به گزارش ایرنا، در هفتهای که نام و یاد رهبر شهید انقلاب، بیش از هر زمان دیگری در کوچهها، خیابانها، مجلسها و دلهای مردم جاری شده است، رجوع به بعضی فصلهای کمتر مرورشده از زندگی ایشان، معنای دیگری پیدا میکند.
یکی از این فصلها، روزهای تبعید به جیرفت در جنوب استان کرمان است؛ روزهایی که اگرچه با اجبار حکومت پهلوی آغاز شد، اما در حافظه این شهر، به روایتی از محبت، همراهی، بیداری و صمیمیت بدل شد.
کتاب «برتبعید» که از سوی انتشارات صهبا منتشر شده است، روایتی از تبعید شهید آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای به ایرانشهر و جیرفت در دوران حکومت پهلوی دوم را پیش روی مخاطب میگذارد.
اصلیترین بخش این کتاب، متن مصاحبهای است که رهبر انقلاب در اوایل دهه ۷۰، با جزئیات، دوران تبعید خود به ایرانشهر و جیرفت را در آن روایت کردهاند؛ مصاحبهای که به زبان عربی انجام شده و متن آن در اختیار مرکز اسناد انقلاب اسلامی قرار دارد.
ورود به جیرفت در اوج گرما
روایت کتاب از آنجا جان میگیرد که تبعیدیِ حکومت، در یکی از گرمترین روزهای تابستان، پا به جیرفت میگذارد.
در بخشی از این کتاب آمده است: در یکی از گرمترین روزهای تابستان، روز یکشنبه ۲۲ مرداد، آقای خامنهای و همراهانش، ابوالقاسم صدیقی و حسن خجسته، تحتالحفظ وارد جیرفت شدند.
فضای جیرفت در آن روزها، در روایت همراهان، با گرما، رطوبت و شرایط سخت اقلیمی توصیف میشود.
ابوالقاسم صدیقی در این باره میگوید: حدود ساعت چهار بود که رسیدیم به جیرفت، در اوج گرما. آب و هوای جیرفت اگر از ایرانشهر بدتر نبود، قطعاً بهتر هم نبود.
آنچه در همان بدو ورود جلب توجه میکند، فقط گرمای هوا نیست؛ بلکه سازوکار خشک و بیروح اداری تبعید است.
در ادامه روایت آمده است که فرماندار در زمان ورود، در طبقه بالا و زیر کولر گازی در حال استراحت بود و تا بیدار شدن او، معطلی ادامه داشت تا در نهایت، رهبر شهید انقلاب در حضور او به شهربانی تحویل داده شود.
از شهربانی تا خانه رفیق قدیمی
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری)
پس از ورود به شهربانی، انتظار برای رسیدن رییس شهربانی نیز بخشی دیگر از همان فضای تبعید را شکل میدهد. در این فاصله، حسن آقای خجسته به دنبال آیتالله ربانی املشی میرود که پیش از آن، به جیرفت تبعید شده بود.
این دیدار، فقط یک ملاقات معمولی نبود؛ دیدار دو یار قدیمی بود. در کتاب آمده است که ورود سیدعلی آقای خامنهای به جیرفت، شیخ مهدی ربانی املشی را بسیار خوشحال کرد؛ چرا که این دو در آن زمان، حدود ۲۰ سال سابقه رفاقت و ارادت به یکدیگر داشتند.
رهبر انقلاب نیز سالها بعد، با اشاره به آن روزها، از مرحوم آیتالله املشی با تعبیر «برادر عزیز فقید گرانقدرمان» یاد میکنند و از همان نخستین مواجهه با فضای خانه او، تصویری زنده و پرتحرک ارائه میدهند.
در بخشی از این روایت آمده است: وقتی من آمدم، آدرس منزل ایشان را گرفتم. من یکهو دیدم جوانها آمدند، به قدری که اتاق ایشان گنجایش داشت، پر شد از جمعیت. نماز و بعد صحبت، ایشان تفسیر و اخلاق میگفت و با اینکه تبعیدی بود و ملاقات بیدردسر نبود، دستگاهها مواظب بودند و بسیار حساس بودند و این کار به هر حال خطر داشت، اما مردم این خطر را تحمل میکردند.
جیرفت؛ شهری کوچک با دریایی از محبت
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری)
رهبر شهید انقلاب پس از یکی دو روز اقامت در خانه آیتالله ربانی املشی، خانهای مستقل در جیرفت اجاره میکنند و در آن مستقر میشوند.
خانهای که آیتالله ربانی املشی در آن سکونت داشت، متعلق به حاج نجف افشارمنش، از بازاریان جیرفت بود و خانه محل اقامت رهبر انقلاب نیز به فردی به نام باقرزاده تعلق داشت.
اما آنچه از این اقامت، بیش از هر چیز در روایتها برجسته میشود، نوع مواجهه مردم جیرفت با تبعیدیان است. این ارتباط آنقدر گرم و صمیمی میشود که رهبر انقلاب بعدها از آن با لحنی عاطفی و قدردانانه یاد میکنند.
