
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما؛ آقایان سعدالله زارعی کارشناس ارشد مسائل بین الملل و محمد جمشیدی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با حضور در برنامه گفتگوی ویژه خبری به تحلیل آخرین تحولات جنگ پرداختند و به پرسشها در این باره پاسخ دادند. متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:
مقدمه مجری: همانطور که مستحضرید پافشاری جمهوری اسلامی ایران و مقاومت حزب الله لبنان آمریکا و رژیم صهیونیستی وادار به اعلام آتش بس ۱۰ روزه در لبنان شدند و رسانههای صهیونیستی اعلام کردند که آتش بسی که الان در لبنان بنا است که اتفاق بیفتد به معنای عقب نشینی دوباره ترامپ در برابر ایران است. این آتش بس طبق آنچه که توافق شده از ساعت یک و نیم بامداد جمعه به وقت تهران آغاز میشود و به مدت ۱۰ روز هم ادامه خواهد داشت.
سوال: آقای زارعی بالاخره این آتش بسی که از ابتدایی که آتش بس بین ایران و رژیم صهیونیستی و آمریکا برقرار شد ایران به دنبال این بود که حتما در یک وحدت ساحات و جبهه متحدی در سمت لبنان هم باید اتفاق بیفتد و الان بالاخره آنها پذیرفتند که از بامداد جمعه این اتفاق رخ بدهد. همه تحلیل شان بر این است که به ویژه خود رسانههای صهیونیستی که این یک عقب نشینی است که از سمت دشمن دارد اتفاق میافتد تحلیل شما چیست و چرا این تحلیل ارائه میشود؟
زارعی: در رابطه با موضوع آتش بس همانطور که مخاطبین عزیز استحضار دارند آتش بس لبنان یکی از شروط ایران برای شروع مذاکرات بود یعنی ما دو شرط داشتیم یک شرط این بود که آتش بس در لبنان هم برقرار بشود یعنی کل منطقه مقاومت در فضای آتش بس باشد و دوم هم این که اموال بلوکه شده ایران را اینها آزاد کنند و مهمترین شرط در بین این دو شرط آتش بس لبنان بود بواسطه این که ما بهرحال این جنگ را اولا منطقهای اعلام کرده بودیم یعنی در بیان رهبر شهید آمده بود که اگر این بار جنگی بشود جنگ منطقهای است؛ بنابراین آتش بس هم باید منطقهای میشد یعنی منطق این که ما فشار گذاشتیم روی این که آتش بس باید منطقهای باشد این بود که جنگ منطقهای بود. باید آتش بس هم منطقهای میشد. پذیرش این مسئله که هم جنگ منطقهای باشد هم آتش بس منطقهای باشد در مضمون خودش اعتراف به این بود که جمهوری اسلامی و جبهه مقاومت برخلاف تبلیغاتی که دشمن ناظر به تضعیف و ضعیف شدن ایران و جبهه مقاومت داشتند اذعان به قدرت ایران و قدرت جبهه مقاومت بود و این برخلاف تبلیغات صهیونیستها و آمریکاییها بود که دائما وانمود میکردند ایران و جبهه مقاومت ضعیف شده، به همین خاطر هم اگرچه ترامپ در تماسی که با نخست وزیر پاکستان داشت اعلام کرد که من این ۱۰ بند اعلام شده از سوی ایران را به طور اجمالی قبول دارم و باید راجع به آن مذاکره شود.
اما پذیرش این مسئله برای هم آمریکا و هم برای اسرائیل بسیار بسیار دشوار بود، چون به طور راهبردی با اصول آنها مغایرت داشت. اما با پافشاری ایران بالاخره یک گام قبل از مذاکره برداشته شد و آن هم این بود که آتش بس بیروت را شامل بشود بعد با فشار ایران آتش بس به منطقه بقاع در شرق لبنان گسترش پیدا کرد و امروز هم بعد از پیگیریهای ایران این که ایران شرط این که بخواهد دوباره راجع به مذاکره بحثی بکند و یا زمانی را قبول کند برای مذاکرات این بود که به طور مطلق و کامل باید آتش بس در لبنان برقرار بشود و این مسئله امروز از سوی آمریکاییها اعلام شد که ما به نتانیاهو خواهیم گفت و به تعبیری او را وادار خواهیم کرد به پذیرش این مسئله و به دولت لبنان هم اطلاع میدهیم این در حالی بود که شب گذشته کابینه امنیتی اسرائیل یا به تعبیری کابینه کوچک بحث کرده بود راجع به آتش بس و مسائل مرتبط با آن، ناظر به مذاکراتی که روز سه شنبه در واشنگتن بین دولت لبنان، دولت رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا برگزار شده بود خروجی آن آقای نتانیاهو اعلام کرد که ما به هیچ نتیجهای نرسیدیم و قرار نیست اتفاقی در لبنان بیفتد. این که امروز اینها پذیرفتند که آتش بس بشود به طور مشخص معلوم شد که این بخاطر فشار ایران و این که ایران بر این فرآیند پافشاری کرد انجام شد و البته آمریکاییها و اسرائیلیها برای این که قافیه را نبازند آمدند این را ربط دادند به مذاکرات روز سه شنبه واشنگتن در حالی که ترامپ این مسئله را در تماسهایی که با مقامات پاکستانی داشت اعلام کرد که ما این شرط ایران را عملی کردیم. در حالی که تصریح داشت به این که ما عملی کردیم بنابراین دیگر ایران بهانهای ندارد برای این که پای میز مذاکره بیاید اینها آمدند ادعا کردند که این در ادامه فرآیند جداگانهای است و این ارتباطی با مذاکرات ندارد که البته دلایل مشخصی وجود دارد مبنی بر این که این آتش بس دقیقا آتش بس ناظر به مباحث اسلام آباد است.
اولا که آتش بس بین حزب الله و بین رژیم صهیونیستی نمیتواند در فرآیندی که حزب الله اصلا حضور ندارد در ماجرای واشنگتن و اساسا حزب الله این روند را قبول ندارد نه حزب الله قبول ندارد، جامعه لبنان قبول ندارد و مخصوصا شیعیان قبول ندارند و وقتی شیعیان به طور مطلق در یک موضوعی غایب باشند و نظر مخالف داشته باشند اصلا بر اساس قوانین داخلی لبنان چیزی نمیتواند بعنوان دولت لبنان معنا و مفهوم پیدا کند و مصوبهای بوجود بیاید. کاملا مشخص بود که این فرآیند فرآیندی نیست که جامعه لبنان را در بربگیرد همان عوامل آمریکا و اسرائیل آمدند و مذاکرات واشنگتن را شکل دادند یا قبول کردند بنابراین ربطی به میدان نداشت، میدان آتش بس بین حزب الله و رژیم صهیونیستی بود و در فرآیند بزرگتر بین آمریکا و اسرائیل و جبهه مقاومت بود و امروز اینها آتش بس ۱۰ روزه را قبول کردند که باز عدد ۱۰ روز خودش افشاکننده این است که این آتش بس دقیقا ربط دارد به مذاکرات اسلام آباد، چون اگر ربط داشت به مذاکرات سه شنبه واشنگتن هیچ وقت یک آتش بس ۱۰ روزه بین حزب الله و اسرائیل نمیتواند منجر به یک وضعیتی بشود. در گذشته هم اینگونه بوده که آتش بسها دست کم دو ماه به تصویب میرسیده بین مثلا رژیم صهیونیستی و مقاومت غزه، بین رژیم صهیونیستی و لبنان؛ بنابراین عدد ۱۰ روز با آن عدد دو هفتهای آتش بس مطرح شده در اسلام اباد تطابق پیدا میکند نه با آن فرمولی که در گذشته در جنگهای بین رژیم صهیونیستی و طرفهای دیگر اتفاق افتاده و این یک مسئله بسیار مهمی است و واقعا این یک پیروزی اساسی برای جبهه مقاومت است و البته یک پیروزی ناتمام بایستی اقدامات دیگری صورت بگیرد فرآیندهای دیگری طی شود تا این اتفاقی که افتاده و این تسلیم آمریکا و اسرائیل به فرمولی که ایران روی آن اصرار داشته بتواند تکمیل بشود و به نتیجه مشخصی برسد.
