نرگس کیانی: پرده باز میشود و نخستین صدایی که به گوش میرسد صدای دو ساز کوبهای و ضربی است و بمترین صدایی که میتوان از گروه همخوانان شنید که میخوانند: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است...» محتشم کاشانی، شاعر عهد صفویه ادامه میدهد: «…گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب، کاآشوب در تمامی ذرات عالم است...» چیزی شبیه به صدای یورتمه اسبها… محتشم روایت را آغاز میکند: «آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم/ کردند رو به خیمه سلطان کربلا... » و همخوانان میخوانند: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است...» این سرآغاز پرده یکم از ۱۰ پرده «اپرای عروسکی عاشورا»ست و بخش بسیار کوتاهی از لیبرتو (اُپرانامه) یک ساعت و ۱۵ دقیقهای آن که بهروز غریبپور؛ موسس و سرپرست گروه تئاتر عروسکی آران مسئولیت نوشتنش را بر عهده داشت. «اپرای عروسکی عاشورا»؛ در ۱۰ پرده، آنطور که غریبپور میگوید «آغازگر اپرای ملی» و آنطور که اهالی موسیقی میگویند «اولین تجربه اپراسازی به سبک اپرای مکتب ایرانی» بود.

اما بهروز غریبپور چهطور توانست پس از دو اپرا که در یکی، شیوه کار بازیگران و خوانندگان، شیوه اپرای غربی؛ بلکانتو بود (رستم و سهراب) و در دیگری اثر، اثری ایتالیایی بود از جوزپه وردی و به شیوه اپرای غربی اجرا شد (مکبث)، پایههای اپرای ملی را با اثر سومش بگذارد؟ او پس از سالها خواندن مقتلها و متون تعزیه و خواندن مداوم مرثیه دوازدهبندی محتشم کاشانی به چارچوبی رسید که مهمترین ویژگیاش برخورداری از رنگوبوی تعزیه بود. ایده کلی غریبپور این بود که اگر قرار بر شکلگیری اپرای ملی است، این اپرا باید در امتداد تعزیه شکل بگیرد. به عقیده او اپرای ملی باید همانطور میبود که تعزیه بود؛ همانطور که در تعزیه، نوع آواز براساس عواطف، احساسات و شخصیتها تعیین میشود و اولیاخوانها بیشتر در مایههای پنجگاه، رهاوی و نوا میخوانند و اشقیاخوانها بیشتر از بحرطویل یا اصطلاحا اشتلمخوانی استفاده میکنند و متأثر از حماسهخوانی نقالهای ملی ایرانیاند.
بهروز غریبپور، بازآفرین، طراح و کارگردان «اپرای عروسکی عاشورا»، آهنگسازی این اثر را به بهزاد عبدی و رهبری ارکستر آن را به ولادیمیر سیرنکو و اجرای موسیقیاش را به ارکستر ناسیونال اوکراین سپرد. محمد معتمدی در نقش حُر، مهدی امامی در نقش ابوالفضل عباس(ع) و محمدرضا صادقی در نقش شمر سه خواننده اصلی این اثر بودند. لحن معتمدی در نقش حُر برگرفته از لحن مرشدهای زورخانه بود و مهدی امامی با صدایی پُرقدرت از نظر حجم صدا و کاراکتر میخواند و محمدرضا صادقی، خواننده جوان آواز کلاسیک نیز با نقش شمر اولین تجربهاش را در سولیستی اپرا پشت سر گذاشت. دیگر آواگران «اپرای عروسکی عاشورا»؛ محتشم کاشانی (مصطفی محمودی)، همسر شمر، همخوان عزاداران، جبرئیل و ملائکه (بهار موحّد)، همخوان ملائکه و عزاداران (سارا رضازاده)، یزید (مهدی جاور)، عمربن سعد (فرشاد فولادوند)، حسین(ع) (علی خدایی)، ابن زیاد (عامر شادمان)، مصعب بن یزید، برادر حر و همخوان جبرئیل (کیوان فرزین)، قاصد (اسماعیل مومن ثانی)، سکینه (سینا ولی پور)، گوینده خطبه زینب(س) (نسیم ادبی) و نوحهخوانان (گروه همسرایی غافر) بودند.

از «مسجدِ ضرار» خواندن اپرای عاشورای بهروز غریبپور تا اشکهای آشیخ حسن انصاریان
آنچه نباید در گام نخست رخ میداد؛ اجرای «اپرای عاشورا» توسط ارکستر سمفونیک تهران به رهبری نصیر حیدریان و مدیریت هنری علی رهبری در تالار وحدت از ۲۴ تا ۳۰ مهر ۱۳۹۴ به مدت ۶ شب بود، بدون آن که بهروز غریبپور از این اجرا مطلع باشد. او ۲۷ مهر ۱۳۹۴ ضمن اعلام بیاطلاعیاش از این اجرا به ایسنا گفت: «در نظر نگرفتن نام من به عنوان بانی، پژوهشگر و کارگردان «اپرای عاشورا» یک حرکت غیرحرفهای و پایمال کردن حق یک مولف بوده است. من از اجرای «اپرای عاشورا» در تالار وحدت بیخبر بودم، در حالی که پژوهشگر، نویسنده و کارگردان این اثر هستم، اما متأسفانه در یک حرکت خلقالساعه طوری مطرح میشود که انگار آقای رهبری (مدیر هنری ارکستر سمفونیک تهران) کاشف تعزیه و اپرای ملی بودهاند. برایم جای تعجب است که فاصله محل کار من (تالار فردوسی) با بنیاد رودکی و دفتر آقای رهبری ۵۰ متر است، اما ایشان درباره اجرای این اپرا صحبتی با من نداشتند و اگر با مدیر بنیاد رودکی صحبت نکرده بودم، حتی نامم به عنوان نویسنده هم در بروشور «اپرای عاشورا» قید نمیشد. آقای رهبری سابقه رهبری اپرا را دارد و قطعا میداند اپرا بدون لیبرتو یا متن بیمعنی است و در آن صورت به سمفونی تبدیل میشود ولی بازهم اشارهای به کار من نمیشود و عجیب است که برگزارکنندگان این اپرا از سفیر چین به جای بهروز غریبپور تقدیر کردند، چون او دو ساعت از وقت خود را اختصاص داد تا این اپرا را بشنود. در حالی که اگر غریبپور سالها قبل پژوهش و تحقیق نمیکرد و برای بودجه ۱۵۰ میلیونی «اپرای عاشورا»، ۱۵۰ بار به مدیر و وزیر مراجعه نمیکرد هیچگاه این کار اجرا نمیشد.»

