به گزارش اقتصادنیوز به نقل از عصرایران، تیم ملی فوتبال اسکاتلند دیشب در آخرین بازی خودش در مرحلۀ گروهی جام جهانی، مغلوب برزیل شد. اسکاتلندیها در هشت دوره قبلی حضورشان در جام جهانی، موفق به صعود از مرحله نشده بودند و با تساوی دیشب مقابل برزیل، در این جام جهانی هم شانس کمی برای صعود از مرحلۀ گروهی دارد.
باخت دیشب اسکاتلند مقابل برزیل، یادآور شکست این تیم در برابر برزیل در جام جهانی 1990 بود. در آن جام نیز این دو تیم در سومین بازی گروهی به مصاف هم رفتند و اسکاتلند برای صعود از گروه، مثل دیشب، به یک تساوی مقابل برزیل نیاز داشت ولی نتوانست برزیل را متوقف کند.
بازی دیشب برزیل و اسکاتلند فقط برای مردم اسکاتلند یادآور خاطرهای تلخ نبود، بلکه برای ما ایرانیها نیز خاطرهای تلخ و غمبار را تداعی میکرد. در 20 ژوئن 1990، یعنی در آخرین روز بهار سال 1369، هنگامی که بازی برزیل و اسکاتلند در جریان بود، زلزلۀ مهیب رودبار و منجیل به وقوع پیوست؛ زمینلرزهای به بزرگی 7 و سهدهم در مقیاس ریشتر، که تعداد قربانیانش بین 35 تا 45 هزار نفر تخمین زده شد. شدت زلزله به حدی بود که بر اثر حرکت گسلها حداقل ۴ روستا به طور کامل و با ساکنانش ناپدید شدند. حدود 500 هزار نفر هم با این زمینلرزۀ مهیب بیخانمان شدند. ( مردم کاراکاس ونزوئلا هم حین تماشای بازی برزیل- اسکاتلند زلزله را تجربه کردند).
قطعا آن شب بسیاری از مردم رودبار و منجیل و رشت و ... در حال تماشای بازی اسکاتلند و برزیل بودند. زمینلرزه تقریبا در دقیقۀ 60 این مسابقه رخ داد. در تهران هم لرزش زمین کاملا احساس شد و مردم کموبیش از خانههایشان بیرون آمدند و دقایقی را در کوچه و خیابان سپری کردند و بعد از اینکه دیدند خبری از زلزلۀ بعدی نیست، به خانههایشان بازگشتند.
برای کسانی که تماشای فوتبال را در دهۀ 1360 آغاز کردند، جام جهانی 1990 تورنمنتی خاص و متفاوت بود چراکه تلویزیون برای اولین بار کل مسابقات جام جهانی را با تاخیری 45 دقیقهای پخش میکرد و این برای ما در حکم پخش زنده بود. در جامهای جهانی 1986 و 1982 از این خبرها نبود. تلویزیون بازیهای مهم را در بهترین حالت با دوازده ساعت تاخیر و معمولا یک روز پس از مسابقه پخش میکرد.
بنابراین پخش تقریبا زندۀ مسابقات جام جهانی 1990، چیزی نبود که عاشقان فوتبال بتوانند آن را نادیده بگیرند. مردم ایران هم که آن روزها اکثرا برزیلی بودند. خاطرۀ نه چندان دور پله برای کسانی که در دهۀ 1350 تماشاگر یا دوستدار فوتبال شده بودند، هنوز زنده بود. خاطرۀ نزدیک زیکو و سوکراتس و آن برزیل استثنایی جامهای 1982 و 1986 نیز باعث میشد فوتبالدوستان ایرانی اکثرا طرفدار برزیل باشند.
هم از این رو بسیاری از مردم، در بامداد 31 خرداد 1369 مدت زیادی بیرون از خانه نماندند. وقتی بعد از ده یا بیست دقیقه دیدند از زلزلۀ بعدی خبری نشد، دل را به دریا زدند و دوباره به خانههایشان برگشتند تا ادامۀ بازی برزیل را تماشا کنند. پشیمان هم نشدند چونکه گل برزیل در دقیقۀ 83 به ثمر رسید. آلمائو از پشت محوطۀ جریمۀ اسکاتلند شوت زد و گلر اسکاتلند نتوانست توپ را یکضرب مهار کند. کارهکا برای گلکردن توپ برگشتی رفت ولی مدافع و گلر اسکاتلند مزاحمش شدند و توپ از بین این سه نفر افتاد در مسیر حرکت مولر. مولر، مهاجم دوم برزیل بود و پیش از اینکه توپ راهی اوت شود، موفق شد آن را وارد دروازۀ خالی اسکاتلند کند.
اگر زمینلرزۀ آن شب یکساعت دیرتر اتفاق میافتاد، چه فریادهای شادی و ظفری که در رودبار و منجیل و رشت و کجا، به هوا برنمیخاست. ولی در دقیقۀ 83 آن مسابقۀ غمانگیز برای اسکاتلندیها، ایرانیهای بسیاری دیگر زنده نبودند. گیلانیهایی که تا دقیقۀ 60 بازی را تماشا کرده بودند.

در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» عباس کیارستمی هم سکانسی هست که یکی در حال راستوریس کردن آنتن تلویزیون بر خرابههای زلزله است تا بازیهای بعدی جام جهانی 1990 را تماشا کند. به هر حال زندگی ادامه دارد؛ حتی وقتی تازه جسد عزیرانت را زیر خاک گذاشتهای. آدمیزاد تا وقتی که هست، ناچار از زندگیکردن است؛ حتی اگر زندگی آش چندان دهنسوزی هم نباشد.
