خبرگزاری تسنیم- مجتبی برزگر: «حسین جان، ای آبروی دو عالم، نگین سلیمان به حلقه خاتم…»؛ نوایی که سالهاست در ذهن و دل عاشقان اهل بیت مانده و با آن خاطره ساختهاند. نوایی که ریشهاش به سالهایی برمیگردد که نریمان پناهی در مکتبالحسین، جوانهای زیادی را گرد هم جمع میکرد؛ جوانهایی که حالا بعضیهایشان با فرزندان و حتی نوههایشان هنوز هم پای همان روضهها مینشینند.
نریمان پناهی امروز هم با همان صمیمیت از روزهایی یاد میکند که در هیئت «حسین جان» در کنار حاج منصور ارضی میانداری میکرد؛ تجربهای که بیش از هر چیز، از ارادت و تواضع او در دستگاه امام حسین(ع) حکایت دارد. او همچنین از علاقه و ارادت ویژهاش به حاج ماشاءالله عابدی میگوید و هر بار که نام مداحانی چون مجید سیبسرخی و غلامعلی رجبی به میان میآید، حال و هوایش دگرگون میشود.
در این گفتوگو، به سراغ همان سالها رفتهایم؛ از مکتبالحسین و رفاقتها تا خاطراتی که نسل به نسل ادامه پیدا کرده است. از مسیری که نریمان پناهی در دستگاه سیدالشهدا(ع) پیموده و هیئتی که در آن، همواره به مداحان جوانتر هم میدان داده تا خود را نشان دهند و صدایشان شنیده شود.

مشروح این گفتوگو را در ادامه بخوانید و ببینید:
خاطرهای درباره نوحه معروف «حسین جان آبروی دو عالم»
* اجازه بدهید گفتوگو را از همین نوحه ماندگار شروع کنیم. شما جایی گفته بودید «حسین جان، ای آبروی دو عالم» بهتنهایی یک روضه کامل است. چه چیزی در این شعر و نوحه نهفته که بعد از سالها همچنان بر دل مردم مینشیند؟ حتی در هیئت مکتبالحسین هم دیده میشود که با خواندن آن، فضا کاملاً منقلب میشود. رمز و راز شکلگیری و ماندگاری این نوحهها چیست؟
این همه آوازها از شهر بود، گرچه از حلقوم عبدالله بود. اعتقاد من این است و بارها در جلسات گفتهام—و هنوز هم بر همین باورم—که این صدا، این نفس، این حال خوب، این گریهها و این سوز دل، هیچکدام از جانب ما نیست. من اعتقادم این است که اینها مثل شعر هستند؛ همانطور که شاعر اگر عنایت ذوات مقدسه نباشد نمیتواند شعر بگوید، در روضه هم همین است. تا اذن و عنایت نباشد، کار شکل نمیگیرد.
حتی در موضوع زیارت هم همین معنا وجود دارد؛ زیارت با اذن است، با دعوت است، نه صرفاً با تلاش انسان. در روضه هم همینطور است. روضهخوانی هم باید اذن داشته باشد. صدای ما از خودمان نیست؛ متعلق به امام حسین(ع) است. حتی اشک ما هم همینطور است.
در حدیث هم آمده هر خیری از جانب اهلبیت(ع) است و هر نقصی از خود انسان. من همیشه در محرمها با همین نگاه وارد میشوم؛ با دست خالی، با توسل. ما چیزی از خودمان نداریم. جالب اینجاست که هرچه به محرم نزدیک میشویم، انگار آماده هم نیستیم، اما همهچیز میرسد؛ شعر میآید، نوحه میآید، سبک میآید. اینها از ما نیست، از عنایت خود امام حسین(ع) است.
نوحه «حسین جان، آبروی دو عالم» که اشاره کردید، آن هم برای ما نیست؛ آن هم از جانب امام حسین(ع) است. یادم هست سال 78 این نوحه را خواندیم. خاطرات زیادی با آن داریم. خیلیها بودند که با همین نوحه گریه کردند، منقلب شدند و رفتند؛ حتی برخی به شهادت رسیدند. اینها خاطراتی است که برای ما مانده است.

