این رویکرد در دورهای که مزیت رقابتی اقتصاد ایران بر انرژی ارزان، دسترسی به مواد اولیه و توسعه ظرفیتهای جدید استوار بود، منطقی بهنظر میرسید. اما تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که صنعت جهانی به تدریج وارد مرحله متفاوتی از رقابت شده است، مرحلهای که در آن ظرفیت اسمی به تنهایی مزیت رقابتی ایجاد نمیکند. در اقتصاد صنعتی امروز، آنچه سودآوری و رقابت پذیری بنگاهها را تعیین میکند، نه ظرفیت نصب شده، بلکه ظرفیت قابل اتکا و در دسترس است. یک واحد تولیدی با ظرفیت اسمی یکمیلیون تن و ضریب دسترس پذیری ۹۲ درصد در عمل عملکرد اقتصادی ضعیفتری نسبت به واحدی با ظرفیت ۹۰۰ هزار تن ولی با ضریب دسترس پذیری ۹۸درصد خواهد داشت. زیرا ظرفیتی که متوقف میشود در عمل وجود خارجی ندارد. به همین دلیل است که در سالهای اخیر مفاهیمی مانند قابلیت اطمینان تجهیزات، مدیریت داراییهای فیزیکی و بهرهوری داراییها به یکی از مهمترین محورهای رقابت صنعتی در جهان تبدیل شدهاند.
در بسیاری از صنایع فرآیندی، هزینه واقعی خرابی تجهیزات نه قیمت قطعه معیوب، بلکه ارزش تولید از دست رفته است. توقف یک کمپرسور اصلی در یک مجتمع پتروشیمی، خروج یک توربین از مدار در یک نیروگاه یا خرابی یک تجهیز کلیدی در یک پالایشگاه، میتواند تنها در چند ساعت زیانی ایجاد کند که چندبرابر هزینه تعمیر یا جایگزینی آن تجهیز باشد. برای درک ابعاد اقتصادی این موضوع، کافی است که یک مجتمع پتروشیمی با ظرفیت سالانه یکمیلیون تن و متوسط ارزش فروش ۵۰۰ دلار به ازای هر تن را در نظر بگیریم، چنین مجموعهای سالانه حدود ۵۰۰میلیون دلار فروش ایجاد میکند، در این شرایط افزایش تنها یک درصد در ضریب دسترسپذیری تجهیزات میتواند معادل حدود ۵میلیون دلار افزایش درآمد سالانه ایجاد کند.
به همین دلیل است که بسیاری از شرکتهای صنعتی بزرگ جهان، سرمایهگذاری در قابلیت اطمینان تجهیزات را نه یک هزینه فنی، بلکه یک تصمیم اقتصادی تلقی میکنند. تجربه صنعت نفت و گاز دریای شمال نمونه قابلتوجهی از این تحول است. شرکتهای فعال در سکوهای فراساحلی نروژ و بریتانیا به این جمعبندی رسیدند که در محیطهای عملیاتی پیچیده، افزایش چند درصدی در دسترس پذیری تجهیزات میتواند ارزش اقتصادی معادل سرمایهگذاریهای بسیار بزرگ توسعهای ایجاد کند.
در نتیجه طی دو دهه گذشته سرمایهگذاری گستردهای در حوزه مدیریت داراییهای فیزیکی، پایش وضعیت تجهیزات، نگهداری پیش بینانه و تحلیل دادههای عملیاتی در این صنایع صورت گرفته است، زیرا در چنین محیطهایی هر ساعت توقف تولید میتواند هزینههای قابلتوجهی را به همراه داشته باشد. این روند محدود به صنعت نفت و گاز نیست، صنایع شیمیایی آلمان، پالایشگاههای شرق آسیا و تولیدکنندگان بزرگ فولاد نیز طی سالهای اخیر بخش مهمی از مزیت رقابتی خود را از طریق افزایش بهرهوری داراییها و کاهش توقفات برنامهریزی نشده به دست آوردهاند. در این میان ساختار صنعتی ایران اهمیت این موضوع را دوچندان میکند.
بخش عمده ظرفیت صنعتی کشور در صنایعی متمرکز شده است که ماهیتی سرمایه بر، انرژیبر و فرآیندی دارند؛ صنایعی که در آنها هر ساعت توقف تولید میتواند پیامدهای اقتصادی قابلتوجهی به همراه داشته باشد. از سوی دیگر محدودیت منابع سرمایهگذاری، افزایش رقابت در بازارهای صادراتی و تغییر تدریجی اقتصاد انرژی، اهمیت استفاده حداکثری از ظرفیتهای موجود را بیش از گذشته آشکار کرده است. شاید به همین دلیل باشد که مهمترین پرسش مدیران صنعتی در دهه آینده دیگر این نخواهد بود که «چه میزان ظرفیت جدید ایجاد کنیم» بلکه پرسش اصلی «از ظرفیت موجود چگونه میتوان ارزش بیشتری خلق کرد؟» خواهد بود.
پاسخ به این پرسش بیش از هرچیز، در قابلیت اطمینان تجهیزات، مدیریت هوشمند داراییهای فیزیکی و افزایش ظرفیت قابل اتکای تولید نهفته است. احتمالا رقابت صنعتی دهه آینده نه میان کارخانههای بزرگتر، بلکه میان واحدهای تولیدی خواهد بود که از داراییهای موجود خود ارزش بیشتری استخراج کنند. در اقتصاد صنعتی جدید، مزیت رقابتی نه در ظرفیت نصب شده، بلکه در ظرفیت قابل اتکا شکل میگیرد.
* پژوهشگر حوزه اقتصاد صنعتی