به گزارش ایرنا؛ در دل گرم تابستان زیر سایهسار گنبد فیروزهای حرم مطهر رضوی، صحنهای رقم خورد که تاریخ آن را همچون نگینی بر تارک حماسههای این سرزمین نشاند.
آرامگاه رهبر شهید انقلاب حضرت امام سید علی خامنه ای در جوار ولینعمت توس و ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا(ع) امروز زیارتگاه دلدادگان راه امام شهید و عاشقان مکتب عاشورا شده است.
خستگی سالها جهاد بیامان، شبزندهداریهای بیشمار و مجاهدتهای خستگیناپذیر رهبر شهید که عمری در راه این انقلاب کمر خم کرد، با نسیم ملکوتی آستان قدسی امام رضا(ع) از تن و جانش شسته شد، گویی که پس از طوفانی طولانی، کشتی وجودش به آرامشگاه ابدی رسید.
آن لحظه که پیکر مطهرش را بر دوش ملت سوگوار میبردند، هر قطره اشکی که بر خاک میچکید عهدی تازه بود؛ عهدی که در دل هر بیننده شعلهای فروزان از ایستادگی برافروخت.
و امروز در گوشهگوشه این سرزمین حماسی، جوانههای همان غیرت از دل سنگخارا سر برآوردهاند و هر کوچه و خیابان، هر مسجد و حسینیه، یادآور نگاه نافذ و کلام آتشین آقای شهید است، او که قلههای شهادت را خانوادگی فتح کرد و از کربلا تا کربلا، از نجف تا مشهد، از قلب تهران تا حرم شمس الشموس(ع) راه عشق را با گامهای استوارش پیمود و اکنون به آرزوی دیرینهاش رسید؛ حضور همیشگی در جوار حضرت رضا(ع) و همنشینی با اولیای الهی.
آقای شهید ایستادگی را به حقیقتی عینی تبدیل کرد
اما این پایان راه نیست؛ چرا که او با رفتن خویش میراثی گرانبها بر جای نهاد و مشعلی فروزان که به دستان امین ما سپرده شده است و ما وارثان این راه پرافتخار با خون سرخ خود، پیمان میبندیم که این مشعل انقلاب را از طوفان حوادث مصون داریم و با فریاد «هل من ناصر ینصرنی» که در گلوی تاریخ پیچیده، راه او را تا ابد استوارتر از همیشه ادامه دهیم.
آسوده بخواب ای سردار بیقرار حسین؛ که امروز نه فقط یک ایران، بلکه تمامی عدالتخواهان جهان قلبهایشان در سوگ تو میتپد و نام تو همچون بذری از غیرت در اعماق جانشان جوانه زده است، این جوانهها از هر گوشه این خاک مقدس با اقتدار روزافزون، سر بر خواهند آورد و فریاد پیروزی مظلومان تا ابد بر بلندای تاریخ طنینانداز خواهد بود.
و من اینک در میان سکوت سنگین حرم با بغضی که بر گلو چنگ میزند، باز هم زمزمه میکنم: «ای رهبر عزیز شهیدم! دشمن گمان کرد با ریختن خون تو، چراغ این راه را خاموش میکند، اما غافل از آنکه هر قطره خون تو چون فانوسی راه نسلهای پس از تو را روشنتر از پیش، فرا روی ما گشود» ما میمانیم و عهدی که با تو بستیم؛ عهدی که تا آخرین نفس وفادارش خواهیم ماند.
در دل تاریخ پرفرازونشیب انقلاب اسلامی نام رهبر شهید همچون نگینی درخشان نه تنها یادآور رشادتهای دیروز، بلکه نویدبخش طراوت همیشگی یک مکتب و مسیر است، وصال رضوی او این حادثه عظیم و آسمانی، هرگز نقطه پایانی بر پویایی یک نهضت نبود؛ بلکه آغاز فصلی تازه در کتاب استقامت یک ملت شد.
