به گزارش همشهری آنلاین، وقتی آمریکاییها در میانه بحث بر سر تفاهمنامه آتشبس اعلام کردند که ایران قرار است غلات و کالاهای اساسی را از کشاورزان آمریکایی بخرد، موجی از خشم و پرسش در داخل کشور به راه افتاد. چرا باید با پول خودمان مجبور باشیم از دشمن خرید کنیم؟ اما پاسخ مجید شاکری، کارشناس مالیه بینالملل و مشاور اقتصادی سرتیم مذاکرهکنندهگان ایران، نه یک تکذیب ساده، که تصویری از یک وابستگی ۵۰ساله بود که بهگفته او، تنها راه خلاصی از آن، فشار اجتماعی است.
الزامی در کار نیست، اما سکوت ما خطا بود
شاکری در همان ابتدای گفتوگو با صراحت اعلام کرد: در هیچکدام از متون گفتوگوها، اسناد، بیانیهها و حتی مذاکرات شفاهی، یک کلمه درباره الزام ایران به خرید کالای اساسی از آمریکا وجود ندارد؛ اصلاً و ابداً. با این حال، او از نحوه مواجهه مقامات رسمی با این ادعا بهشدت انتقاد کرد: متأسفانه در هیچکدام از بیانیههای ما گفته نشد که ما نمیخریم. حتی برخی گفتند ما قبلاً هم میخریدیم، الان هم میخریم. این در حالی بود که ما نهتنها نباید از آمریکا میخریدیم، بلکه باید صریحاً اعلام میکردیم که نمیخریم، تا طرف نتواند از آن بهعنوان یک روایت انتخاباتی در داخل آمریکا استفاده کند.
یک دلار هم نباید به روایت انتخاباتی ترامپ کمک کرد
او با اشاره به قدرت لابی کشاورزی در آمریکا توضیح داد که چرا حتی وعده چنین خریدی میتواند یک امتیاز سیاسی برای ترامپ محسوب شود: لابی کشاورزی آمریکا، بهویژه در حوزه سویا، یکی از قویترین لابیهاست که حتی از آیپک هم در مسائل داخلی قدرتمندتر است. این لابی الان بهدلیل سیاستهای مهاجرتی ترامپ و افزایش قیمت کود و گازوئیل بهشدت تحت فشار است. سویا ۲۰میلیارد دلار صادرات سالانه دارد و ایران میتوانست ۱۰درصد از این بازار را تشکیل دهد. در چنین شرایطی، هرگونه سخن از خرید، یک برگ برنده برای ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره است؛ برگ برندهای که ما نباید به او میدادیم.
اسارت ۵۰ساله در چنگال کارگیل و بونگه
اما بحث اصلی شاکری فراتر از این وعده خرید بود. او پرده از وابستگی مزمن و ساختاری ایران به دو غول کشاورزی آمریکا برداشت: مردم فکر میکنند ما از برزیل، آرژانتین یا روسیه کالای اساسی میخریم. اما واقعیت این است که در ۵۰سال گذشته، یعنی از پیش از انقلاب، ایران بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از دو شرکت کارگیل و بونگه خرید کرده است؛ دو شرکت آمریکایی که انحصار قابل توجهی در تأمین کالای اساسی ایران داشتهاند. بهگفته او، سازوکار این انحصار پیچیده و هوشمندانه است. این شرکتها با کنترل کانالهای اعتباری، تعیین میکنند کدام واردکننده ایرانی میتواند در بازار فعالیت کند. آمریکاییها با هُلدادن ایران به وضعیت صادرات غیرنفتی مجاز در مقابل غذا، ما را دو پله از نفت عقبتر نگه داشتهاند. آنها شما را در یک کانال وابسته نگه میدارند، از شما امتیاز سیاسی میخواهند. اگر بدهید، کانال باز میماند. اگر ندهید، یک ضربه میزنند که حرارتش را در قیمت مرغ و گوشت در تهران حس میکنید. بعد از مدتی، یک راهحل جایگزین محدودتر پیشنهاد میدهند و شما را به خواب بعدی فرو میبرند.
