بهگزارش اقتصادنیوز، به موجب تفاهمنامهای که میان ایران و آمریکا امضا شد، دریچهای شصتروزه را برای ادامه مذاکرات ایجاد کرد. این درحالی است که ناآرامیها همچنان در محدوده تنگه هرمز ادامه دارد.
محمد منصور در الجزیره نوشت: تفاهمنامه اخیر که میان آمریکا و ایران به امضا رسید، بیش از آنکه نشانهای از پایان جنگ باشد، تلاشی برای مدیریت پیامدهای آن است. این تفاهمنامه شکننده میان ایران و آمریکا نشان میدهد که اجرای تعهدات در توافقهایی که میان دو دولت منعقد میشوند، با آتشبسهایی که یک طرف آنها بازیگران غیردولتی هستند، از منطق و پیچیدگیهای متفاوتی پیروی میکند
در ژوئن ۲۰۲۶، زمانی که دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، یک تفاهمنامه ۱۴ بندی را بهصورت الکترونیکی امضا کردند، انتظارها بر این بود که این توافق به جنگ میان این دو کشور پایان دهد.
این چارچوب که با میانجیگری گسترده پاکستان و قطر شکل گرفت، بر مبنای یک مبادله راهبردی استوار بود؛ اینکه آمریکا محاصره دریایی ایران را لغو میکند و در مقابل، تهران تنگه راهبردی هرمز را به روی کشتیرانی بینالمللی بازگشایی میکند. این توافق درنتیجه جنگ اقتصادی حاصل شد که موجب جهش قیمت جهانی انرژی و بیثباتی گسترده در بازارهای مالی شده بود.
با وجود امضای تفاهمنامه، وضعیت در تنگه هرمز همچنان بی ثبات است. در این میان، هرچند تعداد حملات متقابل میان ایران و آمریکا از زمان امضای توافق به شکل محسوسی کاهش یافته، اما هنوز کاملا متوقف نشده است. در روزهای جمعه و شنبه دو طرف بار دیگر با یکدیگر درگیر شدند.
حال که واشنگتن و تهران وارد دوره ۶۰ روزه برای مذاکره درباره دستیابی به یک توافق دائمی شدهاند، پرسش اساسی این است که آیا این تفاهمنامه گامی واقعی در مسیر صلحی پایدار محسوب میشود، یا صرفا ابزاری موقت برای تعلیق درگیریها است؟
نویسنده مدعی شد: تحلیلگرانی که با الجزیره گفتوگو کردهاند، این توافق را «توافقِ ناگزیر» توصیف میکنند؛ آتشبسی که نه بر پایه اعتماد متقابل، بلکه بر اساس هزینههای سنگینی که هر دو طرف متحمل شدهاند، شکل گرفته است.
در نظریههای حلوفصل منازعات، طرفهای درگیر معمولا زمانی وارد مذاکره میشوند که به وضعیت بنبست راهبردی متقابل برسند؛ وضعیتی که به نظر میرسد در روابط ایران و آمریکا نیز شکل گرفته است.
خالد الجابر، مدیر شورای امور جهانی خاورمیانه معتقد است که جنگ اخیر، ساختار امنیتی منطقه را با تبدیل شدن به یک رویارویی آشکار میان دو دولت دگرگون کرد. این جنگ زیرساختهای حیاتی منطقه را ویران کرده و زنجیرههای تأمین جهانی، از آسیا تا اروپا، را با اختلال مواجه کرد.
او در ادامه مدعی شد: از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه تا توقف رسمی آن با امضای تفاهمنامه در ۱۷ ژوئن، حدود هفت هزار و دویست موشک شلیک شد که نزدیک به ۸۰ درصد آنها زیرساختهای غیرنظامی بودند. این رویکرد بخشی از راهبرد ایران برای افزایش هزینههای جنگ بر آمریکا و کل منطقه بود.
با طولانی شدن جنگ، آمریکا هم بیش از گذشته در معرض فشارهای سیاست داخلی و تبعات اقتصادی جهانی قرار گرفت؛ موضوعی که به گفته نبیل خوری دیپلمات پیشین آمریکایی، محدودیتهای واقعی قدرت نظامی این کشور را آشکار ساخت.
او در گفتوگو با الجزیره تأکید کرد: «این جنگ نشان داد که حتی قدرت نظامی هم محدودیت دارد و استفاده از زور لزوما به معنای دستیابی به نتیجه نیست؛ یعنی ممکن است شما قدرتمندترین ارتش جهان را در اختیار داشته باشید، اما اگر نتوانید رفتار یا سیاست یک کشور کوچکتر و ضعیفتر را تغییر دهید، آن قدرت به تأثیر واقعی تبدیل نشده است.»
به باور تحلیلگران، تفاوتی بنیادین میان تفاهمنامه کنونی ایران و آمریکا با توافقهای آتشبس سال ۲۰۲۵ در غزه و همچنین توافق آتشبس لبنان در سال ۲۰۲۴ وجود دارد.
