آیا کسی واقعاً میداند که هوش مصنوعی چهار سال، چهار ماه یا حتی چهار هفته دیگر با مشاغل ما چه خواهد کرد؟ پیشبینیها در این زمینه طیف وسیعی دارند؛ برای مثال مدیرعامل آنتروپیک معتقد است هوش مصنوعی همهچیز را تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ از طرفی تحلیلهای خوشبینانهتری هم هستند که میگویند هیچ آخرالزمان شغلی در کار نیست. اما در میان این هیاهو، منطقیترین کار بررسی سناریوهای محتمل است. مجمع جهانی اقتصاد (WEF) با کمک مدیران ارشد استراتژی، چهار تصویر متفاوت از بازار کار در سال ۲۰۳۰ ترسیم کرده است تا شاید بهتر بتوانیم برای این آینده آماده شویم.
در سناریوی اول اگرچه بسیاری از مشاغل فعلی ناپدید میشوند، اما مشاغل جدید با سرعتی باورنکردنی ظهور میکنند. در این آینده روشن، انسانها به «ارکستراتور» یا رهبران ارتش ماشینها تبدیل میشوند و مجموعهای از ابزارهای هوشمند را مدیریت میکنند. نتیجه این تعامل، تحول بنیادین صنایع، مدلهای کسبوکار و جریانهای کاری است که منجر به افزایش چشمگیر بهرهوری و نوآوری خواهد شد. در این حالت، هوش مصنوعی جایگزین انسان نمیشود، بلکه ابزاری قدرتمند در دست او برای خلق ارزشهای جدید است.
سناریوی دوم کمی ترسناکتر است. در این سناریو، هوش مصنوعی بهصورت نمایی پیشرفت میکند، اما نیروی کار توانایی همگامشدن با آن را ندارد. کسبوکارها برای عقبنماندن از رقابت، با عجله به سمت اتوماسیون میروند و کارکنان را سریعتر از آنکه سیستمهای آموزشی بتوانند مهارتهای جدید را آموزش دهند، جایگزین میکنند. در این دنیای آشفته، هوش مصنوعی ایجنتمحور تسلط مییابد، اما ریسکهای ناشی از بیکاری گسترده و کاهش اعتماد عمومی به فناوری نیز بهشدت رشد میکند.

پژوهشگران مجمع جهانی اقتصاد سناریوی سومی را نیز پیشبینی کردهاند که در آن انسانها و ماشینها یاد میگیرند بهصورت سازنده با هم کنار بیایند. در این حالت هیاهو و هیجانات کاذب دهه ۲۰۲۰ فروکش کرده و جای خود را به ادغام عملگرایانه داده است. در این سناریو، تحولات بهصورت تدریجی رخ میدهد و تیمهای متشکل از انسان و هوش مصنوعی زنجیرههای ارزش را بازتعریف میکنند. کلید موفقیت در این مدل، سرمایهگذاری سنگین روی آموزش، زیرساختهای دیجیتال و قوانین حاکم بر هوش مصنوعی است تا فناوری تنها نقش تقویتکننده تواناییهای انسان را بازی کند.
در سناریوی چهارم، پیشرفتها متوقف میشوند و ما با ناامیدی و اختلال عملکرد روبهرو میشویم. کمبود مهارتهای مهم در نیروی کار و بهرهوری ناامیدکننده باعث میشود که کسبوکارها صرفاً برای پرکردن خلاء کمبود استعداد، به اتوماسیون روی بیاورند. در این حالت، جابهجایی شغلی عمدتاً به نقشهای روتین ضربه میزند، درحالیکه ارزش کارهای یدی و تجاری افزایش مییابد. امید به رفاه ناشی از هوش مصنوعی رنگ میبازد و شکاف در پذیرش فناوری، نابرابری را تشدید و اقتصاد را دوپاره میکند.
صرفنظر از اینکه کدام سناریو محقق شود، محققان در گزارش تحقیقاتی خود راهکارهایی برای آمادگی ارائه کردهاند. اولین کار برداشتن قدمهای کوچک و یادگیری از تجربههاست؛ باید آزمایشهای کنترلشدهای انجام دهید تا با هزینه کم از شکستها درس بگیرید. نکته مهم دیگر، تشویق به همکاری انسان و هوش مصنوعی به جای جایگزینی است؛ زیرا این کار اعتماد و تابآوری را افزایش میدهد.

همچنین سازمانها باید روی زیرساخت دادهها سرمایهگذاری کنند، زیرا هوش مصنوعی بدون دادههای قابلاعتماد هیچ ارزشی ندارد. و درنهایت، فرهنگ سازمانی باید تغییر کند. بدون فرهنگی چابک و کنجکاو، گرانترین و پیشرفتهترین تکنولوژیها نیز شکست میخورند. البته به یاد داشته باشید که تأثیر هوش مصنوعی در همه جا یکسان نخواهد بود و همگرایی آن با رباتیک میتواند هم کارمندان پشت میزنشین و هم کارکنان یدی را تحت تأثیر قرار دهد.