سوال: آقای جمشیدی، الان آنچه که در میدان اتفاق میافتد شرایط دارد دست به دست هم میدهد اخبار هم این طور، نقل میشود که مذاکرات جدیدی در پیش است. من جمله این که فرمانده ارتش پاکستان هم به تهران آمد و گفته شد که آمده تا مخصوصا جلسهای که امروز با آقای قالیباف داشت میخواست که خیلی صریح شروط ایران را از زبان رئیس مجلس شورای اسلامی آقای دکتر قالیباف بشنود. این اتفاقی که افتاده و همه تقریبا بر این قول هستند که این نشانه عقب نشینی آمریکاییها است و احتمالا شرایط ایران را خواهد پذیرفت من در ابتدا میخواهم ارزیابی شما را راجع به کل مذاکره، اصل مذاکره بدانم که چیست که چقدر اولا خوشبین هستید و این که چقدر این آتش بس لبنان دست ما را در این مذاکره پرتر میکند؟
جمشیدی: ما وقتی با صحنه راهبردی مواجهه با آمریکا برخورد میکنیم میبینیم که نگاهی که دولت ترامپ در قبال جمهوری اسلامی و خصومتی که اینها در قبال جمهوری اسلامی دارند همانطور که خودشان علنا بارها گفتند یک خصومت ۴۷ ساله است یعنی آنها دنبال انتقام گیری از ۴۷ سال مقاومت ملت ایران و انقلاب اسلامی هستند. به بیان خود ترامپ در واقع این جنگ یک جنگ تمدنی است یعنی به دنبال نابود کردن تمدن ایران هستند. میخواهم بگویم وقتی شما به این نگاه میکنید باید عمق خصومت را ببینید ما نباید با ادبیات سیاسی و رفت و آمدهای دیپلماتیک احساس کنیم که دشمن نسبت به ما نرم شده چنین چیزی وجود ندارد ضمن این که عملا داریم میبینیم که آمریکا مذاکره و جنگ را همزمان دارد پیش میبرد، شما میبینید وقتی که آتش بس انجام شد محاصره دریایی شروع شد آتش بس که انجام شد اعزام نیرو و تجهیزات و تسلیحات بیشتر به منطقه علیه ایران انجام شد.
آتش بس که انجام شد آمریکا تهدید کرد کشورها را از جمله چین را که به ایران سلاح ندهید؛ لذا آن چیزی که در واقع مشاهده میشود این است که آمریکا مذاکره را تکمیل کننده جنگ میبیند نه جایگزین جنگ؛ بنابراین باید نسبت به این کاملا هشیار بود و بلکه بدبین بود چرا؟ چون ما حداقل دوبار تجربه داریم جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان که آمریکاییها در عین مذاکره به ایران حمله کردند. در واقع ما نیات آمریکا را باید از طریق تحرکات میدانی شان بهتر بفهمیم تا از ادبیات سیاسی شان؛ الان ادبیات سیاسی مختلفی گفته میشود، ما سه مرحله در رابطه با آمریکا داریم، یکی صحنه نبرد است، دوم صحنه جنگ است که فراتر از نبرد و میدان رزم است و سوم صحنه سیاست است.
جمهوری اسلامی به لطف خدا و با هدایتهای رهبری و به برکت خون شهید بزرگ سیدالشهدای انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنهای (ره) و مقاومت مردم و دفاع جانانه رزمندگان توانستند علیرغم این که با دو تا ابرقدرت نظامی در جهان مواجه شدند آمریکا و اسرائیل با پیشرفتهترین تسلیحات، توانستند در صحنه نبرد هم آمریکا را وادار به عقب نشینی کند ما هزینه دادیم ضربه خوردیم این را کسی نمیتواند انکار کند، اما اجازه ندادیم حتی آمریکا در صحنه نبرد بر ایران و ملت ایران و جمهوری اسلامی غلبه کند در گام دوم در صحنه جنگ است جنگ گستردهتر از میدان رزم و نبرد است و اتفاقا این جا جمهوری اسلامی به اذعان تمام استراتژیستهای خود آمریکا و اروپا و شرق این پیروز میدان ایران بوده، چون توانسته دستاوردهای استراتژیک داشته باشد صحنه نبرد را گسترش دهد ابتکار عمل را از آمریکا بگیرد میدان جدید معرفی کند و در آنجا پیروز شود که نمونه واضح آن یکی تنگه هرمز است و دوم مقاومت و لبنان است شما هم اشاره کردید در این جا ابتکار عمل با ایران بوده و آن چیزی که آمریکا را وادار به عقب نشینی و پذیرش آتش بس کرد این بود که هزینههایی بر آمریکا تحمیل شد هم بر اقتصاد جهانی غربی و هم بر اقتصاد داخلی آمریکا که کل پروژه سیاست داخلی ترامپ را با چالش جدی مواجه کرد یعنی شما وقتی که در حوزه انرژی دست میگذارید و اهرم ژئوپلیتیک خودت را به کار میگیری آن زمان ترامپ که چند روز قبل از جنگ گفته بود که آن زمان حدودا قیمت نفت ۵۵ دلار بود گفت از نظر من قیمت نفت باید چیزی حدود ۵۲ دلار باشد کافی است این جنگی که اتفاق افتاد و ابتکار عملی که ایران به خرج داد باعث شد که نفت برود تا ۱۲۰ دلار برسد البته آنها هم تلاش میکردند با همین لفاظیهای دیپلماتیک که کنترل کنند و آتش بس راه فرار برای آمریکا بود که بتواند این فشارها را فشارهای داخلی که در صحنه جنگ به آن داشت وارد میشد را مهار کند، کنترل کند، اما این سادهلوحی است که فکر کنیم آمریکا دستور کارش عوض شده، اهداف آمریکا تغییر نکرده است.
