به گزارش بهداشت نیوز، فرشته شکیبایی با تأکید بر تفاوت نقش و تأثیر والدین در سنین مختلف کودکی اظهار کرد: نقش والدین و رفتارهای تأثیرگذار آنها در هر دوره سنی متفاوت و خاص است. اگر از بدو تولد به این موضوع نگاه کنیم، باید به این نکته توجه داشت که هم نقش ژنتیک و هم نقش تربیت در رشد کودک اثرگذار است؛ آنچه در روانشناسی از آن با عنوان «نیچر و نرچر» یا طبیعت سرشت و پرورش یاد میشود.
وی با بیان مثالی در اینباره افزود: همانطور که اگر گل لاله عباسی را در هر جایی بکاریم، لاله عباسی رشد میکند، اما در محیط مناسبتر پرورش بهتری خواهد داشت و در شرایط نامناسب حتی ممکن است رشد نکند، کودک نیز دارای بذری سالم است که کیفیت رشد آن به حاصلخیزی خاک و شرایط محیطی بستگی دارد، بنابراین نه میتوان همه چیز را صرفاً به تربیت نسبت داد و نه همه چیز را تنها نتیجه ژنتیک دانست.
این فوقتخصص روانپزشکی کودکان و نوجوانان ادامه داد: وقتی کودکی متولد میشود، از نظر ظاهری معمولاً شباهتهایی به والدین خود دارد که این موضوع نشاندهنده نقش ژنتیک است، همچنین برخی بیماریها از بدو تولد همراه کودک هستند و نباید آنها را نادیده گرفت یا همه مشکلات را صرفاً به شیوه تربیت نسبت داد. برخی اختلالات خلقی و رفتاری از نظر علم روانشناسی و روانپزشکی ریشه ژنتیکی دارند؛ برای مثال مادری که دچار اختلال دوقطبی یا بایپولار است، احتمال ابتلای فرزندش به این اختلال بیشتر است؛ همانگونه که در بیماریهای جسمی مانند دیابت یا ضعف بینایی نیز زمینههای ارثی وجود دارد، هرچند ممکن است بروز نکند.
شکیبایی در ادامه با اشاره به ویژگیهای شخصیتی افزود: نهتنها اختلالات، بلکه برخی ویژگیهای شخصیتی نیز تا حدی تحت تأثیر ژنتیک هستند و این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که والدین را نباید بهطور کامل مقصر دانست یا متهم به بدتربیتی کرد، چرا که برخی از این ویژگیها بیولوژیک، سرشتی یا ژنتیکی بوده و کودک با آنها متولد میشود.
وی در ادامه با اشاره به نقش پدر و مادر در تربیت کودک گفت: اگرچه معمولاً مادران زمان بیشتری را با فرزندان میگذرانند و گاهی پدران حضور کمتری دارند، اما پدران نیز به همان اندازه یا دستکم تا حد زیادی در تربیت و شکلگیری رفتارهای کودک نقش دارند. در اینجا کمیت حضور مهم نیست، بلکه کیفیت تعامل اهمیت دارد. ممکن است پدری با پرخاشگری و دعوا با کودک برخورد کند یا با آرامش، محبت و در آغوش گرفتن با او ارتباط برقرار کند که هر یک تأثیر کاملاً متفاوتی بر شخصیت کودک خواهد داشت.
این متخصص روانپزشکی با اشاره به تجربههای بالینی خود تصریح کرد: گاهی پدران تصور میکنند نقشی در تربیت ندارند و تمام مسئولیت را بر عهده مادر میدانند، در حالی که حتی نوع خطاب کردن کودک، نسبت دادن صفات منفی یا مثبت، میتواند تأثیر عمیقی بر روحیه و شخصیت او داشته باشد. در خانواده معمولاً فردی تأثیرگذارتر است که شخصیت قویتر یا پایدارتر و منسجمتری دارد؛ این فرد میتواند مادر یا پدر باشد.
دلبستگی ایمن از دوران جنینی تا سالهای نخست زندگی
شکیبایی با اشاره به دوران پیش از تولد گفت: حتی زمانی که جنین در رحم مادر است، عواملی مانند تغذیه مادر، شرایط روحی او و حتی صداهایی که شنیده میشود، میتواند بر جنین اثر بگذارد. پس از تولد نیز نوع ارتباط مادر با کودک در شکلگیری دلبستگی یا «اتچمنت» نقش اساسی دارد. اگر رفتارهای مادر بهموقع، ثابت و پاسخگو باشد، دلبستگی ایمن شکل میگیرد؛ دلبستگیای که تأثیر آن در تمام طول عمر و در روابط فرد با دیگران و نگرش او به دنیا دیده میشود.
وی ادامه داد: فردی که دلبستگی ایمن دارد، در ارتباط با دیگران احساس امنیت بیشتری میکند، اما در دلبستگی ناایمن، فرد ممکن است همواره در روابط خود دچار ترس، اضطراب و احساس ناامنی باشد. تجربههای بالینی نشان میدهد کودکانی که در ابتدای تولد به دلیل بیماری مادر، مانند اسکیزوفرنی، نتوانستهاند رابطهای امن برقرار کنند، در سالهای بعدی زندگی احساس فقدان عاطفی و ناامنی عمیقی را تجربه میکنند.
این فوقتخصص روانپزشکی کودکان و نوجوانان تأکید کرد: در سال اول زندگی، بهتر است مادر بهموقع، سریع و در دسترس باشد و به نیازهای کودک مانند گرسنگی، درد یا نیاز به آغوش پاسخ دهد. این رفتارهای ثابت و مسئولانه باعث میشود کودک دنیا را جای امنی بداند. بیثباتی در پاسخدهی، مانند تأخیرهای نامنظم، میتواند احساس ناامنی ایجاد کند.
شکیبایی در پایان افزود: از سال دوم زندگی میتوان بهتدریج پاسخدهی به برخی خواستهها را با تأخیر انجام داد و از حدود سهسالگی به بعد، کودک باید کمکم صبر کردن و تلاش برای رسیدن به خواستههایش را بیاموزد. متأسفانه یکی از بحرانهای امروز این است که والدین خیلی سریع خواستههای کودک را برآورده میکنند و در نتیجه کودکانی ناتوان، پرتوقع و بهاصطلاح «لوس» پرورش مییابند.
منبع: ایسنا