خبرگزاری مهر- گروه استانها: جنگ برای مردم هرمزگان و مردم ایران، خیلی تلخ شروع شد، حمله به یک مدرسه ابتدایی بیدفاع و به شهادت رساندن دانش آموزان مظلوم جنایتی فراموش نشدنی بود، دشمنان با به شهادت رساندن قائد شهید امت حضرت آیت الله امام خامنهای جنایات خود را تکمیل کردند و ملت ایران داغ دار، شد، داغی که از دل آن ققنوسها برخواستند و از میان خاکستر و آتش، آتش به جان جنایتکاران آمریکایی و صهیونیستی و همه حامیانشان انداختند.
شاعران هرمزگانی نیز با شعر خود به میدان نبرد آمدهاند و برای همدردی با شهدا اشعاری را سرودند.
مانند علی شد مَثَل رفتنت ای عشق

ای نفس زکیه تو اگر ذبح عظیمی
افتد به سر ما همگی گرد یتیمی
مانند علی شد مثل رفتنت ای عشق
در ماه خدا محضر معراج کریمی
مانند حسین با همه فرزند و عیالت
لب تشنه سر سفره ی احسان قدیمی
ابری شده چشمان و گرفته دل عالم
با اشک به پا کرده چه طوفان نسیمی
با قاسم و سید حسن و خیل شیهدان
برپا شده در عرش خدا جمع صمیمی
گویا که زمان زمان عام الفیل است
گویا که زمان زمان عام الفیل است
بر قوم یهود صور اسرافیل است
این عشق حسین است که بی شک امروز
خود موشک نابودی اسرائیل است
یک خط دفاعی مقدس داریم
یک تیم شجاع و هم نفس بس داریم
بازی به مصاف تیم کرکس داریم
صد خط تهاجمی وحشی دارند
یک خط دفاعی مقدس داریم
یک حی الظهور هم باید گفت
از قربت عشق دور هم باید گفت
از منشاء اصل نور هم باید گفت
در متن اذان صبح هنگام قیام
یک حی الظهور هم باید گفت
حجت وطن دوست
کتاب هایت آواز غم میخوانند از دور...

کتاب هایت
آواز غم میخوانند از دور
و امضاهای ۲۰ بار چاپ شده
که من در صفحه ی دلتنگی ام
شعر هایت را به یادت
کلمه کلمه مثل گلی پر پر
روی مزارت
میخوانم
وقت دویدن برای
عکس با تو را
به هر
نهم شهریور
میبرم
نیایش عظمایی
نابودی به زودی صهیون،همین و بس پروانه بهشتی من خون بهای توست

این بیت ها فرشته ی کوچک برای توست
این دل سروده گوشه ای از ماجرای توست
حالا نگاه ابریم از پشت واژه ها
محو شکوه پر زدن بی صدای توست
بابا میان حلقه ی گل های صورتی
دنبال بوی خوب و خوش آشنای توست
در ماه داغ دیده ی اسفندی جنوب
او تشنه ی شنیدن، بابا بیای توست
فهمید توی چشمه ی خون دست و پا زدی
این خون روی دست نحیفت حنای توست
این زنگ آخر است که موشک نواخته
این زنگ آخر است ولی ابتدای توست
در باغ های سبز بهشتی قدم بزن
آغوش مهربان خداوند جای توست
نابودی به زودی صهیون،همین و بس
پروانه ی بهشتی من خون بهای توست
محبوبه عابدینی
روزی پدری رهبر ما بود که رفت...

روزی پدری رهبر ما بود که رفت
از عشق شهادت مبتلا بود که رفت
بنویسید علی پشت به دشمن ننمود
سپرش یاد خدا جنس عبا بود که رفت
از شوق وصال او نمی خوابیدیم
هنگام تماشا و جلا بود که رفت
ما قوم علی فاتح خیبر زادیم
تیغمان تیغ خدا بود که رفت
اسماعیل دلشادی
گر چه از داغ تو عزاداریم
گر چه از داغ تو عزاداریم
پُرِ صبریم و مرد پیکاریم
زخمی خنجر ستم هستیم
تا طلوع سپیده بیداریم
پدرا رفته ای و نشد
از کف پات سرمه برداریم
ما رجزخوان لشکر حیدر
قاتلان گروه اشراریم
وسط معرکه چنان میثم
با قلم ها صدای تماریم
فرمود که لا یبایع مثل یزید
با هستی اش آمده به میدان
با دشمن خود نبسته پیمان
فرمود که لا یبایع مثل یزید
از جان بگذشت پیر ایران
هیهات اگر ز راه تو برگردیم
با یاد تو تا آخر خط می مانیم
آیات جهاد و نصر را می خوانیم
هیهات اگر ز راه تو برگردیم
ما منتقیم و موج این طوفانیم
سرو در رقص باد و طوفانیم
لحظه لحظه میان میدانیم
در مصافی که با ستم داریم
مثل صخره ستبر میمانیم
گرد تو نشسته اند دختران میناب

ای رشته تسبیح خدا در ایران
از خون تو بیدار شده کل جهان
گرد تو نشسته اند دختران میناب
نیلوفر و یاس و رازقی در رضوان
محمد خینا
لعنت به نواده های آل سفیان
کشتند تو را طایفه شمر و سنان
افتاده قیام خون تو در جریان
با گریه بی صدا فقط می گوییم:
لعنت به نواده های آل سفیان
محمد خینا
شکسته هیمنه تاد و شاخ پیکانها