شاکری این چرخه را مغز تحریم نامید و گفت: موضوع واردات کالای اساسی فقط اهمیتش در هرمز و خوردن غذا نیست بلکه بزرگترین بخش واردات ماست. اگر بتوانید مکانیزم نفت در مقابل کالای اساسی را از مدل آمریکایی خارج کنید، یک مزیت رقابتی جدی پیدا میکنید. در غیراین صورت، آنها میتوانند با فشار آوردن، رفتارهای شما را کنترل کنند.
قطر؛ انتخاب مسیر یا تکرار اشتباه؟
یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای گفتوگو، به تصمیم ایران برای هدایت پولهای بلوکهشده از مسیر قطر اختصاص داشت. شاکری فاش کرد که در مذاکرات اسلامآباد، جدول فنی دقیقی برای تخصیص این منابع تهیه شد که در آن، سهم روسیه بسیار بالا بود و هیچ نامی از قطر در میان نبود. اما این تصمیم بعداً تغییر کرد. طرف آمریکایی میگفت شما باید تعهد هستهای بدهید تا پولها آزاد شود و ما میگفتیم مطلقاً این کار را نمیکنیم. در نهایت، تصمیم طرف ایرانی این شد که مسیر قطر را برود. اما اگر از من بپرسید، من راضیام پولم آزاد نشود، اما دوباره به مسیر قطر نرویم. چرا؟ چون وقتی شما به قطر میروید، عملاً پذیرفتهاید که همچنان با کانالهای آمریکایی کار کنید.
او البته تأکید کرد که همزمان با این مسیر، اقدامات مثبتی هم برای تنوعبخشی انجام شده است. شاکری گفت: آقای همتی در بحبوحه مذاکرات ژنو، به روسیه رفت و دقیقاً در حوزه تنوع مبادی کالاهای اساسی با روسها کار کرد. این را باید در کنار هم دید. آقای نوری، وزیر کشاورزی هم در همین ایام جنگ به یکی از بنادر شمالی سفر کرد. ما الان به اندازه کافی کالای اساسی وارد میکنیم و داریم این مسیر را ادامه میدهیم. اما مشکل اینجاست که در فضای رسانهای باختیم؛ باید صریح میگفتیم که ما نهتنها از آمریکا نمیخریم بلکه این برنامه تنوعبخشی ماست.
نقاط قوت و ضعف تفاهمنامه
برخلاف تصویری که از یک حامی تمامعیار ساخته میشود، شاکری از مدافعان میانهرو تفاهمنامه اخیر است، اما با رویکردی واقعبینانه. شاکری میگوید: این متن نقاط قوتی دارد و نقاط ضعفی دارد. مهمترین نقطه قوت این است که شما در یک وضعیت غیرجنگی، زمان را ادامه دادید. آمریکا یک ساعت داشت؛ ذخایر استراتژیکش. برای شارژ ردن آن بود که اصلاً پای میز تفاهم آمد. ترامپ آمد، وزیر ذخایرش آمد، گفت من این کار را میکنم، مسیر جنوبی را باز میکنم. اما ما در دل همین تفاهم، مسیر جنوبی را بستیم، با موفقیت هم بستیم. گزارشها از صفرشدن تردد است. شما تهدید به مینگذاری کردید و به موجب همان تفاهم دارید شلیک میکنید. این یک پیروزی است.
شاکری سپس از زبان آمار سخن گفت: در تمام این ایام، ذخایر طرف مقابل کاهنده بوده است؛ از ۳۶۰میلیون بشکه به ۳۱۳میلیون بشکه رسیده. طرف تحت فشار است و آن چیزی که میخواست محقق نشد. درحالیکه ما توانستیم نفت بفروشیم، کالای اساسی بیاوریم و محاصره را برداریم. به باور شاکری، بزرگترین اشتباه آمریکا در این مقطع، خوشبینی بیش از حد به بازگشایی تنگه و مصرف بیمحابای ذخایر بود: اگر طرف آمریکایی قناعت میکرد، قیمت را نگه میداشت و ذخایرش را حفظ میکرد، الان ما با خوشحالی نمیتوانستیم درباره این ۲۱روز صحبت کنیم.