نوحههایی که تاریخ مصرف ندارند
* برخی میگویند بعضی نوحهها با گذشت زمان دیگر برای نسل امروز قابل ارتباط نیست، اما در عمل میبینیم که برخی از آنها در همه دورهها اثرگذارند و همچنان تازه و زندهاند. این ماندگاری از کجا میآید؟
اینها به زمان ربطی ندارد. همیشه تازه است. مثل شعر محتشم؛ “باز این چه شورش است در خلق عالم…” با اینکه چند قرن گذشته، اما هنوز تازه است. یا هر وقت میگوییم «بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد…» باز هم همان اثر را دارد. عرض کردم اینها همه از جانب امام(ع) است؛ یعنی وقتی توجه و عنایت خاص اهلبیت(ع) روی کاری باشد، آن اثر اینگونه ماندگار میشود.
بعضی از قدیمیها و نوحهخوانها مثل حاج مهدی خرازی که من سالها با او بودم، حال عجیبی داشت. یادم هست قبل از یک جلسه میگفت: دعا کنید، من فردا حضرت قاسم(ع) را بخوانم، هیچ چیز ندارم. یعنی خودش هم احساس میکرد باید عنایت برسد.
بعد خودش تعریف میکرد که میگفت تا صبح نشستم گریه کردم، توسل کردم، روضه خواندم، عاشورا خواندم و همان حال به من داده شد. بعد آن نوحهها ماندگار شد.
شاعرانی مثل منزوی هم همینطور بودند. بعضی از آثارشان را اصلاً منتشر نمیکردند. میگفتند روی آن اشک نریختهام، پس بیرونش نمیدهم.
برادرم آقا سلمان خودش تعریف میکرد که با منزوی مأنوس بوده. میگفت بعضی وقتها کتابی را چاپ نمیکرد چون معتقد بود اگر خودش برای آن گریه نکرده، حق ندارد منتشرش کند. یا حتی کسانی بودند که راننده کامیون بودند؛ در بیابان ماشین را نگه میداشتند، پیاده میشدند، پا برهنه راه میرفتند و برای حضرت رقیه(س) گریه میکردند. وقتی چنین اشک و چنین اخلاصی پشت یک کار باشد، طبیعی است که آن اثر ماندگار میشود.
از جبهه تا هیئت؛ روحیهای که از عاشورا آمده است
* اجازه بدهید به اتفاقات همین روزها برگردیم. بعد از حمله آمریکا و شهادت رهبر انقلاب، شاهد حضور گسترده مردم در خیابانها و میدانها بودیم؛ حضوری که برای بسیاری از ناظران خارجی هم قابل توجه و حتی غیرمنتظره بود. به نظر شما این روحیه ایستادگی، مقاومت و همان مفهوم «هیهات مناالذله» که از عاشورا آموختهایم، چگونه در میان مردم نهادینه شده است؟
خداوند اگر کسی را دوست داشته باشد، محبتش را در دل مردم میاندازد. “احب الله من احب حسینا”؛ این مسیر، مسیر محبت اهلبیت(ع) است. من همیشه در روضهها این را گفتهام و هنوز هم میگویم. شاید یکی از دلایلش این باشد که خودم بچه جبهه و جنگ هستم.
جلساتم را از همان فضای جنگ و جبهه شروع کردم. اول در منطقه بودیم، بعد در گردان میثم، گردان علیاصغر، تیپ سیدالشهدا(ع)، بعد هم لشکر 27، گردان میثم و بعد گردان مقداد. خیلی از آن بچهها هنوز در ذهن من هستند؛ بعضیهایشان بعدها شهید شدند.
این روحیه مقاومت و ایستادگی از همان فضاها و از همان تربیت عاشورایی آمده است. وقتی انسان با فرهنگ امام حسین(ع) و با نفس شهدا زندگی کند، طبیعی است که این روحیه در مردم باقی میماند و خودش را در صحنههای مختلف نشان میدهد.
