شعری از امام حسین(ع) در شب عاشورا که حضرت زینب(س) را بی‌تاب کرد

خبرگزاری تسنیم پنج شنبه 04 تیر 1405 - 10:45
و حسین(ع)در شب سلاح و شمشیر پاک همی کرد و این بیت همی گفت: «یا دهر اف لک من خلیل/ کم لک بالاشراق و الاصیل».

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، شعر پیوندی ناگسستنی با حماسه حسینی دارد. آنجا که زبان تاریخ از بیان شکوه عاشورا عاجز و درمانده می‌شود، این شعر است که تابلویی ماندگار از وقایع مختلف به تصویر می‌کشد. گاه یک بیت و یا یک مرثیه، به خوبی توانسته آنچه بر اهل بیت پیامبر(ص) در کربلا رفته، به نسل بعد منتقل کند.

چه در زمان واقعه عاشورا و چه پس از آن، شعر در ثبت این حماسه و در عین حال، مظلومیت خاندان پیامبر(ص) همراه بوده است. اشعار متعددی از حاضران در واقعه نقل شده است که از جمله حزن‌انگیزترین آنها، ابیاتی است که در شب عاشورا بر زبان امام حسین(ع) جاری و آتش بر دل اهل حرم گذاشت. 

در منابع تاریخی و روایی از امام سجاد(ع) نقل شده است که فرمودند: آن شبى که پدرم فردایش به شهادت رسید، عمّه‌‏ام زینب(س) در کنارم بود و از من پرستارى می‌کرد، پدرم با یارانش نیز در خیمه‌ای که از ما فاصله داشت بودند. جوین(غلام ابوذر) نزد ایشان بود و شمشیرشان را آماده و تیز می‌کرد، و پدرم این اشعار را می‌خواند:

یا دهر افّ‏ لک من خلیل‏
کم لک بالإشراق و الاصیل‏
من صاحب أو طالب قتیل‏
و الدّهر لا یقنع بالبدیل‏
و إنما الأمر الى الجلیل‏
و کلّ حیّ سالک سبیل 

«اى روزگار! اُف بر دوستى‌ات!
چه قدر بامدادها و شامگاه‌هایى داشته‌اى
که در آنها، همراه و یا جوینده‌اى کُشته شده
که روزگار، از آوردن همانندش ناتوان است!
و کار با [خداى] بزرگ است
و هر زنده‌اى این راه را مى‌پیماید».

شعر , امام حسین (ع) , حضرت زینب (س) , حسینیه تسنیم , کربلا , عاشورا ,

دو یا سه بار این شعر را خواند تا آنجا که فهمیدم و دانستم که منظورش چیست. گریه راه گلویم را بست؛ ولى بغضم را فرو خوردم و هیچ نگفتم و دانستم که بلا فرود مى‌آید؛ امّا عمه‌ام نیز آنچه را من شنیدم، شنید و چون مانند دیگر زنان، دلْ نازک و بى‌تاب بود نتوانست خود را نگاه دارد. بیرون پرید و در حالى که لباسش را بر روى زمین مى‌کشید و درمانده شده بود، خود را به امام علیه السلام رساند و گفت: وا مصیبتا! کاش مُرده بودم. امروز [ گویى ] مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن در گذشته‌اند. اى جانشینِ گذشتگان و پناه باقى ماندگان!

امام حسین علیه السلام به او نگریست و فرمود: «خواهرم ! شیطان بردبارى‌ات را نبرَد» زینب علیهاالسلام گفت: اى ابا عبداللّه ! پدر و مادرم فدایت! خود را آماده کشته شدن کرده‌اى! جانم فدایت!

حسین علیه السلام اندوهش را فرو بُرد و اشک در چشمانش جمع شد و فرمود: «اگر مرغ سنگخواره را شبى آزاد بگذارند مى‌خوابد». زینب علیهاالسلام گفت: واى بر من! آیا چنین سخت در زیر فشارى؟ همین دلم را بیشتر ریش مى‌کند و بر من سخت مى‌آید. آن گاه به صورت خود زد و گریبان چاک کرد و بیهوش شد و افتاد.

امام حسین علیه السلام به سویش آمد و آب بر صورتش زد و به او گفت: خواهرم ! از خدا پروا کن و به تسلّى بخشىِ او آرام باش. بدان که زمینیان مى‌میرند و آسمانیان باقى نمى‌مانند و هر چیزى از میان مى‌رود جز ذات خدا که با قدرتش زمین را آفریده است و مردم را برمى‌انگیزد تا همه باز گردند و او تنها بمانَد. پدرم از من بهتر بود. مادرم از من بهتر بود. برادرم از من بهتر بود. سرمشق من و آنان و هر مسلمانى، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است».

امام حسین علیه السلام با این سخن و مانند آن او را تسلّا داد و به او فرمود: «خواهرم! تو را سوگند مى‌دهم که به این [سفارشم] عمل کنى: بر [ مرگ ] من گریبانْ چاک مده و صورت مخراش و چون در گذشتم ناله و فغان مکن» سپس او را آورد و کنار من نشاند و به سوى یارانش برگشت و به آنان فرمان داد تا خیمه هاى خود را به یکدیگر نزدیک کنند و طناب‌هاى خیمه‌ها را در هم بتابند و خودشان در میان خیمه‌ها قرار بگیرند و فقط سمتى را که دشمن از طریق آن مى‌آید باز بگذارند.

