«قمار باز»؛ فیلمی که نیروهای امنیتی را به مشاوری فلسفی و روان درمانگر تبدیل کرد/ سینمای امنیتیِ جدید یا توجیه هنریِ بی‌مسئولیتی؟

مشرق نیوز سه شنبه 14 بهمن 1404 - 13:53
«قمارباز» با تبدیل جنگ سایبری به دیالوگ‌محض، هم واقعیت را تحریف می‌کند و هم مخاطب را از پیچیدگی‌های امنیت ملی دور نگه می‌داردبت یک نوآوری فرمیِ گمراه‌کننده.

سرویس فرهنگ و هنر مشرق - در سینمای ایران، سال‌هاست که پدیده‌ای نگران‌کننده به‌تدریج عادی شده است: جایگزین شدن نقد سینمایی با توجیهات ملی، سیاسی و امنیتی. در این فضا، هرگاه فیلمی از حداقل‌های روایت، ساختار و زبان سینما فاصله می‌گیرد، به‌جای مواجهه صریح با ضعف‌های آن، مجموعه‌ای از دلایل و عناوین بیرونی به کمک اثر می‌آیند تا نقد را خنثی و پرسش را بی‌اعتبار کنند. فیلم «قمارباز» به کارگردانی محسن بهاری، نمونه‌ای روشن از این روند است.

این فیلم بیش از آنکه بر پایه منطق سینما ساخته شده باشد، بر شانه مجموعه‌ای از توجیهات بیرونی ایستاده است؛ توجیهاتی که قرار است پیشاپیش سپری دفاعی در برابر هرگونه ارزیابی جدی باشند. الصاق عبارت کلیشه‌ای «بر اساس داستان واقعی»، بهره‌برداری از عنوان «جنگ ۱۲ روزه» و تأکید بر حساسیت‌های ملی و امنیتی، همگی ابزارهایی هستند که به‌جای تقویت فیلم، عملاً نقش پوشاننده ضعف‌های آن را ایفا می‌کنند.

مشکل اصلی «قمارباز» نه در موضوع، بلکه در فقدان بیان سینمایی است. فیلم در روایت، شخصیت‌پردازی و ساختار دراماتیک دچار ضعف‌های بنیادین است؛ ضعف‌هایی که با ارجاع به واقعیت بیرونی یا اهمیت سوژه نه‌تنها جبران نمی‌شوند، بلکه برجسته‌تر هم به نظر می‌رسند. «واقعی بودن» یک داستان، به‌خودی‌خود امتیاز سینمایی محسوب نمی‌شود، همان‌طور که پرداختن به یک مقطع حساس تاریخی یا امنیتی، فیلم را از الزام به منطق روایت، میزانسن، ریتم و درام معاف نمی‌کند.

«قمار باز»؛ فیلمی که نیروهای امنیتی را به مشاوری فلسفی و روان درمانگر  تبدیل کرد/ سینمای امنیتیِ جدید یا توجیه هنریِ بی‌مسئولیتی؟

اصرار عوامل سازنده بر این توجیهات، در واقع نوعی جابه‌جایی میدان نقد است؛ به‌جای پاسخ‌گویی درباره کیفیت فیلم، مخاطب به حوزه‌ای هدایت می‌شود که نقد در آن پرهزینه یا نامشروع جلوه داده شود. این جابه‌جایی، نه به نفع سینماست و نه به نفع همان مفاهیم ملی و تاریخی‌ای که فیلم ادعای دفاع از آن‌ها را دارد. اتفاقاً استفاده ابزاری از این مفاهیم برای سرپوش گذاشتن بر ضعف‌های فنی، به ابتذال آن‌ها منجر می‌شود.

فیلم‌هایی مانند «قمارباز» بیش از آنکه قربانی نقدهای تند باشند، قربانی همین منطق توجیه‌گر هستند. منطقی که اجازه نمی‌دهد اثر در جایگاه واقعی خود سنجیده شود و با معیارهای حرفه‌ای سینما به چالش کشیده شود. نتیجه چنین رویکردی، نه تولید سینمای متعهد، بلکه عادت‌دادن مخاطب به آثار کم‌رمق و بی‌کیفیتی است که با سپرهای غیرسینمایی محافظت می‌شوند.