یکی دو روز پس از زلزلۀ رودبار، یورگن کلینزمن که آن روزها مهاجم محبوب و آیندهدار تیم ملی آلمان بود، به مسئولان فیفا پیشنهاد کرد درآمد بعضی از بازیهای جام جهانی اختصاص یابد به امدادرسانی به مردم زلزلۀزدۀ ایران. نشریۀ روزانۀ کیهان ورزشی، که به مناسبت جام جهانی منتشر میشد، از کلینزمن تجلیل کرد و از همان مقطع، کلینزمن محبوبیت ویژهای بین فوتبالدوستان ایرانی پیدا کرد.
با این حال محبوبیت ویژه کلینزمن نزد ما ایرانیها هشت سال بیشتر دوام نیاورد. در جام جهانی 1998 که ایران و آلمان همگروه بودند، تیم ملی ایران در سومین بازیاش باید آلمان را میبرد. در صورت پیروزی ایران مقابل آلمان، یوگسلاوی و ایران از گروه صعود میکردند و آلمان حذف میشد. احتمال پیروزی ما کم بود ولی در نیمۀ اول به خوبی در برابر ژرمنها مقاومت کردیم و یکی دو شوت خطرناک هم راهی دروازۀ آندریاس کوپکه کردیم.
آلمان در نیمۀ دوم بالاخره به گل رسید ولی چون ژرمنها 50 دقیقه استرس نتیجۀ مساوی را تحمل کرده بودند، نتیجهای که ممکن بود به برتری ایران منتهی شود، اعصاب جناب کلینزمن به هم ریخته بود. بیرهوف در دقیقۀ 50 گل اول آلمان را زد و کلینزمن در دقیقۀ 57 گل دوم را؛ گلی که خیال آلمانیها را راحت کرد بازی را بردهاند.

قبل از شروع مسابقه، وقتی که کاپیتانهای دو تیم یعنی عابدزاده و کلینزمن روبروی هم قرار گرفتند، عابدزاده یک لوح تقدیر و یک کادو از طرف ملت ایران به کلینزمن داده بود به پاس پیشنهاد انساندوستانهاش در جام جهانی 1990؛ ولی کلینزمن بعد از گلزدن به ایران، وارد دروازۀ تیم ملی ایران شد و تور را به نحو ناخوشایندی تکان داد؛ انگار که در فینال جام جهانی دروازۀ برزیل را باز کرده! اقدام غیردوستانۀ یورگن کلینزمن، به کام مردم ایران خوش نیامد و محبوبیت کاپیتان موطلایی آلمان در بین ایرانیها تا حد زیادی از بین رفت.
زلزلۀ رودبار و منجیل، در استان زنجان هم خرابی زیادی به بار آورد. یکی از دوستان صمیمی من در دانشگاه تهران، که علوم سیاسی میخواند و در کوی دانشگاه زندگی میکرد، اهل زنجان بود و پدر و مادرش را در اثر همان زلزلۀ رودبار و منجیل از دست داده بود. خودش زنده مانده بود و دو خواهرش.
در سال 1383 که ما دانشجوی دانشگاه تهران بودیم، در هشتم خرداد ماه زلزلهای به بزرگی 4 ریشتر تهران را لرزاند. رفیق زنجانیام آن روز در کوی دانشگاه بود و درگیر امتحانات پایان ترم. نه که مارگزیده از ریسمان و سیاهوسفید میترسد، او هم به محض لرزیدن ساختمان کوی دانشگاه، از طبقۀ دوم پریده بود پایین و پایش تا مدتها درد میکرد. باز جای شکرش باقی بود که به اختیار خودش پریده بود پایین و کسی او را از بالا پرت نکرده بود!
باری مسابقۀ دیشب برزیل و اسکاتلند، انبوهی از خاطرات را به یاد کسانی آورد که فوتبال برایشان چیزی بیش از فوتبال است. یعنی فوتبال را به زندگی پیوند زدهاند. یا اینکه، خاطرات زندگی شخصی و اجتماعیشان پیوند عمیقی با خاطرات فوتبالیشان دارد.
اندوه هم طبیعتا مثل سایر امور عالم درجات دارد. فردای بازی برزیل و اسکاتلند در جام جهانی 1990، مردم اسکاتلند که عشق عمیقی هم به فوتبال دارند، لابد عمیقا اندوهگین بودند ولی غم و اندوه آنها کجا و غم مردم زلزلهزدۀ رودبار و منجیل و رشت و زنجان کجا. از این منظر، اگر نیک بنگریم، مصائب فوتبال هیچ اهمیتی ندارند. ما چه فوتبالیست باشیم چه هوادار، نهایتا طعم شکست در یک "بازی" را میچشیم نه طعم تلخ مرگ و عزای عزیزانمان را. تا باشد از این مصائب! و دور باد مصیبت مرگ.
اگرچه به غم و غصههای فوتبال نباید بیش از حد بها داد، ولی شادیهای فوتبال باارزشاند. پس به امید صعود تیمهای ملی اسکاتلند و ایران از مرحلۀ گروهی جام جهانی 2026. مردم اسکاتلند به این شادیِ فوتبالیِ تاریخی نیاز دارند. اگرچه شانس تیمشان برای صعود اندک است، ولی بخت اگر یارشان باشد صعود میکنند. باشد که بشود. مردم ایران هم به دلایل فوتبالی و سیاسی، به یک شادی ملی عمیق نیاز دارند. تیم ملی، همیشه تیم ملی است و وقایع سیاسی، ملیبودنش را منتفی نمیکند. چنین باد.