در گستره نظریههای مدیریت و رهبری، اکثر الگوهای مطرحشده، زاده جهانبینیهای مادی و مبتنی بر تجربه جوامع غربی هستند. این نظریهها، باوجود کارآمدی در برخی عرصهها، اغلب از پشتوانه معنوی و نگاه متعالی به انسان تهی بوده و در پاسخ به بحرانهای فراروی بشر معاصر، از گسست اخلاقی تا بحران معنا، ناتواناند. در چنین فضایی، ظهور الگویی که ریشه در ایمان، عقلانیت و تجربه زیستهای اصیل داشته باشد، نه فقط یک ضرورت تاریخی، بلکه پاسخی درخور به نیازهای فطری انسان امروزین به شمار میآید.
الگوی مدیریتی رهبر شهید، به مثابه منظومهای جامع، برآمده از مکتبی الهی و متکی بر آموزههای ناب دینی، درعینحال هماهنگ با مقتضیات عصر جدید است. این الگو، برخلاف بسیاری از نظامهای مدیریتی رایج که میان علم و تعهد یا کارایی و معنویت قائل به دوگانگیاند، با نگاهی یکپارچه، سعی در پیوند دادن عرصههای گوناگون حیات بشری دارد. تأکید بر نقش مردم، التزام به اصول اخلاقی، عقلانیت توأم با ایمان، و چشمانداز تمدنی، از جمله ارکان کلی این رویکرد به شمار میروند که آن را از سایر الگوها متمایز میسازد.
آنچه این الگو را از یک روش کارآمد محلی فراتر میبرد و ظرفیت تبدیل شدن به یک مکتب جهانی را در آن پدید میآورد، فراتر از موفقیتهای عملیاتی آن، جامعیت نظری و انطباق با فطرت مشترک انسانی است. در جهانی که تشنه عدالت، صداقت و مدیریتی متعهدانه است، الگویی که بتواند همزمان پاسخگوی نیازهای مادی و معنوی جامعه بشری باشد، بیتردید پیامی فرازمانی و فرامکانی دارد. از همین رو با حسین هرسیج، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اداری و اقتصاد دانشگاه اصفهان به گفتوگو نشستیم تا با نگاهی کلی و راهبردی، ابعاد و مؤلفههای این منظومهی فکری را ترسیم کرده و نشان دهیم که چگونه میتواند نقشهراهی برای نظمی نوین، مبتنی بر کرامت انسانی و معنویت، در افق تمدن جهانی ارائه دهد:
اگر بخواهیم از منظر علوم سیاسی، «مکتب رهبر شهید» را تعریف کنیم، چه مؤلفههایی باعث میشود شخصیت ایشان از سطح یک فرد فراتر رفته و به یک مکتب سیاسی و اجتماعی تبدیل شود؟
باتوجه به سخن امام علی(ع) که انسانها را به «عالم ربانی»، «متعلم سبیل نجات» و «همج رعاع» تقسیم میکنند؛ اگر از منظر شخصیت فردی به رهبر شهید بپردازیم، ایشان بیتردید در زمره دسته نخست قرار میگیرند و میتوانند بهعنوان اسوه و الگو معرفی شوند.
در حوزه سیاست، شخصیتهای اندکی را در جهان میتوان یافت که هم در عرصه علوم سیاسی و اجتماعی صاحبنظر و نظریهپرداز باشند و هم در میدان عمل کارنامهای چنین گسترده ارائه دهند. نظریاتی همچون مردمسالاری دینی یا بیانیه گام دوم انقلاب، از جمله نمونههای برجسته اندیشههای ایشان است. هنگامی که بهعنوان استاد علوم سیاسی به این مباحث مینگریم، مشاهده میکنیم که بیانیه گام دوم انقلاب بهطور دقیق با یک روش علمی تنظیم شده است؛ گذشته چهلساله انقلاب اسلامی را بررسی میکند، وضعیت حال را مورد ارزیابی قرار میدهد و بر پایه تجربه آن چهار دهه، افقی تمدنی برای آینده ایران ترسیم میکند که از آن با عنوان تمدن نوین اسلامی یاد میشود؛ تمدنی که در حقیقت تلاشی برای احیای میراث تمدنی اسلامی است که در طول سالهای قبل دچار اشکالاتی شده و امید میرود با اجرای این نظریات، زمینه احیای آن فراهم شود.