رسیده موعد سجیل و حذف شریانها
و انتقام جدید و قدیم از پانها
به دم تکانی خیل شیوخ دلخوش بود
شود به ضربه خیابانشان بیابانها
طنین شاهد و فتاح بشنوی یا نه
شکسته هیمنه ی تاد و شاخ پیکانها
به تیغ تیز مسلمان جهاد واجب شد
قسم به خون دبستان دنا و مهمانها
در انتقام امام عزیزمان جان را
به کف گرفته و پر کرده ایم میدان ها
مسیر ما که امام زمان مشخص کرد
حضور تک تک ماها کف خیابانها
مرتضی نصیری بندرعباس
عمامه ات را بر سرت بگذار، برخیز

عمامه ات را بر سرت بگذار، برخیز
از زیر خاک و خانه و آوار برخی
برخیز ای جان همه، ای قلب امت
برخیز دلتنگ تو هستند این جماعت
برخیز و چون موسی بخوان: انَّ معی هو
برخیز آقا جان میان این هیاهو
برخیز دل ها بی قرارِ بی قرار است
دنیا به اصلِ رجعتت امیدوار است
دلتنگ لبخند تواَم مولای خوبم
والله در بند تواَم مولای خوبم
ای کاش امشب پیش تو در بیت بودم
دربند شعر و قافیه و بیت بودم
در حسرت یک طیب الله تو ماندم
شکر خدا در راه دلخواهِ تو ماندم
ماهِ شبِ قدرِ تمام دوستانت
امشب بیا در مجلس ما شاعرانت
امشب بیا و شعرهای تازه بشنو
از مدح ایرانِ بلند آوازه بشنو
میخواهم امشب پیشت از میدان بخوانم
در پیش روح پاکت ای ایران بخوانم
از عاشقانِ بی نشانِ سربلندت
از قهرمانانِ کفِ میدان بخوانم
در هر دبستان، زنگ اول، آرمانِ
شیر خدا و رستم دستان بخوانم
در گوش هر گهواره ای تا روز محشر
شعر وفای دختر ایران بخوانم
از معجرات نیل و دریا، مرگ فرعون
از وعده ی حق تو آقا جان بخوانم
از نوگلی که با زبان روزه پر زد
تا بر سرِ خوانِ تو شد مهمان، بخوانم
میخواهم از آن مادر کم سن و سالی
که شد رجزخوان غم طفلان بخوانم
میناب بستانن، گلستانن، به سبکِ
شعرِ اصیلِ داغِ نخلستان بخوانم
هنگامه ی جنگ است،وقت پایداری ست
وقت رجزخوانی است ، هنگامِ عزا نیست
یادت می آید از مسیر، از قله میگفت
چون جد خود هیهات من الذله می گفت
می گفت خرمشهرها در پیش داریم
ارث از امام انقلاب خویش داریم
آماده ی پیکار با شمر زمانیم
ما کربلایی مسلک و حیدر نشانیم
میگفت مثلی لایبایع مثل اینها
والله اجرُه لا یضایع مثل اینها
ما با حسین از کربلا هم عهد هستیم
پیمان خون با حضرت سقاش بستیم
ما فاتحان خیبر و فتح المبینیم
ما وارثان صالح روی زمینیم
گر چه دلِ خون از زنِ همسایه داریم
شکر خدا ما اربعین مشایه داریم
این وعده ی حق است با دشمن بگویید
با هر که دارد حرصِ خاکِ من بگویید:
وقتی شریک دزد و شیطان پلیدی
تو ابن سلمان هم که باشی، بن یزیدی
والله اگر این دست و این پاها قلم شد
بر دفتر ما شاعرانت خط غم شد
یک شور در سر تا سر عالم عَلَم شد
میناب شهرِ دخترانِ محتشم شد
ایرانِ من! طوفان وزید از چار سویت
هاشا اگر نخل قدت یک ذره خم شد
هر سال در نذر و نیاز بیت بودم
در محضرش شعر حقیرم محترم شد
دلتنگ ماه ی نیمه ی ماهم ، خدایا...
آنکه دلیلِ عیدِ پیش از موعدم شد
قدرش ندانستند نامردان و صد حیف!
تا وقتی از سر، سایه ی مردانه کم شد
نفس زکیّه بوده و با خون پاکش
جمهوری اسلامی ایران حرم شد
فاطمه رحمانی
شعری به گویش هرمزگانی
کنار هم نِشتَرن
کتابوخو در شُوا
معلم ایگو اول
با هم بِگِیم بِسمِ اللَّه
کتابِ قرآنِ خو
رو دست خو شُگِفته
نور کلام خدا
رو شهر مینُو نِشته
همهَ باهم شُاَخوند
اِنّا فتحنٰا لَکَ
فتحا مبینا شوگو
دنیا چقد کوچکَ
عطرِ گلاب ای پیچی
وقتی که قرآن شُخون
معلم ایگو ایجان
فرشته ی مهربون
بیاین دعا کنیم تا
ظلم و بدی دور بَشه
به حق صاحب زمان
چشم عدو کور بشه
درسو خو خوب بخونین
تا راه حق ببینین
پیش مرگِ رهبر بَشیم
شهادتش نبینین
یِهو فضا عوض بو
معلم ایگو برپا
یه دشت سرسبز و نهر
چِقد قشنگِن ایجا
انگار دعای همه
الان بودَ مستجاب
انگار بیدار بودَرِن
با نازُ نازُن از خواب
ایجا همو بهشتَه
پر از گُلُنِ صورتی
پُر از خنده و شادی
چه جای پر برکتی
رهبرمو هم آروم
هوند و کنارشو نشت
ایگو دختون مینو
خوش هوندی تون به بهشت
مطهره دهقانی