توافق آتشبس غزه که در اکتبر ۲۰۲۵ میان اسرائیل و حماس منعقد شد، بر خروج مرحلهای نیروها و تبادل اسرا استوار بود و هدف آن کاهش خشونتها در سرزمینهای فلسطینی اعلام شده بود. با این حال بنا بر گزارش دفتر رسانهای دولت غزه، در ۲۶۰ روز پس از اجرای آتشبس، ارتش اسرائیل سه هزار و ۴۶۵ مورد نقض آتشبس انجام داده که در نتیجه آن هزار و ۴۵ فلسطینی کشته، سه هزار و ۳۸۰ نفر زخمی و ۱۱۳ نفر نیز بازداشت شدهاند.
توافق آتشبس لبنان هم که در نوامبر ۲۰۲۴ با میانجیگری آمریکا حاصل شد، بارها از سوی اسرائیل نقض شده است. تحلیلگران معتقدند که اسرائیل از چارچوب این توافق برای بازآرایی ترتیبات امنیتی به نفع خود استفاده کرده و از زمان امضای آن، صدها حمله هوایی به لبنان انجام داده که دستکم چهار هزار و ۵۰۰ کشته بر جای گذاشته است.
نگار مرتضوی، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست بینالملل،معتقد است که علت شکنندگی توافقهای غزه و لبنان این بود که این توافقها با بازیگران غیردولتی منعقد شدند؛ بازیگرانی که دارای ساختار فرماندهی چندلایه، مراکز متعدد تصمیمگیری و انسجام محدود هستند.
در مقابل، تفاهمنامه ایران و آمریکا میان دو دولت دارای سلسلهمراتب فرماندهی روشن منعقد شده و دو طرف توانایی مذاکره مستقیم و اجرای تصمیمات خود را دارند.
مرتضوی همچنین بر بازدارندگی اقتصادی گستردهای که هر دو کشور با آن روبهرو هستند تأکید میکند. به گفته او، ازسرگیری جنگ میتواند بار دیگر امنیت تنگه هرمز را تهدید کرده، بازار جهانی انرژی را مختل سازد و هزینههای هنگفتی را نه تنها بر ایران و آمریکا، بلکه بر کل اقتصاد جهانی تحمیل کند.
او معتقد است تفاوت اساسی این است که اکنون واشنگتن و تهران بیش از هر زمان دیگری از شکست دیپلماسی متضرر خواهند شد و هزینه فروپاشی مذاکرات برای هر دو طرف، بسیار بیشتر از هزینه امتیازهایی است که برای حفظ توافق باید بپردازند.
با وجود آنکه آتشبس میان ایران و آمریکا بهطور رسمی برقرار است، حملات محدود و تبادل اتهامات همچنان ادامه دارد. از جمله حملات آمریکا به بنادر جنوبی ایران و همچنین حملات ایران به اهدافی در کویت و بحرین در هفته جاری.
تحلیلگران معتقدند که این درگیریهای محدود لزوما به معنای فروپاشی چارچوب توافق نیست، بلکه ادامه خشونتآمیز فرآیند دیپلماسی و چانهزنی سیاسی محسوب میشود.
مرتضوی این وضعیت را مرحلهای پرخطر، اما آشنا در مذاکرات پس از جنگ توصیف میکند؛ مرحلهای که در آن هر دو طرف در حال آزمودن خطوط قرمز یکدیگر هستند، اما همزمان تلاش میکنند تا از آغاز دوباره جنگ جلوگیری کنند. هدف هر طرف، افزایش دستاوردها و کاهش میزان امتیازدهی در مرحله بعدی مذاکرات است.
او هشدار میدهد: «خطر اصلی این است که این مدل از چانهزنیهای مبتنی بر فشار، بهراحتی میتوانند از کنترل خارج شوند. بنابراین، معیار واقعی موفقیت آن نیست که خشونت فورا متوقف شود؛ بلکه مهم آن است که این حوادث مهار شوند و کانال مذاکرات همچنان باز بماند.»
بسیاری از دیپلماتها تفاهمنامه ایران و آمریکا را نه یک پیمان صلح نهایی، بلکه چارچوبی برای مدیریت منازعه ارزیابی میکنند. در این میان آمریکا نیز با کنار گذاشتن سیاستهای پیشین و تمرکز بر مشوقهای اقتصادی، تلاش میکند تا رویارویی مستقیم را به رقابتی مهارشده در عرصه دیپلماسی تبدیل کند.
خالد الجابر آینده مذاکرات ۶۰ روزه پیشرو را وضعیتی میان خوشبینی و بدبینی توصیف میکند. وضعیتی که از امید محتاطانه و نگرانی عمیق ناشی میشود.
واقعبینانهترین سناریو برای آینده مذاکرات نه بازگشت به جنگ است و نه شکلگیری روابط دوستانه ، بلکه نوعی رقابت مدیریتشده همراه با قواعد مشخص خواهد بود. این وضعیت نسبت به یک جنگ آشکار، خود پیشرفتی قابل توجه محسوب میشود.
بر همین اساس، اگرچه ازسرگیری جنگی تمامعیار میان ایران و آمریکا در کوتاهمدت چندان محتمل به نظر نمیرسد، اما خاورمیانه وارد دورهای طولانی از رقابت مدیریتشده شده است؛ رقابتی که در آن منازعه همچنان در لبه پرتگاه مهار میشود، بیآنکه ریشههای آن از میان رفته باشد.