در موضوعاتی همچون اقتصاد مقاومتی، جنگ شناختی و دیگر مباحث راهبردی نیز دیدگاههای متعددی از ایشان مطرح شده است که از منظر علمی و نظری، برای پژوهشگران علوم سیاسی ارزشمند و قابل استفاده است. در کنار این توان علمی و ذهن پویا، ایشان در عرصه عمل نیز سیاستمداری برجسته بودند. به گمان من، نه در جهان امروز و نه حتی در تاریخ معاصر ایران و بسیاری از کشورهای دیگر، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که هم در عرصه نظری از جایگاه یک عالم علوم سیاسی برخوردار باشد و هم نزدیک به پنجاه سال در سطوح مختلف، مسئولیت مدیریت و رهبری یک کشور را بر عهده گرفته باشد. این جمع میان اندیشه و عمل، ویژگی کمنظیری است که میتواند بهعنوان یک مکتب برای علاقهمندان عرصه سیاست، چه در حوزه نظری و چه در حوزه اجرایی، مورد توجه قرار گیرد.
در میان ویژگیهای شخصیتی ایشان مانند سادهزیستی، شجاعت، حکمت در تصمیمگیری و جایگاه پدرانه برای مردم، کدامیک بیشترین نقش را در شکلگیری سرمایه اجتماعی و مشروعیت مردمی ایشان ایفا کرد و این ویژگیها چگونه یکدیگر را تکمیل میکردند؟
سرمایه اجتماعی را میتوان به یک حساب پسانداز تشبیه کرد؛ سرمایهای که در شرایط عادی باید اندوخته شود تا در دوران بحران بتوان از آن بهره گرفت. کشور ما بحرانهای گوناگونی را پشت سر گذاشته است و اگر این سرمایه اجتماعی عظیم که نقش مقام معظم رهبری شهید در شکلگیری آن بسیار پررنگ بود، وجود نداشت؛ کشور با بیثباتی، هرجومرج و حتی خطر سقوط مواجه میشد.
در علوم اجتماعی و سیاسی، سرمایه اجتماعی دارای سه مؤلفه اصلی است؛ اعتماد اجتماعی، انسجام اجتماعی و مشارکت اجتماعی. در مؤلفه نخست، سادهزیستی و جایگاه پدرانه ایشان نقش اساسی در شکلگیری اعتماد عمومی ایفا کرد. سادهزیستی، صداقت، شفافیت و ایجاد ارتباطات دوسویه و چندسویه، از عوامل بنیادینی بود که اعتماد اجتماعی را تقویت کرد و به نوعی مهندسی سرمایه اجتماعی را رقم زد.
در گام بعد، انسجام و وحدت اجتماعی قرار دارد که تا حد زیادی نتیجه همان اعتماد عمومی است. ایشان توانستند تنشهای داخلی میان جناحهای مختلف را مدیریت کنند و به جای تشدید اختلافات داخلی، جهت این تنشها را به سوی مقابله با دشمنان خارجی سوق دهند. همانگونه که در آیه شریفه «أشداء علی الکفار رحماء بینهم» توصیف شده است، ایشان مودت و همدلی را میان یاران انقلاب تقویت کردند و در مقابل، همه ظرفیتها را متوجه مبارزه با استکبار و صهیونیسم جهانی ساختند و از این مسیر، وحدت و انسجام اجتماعی را استحکام بخشیدند.