سؤال: شما معتقدید این مذاکره هم به نوعی فریب خواهد بود؟
جمشیدی: قطعاً آمریکا دنبال فریب است و برنامه اصلی او به نظرم، برنامه نظامی است و مسائل مربوط به دیپلماسی مذاکره؛ در واقع پوششی است برای کارهای دیگر؛ کارهایی که ممکن است عملیات ویژه، ترور یا اقدام نظامی و حمله مجدد باشد، لذا حداقل تجربهای که داریم در صحنه مواجهه با آمریکا، امسال ترامپ میخواهد دویست و پنجاهمین سال حکومت آمریکا را جشن بگیرد. شما اگر به تاریخ آمریکا نگاه کنید؛ ۲۵۰ سال آمریکا جنگ کرده است. بر اساس گزارشهایی که خود کنگره آمریکا، ما در کلاسهایمان درس میدادیم؛ گزارشهایی که کنگره آمریکا از تعداد جنگهای آمریکا که با مجوز انجام شده و عملیات برون مرزی به آن میگویند. این را بر اساس آماری که هفت تا هشت سال پیش داده بودند، جدیدتر آن را کنار بگذاریم، آمریکا چیزی حدود ۳۰۰ جنگ کرده است. آمریکا یک کشور کاملاً جنگطلب است و این اصطلاحی که به کار میبریم آمریکا جهانخوار است؛ واقعاً واقعیت آن، این است. یعنی یک رویکرد کاملاً هژمونیستی دارد، دنبال تسلط بر جهان و مناطق راهبردی جهان است. از بعد از جنگ جهانی دوم سه منطقه عمده جغرافیایی را میگوید من باید مسلط شوم و هیچ هژمون دیگری نباشد؛ ۱- شرق آسیا ۲- غرب اروپا ۳- خلیج فارس.
سؤال: الان که شما این مذاکره را یک مذاکره فریب میدانید، با اصل آن هم مخالفتی دارید؟
جمشیدی: نه، مذاکره بالأخره یکی از ابزارهای تعامل، گفتوگو و دیپلماسی است.
سؤال: ولی وقتی انتهای آن میدانیم فریب است؟
جمشیدی: شما باید نسبت به این هوشیار باشید، آمریکا دنبال این بود که یک سری دستاورد داشته باشد؛ آن چیزهایی که به لحاظ نظامی نتوانسته به دست بیاورد، دنبال این است که به لحاظ سیاسی به دست بیاورد. مهمترین آن چیست؟ مهمترین آن بحث تنگه هرمز، بحث صنعت هستهای، غنیسازی و مواد و ... است. آمریکا را با جنگ نتوانست بدست بیاورد و قطعاً سیاست نظام هم این نیست که اینها را بخواهیم تحویل دهیم. آن چیزی که آمریکا الان میخواهد و مرتب هم میگوید؛ دوباره دستور کار تسلیم است، یعنی اگر شما اینها را به طرف مقابل دهید، او میگوید من چیزی که با جنگ به دست نیاوردم، از طریق دیپلماسی به دست آوردم، این قطعاً به ضرر ملت ایران است و این را بدانیم که هدف راهبردی آمریکا که از منطقه شروع میشود تا داخل ما ادامه دارد، زدن قدرت بازدارندگی و گرفتن همه مؤلفههای قدرت ایران است. باز اشاره میکنم آمریکا خصومت خود را با ما ۴۷ ساله میبیند، اگر بیشتر از این نبیند. یعنی هر وقت ایران پرچم استقلال بلند کرده، آمریکا جلوی آن ایستاده، زمان مصدق بود میخواستند نفت را ملی کنند، جلوی آن ایستاد، انقلاب اسلامی که اتفاق افتاد، اینها آمدند دکترین کارتر را مطرح کردند، گفتند جلوی ایران باید بایستید، بحث هستهای مطرح شد؛ این کار را کردند. این رویکرد، نیات و برنامه آمریکا را نمیتوانیم بر اساس بازیهای سیاسی و دیپلماتیک، ارزیابی و رصد دقیق کنیم. من همیشه قبل از جنگ ۱۲ روزه و رمضان مرتب در جاهایی که بودیم و صحبتها و گفتوگوهایی بود، نسبت به احتمال وقوع جنگ تذکر جدی میدادیم و اتفاق هم افتاد. الان هم آمریکا دنبال این است یا همچنان ایران را تسلیم کند، به اسم دیپلماسی، مذاکره و ... که دوستان ما در تیم مذاکرهکننده و هیأتهایی که میروند و میآیند، حتماً نسبت به این واقف هستند و حواسشان جمع است، یا اگر آن نشد، جنگ را انجام دهد. دستور کار جنگ برای آمریکا کنار گذاشته نشده، نسبت به این نباید غفلت کرد.
سؤال: پس این که گفته میشود الان با پذیرش آتشبس در سمت لبنان، یک عقبنشینی است و احتمالی است برای این که آنها شروط ما را در مذاکرات خواهند پذیرفت، این را خیلی چیز قطعی و صد درصدی نمیبینید؟
جمشیدی: من اینها را قطعی نمیبینم، اینها آن طور که آقای زارعی هم اشاره کردند، زمانبندی آن؛ زمانبندی مذاکرات جاری است. اشاره کردند ۱۰ روز میگویند، ۱۰ روز برای چیست؟ میخواهند همزمان مذاکرات با ایران را ببینند به کجا میرسد؟ البته دنبال این هستند که دستور کار لبنان را از دستور کار ایران جدا کنند. در این جا شکست خوردند و نتوانستند این برنامه را انجام دادند. یعنی اصلاً چرا جنگ لبنان را ادامه دادند، میخواستند بگویند مسأله ایران با مسأله لبنان فرق دارد. این در پرونده هم نباید گذاشته شود. کاری که ایران کرد این بود که نخیر باید گذاشته شود، دستور رهبری هم بوده که سه شرط حضرت آقا این بودند که یکپارچگی حوزه مقاومت باید رعایت شود، در کنار غرامت و مسأله تنگه هرمز، اینها باید رعایت شود. تا اینجا خوب است، اما نسبت به، ما با دشمن صحبت میکنیم دیگر الان ملت ایران کاملاً فهمیدند معنی دشمنی چیست؟ کسی که میآید روز اول رهبری را میزند، کودکان و دانشآموزان در میناب را حدود ۱۶۷ نفر آن طور قتلعام میکند. کشتی دنا را میزند که برای مانور رفته بود و تسلیحات جنگی همراه خود نبرده بود، اینها همه جنایت جنگی است و در زمان مذاکره همچنان خود را تسلیح میکند، محاصره میکند، این نشان دهنده این است که باید دشمن مجسم کنیم. الان ملت ایران میفهمند آمریکا دشمن است، یعنی بارها و بارها این صحبت شده که آمریکا دشمن است، اما فکر نکنم در این ۴۰ تا ۵۰ سال اخیر ملت ایران به این خوبی معنی دشمنی را درک کرده باشند که اصلاً به کسی رحم نمیکنند، همه را میزنند. اصلاً فرقی برای آنها ندارد. هدف نهایی آنها اگر متوقف شدند به خاطر دولت، ملت و نیروهای مسلح ایران است و الا آنها رحم نمیکنند به این چیزها. نگاه آمریکا، یک نگاه راهبردی و منطقهای است، دنبال این است که ایران را در منطقه شکست دهد و امروز هم این را متوجه شدیم. بعضیها قبلاً انکار میکردند. زمانی که حوزه مقاومت به خصوص حزبالله لبنان در منطقه آسیب دید و سوریه با مشکل مواجه شد، جنگ به سمت ایران آمد؛ یعنی آن چیزی که تا حالا مانع جنگ بود، یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارنده آن؛ قدرت مقاومت و قدرت جمهوری اسلامی در منطقه و همین قدرت نیروهای مقاومت بود. اگر شما این را از دست ایران بکشید یا نسبت به این بیتفاوت باشد کسی، معلوم است که جنگ دوباره برمیگردد، ماهیت جنگ بر اساس موازنه قدرت است؛ بر اساس گفتوگو، مذاکرات و توافق نیست. یک واقعیت است، یعنی اولین درس و سیاست بینالملل این است. معادله و موازنه قدرت را باید متوجه باشیم، آمریکا دنبال این است که مؤلفههای قدرت را از ایران بگیرد و آن وقت هر وقت دلش خواست با او میجنگد. این را نباید قبول کنیم، هم باید در لبنان محکم بایستیم، هم در حوزه هستهای، هم در حوزه تنگه و هم انسجام داخل؛ اینها همه مؤلفههایی است که جمهوری اسلامی باعث شد که اصلاً تمام استراتژیستهای غرب شوکه شوند. برآورد آمریکاییها این بود که سه روزه کار ایران تمام است. ترامپ هم این را گفت و فکر میکردند آن دفعه جنگ ۱۲ روزه هم همین نگاه را داشتند، میگفتند فقط کاری که ما نکردیم، اشتباهی که کردیم این بود که رهبری را نزدیم. در جنگ دوم اول با رهبری شروع کردند، اما دیدند باز نتوانستند این اتفاق بیفتد و جمهوری اسلامی را بشکنند و فروپاشی، قائل به حیلهای بودند به نام فروپاشی از رأس؛ یعنی اگر رهبری و سران نظامی و راهبردی کشور را بزنی از هم میپاشند، این اتفاق نیفتاد. آمریکا به لحاظ استراتژیک شکست خورده و این را همه آنها میدانند. کارهایی که ترامپ و بقیه میکنند، همه تلاشی است برای این که بتوانند این شکست را جبران کنند. ما باید مراقب باشیم پاس گل به آنها داده نشود.
