عبور نداشت و مردمی را که کیلومترها پیاده آمدند تا تنها چند دقیقه در مراسم حضور داشته باشند.
اما انکار، ساده‌ترین راه است. همان‌گونه که سال‌هاست هر جا حقیقت با پیش‌بینی‌هایشان همخوانی ندارد، صورت مسئله را پاک می‌کنند. یک روز می‌گویند تصاویر قدیمی است، روز دیگر می‌گویند هوش مصنوعی ساخته است، فردایش ادعا می‌کنند مردم را با اتوبوس آورده‌اند. اگر فردا هم همه شبکه‌های دنیا یک تصویر واحد منتشر کنند، باز هم روایت تازه‌ای برای انکار خواهند ساخت؛ زیرا مشکل آنان کمبود سند نیست، ناتوانی در پذیرش واقعیت است.

حقیقت این است که مردم را نمی‌توان با اجبار داغدار کرد. اشک را نمی‌توان بخشنامه کرد. ساعت‌ها ایستادن زیر آفتاب را نمی‌توان با دستور رقم زد. این‌ها تصمیم‌هایی است که هر انسان برای خودش می‌گیرد؛ همان تصمیمی که میلیون‌ها نفر در آن روز گرفتند و خیابان‌های تهران را به دریایی از جمعیت تبدیل کردند.
سال‌ها از امروز خواهد گذشت، اما آنان که این روز را ندیدند، ناچار خواهند بود آن را از لابه‌لای عکس‌ها، فیلم‌ها و روایت میلیون‌ها شاهد بازسازی کنند. درست همان روزی که بسیاری از رسانه‌ها برای ثبت «پایان جمهوری اسلامی» آمده بودند، ناچار شدند بزرگ‌ترین اجتماع سال‌های اخیر ایران را مخابره کنند. چه تناقض تلخی؛ آمده بودند پایان را روایت کنند، اما از ماندگاری نوشتند.

مگر رفراندوم نمی‌خواستید؟

تا پیش از حوادث دی‌ماه و جنگ رمضان، واژه‌ای بود که مخالفان نظام مدام آن را تکرار می‌کردند؛ «رفراندوم». می‌گفتند بگذارید مردم نظرشان را اعلام کنند و معلوم شود پشت این نظام چه میزان حمایت وجود دارد.

رفراندوم فقط صندوق رأی نیست. گاهی تاریخ، برگه‌های رأی خود را روی آسفالت خیابان پهن می‌کند. گاهی میلیون‌ها انسان، بی‌آنکه برگه‌ای در دست داشته باشند، نظرشان را با قدم‌هایشان اعلام می‌کنند. اگر سال‌ها مطالبه‌تان این بود که «بگذارید مردم حرف بزنند»، این هم صدای مردم؛ همان مردمی که وقتی برخلاف میل شما سخن می‌گویند، ناگهان واقعی بودنشان زیر سؤال می‌رود.

تناقض همین‌جاست؛ تا زمانی که چند صد نفر علیه نظام تجمع کنند، نامش «صدای ملت» است، اما وقتی میلیون‌ها نفر به خیابان می‌آیند، می‌شوند جمعیت اجاره‌ای، هوش مصنوعی یا محصول تدوین و جلوه‌های ویژه.

رفراندوم برگزار شد، کافی است قاب خیابان‌ها را ببینید

حالا نوبت شماست که به خیابان‌ها نگاه کنید. به تهران، قم و مشهد؛ به صف‌های پایان‌ناپذیر مردمی که برای وداع با رهبر شهید آمدند. نگاهتان را از مرزهای ایران هم فراتر ببرید؛ به عراق، به بغداد، کشوری که روزگاری صدام رئیس جمهور آن وعده می‌داد ظرف چند روز تهران را فتح خواهد کرد. امروز اما مقام‌های همان کشور برای ادای احترام در مراسم وداع با رهبر شهید ایران حاضر می‌شوند. تاریخ، گاهی چنان ورق می‌خورد که بزرگ‌ترین پاسخ‌ها را نه با شعار، بلکه با تصویر می‌دهد.

اگر معیار، حضور مردم است، این همان صحنه‌ای است که سال‌ها مطالبه‌اش را داشتید. اگر قرار است افکار عمومی ملاک قضاوت باشد، این هم افکار عمومی؛ نه در قاب چند ثانیه‌ای شبکه‌های اجتماعی، بلکه در خیابان‌هایی که از جمعیت موج می‌زد.

حالا دیگر انتخاب با شماست؛ یا آنچه را میلیون‌ها نفر با چشم خود دیده‌اند بپذیرید، یا مانند گذشته، واقعیت را هم به هوش مصنوعی، جمعیت اجاره‌ای و روایت‌های از پیش‌ساخته نسبت دهید. اما یک حقیقت را نمی‌توان انکار کرد؛ دوربین‌ها امروز چیزی را ثبت کردند که سال‌ها از انکارش سخن گفته می‌شد.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.