اینها زمینی نبودند
* اتفاقاً یکی از همان افرادی که اسم بردید، حاج مجید سیبسرخی بود...
بله، بله… حاج مجید سیبسرخی عزیز ما بود؛ رفیق صمیمیام بود. خیلی دوستداشتنی بود و من خیلی دوستش داشتم. اخلاص عجیبی داشت؛ چون بچه جبهه و جنگ بود، چون طالب شهادت بود. دنبال بازی و ظاهرسازی نبود. بازی نمیکرد؛ هرچه میگفت از دلش بود و راست میگفت.
این آدمها خاکیِ این دنیا نبودند، زمینی نبودند. آقای شهید ما هم همینطور بود؛ اینجایی نبودند. اینها اصلاً دنبال شهادت میگشتند و دلبسته ماندن نبودند. من بارها گفتهام؛ وقتی خدا کسی را دوست داشته باشد، محبتش را در دل مردم میاندازد.
«احب الله من احب حسینا» همین مسیر است، همین راه است. وقتی این محبت الهی باشد، دیگر دلها خودشان همراه میشوند و مردم با جان و دل به آنها ارادت پیدا میکنند.

«روضه» فقط یک مجلس نیست، یک تکلیف است
* یکی از ویژگیهای رهبر انقلاب این بود که هیئت و مجالس روضه برایشان اهمیت ویژهای داشت...
چون خود آقا اهل این مسیر بود؛ خودشان روضهخوان بودند، گریهکن بودند، سینهزن بودند، بچه جبهه و جنگ بودند. این عَلم باید دستبهدست بچرخد؛ نباید نگهش داشت. این یک تکلیف است. من هم هر جا بودهام همین را گفتهام که جلسات را فقط هیئتی نگاه نکنیم؛ باید تکلیف نگاه کنیم. مثل نماز که یک تکلیف الهی است، روضه و هیئت هم تکلیف است.
روضهخوانی و برپا نگهداشتن هیئت، واجب است بر ما. دین بدون حضرت اباعبدالله(ع) معنا ندارد. دین بدون محبت اهلبیت(ع) معنا ندارد. حتی در حدیث و روایت آمده که نماز بدون محبت اهلبیت(ع) قبول نمیشود. همهچیز با اهلبیت(ع) معنا پیدا میکند؛ با کربلا، با زیارت اباعبدالله(ع)، با روضه و عزاداری سیدالشهدا(ع). اینها شعائر دین است و باید حفظ شود.
ببینید این مسیر بهراحتی به ما نرسیده است. قبل از ما خیلیها این راه را حفظ کردهاند؛ برای همین عزاداریها خون داده شده، شهید داده شده، رنج کشیده شده تا این مسیر باقی بماند. ما هم اگر امروز اینجا نشستهایم و حرف میزنیم، باید بدانیم این دین با هزینه حفظ شده است؛ از حضرت زهرا(س) و حضرت محسن(ع) گرفته تا امیرالمؤمنین(ع) و واقعه کربلا. این دین آسان و بیهزینه به دست ما نرسیده است.
آقای شهید هم فرمودند سنگر را رها نکنید. امروز هم من همین را در روضهها میگویم؛ روضه خودش یک سنگر است. باید حفظش کنیم؛ حتی اگر به قیمت جانمان تمام شود.
شور محرم بیشتر شده است
* سال گذشته در فضای جنگ 12 روزه وارد محرم شدیم و امسال هم در حالی به ماه محرم رسیدهایم که هنوز حوادث و جنگ ماههای اخیر در ذهن مردم زنده است. به نظر شما محرم امسال چه تفاوتی با محرمهای سالهای گذشته دارد؟
اتفاقاً اگر دقت کرده باشید، شور و حال محرم امسال بیشتر شده است؛ آن هم به برکت خانه شهدا و به برکت رهبر شهید ما. به نظر من شهادت رهبر عزیزمان یک انقلاب دیگر در دل مردم ایجاد کرد. باور کنید بعضیها شاید اصلاً کاری با دین نداشتند، اما وقتی دیدند آقا شهید شد، تازه بیدار شدند. اینها نشانه است.