اگر قرار است سینمای ایران جدی گرفته شود، باید از این چرخه معیوب فاصله بگیرد؛ چرخه‌ای که در آن ضعف ساختاری با شعار، برچسب «واقعی» یا ارجاعات سیاسی توجیه می‌شود. احترام به موضوعات ملی و تاریخی، پیش از هر چیز، در گرو ساخت فیلم خوب است؛ فیلمی که بتواند بدون نیاز به توجیه، روی پای سینمایی خودش بایستد.

«قمار باز»؛ فیلمی که نیروهای امنیتی را به مشاوری فلسفی و روان درمانگر  تبدیل کرد/ سینمای امنیتیِ جدید یا توجیه هنریِ بی‌مسئولیتی؟

فیلم «قمارباز» در نگاه نخست می‌کوشد روایت خود را به بستر نبرد دوازده‌روزه پیوند بزند و از جنگ به‌عنوان زمینه‌ای دراماتیک برای پیشبرد داستان بهره بگیرد. با این حال، این پیوند از همان ابتدا سطحی و تصنعی به نظر می‌رسد. رخدادهای جنگ در فیلم نه به‌عنوان یک عنصر تعیین‌کننده روایی، بلکه صرفاً در حد نمایش چند انفجار محدود در لانگ‌شات‌ها باقی می‌ماند؛ انفجارهایی که بیش از آنکه واجد بار دراماتیک باشند، کارکردی تزئینی دارند.

فیلم‌ساز گاه‌وبیگاه با استفاده از صدای انفجارهای دوردست یا اشاره‌ای گذرا به پرواز پهپادها تلاش می‌کند حضور جنگ را یادآوری کند، اما این نشانه‌ها هرگز به عمق روایت نفوذ نمی‌کنند. تا جایی که اگر تمامی این سکانس‌ها از فیلم حذف شوند، نه خللی در روایت اصلی ایجاد می‌شود و نه مخاطب فقدان آن‌ها را احساس خواهد کرد. این مسئله نشان می‌دهد که جنگ دوازده‌روزه نه بخشی ارگانیک از جهان فیلم، بلکه الصاقی بیرونی و کم‌اثر است که نقشی اساسی در شکل‌گیری درام ایفا نمی‌کند.

«قمار باز»؛ فیلمی که نیروهای امنیتی را به مشاوری فلسفی و روان درمانگر  تبدیل کرد/ سینمای امنیتیِ جدید یا توجیه هنریِ بی‌مسئولیتی؟

در واقع، هسته اصلی روایت «قمارباز» نه جنگ، بلکه ماجرای نفوذ به سامانه‌های مالی و هک یک بانک بزرگ است. با این حال، حتی این خط داستانی نیز با ضعف‌های جدی مواجه است. پیشبرد چنین روایت حساسی، که ذاتاً نیازمند منطق روایی، تحقیقات دقیق پلیسی و پرداخت مستندگونه است، در فیلم بر پایه‌ی ظن و شک فردی بنا می‌شود؛ امری که باورپذیری داستان را به‌شدت تضعیف می‌کند. فقدان پشتوانه‌ی تحقیقاتی و نادیده‌گرفتن سازوکارهای واقعی امنیتی و قضایی، باعث می‌شود فیلم در سطحی ابتدایی و ساده‌انگارانه باقی بماند.

در مجموع، «قمارباز» در استفاده از مضامین مهمی چون جنگ و فساد مالی ناکام می‌ماند. جنگ در فیلم حضوری کم‌رنگ و بی‌اثر دارد و روایت هک بانکی نیز فاقد عمق و منطق لازم است. این دوگانگی و عدم انسجام روایی، یکی از ضعف‌های اساسی فیلم محسوب می‌شود و مانع از آن است که «قمارباز» به اثری تاثیرگذار و قابل اتکا در سینمای اجتماعی-سیاسی تبدیل شود.

فیلم «قمارباز» با ادعای عبور از کلیشه‌های رایج فیلم‌های امنیتی و شکستن قالب‌های آشنا، پا به میدان می‌گذارد؛ ادعایی که در عمل نه‌تنها به خلق الگویی تازه منجر نمی‌شود، بلکه به روایتی اغراق‌آمیز و دور از واقعیت می‌انجامد. حذف آگاهانه سازوکارهای پیچیده نهادهای امنیتی و تقلیل یک عملیات حیاتی ملی به مجموعه‌ای از دیالوگ‌های روان‌کاوانه، بیش از آنکه نشانه جسارت یا هوشمندی فیلمنامه باشد، بیانگر ناتوانی آن در بازسازی منطق حاکم بر موقعیت‌های واقعی امنیتی است.