این وصال همچون طلوعی دوباره چشمان حقیقتجویان را به عمق پیوندی ناگسستنی گشود؛ پیوندی میان خون پاک شهید و نبض زنده امت و در این فصل نوین، واژه ایستادگی دیگر تنها یک شعار نبود، بلکه به حقیقتی عینی تبدیل شد که در هر کوچه و خیابان و در هر اندیشه و تفکری جاری گشت؛ رهبر شهید با شهادت خود نه از میان ما رفت، بلکه با حضور معنوی خویش بر تارک آزادگی و عدالتطلبی، استوارتر از همیشه درخشید.
این فصلی جدید از ایستادگی است که در آن عشق به ولایت با خون شهید آبیاری میشود و درخت تنومند انقلاب، ریشه در اعماق باورهای مردمی میدواند و وصال رضوی پایان راه نبود، بلکه گشودن دریچهای به سوی افقهای روشنتر مقاومت است؛ مقاومتی که در سایه تعالیم ناب آقای شهید، اکنون رنگ و بویی جاودانه یافته و هر روز حماسهای تازه از غیرت و دلدادگی میآفریند.
آسوده بخواب ای سردار مکتب حسین(ع)
آری این وصال شعله فروزانی است که هرگز خاموشی نمیپذیرد و این فصل تازه، سرآغاز حماسی است که در آن استقامت، معنا و مسیر یک تمدن الهی را ترسیم میکند.
و اما در ساعات پایانی روز پنجشنبه هجدهم تیرماه ۱۴۰۵، افق مشهد مقدس رنگ دیگری داشت؛ نه رنگ نارنجی غروب، رنگ حضور بینظیر مردمی بود که از همه کوچهپسکوچههای این شهر تاریخی و دیار همیشهآفتاب سرازیر شده بودند، مسیر از بلوار فرودگاه تا حرم مطهر رضوی دیگر جاده نبود؛ رودخانهای خروشان از جمعیت بود که با گامهایی سنگین و دلی آکنده از اندوه، آخرین بدرقه را رقم میزدند.
ملت آزاده ایران در این سیل خروشان یکصدا سینه میزدند و با چشمانی بارانی، نظارهگر پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب بودند که بر فراز دستان بیشمار همچون نوری روان به سوی ضریح طلایی امام هشتم حرکت میکرد و در نهایت در رواق دارالذکر در جوار بارگاه ملکوتی امام رضا (ع) آرام گرفت.
فضا غرق در تکبیر و نوحه بود، اما این فریادها تنها سوگ نبود؛ حکایت پیمانی تازه بود، تجدید بیعتی با مسیری که آیتالله خامنهای سالها بر آن استوار ایستاده بود.
اما انتخاب این مکان تصادفی نبود، مشهد برای آن رهبر فقید، کهکشانی از خاطرات بود؛ از نخستین گامهایی که در کودکی در صحنهای کهن این حرم برداشت، تا روزهایی که اندیشههای انقلابیاش در سایه گنبد فیضبخش آن شکل گرفت و بالید و این شهر، تنها یک پایتخت معنوی برای خاکسپاری نبود؛ بستر حیات فکری و روحی او بود، همان جایی که هر بار به آن پناه میبرد و گویی به اصل خویش بازمیگشت.
حالا، با گذشتن از میان صفوف بیپایان عزاداران و غرق شدن در نغمههای «یا رضا» پیکر مطهرش در کنار خانواده ایشان در کنار مضجع منور در دل خاک همیشه معطر آستان قدس جای گرفت؛ گویی تاریخ در این نقطه به گرهای ابدی رسیده بود.
مشهد آغوش گشوده بود و رهبر خویش را برای ابدیت در حریم امن هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت، به میزبانی نشسته بود تا در این پیوندگاه آسمانی، نامی ماندگار در دفتر سرخ انقلاب و معنویت جاودانه شود.