در بخشی از کتاب آمده است: سالها قبل در یک روز گرم تابستانی بنده(رهبری شهید) با چند مأمور ژاندارمری وارد شهر جیرفت شدم، در شهر هیچکس را نمیشناختم. در ابتدای ورود، مأموران بنده را به شهربانی جیرفت راهنمایی کردند، اما هنوز چند روزی از ورود من به این شهر نگذشته بود که احساس کردم در میان خویشاوندان، برادران و عزیزان خود هستم.
این روایت، در ادامه، با تصویری روشنتر از خلقوخوی مردم جیرفت همراه میشود؛ تصویری که هم از صمیمیت اجتماعی حکایت دارد و هم از نوعی تشخیص سیاسی و همراهی آگاهانه خبر میدهد.
در ادامه همین بخش آمده است: مردم جیرفت آغوش محبت خود را روی این بنده ضعیف و دیگر افرادی که آن روز در این شهر به وسیله رژیم طاغوت تبعید شده بودند، باز کردند و همراهی و همدلی و حمایت خود را نسبت به کسانی که آنها را سربازان راه حق و حقیقت میدانستند، مبذول کردند.
رهبر انقلاب همچنین در توصیف جیرفت آن روزگار میگویند: البته آن روز شهر جیرفت به این بزرگی و زیبایی نبود؛ شهر کوچکی بود با خیابانهایی معدود، ولی دریایی از محبت و صمیمیت در این شهر موج میزد.
تعجب از آمادگی دلهای جوانان
یکی از نکات مهم در روایت تبعید به جیرفت، شگفتی رهبر انقلاب از روحیه انقلابی مردم، بهویژه جوانان این منطقه است.
جیرفت در آن سالها، فاصله زیادی با مرکز داشت و از بسیاری جهات، دور از کانونهای اصلی تحرک سیاسی به شمار میرفت؛ اما همین شهر دوردست، دلهایی آماده و ذهنهایی مشتاق داشت.
رهبر انقلاب در بخشی از مصاحبه میگویند: مدت اقامت ما در جیرفت برای ما کوتاه بود؛ دو ماهی تقریباً، شاید یکخورده کمتر، ما در جیرفت بودیم و در این دو ماه، از خیلی از روحیات مردم، مخصوصاً جوانها، بنده تعجب کردم؛ چون دیدم که این منطقه با آن راه، با آن فاصله، با آن دوری از مرکز و با اینکه کسی هم آنجا نبود که مسائل انقلاب را برای مردم بیان کرده باشد، در عین حال چطور این دلها آماده است.
این آمادگی، تنها یک همدلی عاطفی نبود؛ در شبهای ماه رمضان، در مسجد، در نشستوبرخاستهای روزانه و در گفتوگوهای جوانان با تبعیدیان، این آمادگی خود را در سطحی فکری و سیاسی نیز نشان میداد.
در ادامه همین روایت آمده است:آن شبهای ماه رمضان که میآمدیم مسجد و روزهایی که با برادران جیرفتی میآمدند، بعضی از جوانها پیش ما صحبت میکردیم، بحث میکردیم راجع به مسائل سیاسی میگفتیم و راجع به مسائل اسلامی صحبت میکردیم، بسیار روزهای باارزشی بود، روزهای سازندهای بود.
«برتبعید»؛ روایتی از یک فصل کمتر خواندهشده
کتاب «برتبعید» فقط یک روایت تاریخی از جابهجایی اجباری یک روحانی مبارز از شهری به شهری دیگر نیست؛ این کتاب، از خلال یک مصاحبه مفصل، بخشی از زیست سیاسی، مردمی و تبلیغی رهبر شهید انقلاب را در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بازخوانی میکند.
این اثر که در سال ۱۳۹۶ از سوی انتشارات صهبا منتشر شده است، در حوزه تاریخ معاصر ایران و زندگینامه قرار میگیرد و افزون بر متن مصاحبه، از این جهت نیز اهمیت دارد که بخشی از حافظه شفاهی آن دوران را ثبت کرده است؛ حافظهای که در آن، نام شهرهایی مانند ایرانشهر و جیرفت، با روزهای مبارزه، تبعید، روشنگری و همراهی مردم پیوند خورده است.
در روزهایی که آیینهای بدرقه و بزرگداشت رهبر شهید انقلاب در سراسر کشور برگزار میشود، مرور تبعید ایشان به جیرفت، فقط بازگشت به یک خاطره تاریخی نیست؛ یادآوری نسبت عمیقی است که میان مردم این سرزمین و رهبری شکل گرفته بود که حتی در روزهای تبعید، در شهری دور، توانست دلها را به خود نزدیک کند و از دل همان غربت، حلقهای از رفاقت، گفتوگو و آگاهی پدید بیاورد.