در حوزه مشارکت اجتماعی نیز باور عمیق ایشان به مردمسالاری دینی، که از مهمترین نظریاتشان به شمار میرود، نقش تعیینکنندهای داشت. در مواردی، هرچند نظر شخصی متفاوتی داشتند، اما به رأی مردم یا نظر نهادهای قانونی کشور اعتماد کردند و همان مسیر را پذیرفتند. در مجموع، این سه مؤلفه سرمایه اجتماعی، هر نظامی را در برابر بحرانها و بیثباتیها مقاوم میسازد. افزون بر آن، ویژگیهایی همچون شجاعت، قدرت خطابه، نحوه رویارویی با دشمن و حکمت در تصمیمگیری، مکمل و متمم جایگاه پدرانه ایشان در عرصه اجتماعی بود.
بسیاری معتقدند محبوبیت رهبر شهید صرفاً حاصل موفقیتهای نظامی یا مدیریتی نبود، بلکه ریشه در نوع ارتباط او با مردم داشت. از منظر نظریههای رهبری سیاسی، این محبوبیت چگونه قابل تحلیل است و چه عواملی آن را به یک سرمایه ماندگار تبدیل کرد؟
ماکس وبر سه نوع اقتدار یا رهبری، شامل رهبری کاریزماتیک، رهبری سنتی و اقتدار قانونی و نهادی را معرفی میکند. به نظر من، ایشان هر سه نوع رهبری را بهطور همزمان دارا بودند. از یک سو، ویژگیهای برجسته و کمنظیری داشتند که جنبه کاریزماتیک شخصیت ایشان را شکل میداد و همین ویژگیها موجب ایجاد رابطهای عمیق با مردم و شکلگیری پیروانی شد که حاضر بودند جان خود را در راه تحقق آرمانهای امام شهیدشان فدا کنند.
از سوی دیگر، رهبری ایشان بر سنتها و ارزشهایی استوار بود که بهصورت عمیق به آنها باور داشتند. ایشان تنها به حفظ وضع موجود بسنده نمیکردند، بلکه در پی تحقق عملی آن ارزشها بودند. طرح تمدن نوین اسلامی نیز بهطور دقیق بر همین اساس شکل گرفته است؛ نگاهی به گذشته، تحلیل وضعیت حال و برنامهریزی برای آینده که بیانگر روحیه تحولگرای ایشان است.
در بعد سوم نیز ایشان نمونهای از رهبری قانونی و نهادی بودند. همواره بر نقش قانون و نهادهای رسمی تأکید داشتند؛ حتی درباره انتخاب رهبر آینده نیز فرد خاصی را معرفی نکردند و هیچ دخالتی در این زمینه نداشتند، بلکه این مسئولیت را مطابق قانون به مجلس خبرگان سپردند که با عنایت الهی این مجلس نیز انتخاب شایستهای انجام داد تا اهداف داهیانه مقام معظم رهبری شهید استمرار یابد.
در مجموع، اگر نظریات مختلف مدیریت و رهبری، از جمله دیدگاه ماکس وبر را بررسی کنیم، درمییابیم که رهبری ایشان ترکیبی از همه این الگوها بود. افزون بر آن، میتوان از رهبری تحولآفرین و رهبری مشارکتی نیز نام برد. ایشان هرگز رویکردی استبدادی یا دیکتاتورمآبانه نداشتند، بلکه همانگونه که اشاره شد، هم به نظر مردم و هم به دیدگاه نهادهای مختلف کشور توجه میکردند. آنچه امروز از آن با عنوان رهبری یا سیاستگذاری چندسطحی یاد میشود، در شیوه مدیریت ایشان بهخوبی مشاهده میشد؛ تفکیک وظایف میان قوا، نهادها و مردم، نمونهای از این رویکرد بود که از این منظر نیز رهبری ایشان جایگاهی ممتاز و ماندگار داشت.
یکی از مهمترین میراثهای ایشان، تقویت گفتمان «مقاومت» و تأکید بر استقلال ملت ایران و حمایت از مستضعفان عنوان میشود. این میراث چه تأثیری بر معادلات منطقهای و حتی ادبیات سیاسی جهان اسلام گذاشته است؟
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، آمریکا و جبهه استکبار دو راهبرد اصلی را دنبال کردند؛ نخست، سیاست مهار انقلاب اسلامی برای جلوگیری از گسترش آن و دوم، سیاست عقبراندن با هدف بازگرداندن شرایط به وضعیت پیش از انقلاب. این دو راهبرد، بسته به شرایط و میزان قدرت آنان، گاه از مسیر فشارهای نظامی و امنیتی و گاه از طریق مذاکرات دنبال میشد. در مقابل، مقام معظم رهبری با راهبردهایی همچون گفتمان مقاومت، نهتنها مانع تحقق سیاستهای مهار و عقبراندن شدند، بلکه زمینه گسترش جبهه مقاومت را نیز فراهم کردند.