اگر دوباره ولنگاری کنیم...
لحن شاکری اما وقتی به آینده میرسید، از خوشبینی فاصله میگرفت. او با اشاره به تجربه تلخ پس از جنگ ۱۲روزه هشدار داد: اگر دوباره همان ولنگاری سیاستی تکرار شود، دوباره جنگ خواهد آمد. ما اگر بعد از جنگ ۱۲روزه به جای مذاکره، گلیم خودمان را از آب بیرون میکشیدیم و با چینیها و روسها کار میکردیم، به ۱۹دی و کودتا و آن همه تبعات نمیرسیدیم. الان هم به شما میگویم: قویترین موشک جهان را داشته باشی، مستقیماً نیویورک را هم بزنی، اگر نتوانی تنوع مبادی واردات کالای اساسی را اجرا کنی، به درد نمیخورد. آمریکایی را باید به توبه وادار کنی. تا وقتی تصمیم نگیری اقتصاد و زندگی مردم را از زیر دست و پای یک سیستم در حال فروپاشی بیرون بیاوری، باز هم دچار جنگ میشوی.
مهار قدرت چین علت اصلی حمله آمریکا به ایران
او در تحلیل نهایی خود، مشکل را نه در بندهای یک تفاهمنامه که در یک خطای تحلیلی راهبردی در کل نظام تصمیمگیری دانست: مادامی که مسئولان ایران نپذیرند که جهان قبل از ۲۰۱۴ تمام شده، ما همچنان در یک تحلیل اشتباه گیر کردهایم. اشتباه است که فکر کنید آمریکا فقط بهخاطر پرونده هستهای به ما حمله کرده بنابراین اگر بپذیرید که حمله به شما را در چارچوب مهار قدرتهای رقیب خود، یعنی چین و روسیه میبیند، فکرهای دیگری میکنید. اظهارنظرهای بعد از تفاهم - همین ۳۰۰میلیارد دلار که یک روزنامه اصلاحطلب هم تیتر زده بود آزادسازی، یا اینکه اگر جنسشان ارزانتر بود میخریدیم - نشان میدهد که ما همچنان در دنیای قبل از ۲۰۱۴ سیر میکنیم و نگاهمان به آمریکاییهاست.
پروژه حکمرانی یا تکرار تاریخ؟
شاکری با این حال ناامید نیست. او به جمهوری اسلامی سوم با رهبری آیتالله سیدمجتبی خامنهای اشاره کرد و گفت: تا این لحظه، نقشدادن به مردم حتی در سیاست خارجی خیلی عجیب و امیدبخش بوده است. بعد از تشییع پیکر شهداست که یکهو میبینید لحن آمریکاییها عوض میشود، لحن ترامپ عوض میشود. پیام از کف میدان میآید، بدون اینکه از دیپلماتها و مقامات رسمی عبور کند.
او اما شرط موفقیت را گوش شنوای سیاستمداران و تمرکز بر پروژه حکمرانی دانست و گفت: جمهوری اسلامی سوم، اگر به لحاظ تمرکز قدرت متمرکزتر باشد، میتواند پروژه اجرا کند. پروژه حکمرانی، نه سدسازی. اگر سیاستمدار گوش شنوا داشته باشد و این فشار اجتماعی که تنها راه خلاصی از اسارت ۵۰ساله است، به تغییر واقعی منجر شود، ما از این چاله ۱۳ساله بیرون میآییم. اگر برنده شویم، بچههایمان و بچههای بچههایمان موفق خواهند شد. اگر ببازیم، همه خواهیم باخت؛ ایران خواهد باخت.