جنجال بزرگتر چند روز بعد برپا شد. ۲۹ مهر ۱۳۹۴ میزان به نقل از فاطمه آلیا، نملاینده وقت مجلس شورای اسلامی چنین نوشت: «اطلاعات و اظهارات کسانی که در این اپرا شرکت کردهاند حاکی از این است که در آنجا تکخوانی زن رخ داده و فیلم این رخداد نیز در برخی از سایتها و خبرگزاریها منتشر شده است. آنچه در این فیلم دیده میشود این است که (کنسرت) ارکستر سمفونیک همراه با تکخوانی یک زن در حضور آقایان درباره امام حسین(ع) و عاشورا در جریان است. این خانم در حالی تکخوانی میکند که یک آقا او را به صورت دکلمهخوانی همراهی میکند. نمیتوان آموزههای دینی و پیامهای درست را از راه نادرست ترویج کرد، این دقیقا مشابه «مسجد ضرار» است (بنایی که منافقان در مدینه ساختند و به دستور پیامبر(ص) ویران شد) و ادامه این راه ممکن است خدای ناکرده به این بینجامد که هر مکروهی را میتوان برای ترویج مضامین دینی حتی در مسجد انجام داد.»
در این میان، توضیحات ارائهشده هم کسانی چون فاطمه آلیا را راضی نکرد. توضیحاتی از این دست که فیلم منتشرشده، ویدئویی بوده است که به صورت پنهانی از تمرین ارکستر سمفونیک ضبط شده و در آن با توجه به نزدیکی فیلمبردار به خواننده زن، بهتبع صدای او بلندتر از خواننده مرد شنیده میشود. اما خاطرهای که بهروز غریبپور مرداد ۱۴۰۱ در گفتوگو با روزنامه جامجم به آن اشاره کرد میتوانست نشانهای از این باشد که طرز تفکرات متفاوت به چه میزان میتوانند به برداشتهای کاملا متضاد از یک مفهوم واحد برسند: «اپرای عاشورا باید مجوز کارشناس ارزشمند تاریخ تشیع را اخذ میکرد. شیخ حسین انصاریان را دعوت کردند. لحظه خطیری بود و ایشان در حالی رگ حیات این اثر را در دست داشت که احتمالا پیش از آن به تماشای تئاتر ننشسته بود. به چشم دیدم که بعد از ۱۰ دقیقه عمامه را روی صندلی جلو گذاشتند و به من گفتند: شما منِ آخوند را گریاندید. مجوز صادر شد و من تا ابد مدیون این عبارت بزرگمنشانه و این ارزیابی بزرگوارانه و شجاعانه آشیخ حسین انصاریان هستم. «اپرای عاشورا» برخلاف تصور کسانی که اصلا از ذهنیت، اعتقادات و باورهای من خبر ندارند، سفارشی نیست. سفارش قلب و ذهن من است و حاصل پژوهش من در زمینه نمایش ایرانی... عزیزانی که علیه من هستید، با تمام قلبم و قناعتم در این راه اگر جانفشانی نکرده باشم، جاننثاری کردهام و این اصلا براساس سفارش یا برای خودنمایی نبوده و نیست و افتخار میکنم که بار این تهمتها را به جان کشیدهام....»

گروه اسبها
فارغ از همه آنچه گفته شد یکی از جذابیتهای تصویری «اپرای عروسکی عاشورا» برای تماشاگران، صحنههای حرکت هماهنگ اسبها و شیهه کشیدنشان بود. اسبهایی که هر کدامشان را در آن لحظه، دو نفر بازی میدادند و بهعبارتی برای شش اسب و سوارش ۱۲ نفر مشغول کار بودند. غریبپور بعدتر در گفتوگو با جامجم در مورد دشواری چنین کاری، اینطور گفت: «چنین موضوعی به مرارتهای عاشقانه نیاز دارد و این بار امانتی است که بهدوش من گذاشته شده و سعی کردم در تمام کشورها اعم از لهستان، فرانسه، جمهوری چک، امارات متحده عربی و گرجستان پرچم کشورمان را به اهتزاز دربیاورم و بگویم ما چنین آدمهای با استعدادی داریم. جالب است بدانید در یکی از جشنوارههای خارجی اسبهایمان به اندازهای روی تماشاگر تأثیر گذاشت که به ما «گروه اسبها» میگفتند. چون در تمام جشنوارههای دنیا حرکت دادن عروسک اسب بسیار دشوار است و معمولا چنین عروسکی نیست.»
۵۹۲۴۲