سؤال: آقای زارعی آنها خیلی در تلاش بودند که جبهه ایران را با لبنان متفاوت کنند و ایران اصرار داشت که این به صورت واحد دیده شود، آنها چرا دنبال تفکیک این جبههها بودند و پرونده این را از هم جدا کنند و ایران اصرار دارد که اینها را یکی ببیند؟
زارعی: همانطور که آقای جمشیدی اشاره کردند؛ قدرت و اقتدار منطقهای یکی از مهمترین و به نظرم مهمترین مؤلفه قدرت جمهوری اسلامی است، چرا؟ به واسطه این که اساساً یک ملت و کشور به میزان اقتداری که میتواند در خارج از مرزهای خود اعمال کند، قدرتمند دیده میشود. اگر یک کشور، دولت و ملتی صرفاً در چارچوب مرزهای خود توان اعمال قدرت داشته باشد، یک امر عمومی است، همه کشورها این طور هستند که در چارچوب مرزهای خود اعمال قدرت میکنند، چه ضعیف و چه قوی باشند. کی اینها اَقوا و به صورت یک قدرت در منطقه و بینالملل دیده میشوند؛ زمانی که در عرصه منطقهای اینها صاحب قدرت و نفوذ باشند. اینها شکستن جمهوری اسلامی را دقیقاً از طریق شکستن قدرت منطقهای جمهوری اسلامی دنبال میکنند و به این جهت حساسیت آمریکاییها، اروپاییها و بعضی از کشورهایی که به آنها وابستهاند مثل کشورهای جنوب خلیج فارس، دقیقاً حساسیت آنها روی مسأله نفوذ منطقهای ایران بسیار بیش از حساسیتی است که روی موضوع موشکی ایران یا موضوع هستهای و امثال آن دارند. اینها معتقدند که اگر ما بتوانیم قدرت ایران را در منطقه بشکنیم، میتوانیم بر جمهوری اسلامی غلبه کنیم. آقای جمشیدی اشاره کردند وقتی که اینها توانستند در دو سال گذشته یک خدشهای به بعضی از واحدهای مقاومت وارد کنند، هوس کردند که سراغ ایران بیایند و سراغ ایران آمدند. الان اسرائیل و آمریکا میگویند اگر جمهوری اسلامی با این کیفیت و تنظیمی که کرده که میگوید من و منطقه؛ یک مجموعه هستیم، اگر با این ترکیب از جنگ خارج شود و ما آتشبسی را با این کیفیت با ایران بپذیریم، پذیرفتیم که ایران و جبهه مقاومت در این منطقه تعیین کننده هستند و به این خاطر آمریکاییها در برابر این مسأله مقاومت میکنند که این اتفاق نیفتد.
سؤال: به نظر شما الان پذیرفته؟
زارعی: اما این سؤال وجود دارد که در جمعبندی صحبتهای آقای جمشیدی میشود این طور گفت که ما دو مسأله داریم؛ یک مسأله؛ ماهیت آمریکاست و آن چیزی که در ذهن آمریکاییهاست، فقط هم ترامپ و حزب جمهوریخواه نیست، ذات آمریکاییها این است که نمیخواهند هیچ دولت موازی کنارشان باشد، حتی اگر اروپا باشد. اینها بر این است که اجازه ندهند که قدرت جمهوری اسلامی در دنیا تثبیت شود و الان هم به همین فکر هستند و یکی از اهداف مذاکرات آنها هم که الان مثلاً در اسلامآباد است، قطعاً همین است که جمهوری اسلامی را از مدار قدرت دور کنند. این خواست و در اهداف و برنامهریزی آنهاست و برای آن هم تدارکات زیادی چیدند و واقعیت این است که آمریکاییها در این بعد، کم قدرت هم ندارند.
سؤال: معتقدید که آمریکاییها مذاکره را جایگزین جنگ نکردند؟
زارعی: بحث دوم این است؛ حالا اگر این است، بنابراین ما به هر علامتی از سمت دشمن در حالی که با ما جنگیده، یک موقع قبل از جنگ است، ما در فرایند دشمنی بحث میکنیم، آن موقع موضوع باید عدم مذاکره باشد، یک موقع، جنگی اتفاق افتاده و میخواهیم یک جنگ را جمعبندی کنیم و جمعبندی جنگ جز از طریق یک فرایند سیاسی امکانپذیر نیست. حالا در این فرایند سیاسی که ما با دشمنی با آن مختصات مواجه هستیم، آیا میتوانیم نتیجهای مطابق با اهداف و منافع خودمان بگیریم؟ من میگویم بله، میشود، شرط اول آن هوشیاری است که آقای جمشیدی اشاره کردند، شرط دوم آن این است که ما به صورت پلکانی برنامه داشته باشیم، فقط مذاکره و مصوبات داخل جلسه نباشد.
سؤال: برنامه برای چه؟
زارعی: ما بایستی با بیاعتمادی مطلق نسبت به آمریکاییها که این بیاعتمادی مطلق، مبرهن است، برهانی و استدلالی است و همه پذیرفتند و در سطح ملی، مخصوصاً مردم به طور قاطع به این نتیجه رسیدند که به این دشمن نباید اعتماد و اتکا کرد. شرط این که ما بتوانیم در چنین فرایندی؛ چه فرایند جنگ و چه فرایند مذاکره که این دو اصلاً از هم جدا نیستند. در عالم سیاست هم کسانی مثل کلاوزویتس پیدا شدند و گفتند که جنگ ادامه سیاست است. اگر در این فرایند، ما با هوشیاری برنامه داشته باشیم، یعنی از قدرت خود استفاده کنیم. آقایانی که در مذاکرات شرکت میکنند، چشمشان به میز نباشد، چشمشان به میدان باشد؛ اگر مسئولین و متولیان برنامهای داشته باشند که از همین توان نظامی و قدرت ما برای این که کشور ایران و جبهه مقاومت تثبیت شود و استفاده کنند؛ چه مذاکرات اسلامآباد این را امضا کند چه نکند، ما با این هستیم.