روایت عاشورا و وصف وقایع و حالات پیش از آن، در منابع بسیاری منعکس شده است. از جمله منابع خواندنی فارسی در این‌باره، «تاریخ بلعمی»، اثر ابوعلی بلعمی وزیر سرشناس دوره سامانیان است؛ کتابی که گفته می‌شود ترجمه «تاریخ طبری» است، اما به دلیل نثر خوش‌خوان و اضافه کردن برخی مطالب جدید و تصحیح مطالب قبلی، خود به اثری مستقل در ادب فارسی تبدیل کرد. اهمیت تاریخ بلعمی تا جایی است که در تقسیم‌بندی دوره‌های نثر فارسی، گاه به نثر دورۀ سامانی نثر بلعمی نیز می‌گویند.

بلعمی در بخش دوم این کتاب که به تاریخ اسلام اشاره دارد، به شرح واقعه عاشورا می‌پردازد. این بخش از کتاب بلعمی بیش از هر بخش دیگری در سال‌های اخیر مورد توجه مخاطبان فارسی‌زبان قرار گرفته است. در بخش‌هایی از روایت بلعمی از تاریخ عاشورا، به این شعر از امام حسین(ع) و بی‌تابی اهل حرم در شب عاشورا اشاره شده است. روایت بلعمی از این واقعه را می‌توانید در ادامه بخوانید: 

و آن شب حسین – رضی‌الله عنه- همه کار راست کرد و شمشیر نیکو کرد- و لشکرگاه ایشان بر لب فرات بود- عبیدالله کس فرستاد به عمر بن سعد که اگر حرب کنی، فرات بر حسین بگیر و مگذار که آب خورند تا از تشنگی بمیرند. و چون حسین را بکشتی، تن او را به سم اسبان بکوب. عمر بن سعد – در شب- عمروبن الجراح را بفرستاد تا بر فرات باشند- آنجا که آب بر می گرفتند- حسین- رضی‌الله عنه- برادر را- عباس بن علی را – بفرستاد با پنجاه مرد تا مشکها پر آب کنند کنار آب گرفته دیدند. حرب کردند و از مردمان حسین دو تن کشته شدند و نتوانستند آب برگرفتن. باز آمدند. و [پس از] آن به لشکر حسین آب نبود. و حسین –رضی‌الله عنه- در شب سلاح و شمشیر پاک همی کرد و این بیت همی گفت:

یا دهر اف لک من خلیل / کم لک بالاشراق و الاصیل

من صاحب او طالب قتیل / و الدهر لایقنع بالبدیل

شعر , امام حسین (ع) , حضرت زینب (س) , حسینیه تسنیم , کربلا , عاشورا ,

و علی بن الحسین- کهترین پسر- بیمار خفته بود به خیمه‌اندر. چون این سخن بشنید بگریست، و ام کلثوم و زنان حسین همه بگریستند حسین در خیمه شد و گفت مگریید که نه جای گریستن است، دشمن هم پهلوی ماست، شاد شود. ایشانرا خاموش کرد و از از خیمه بیرون آمد.

پس حسین این مردمان را یگان یگان که به نصرت او آمده بودند، بنشاند- و همه مهتران و بزرگان بودند- و ایشان را خطبه کرد و گفت آنچه بر شما بود کردید و من شما را نه به حرب آوردم، اکنون حرب پیش آمد و من از جان خویش نومید گشتم و شما را از بیعت خویش بحل کردم. شما بازگردید و بروید و مرا امشب زمان خواستن بکار نبود، از بهر شما خواستم تا هرکه خواهد رفتن، برود. ایشان گفتند یاین رسول الله، چون ما امروز بازگردیم و ترا اینجا فروگذاریم، روز رستاخیز جدت را چه گوییم و پدرت را –علی- و مادرت را- فاطمه- اگر تو ما را به حرب نیاورده‌ای ما به حرب آمده‌ایم و جان خویش فدای تو کنیم.

حسین –رضی‌الله عنه- گفت خدای – عزوجل- شما را ثواب نیکی دهاد، هر که از شما کشته شود، شهید بود.

پس حسین -رضی‌الله عنه- تدبیرها کرد و فرمود تا گرداگرد خیمه‌ها، کنده کردند و پر هیزم، بنهادند و زنانرا گفت بامداد چو ما بحرب مشغول شویم شما آتش درین هیزم نهید تا دشمنان از خیمه‌ها دور شوند.

و مردی بیامد- نام او طرماح بن عدی- به نزدیک حسین- در شب- و گفت من از کوفه اکنون آمدم، عبیدالله بن زیاد سپاه همی عرض کند حرب را، ترا روی آنست که هم اکنون بر جمازه نشینی و با من بیایی تا ترا در بادیه برم و کس ترا نتواند دید و پنج هزار مرد مقاتل، پیش تو بپای کنم.

حسین گفت: اگر من امشب بروم و زن و فرزند و خواهران و برادران و اهل بیت بجا بمانم، چه مروت بود آن مرد را که زن و فرزند به دشمن سپارد و خود سر خویش گیرد؟ مردمان گفتند ایشان را به ما سپار که چون ترا نیابند، ایشانرا چیزی نکنند. حسین اجابت نکرد و طرماح برفت. و حسین قرآن همی خواند.

انتهای پیام/

   

 

منبع خبر "خبرگزاری تسنیم" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.