بودن رهبری برکت بود، شهادت هم برکت است
یعنی بودن آقای ما برکت بود و رفتنش هم برکت شد. بعضیها بعد از این اتفاق ایمان آوردند، متحول شدند و خیلی سریع در این مسیر جلو رفتند. من خودم بارها دیدهام کسانی را که شاید ظاهر دینی ضعیفتری داشتند، اما بعد از شهادت آقا محکم ایستادند و تغییر کردند. انگار تازه فهمیدند چه شخصیتی را از دست دادهاند. الان هم باید از خدا بخواهیم ما را ببخشد که شاید آنطور که باید قدر ایشان را ندانستیم.

راه کربلا چگونه باز شد؟
خیلیها رفتند کربلا؛ کوچک و بزرگ، باسواد و بیسواد، باحجاب و بیحجاب، فقیر و غنی. همه رفتند زیارت و انشاءالله هم قبول باشد. اما من همیشه یک سؤال دارم؛ این راه کربلا را چه کسی باز کرد؟ چه کسی امنیت ایجاد کرد که مردم راحت بروند زیارت و برگردند؟
روایت نریمان پناهی از نقش شهدا در امنیت زیارت
خیلیها شاید ندانند این مسیر به این راحتی نبوده است. آقای شهید ما به حاج قاسم فرمودند: کربلا را باز کنید، امنیت درست کنید تا مردم بتوانند بروند زیارت جدمان اباعبدالله(ع). امروز خیلیها راحت به زیارت میروند، اما شاید ندانند پشت این امنیت و آرامش چه خونها و چه مجاهدتهایی بوده است.

حال و هوای جلسات رهبر انقلاب
* شما در جلسات رهبر انقلاب، بهویژه مراسمهای سالانهای مثل دیدار میلاد حضرت زهرا(س)، حضور پیدا میکردید. حال و هوای آن جلسات چه تفاوتی با بقیه جلسات داشت؟ وجه تمایزش چه بود؟
برای ما افتخار بود. ما که دسترسی به حضرت حجت(عج) نداریم؛ خود اهلبیت(ع) فرمودند به فقهای زمانتان مراجعه کنید، آنها حجت ما بر شما هستند. ما با همین عشق میرفتیم. ایشان اولاد حضرت زهرا(س)، رهبر و نماینده امام زمان(عج) بود. این را نباید عادی ببینیم و ساده از کنارش عبور کنیم.
فقط برای انجام تکلیف میرفتم
من خودم شخصاً با این نیت میرفتم که در محضر ایشان باشم، پشت سر ایشان باشم. همین برایم ارزش داشت. باور کنید من برای خواندن نمیرفتم؛ فقط برای انجام تکلیف میرفتم. حتی اگر قرار نبود بخوانم، باز هم میرفتم.
حضور در آن جلسه خودش یک وظیفه بود
اگر یادتان باشد، در یکی از سالها اعلام شده بود که برخی حضور پیدا نکنند، اما من با این نگاه میرفتم که این حضور خودش تکلیف است. برای ما اصلِ بودن در آن فضا و در محضر ایشان اهمیت داشت؛ نه دیده شدن و نه خواندن.
توصیههای رهبر انقلاب به مداحان و هیئتها
همان محرم بعد از جنگ 12 روزه را میگویید؟
بله، بله… میدانید منظورم چیست؟ آن اطاعت مهم است، آن سنگر مهم است. نباید سنگر را خالی گذاشت. آقا خیلی روی این مسئله حساس بودند. همیشه تأکید میکردند اگر چیزی میخوانید، مقام اهلبیت(ع) را پایین نیاورید. میگفتند شعر باید قوی باشد، پُرمعنا باشد، حرف برای گفتن داشته باشد. اگر بتوانید حماسی بخوانید بهتر است؛ حال و هوای جبهه، شهدا و کربلا در شعرها باشد. خیلی روی این مسئله تأکید داشتند که شعر در شأن اهلبیت(ع) باشد و اهلبیت را پایین نیاوریم.