سؤال: جمعبندی شما در این بحث؟
زارعی: اگر ما از مؤلفههای قدرت خودمان که یکی از این مؤلفهها قطعاً بحث قدرت نظامی است و اعمال قدرت نظامی، نه فقط داشتن آن، یکی از آنها مسأله تنگه هرمز است که دیگر الان ثابت شد این تنگه چه اثر راهبردی روی وضعیت ما در عرصه بینالملل دارد و همین طور اگر ما روی این عنصر استحکام حاکمیتی خودمان؛ ثبات جمهوری اسلامی، قدرت مردم؛ به تعبیر درست و دقیق آن و مسائلی از این قبیل اگر در عمل استفاده کردیم، وقتی که مثلاً در اسلامآباد پای میز مذاکره میرویم، دشمن متوجه میشود که با توجه به اراده و توان ایران بر اعمال قدرت در مواردی مثل این که به گونهای بجنگد که دیگر جنگ از رو و به تعبیری از اطراف میز کنار برود، به گونهای در موضوع تنگه هرمز ظاهر شود که خود به خود تنگه تحریمها را رفع کند و این قدرت را تنگه دارد که کاملاً تحریمها را بیاثر کند. همین الان هم بیاثر کرده است. اگر دشمن متوجه شود که اگر حقوق ایران را در این جنگ نپردازد، ایران به تعبیری که در آن پیام رهبر معظم انقلاب آمده بود، توانایی دارد که بتواند با ضربه زدن به دشمن، به همان میزان یا بیش از آن به دشمن خسارات مالی بزند. اگر ایران با اعمال قدرت نشان دهد که میتواند کاری کند که اساساً آمریکاییها نتوانند پایگاه نظامی در منطقه داشته باشند، اگر ایران با اعمال قدرت به گونهای ظاهر شود که کشورهای دیگر فشار بیاورند برای این که شورای امنیت وارد شود و یک رژیمی برای پایان جنگ در منطقه خاورمیانه به تعبیر خودشان ایجاد کند، اینها در میز اسلامآباد، زیر این را امضا میکنند، اگر ببینند عدم امضای آنها مانع تحقق اینها نیست، بلکه یک خروج آبرومندانه است. میتوانند بگویند ما خودمان با قدرت قبول کردیم که خاورمیانه، خاورمیانه دیگری باشد، جنگ در آن نباشد، همان طور که در آن سند ۲۰۲۶ آمریکا آمده و در بیان انتخاباتی خود ترامپ آمده بود، ما با اعمال قدرت در همین عرصهها، آن ۱۰ بند نامه ایران را علیرغم مخالفت آمریکا میتوانیم محقق کنیم و اگر روی این توان، مانور درست کردیم که به نظرم اینجا دستگاه دیپلماسی نقش تعیین کنندهای دارد در آن ذهنیتسازی برای دشمن که ذهنیت دشمن از ما یک کشور، ملت و دولت عازم به تحقق این شروط است یا این که نه یک حرفی زده و در میز مذاکره هم حاضر است که از اینها عقبنشینی کند و کوتاه بیاید. دستگاه نظامی ما باید نشان دهد که کاملاً هم عازم و هم توانمند است برای این که اینها را محقق کند و ضمناً مشخص شود که ما یک برنامه مشخصی داریم.
سؤال: الان که آقای عاصم منیر که الان در تهران هست و عازم واشنگتن خواهد شد، به نظر شما، بخش مهمی از این پیغامها را منتقل خواهد کرد؟ یعنی اتفاق امروز چقدر میتواند تفهیم کند به آمریکاییها؟
زارعی: البته من در جریان مذاکراتی که امروز بین آقای عاصم منیر و مسئولین جمهوری اسلامی انجام شده، نیستم، ولی به طور کلی میدانم که با یک حرف محکمی عاصم منیر ایران را ترک کرده است. من میگویم ما در فضای دیپلماتیک بایستی آن فضای قبل از جنگ را کنار بگذاریم. آن دیپلماسیهایی که در یک فضای به تعبیری یک زمانی حضرت آقا به کار بردند؛ فضای دیپلماسی التماسی؛ اگر آن فضا نباشد، فضای میدانی بر عرصه دیپلماسی ما حاکم باشد که ما الان نمادها و علامتهایی از این را میبینیم و انشاءالله این عمیق باشد و اگر چنانچه دستگاه نظامی ما به واقع نشان دهد که اگر یک محموله ایرانی در آبهای منطقه تحت کنترل آمریکا خواست قرار بگیرد، به سرعت و بلافاصله واکنش تند نظامی نشان میدهد، یعنی ما اعمال قدرت کنیم، فقط مانور قدرت نکنیم، اعمال هم کنیم، اگر این کار را کردیم، میگویم مذاکرات میتواند به نتیجه برسد و اینها میتواند مذاکرات را به نتیجه برساند.
سؤال: آقای جمشیدی اشاره کردید که آمریکاییها مذاکره را جایگزین جنگ نمیدانند، همین الان آرایش نظامی آنها در زمان آتشبس و محاصره دریایی آنها نشان میدهد که دنبال این که بخواهند جنگ را به راحتی پایان ببرند، نیستند. از آن طرف یک ملاحظاتی از سمت آمریکاییها وجود دارد؛ ازجمله این که مثلاً انتخابات کنگره در آبانماه در پیش است، بحث برگزاری جام جهانی و یک سری ملاحظاتی دارند که این جنگ میتواند موانع متعددی برای آنها ایجاد کند. از ابتدای جنگ هم حداقل از هفته دوم به این سمت گفته میشد آمریکاییها دنبال یک راه خروج هستند که آبرومندانه بتوانند از این جنگ خارج شوند. اگر آمریکاییها واقعاً دنبال خروج از این مخمصه و جنگ هستند و این طرف هم ایران ابزارهایی مثل تنگه هرمز را به خوبی استفاده میکند یا ابزارهایی مثل بابآلمندب را همچنان پیش رو دارد و آمریکاییها هم دنبال خروج هستند، آیا این با آن فرمایش شما که اشاره کردید اینها مذاکره را جایگزین جنگ نمیدانند و همچنان در تدارک ادامه جنگ هستند، آیا در تضاد آن فرمایش شما نیست؟
جمشیدی: خیر، نکته اصلی این است که هدف آمریکا چه در مذاکره، چه در جنگ؛ یکسان است و کاری که ما باید کنیم و دقتی که باید رعایت شود؛ این است که باید متوجه باشیم آیا آمریکا میخواهد در مذاکره، آن کاغذی که روی میز میگذارد؛ همان اهدافی است که در جنگ دنبال میکرد یا تغییر کرده است؟ اگر تغییر کرده که خیلی خوب است؛ آمریکا کوتاه آمده است، اما اگر تغییر نکرده، آمریکا از طریق مذاکره دنبال تسلیم جمهوری اسلامی است که قطعاً این جزو برنامه نه نظام و نه تیم مذاکره کننده، نه ملت، و ملت هم چنین چیزی را قبول نمیکنند. آمریکا برای چه آتشبس را قبول کرد؟ قبلاً هم این طرح ۱۰ مادهای جمهوری اسلامی به آنها داده شده بود، بار اول نپذیرفتند، بار دوم پذیرفتند، خود ونس آمد این را گفت. علت آن این بود که فشار بر آنها زیاد شد، جمهوری اسلامی با ابتکار عملی که به خرج داد و تنگه هرمز را سفت گرفت و فشار آورد، باعث شد که کل برنامههای داخلی آمریکا که پاشنه آشیل آمریکا در اقتصاد داخلی خود و اقتصادی این کشورهاست. این را تحت تأثیر قرار داده، یعنی هنر و ابتکار ایران این بود که توانست عرصه جنگ را گسترش دهد، همان طور که آقا (ره) فرمودند که جنگ، جنگ منطقهای است، یک منطق دارد؛ یعنی اگر من و آمریکا بخواهیم دو به دو باهم بجنگیم، آن بالأخره قدرت نظامی یک دنیاست و به من آسیب میزند، مزیت جمهوری اسلامی این است که عرصه جنگ را گسترش دهد. این تصاعد بحران در حوزههایی ایجاد میکند که آمریکا آسیبپذیر است و آن اقتصادش هست؛ و تنگه هرمز را اتفاقاً هم به دلیل حقوق بینالمللی، هم به دلیل راهبردی، جمهوری اسلامی خوب روی آن دست گذاشت؛ ۱- تنگه هرمز منشأ تهدید علیه جمهوری اسلامی شده بود، از آنجا تسلیحات و تجهیزات آورده و پایگاهها ساخته شدند و علیه جمهوری اسلامی استفاده میشود. کشورهای عربی جنوب خلیج فارس هم آگاهانه علیرغم تهدیدات مکرری که از طرف جمهوری اسلامی شده بود که اگر به مسیر جنگ آمریکا علیه ایران بپیوندید، پاسخ مستقیم دریافت خواهید کرد، عملاً همراهی کردند. در گفتوگوهای پنهانی که بعضی مواقع از آنها در رسانهها منتشر میشود، نشان میدهد که مواضع آنها چیست؛ لذا آنها روی سیاست همسایگی پا گذاشتند و به جمهوری اسلامی خیانت کردند و جمهوری اسلامی هم به خوبی پاسخ آنها را داد؛ لذا امروز نمیتوانند طلبکار باشند. جمهوری اسلامی خود را کنار نکشید، ملاحظه این که همسایه است و ... را نکردند و پاسخ دادند و همچنان هم پاسخ خواهند داد. این پیام آخری هم که رهبر معظم انقلاب فرمودند، نسبت به آنها هم مطالبهگرانه گفتند و گفتند بیایید جواب بدهید. حالا بعضی از آنها آمدند و میگویند که مثلاً غرامت باید بدهید، شما باید به ما غرامت بدهید و باید بیایید جواب دهید. آن موقع ایشان فرمودند که خیرخواهی ما را مشاهده خواهند کرد؛ لذا این دست و پا زدنهایی که عربها انجام میدهند، به جایی نمیرسد. از آن طرف کاری که آمریکا دنبال این بود که با یک وقفه در جنگ، مقداری هم فضای دیپلماسی را پیش ببرد؛ ببیند آیا ایران با یک دوره جنگ تسلیم میشود یا نمیشود؟ که جمهوری اسلامی باید این اهرم نظامی را همانطور که اشاره کردند روی سر آنها جدی نگه دارد، از طرف دیگر میخواستند فشار داخلی بر خودشان را کنترل کنند، لذا در حالی که آخرین اقدامی که ترامپ مطرح کرده بود، تهدید علیه زیرساختهای جمهوری اسلامی بود، همان کاری که عملاً انجام داد؛ آمد محاصره دریایی را انجام داد. چرا همان کار را همان موقع انجام نداد؟ میتوانست انجام دهد، همچنین از آن طرف دید که دنیا هم، حتی متحدانش با او نیستند، ناتو به آن ملحق نشد و مهمتر از همه اینها؛ هر دو کشور روسیه و چین قطعنامه علیه ایران را وتو کردند؛ یعنی یک دور اول آن را رقیقسازی کردند و بعد از آن باز وتو کردند، در حالی که یکی از آنها؛ چه روسیه، چه چین، میتوانست به تنهایی وتو کند و کفایت میکرد، اما هر دو باهم وتو کردند، معنی دارد؛ نشان میدهد که میبینند صحنه چه چیز است. محیط بینالملل را ببینید؛ دنیا، دنیای جنگ شده است، این را باید ببینیم، شما همه اسناد کشورهای مختلف را میبینید، حتی کشورهایی که به آمریکا متکی بودند و رفته بودند در حوزه اقتصادی صرف کار میکردند؛ اعم از اروپاییهایی مثل آلمان یا آسیایی مثل ژاپن؛ همه به سمت افزایش بودجههای نظامی حرکت کردند، چرا؟ چون دهه آینده را دهه جنگ میبینند و این اتفاقی هم که بین ایران و آمریکا افتاده، بخشی از ماجرای بزرگتر است؛ لذا شما حتی اگر مسأله ایران و آمریکا امروز با یک توافقی به پایان برسد و جمهوری اسلامی هم بتواند منافع خود را تضمین کند و بگیرد، من میگویم جنگ تمام نمیشود؛ چون دنیا، دنیای جنگ است، منطقه، منطقه حساسی است، اسرائیل دنبال هژمون شدن بر کل منطقه است و نگاهش جمع کردن قدرت و فروپاشی داخلی ایران است. در آسیا جنگ خواهد شد، در اروپا جنگ شدت پیدا خواهد کرد، آمریکا وارد شده، در آمریکای لاتین را دارد قبضه میکند، فضا؛ فضای جنگ است و اتفاقاً بیش از همه، نیروهای امنیتی و سرویسهای امنیتی دنیا دارند جنگ را پیش میبرند، چون تسلیحات جدید، تکنولوژیهای جدید ایجاد شده و هزینه جنگ را از نظر خودشان کاهش داده و این باعث میشود جنگ راحتتر گسترش پیدا کند لذا ما هیچ وقت به لحاظ راهبردی نباید فکر کنیم حتی اگر توافق بشود موضوع جنگ منتفی میشود آمریکا یک دورهای میخواهد نفس بگیرد ما اجازه نباید بدهیم نفس بگیرد، چون نفس بگیرد با قدرت بیشتر میآید سراغ ما، با تحمیل، یا در میز مذاکره میخواهد تحمیل کند یا در میدان رزم، ما نباید این دو تا را از هم جدا کنیم یعنی الگوی ما باید مذاکره - جنگ باشد مذاکره میکنیم، زمان جنگ هشت ساله چطور بود؟ آیا مذاکره نبود؟ جبههها که تعطیل نمیشد، جبهه جنگش را میکرد هر وقت به نتیجه میرسند منافع کشور تامین میشد دستور میدادند متوقف میشد، اما این بازی که آمریکا ایجاد بکند که وقفه ایجاد کنیم خودش را بازسازی کند یک تنفس بگیرد قیمت نفت پایین بیاید بعد دوباره بیاید یعنی اجازه نمیدهد این سرعت افزایش قیمت انرژی و تورم در داخل آمریکا، قیمت بنزین در داخل آمریکا اینها بالا برود، داخل آمریکا هم به شدت نسبت به این مسئله حساس هستند. الان بر اساس نظرسنجیهایی که هست مردم آمریکا حداقل در اوایل آتش بس چیزی حدود ۷۰ درصد مردم آمریکا میگفتند این سیاست ترامپ به جایی نمیرسد و اشتباه بوده در حالی که اول آن با یک غوغایی شروع کرده بودند، میگفتند ایران در ضعیفترین حالت خود است برویم از او امتیاز بگیریم کلا در این دو سالی که ترامپ آمده همیشه حرف اصلی اش این بوده که ایران ضعیف است و میتوانیم از او امتیاز بگیریم امروز مشاهده میکنیم که نه ایران ضعیف نیست و ایران حتی در وضعیتی که با بزرگترین ضربات هم مواجه شد رهبرمان را از دست دادیم مقامات نظامی را از دست دادیم خیلی از مردم مظلومانه شهید شدند و قبل از آن هم بحران داخلی ایجاد کرده بودند، اما توانست مقاومت کند الان شما میگویید که برنامه همین دیروز پریروز رئیس جدید موساد که صحبت کرد گفت برنامه ما تغییر رژیم است و جنگ علیه ایران را متوقف نمیکنیم همین اسرائیل بود که آمریکا را به جنگ کشاند البته ترامپ هم بدش نمیآمد ترامپ هم در همین توئیتهای اخیرش که صحبت کرده گفته ما ناوگان هوایی و قدرت هوایی ایران را زدیم بعد یک جایی میگوید رهبر ایران به جای اسم مطهر آیت الله خامنهای میگوید خمینی، اشتباهی گفته به نظر شما؟ به نظر من اشتباه نگفته یعنی خصومت او اول انقلاب مصاحبه علیه امام دارد سال ۱۹۸۸ میگوید باید جزیره خارک را بگیریم بارها گفته که من نفت ایران را میخواهم، برنامه دارد، میدانید نفت مبنای هوش مصنوعی است یعنی انرژی مبنای هوش مصنوعی است این را میگوید ونزوئلا را بگیرد این جا را بگیرد یک بازی بزرگ دارد لذا همه اینها را که مشاهده میکنیم، وقتی میخواهیم آمریکا را تحلیل کنیم اول باید استراتژی را بفهمیم، با ادبیات و مواضع و حتی کاغذهایی که میدهند به ما و برمی گردانند نمیتوانیم نیت شان را درست متوجه بشویم برنامه اصلی را ببینیم، من یادم هست مثلا سال ۲۰۱۱-۲۰۱۲ مذاکراتی که قبلا بود آن زمان یکی از اعضای تیم آمریکاییها یک مطلبی گفته بود آن زمان گفته بود، میخواهم بگویم هدف مهمتر از تحرکات دیپلماتیک است گفته بود بهترین پیشنهاد به ایران پیشنهادی است که مطمئن شویم ایران آن را رد میکند چرا؟ چون هدف ما این است که فشار بر ایران بیاوریم نه توافق کنیم با ایران، این کی است؟ سال ۹۰-۹۱، برنامه آمریکا مثلا یک دهه این بوده شما بنشینید در صحبتهای اینها را ببینید یک حرفهای دیگری میزنند، خصومت آنها با ما به هیچ وجه کم نشده و این ترامپ و تیم او به نقل از قرآن کریم بخواهیم بگوییم بدترین دشمنان ما هستند و متحد شدند با نتانیاهو که در واقع همه شان از دودمان یزید هستند من با اینها مواجه هستم چطور باید تحلیل کنم؟ من نمیتوانم ایده آتش بس آنها را واقعا یک تغییر نگاه ببینم لذا همه نظام پشت سر رهبری خواسته مردم کف خیابان که این همه شب کف خیابان ایستادند با سرما تا آخر شب و با بچه کوچک و سن و سال بالا همه آمدند ایستادند، برای این است که همه متوجه شدند آمریکا از همین ضربه خورد آمریکا از همین مردم ضربه خورد باورش نمیشد او کسی بود قطعا این را بدانید آشوبی که در ۱۸ و ۱۹ دی در ایران اتفاق افتاد طراحی موساد و اسرائیل بود. میخواستند به آمریکا بگویند که ببین فضای داخلی ایران آماده است حمله کنید اینها هم کف خیابان هستند کار جمهوری اسلامی تمام است، اما اتفاق نیفتاد همین مردان ما آمدند کف خیابان ایستادند نگذاشتند ضد انقلاب و عناصر و مزدوران دشمن صهیونیستی و آمریکایی بیایند وگرنه همین اخیرا هم دوباره ترامپ همین را گفت گفت که باید اسلحه بین مردم پخش کنیم کردهای ضدانقلاب منطقه کردستان و اینها را باید وسط بیاوریم، اینها هیچکدام دستور کارهایش تغییر نکرده و من میگویم حتی ممکن است در زمان مذاکره و فضای دیپلماتیک یک عملیات پنهان بکنند خودشان هم کتمان نمیکنند میگویند اگر بتوانیم مواد را بدزدیم میدزدیم این در واقع چیزی است که رهبر شهید ما آیت الله خامنهای ره فرمودند که اینها ضربه به ملت ایران است و از دست دادن اینها آن طور که آمریکا میخواهد بوی تسلیم میدهد نباید این کار شود قطعا هم این خطی است که رهبر عزیزمان دارند ادامه میدهند تیم مذاکراتی هم این دستورالعملها را دریافت کردند لذا اینها تناقض ندارد ما باید ماهیت دشمن را بشناسیم، یک خاطرهای بگویم سال ۹۷ در جمع اساتید خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودیم ماه رمضان بود سخنرانی داشتند من از صحبت خود حضرت اقا استفاده کردم در سخنرانی که داشتم خدمت ایشان، آنجا در نهج البلاغه حضرت علی ع میفرماید که وقتی با دشمن با لشگر دشمن مواجه میشوید، میفرمایند:. وقتی میخواهی به دشمن نگاه کنی انتهای لشگرش را ببین چه خبر است و هدف تو عمق لشگر دشمن باشد و درک کن که آنها چه کار میخواهند بکنند، حالا در حوزه سیاست باید بفهمید عمقش چیست من اگر خط مقدمش را فقط ببینم، اینها با لباسهای دیپلماتیک آمدند و خیلی خب بیایند و بروند، اما پشت آنها که همه حرف میزنند و میبینیم برنامه هایشان چیست و نکته مهم این است که ما تا حالا پیروز شدیم ما ضربه خوردیم همه هم میدانند آسیبهای فراوان دیدیم هزینه دادیم هم مادی و هم انسانی، اما در دنیا سربلند شدیم، مثلا جمهوری اسلامی علیرغم همه مشکلات و تحریمها همه سیاستهای قبلی در ۴۰-۵۰ سال اخیر شکست خورده در رابطه با ایران مجبور شدند بروند حوزه نظامی در حوزه نظامی هم شکست خوردند در حالی که خودشان میگفتند ایران در ضعیفترین وضعیت خودش است، این پیروزی است و این پیروزی استراتژیک است، اما توانستیم دست روی تنگه بگذاریم ما توانستیم مقاومت را در منطقه حفظ کنیم توانستیم یمن را همچنان در کنار خودمان داشته باشیم توانستیم دو تا قدرت بزرگ جهانی چین و روسیه پشت سر ما بیایند وتو کنند اینها براحتی وتو نمیکنند اینها هم هست، برنامههای آمریکا عملیات ویژه اش اینها همه شکست خورد، کردها را میخواست داخل بفرستد خودش فهمید که چه اتفاقی میافتد همه شان سلاخی میشوند مردم رحم نمیکنند به اینها و خودشان اینها را میکشند ضد انقلاب داخلی نمیتواند کاری کند اینها همه به لحاظ استراتژیک پیروزی است این دستاوردی که ما در جنگ داشتیم باید در مذاکره خودش را نشان دهد اصل حرف این است ما پیروز شدیم گفتم ما سه صحنه داریم صحنه نبرد، صحنه جنگ، صحنه سیاست، این پیروزیها در دو صحنه اول باید ترجمه بشود در صحنه سیاست، نباید طوری باشد که طرف احساس کند بگوید که چیزی که در میدان نتوانستم بگیرم ...