فیلم به جای پرداختن به ساختار، هماهنگی نهادی و پیچیدگی‌های فنی یک عملیات سایبری، همه‌چیز را به ذهن و گفتار یک فرد فرو می‌کاهد. این ساده‌سازی افراطی، خصوصاً در روایتی که مدعی بازنمایی بحران است، ضربه‌ای جدی به باورپذیری اثر وارد می‌کند. «قمارباز» به‌جای آنکه نشان دهد تصمیمات امنیتی چگونه در یک شبکه چندلایه از نیروها، پروتکل‌ها و محدودیت‌ها شکل می‌گیرند، همه چیز را در قالب مکاشفه‌های فردی و شهودی خلاصه می‌کند.

«قمار باز»؛ فیلمی که نیروهای امنیتی را به مشاوری فلسفی و روان درمانگر  تبدیل کرد/ سینمای امنیتیِ جدید یا توجیه هنریِ بی‌مسئولیتی؟

شخصیت «رضا» به‌عنوان نماینده نیروی امنیتی، نمونه بارز این رویکرد مسئله‌دار است. او چنان در هاله‌ای از آرامش، خونسردی و نوعی فراحس غیرمعمول فرو رفته که گویی نه در متن یک جنگ و بحران هک سازمان‌یافته، بلکه در کلاس درس اخلاق یا جلسه مشاوره حضور دارد. این تصویر، فاصله‌ای معنادار با واقعیت شرایط بحرانی دارد که معمولاً سرشار از فشار، تضاد، خطا و تصمیم‌های پرریسک است.

اعتراف‌گیری آسان و بی‌مقاومت از عوامل نفوذی مانند «باران» و «فرید» و سپس اعطای «فرصت جبران» به یکی از آن‌ها، بیش از آنکه حاصل یک منطق امنیتی باشد، یادآور پیرنگ آثار تخیلی و ایدئالیستی است. این پرسش اساسی بی‌پاسخ می‌ماند که آیا در شرایط واقعی، استراتژی مقابله با یک حمله سایبری سازمان‌یافته می‌تواند تا این حد ساده‌لوحانه و مبتنی بر اعتماد به یک عامل خائن سابق بنا شود؟

فیلم که ظاهراً هدف خود را «بازتاب واقعیت» معرفی می‌کند، دقیقاً در همین نقطه به دام ساده‌سازی خطرناک می‌افتد. تبدیل نیروی امنیتی به نوعی «روان‌درمانگر» به جای مجری عملیات در یک وضعیت بحرانی، اگرچه ممکن است برای بخشی از مخاطبان جذاب یا متفاوت جلوه کند، اما در نهایت تصویری مخدوش، ایده‌آلیستی و غیرواقعی از فرآیندهای امنیتی ملی ارائه می‌دهد. چنین تصویری به جای روشنگری، می‌تواند توهمی از سادگی، کنترل و امنیت ایجاد کند و مخاطب را از پیچیدگی‌های واقعی فنی، سازمانی و اخلاقی این حوزه غافل سازد.

در نهایت، «قمارباز» با طفره رفتن از نمایش «سخت‌افزار» امنیت—شامل نیروها، فناوری‌ها، هماهنگی‌های نهادی و پروتکل‌های فوری—و تمرکز افراطی بر «نرم‌افزار» آن یعنی روان‌کاوی و گفت‌وگو، به تعادلی ناسالم می‌رسد. این انتخاب، هرچند ظاهری متفاوت به فیلم می‌دهد، اما بهای آن فاصله گرفتن جدی از باورپذیری و ناتوانی در ارائه تصویری جامع از واقعیت‌های سخت، پرتنش و چندلایه حوزه امنیت است؛ واقعیتی که «قمارباز» ترجیح می‌دهد آن را ساده، آرام و بیش از حد انسانی نشان دهد.

منبع خبر "مشرق نیوز" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.