در روضه چیزی اضافه نکنید
من همیشه مثال حاج ماشاءالله عابدی را میزنم؛ چون حتی یک واو اضافه نمیکند و چیزی جا نمیاندازد. این خیلی مهم است. آقا هم روی همین دقت داشتند؛ میگفتند وقتی عاشورا میخوانید، همان عاشوراست، چرا چیزی به آن اضافه میکنید؟ آنچه معصوم فرموده، آنچه در مقتل آمده و نقل شده، همان را بگویید؛ نه چیزی اضافه کنید و نه کم.
روضه و شعر وقتی ماندگار میشود که عین مقتل و در مسیر حقیقت باشد. میگفتند زیارتنامه و مقتل را همانطور که هست بخوانید. اگر شعر هم گفته میشود، باید در دل مقتل باشد و از حقیقت واقعه فاصله نگیرد. آن وقت است که اثر ماندگار میشود.

چرا نریمان پناهی روضه را در سینهزنی میخواند؟
* برخی میپرسند چرا شما روضه را مثل بعضی مداحان بهصورت جداگانه و کلاسیک در ابتدای مراسم نمیخوانید و آن را داخل سینهزنی میبرید؟
هرکسی حال و هوای خودش را دارد، اعتقاد و احساس خودش را دارد. شاید تا حالا این را نگفته باشم، اما خوب است بگویم؛ من همیشه سعی کردهام در روضههایی که میخوانم چیزی از خودمان داخلش نباشد. اصلاً حرف شخصی نزنیم؛ فقط از کربلا گفته شود، فقط از احوالات آلالله گفته شود، مقتلخوانی شود.
اعتقاد ما این است که بخوانیم، گریه کنیم و مردم را برای مصائب اهلبیت(ع) بگریانیم. هدف همین است.
یکی از دلایلی که روضه را در سینهزنی میبرم، همین است؛ شاید تا امروز نگفته بودم. من در این کار به آلالله اقتدا میکنم. در کربلا عمه سادات(س) مدام هروله میکردند، سینه میزدند، بر سر میزدند. آن حال و هوا برای من مهم است.
طبق روایتهایی که از کربلا داریم، آن مصیبت با حرکت، با بیقراری و با عزاداری همراه بوده است. برای همین من احساس میکنم روضه را نباید فقط نشست و تماشا کرد.
باید اقتدا کنیم به آلالله، اقتدا کنیم به عمه سادات(س)، اقتدا کنیم به حضرت حجت(عج). من با همین نیت روضه میخوانم؛ هم سینهزنی باشد، هم لطمه باشد، هم روضه باشد، هم مقتل باشد، هم گریه باشد و هم عزاداری.
رهبری شهید همیشه حال و هوای جبهه داشت
* به نظر شما مهمترین میراث فکری رهبر شهید برای مداحان و جامعه ذاکران اهلبیت(ع) چه بود؟
رهبر ما همیشه حال و هوای جبهه داشت. همین چفیهای که همیشه همراهش بود، برای ما که بچه جنگ بودیم معنا داشت. آقای شهید همیشه بسیجی بود؛ یعنی همیشه در حال و هوای جبهه زندگی میکرد، همیشه نگاهش رو به دشمن بود، همیشه آماده رزم بود. از اول هم همینطور بود.
به همین خاطر عاشقش بودیم. من خودم شخصاً خیلی دوستش داشتم، اما بعد از شهادتش این محبت چند برابر شد. تازه فهمیدیم چقدر طالب شهادت بوده و دلش میخواسته شهید از دنیا برود.
نگاه آقا همیشه حسینی و عاشورایی بود. فقط بهعنوان یک طلبه، فقیه یا رهبر سیاسی به مسائل نگاه نمیکرد؛ نگاهش نهضتی بود، نگاهش عاشورایی بود. همیشه زندگی و اتفاقات را با نگاه جبهه و کربلا تحلیل میکرد.