سوال: منظور شما این است که اگر شروط دهگانهای که مطرح کرده اگر محقق شود آن چیزی که شما اشاره کردید اتفاق افتاده است.
جمشیدی: بله، اگر شروط دهگانه محقق شود این اتفاق میافتد و حواسمان هم باید به در همه اینها حیلههای آمریکا هم باشد آمریکا آمده میگوید که من در تنگه شریک شما باشم یا با هم مدیریت کنیم، این میفهمید یعنی چه؟ یعنی این که ورود حاکمیتی آمریکا، یعنی حاکمیت پیدامی کند آنجا در حالی که این سرزمین ما است بخشی از خاک ایران است، آبهای داخلی و آبهای سرزمینی جزو خاک محسوب میشوند و نمیشود به کسی گفت ... حالا آمریکا بیاید با هزار تا حیله و صحبت و اینها که بگوید آقا من هم مثلا با هم مدیریت کنیم تو هم مدیریت کن اصلا بیا پول بگیریم تقسیم کنیم هرگز چنین چیزی نباید بشود، چون دادن خاک تو به طرف خارجی است تا یک مدت از تو پول میگیرد بعد از یک مدت میگوید خیلی خب من که دیگر به قول آمریکا من هم میتوانم نظر بدهم حالا اینجوری اش کنیم حالا شلش کن حالا سفتش کن، تمام میشود این حیلههای آمریکا است لذا یک مسئلهای مثل تنگه هرمز که رهبر عزیزمان تاکید مکرر دارند که هم باید یک مدیریت جدیدی ایجاد بشود هم حفظ شود این است که باید مراقبت کنیم یک حرکت تاریخی است، و اتفاقا دنیا قدرت ما را در تنگه عملا شناسایی کرده آمریکا را ولش کنید اصلا ما چرا با آمریکا در رابطه با این صحبت کنیم با همه کشورهایی که ذینفع هستند در خلیج فارس و تنگه هرمز و منابع نفتی این جا دو به دو بنشینیم صحبت کنیم همه آنها هم آماده هستند هم ژاپنی آماده است هم کره آماده است هم آلمان گفته هم ایتالیا گفته، نخست وزیر ایتالیا گفت من حاضرم بروم تهران بنشینم در مورد این صحبت کنم این خیلی خوب است آلمانیه که صدراعظم ان که خیلی بی ادبی کرد در رابطه با جمهوری اسلامی ایران حالا یک کمی مودب شده فهمیده که داستان آن طور که فکر میکرد نیست، آن هم گفته من هم حاضرم با ایران کنار بیایم این خیلی خوب است ما به جای این که با آمریکا صحبت کنیم ما برای چه باید با آمریکا در رابطه با تنگه صحبت کنیم مدیریت جدید را اعمال میکنیم بقیه کشورها هم آماده هستند، ما در حوزه دیپلماسی باید یک تحول اساسی ایجاد کنیم، تا حالا در این ۱۰-۲۰ سال گذشته مسئله کشور ما و مسئله سیاست خارجی ما مسئله هستهای و همین مذاکرات مربوط به آن بود که همش از ما طلبکار بودند و مطالبه گری و اینها بود، اما امروز ما یک موضوعی در سیاست خارجی خلق کردیم، ایجاد کردیم، که ایران با دیپلماسی اقتدار پیش میرود بقیه میآیند در رابطه با آن با ایران صحبت میکنند حتی خیلی از مشکلات را میتواند از طریق حل کنیم خیلی از غرامتها را میتوانیم از این طریق بگیریم کشورهایی که پول ما را نگه داشتند حالا به تنگه نیاز دارند پول را باید آزاد کنند خسارت دیرکرد را بدهند و یک مدیریت جدیدی هم اعمال کنیم.
سوال: دو دستی هم میآورند میدهند؟
جمشیدی: بله، همه شان آماده هم هستند.
سوال: آقای زارعی؛ جمع بندی جنابعالی و این که شما چشم انداز پایان این جنگ را چطور میبینید و چقدر ما میتوانیم علاوه بر جنگ سایه جنگ را هم از بین ببریم؟
زارعی: سوال شما خیلی مهم است فرمایشات آقای جمشیدی به نظر من در این جهت که آمریکاییها حیله گرند آمریکاییها جنگ و مذاکره را یکی میدانند و در همین مذاکرات هم احتمال دارد نقشه یک جنگ جدیدی داشته باشند در این شکی نیست و شبههای نیست. اما یک بحث این جا وجود دارد، آن بحث این است که آیا ما با وجود همین آمریکا و همین سیاستهای آمریکا میتوانیم یک سیاست بازدارندگی فعالی را ایجاد کنیم که این بازدارندگی سایه جنگ را از سر کشور علیرغم میل و برنامه آمریکاییها برطرف کند؟ میگویم بله، از چه طریقی؟ توضیح دادم از طریق اعمال قدرت جمهوری اسلامی، تجدیدنظر در خیلی از نگاهها و روشهایی که تاکنون در این صحنهها داشتیم این امکانپذیر است الان هم تقریبا این مسئله بازدارندگی جمهوری اسلامی روی آن دارد اعتراف میشود که الان جمهوری اسلامی دارد به بازدارندگی نزدیک میشود یعنی برمی گردد ورق بازدارندگی به نفع ایران و البته بازدارندگی یک امر نسبی و یک امر تشدیدی است اشددادی است یعنی باید دائما افزایش پیدا کند ما در این فرآیند باید قرار بگیریم بحث منطقهای را ما نباید دست کم بگیریم، من انتقاد دارم به این که ما علیرغم این که جنگ در لبنان متوقف نشد ما جنگ را متوقف کردیم، ما باید ۶ ساعت متوقف میکردیم بعد میگفتیم، چون دارد نقض میشود از سوی دشمن ما باید وارد دفاع از لبنان میشدیم، نه موافقت، عراقیها هم، یمنیها هم باید نشان میدادیم که در مسئله منطقهای ما با کسی شوخی نداریم یک نکتهای من اجازه بدهید که عرض کنم و آن هم این است که توضیح مسائل از سوی مسئولین برای مردم بسیار اهمیت دارد و ما متاسفانه در این هفت هشت روز گذشته شاهد یک سکوتی یعنی عدم تخاطعی بین مسئولین و مردم بودیم، چرا تیم مذاکره کننده نباید بیاید به مردم آن مقداری که میشود توضیح داد که در اسلام آباد چه گفتیم و چه شنیدیم؟ به ملتی که این ۴۰ روز کف خیابان جان نثارانه حضور پیدا میکند توضیح بدهیم.
پایان