این رویکرد به تشکیل جریانهای مقاومت در منطقه انجامید و معادلات قدرت را دگرگون ساخت. امروز نیز موضوع وحدت ساحات مقاومت مطرح است و حتی در مذاکرات اخیر، یکی از محورهای مورد تأکید، گسترش آتشبس به جبهه مقاومت، از جمله لبنان بوده است. در نتیجه، سیاستهای ایشان سبب شد هم جبهه مقاومت در منطقه توسعه یابد و هم جمهوری اسلامی ایران در حوزههای مختلف بر توانمندیهای خود بیفزاید.
با گذشت زمان، چگونه میتوان از تقلیل شخصیت رهبر شهید به یک چهره صرفاً تاریخی یا احساسی جلوگیری کرد و ابعاد فکری، مدیریتی و راهبردی مکتب ایشان را برای نسل جوان بهدرستی تبیین و بازخوانی کرد؟
وظیفه اصلی اکنون بر عهده نخبگان علمی است که اندیشههای ایشان را در دانشگاهها و مراکز پژوهشی بهصورت عمیقتر بررسی، دستهبندی و تبیین کنند و سپس آنها را آموزش دهند. البته این رسالت تنها به دانشگاههای ایران محدود نمیشود؛ زیرا همانگونه که اشاره شد، شیوه مدیریت و رهبری ایشان ویژگیهای منحصربهفردی دارد و میتواند در دانشگاههای جهان، بهویژه در میان جبهه مقاومت و آزادیخواهان، مورد مطالعه قرار گیرد.
نکته مهم دیگر، مسئله کارآمدی است. موضوع صرفاً نظریهپردازی نیست، بلکه باید نشان داد هر جا که به دیدگاههای ایشان عمل شده، کشور در حوزههای امنیتی، نظامی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی به موفقیت دست یافته است. بنابراین لازم است کارآمدی این اندیشهها نیز بهدرستی تبیین شده و در مقابل، روشن شود که هرگاه از این رهنمودها فاصله گرفتهایم، با مشکلاتی روبهرو شدهایم.
همچنین نهادهای جامعهپذیر، از جمله صداوسیما، رسانهها، دانشگاهها و شبکههای اجتماعی، وظیفه دارند ویژگیهای شخصیتی، اجتماعی، مدیریتی و رهبری ایشان را برای عموم مردم تبیین و ترویج کنند تا این موضوع صرفاً بهعنوان یک خاطره تاریخی یا احساسی تلقی نشود، بلکه زمینهساز شکلگیری نظریات تازه و تربیت سیاستمداران آینده بر اساس مکتب فکری ایشان باشد.
امثال ایشان در طول تاریخ بسیار کمیاباند و ما این توفیق را داشتیم که در روزگار خود شاهد چنین رهبری باشیم؛ شخصیتی که خدمات فراوانی به ملت ایران، جهان اسلام و حتی جامعه جهانی ارائه کرد. امروز نیز بخش مهمی از قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در عرصه بینالمللی، در وهله نخست، مرهون شخصیت و مکتب ایشان است. از اینرو باید بکوشیم مدیرانی تربیت شوند که همچون ایشان جامعالاطراف باشند؛ مدیرانی که هم از پشتوانه نظری برخوردار باشند، هم توان عملی داشته باشند و هم به ارزشها و هنجارهای اصیل پایبند بمانند. اگر چنین رهبرانی در ایران و دیگر کشورهای منطقه پرورش یابند، بیتردید خواهند توانست آیندهای اثرگذار برای جهان رقم بزنند.
انتهای پیام