اهمیت روضه در بیت رهبری
اینکه روضه را در بیت خودش برگزار میکرد، خیلی معنا دارد. مخصوصاً مجالس فاطمیه؛ اینها همه پیام و درس داشت. اینها چیزهایی نیست که بشود راحت از کنارش عبور کرد.
من همیشه سفارش میکنم زندگینامه شهدا را بخوانند. خود آقا هم همین کار را میکرد. اگر زندگی ایشان را مرور کنیم، میبینیم چقدر به فرهنگ جبهه، شهادت و مسیر عاشورا توجه داشت و آن را در زندگی خودش جاری کرده بود.

روایت «تو شیب گودال» و حسی که به مخاطب منتقل میشود
* بعد از اجرای نوحه «تو شیب گودال»، یکی از کارگردانها درباره شما نوشته بود که خیلی از مداحها از روی کاغذ یا از حفظ میخوانند، اما انگار نریمان پناهی خودش آن واقعه را دیده یا دارد آن را برای مخاطب روایت میکند. این تعبیر را چطور میبینید؟ این حس از کجا میآید؟
خب حرف درستی زده. اگر خودت باور نداشته باشی، نمیشود. من اگر در روضهای که میخوانم خودم باور نکنم، مخاطب هم باور نمیکند. اول باید روضه در جان خود آدم بنشیند. وقتی باورش کردی، هم دلت میسوزد، هم اشکت جاری میشود و همان حال به مخاطب هم منتقل میشود.
من باور دارم که دارم روضه میخوانم، قصه نمیخوانم. این روضه اباعبدالله(ع) است، مصائب کربلاست، مقتل است. وقتی انسان با این نگاه بخواند، طبیعی است که اثر میگذارد. مگر میشود آدم خودش به چیزی که میخواند نرسیده باشد و بعد بخواهد روی مردم اثر بگذارد یا آن کار ماندگار شود؟
دل من دور قتلگاه میگردد
اینها دست من نیست. حال من اینطوری است؛ من همیشه دور و بر قتلگاه میگردم. هرجا بروم باز دلم برمیگردد به تل، به قتلگاه، به همان حال و هوا. این لطف خود اهلبیت(ع) است. خودشان خواستهاند و این حال را دادهاند؛ دست ما نیست.
من روضه را دوست دارم و از دلم میخوانم. وقتی خودم آتش میگیرم، طبیعی است که مخاطب هم آتش بگیرد. برای ما همین است؛ چیزی جز این نیست.
ماجرای عکس با رهبر شهید
* یک عکسی از شما با رهبر شهید وجود دارد که با بسیاری از عکسهای مشابه متفاوت است. میخواهیم بدانیم خاطره پشت این عکس چیست؟
یک شب حقیقتاً توسل کردم به حضرت صدیقه کبری(س)، حضرت زهرا(س). گفتم مادر جان، خیلی دوست دارم با این فرزندتان یک عکس داشته باشم. همان شب با همین نیت خوابیدم. فردای آن روز محمد عسکری، رفیق و همرزم جبههام صبح زنگ زد و گفت: دیدار با حضرت آقا هست، میآیی؟ گفتم چرا نیایم، حتماً میآیم.
دیدار شعرا بود. من شاعر حرفهای نیستم، اما گاهی در شعر یک ذره دخل و تصرف و حالوهوای خودم را دارم. خلاصه رفتیم؛ دیداری بود که تمام شد و روزی ما بود. جمعیت زیاد بود. جلو آقا شلوغ بود، اما یکدفعه باور کنید فضا باز شد؛ انگار کسی گفت کنار بروید، راه باز شد و من راحت رفتم جلو.
جلوی آقا نشستم، دست ایشان را بوسیدم و گفتم: آقا جان، دستی بر سر و صورت ما بکشید. ایشان هم فرمودند: چشم. ما اصلاً فکر عکس نبودیم. اما همان لحظه یکی از افرادی که آنجا عکاسی میکرد، همان صحنه را ثبت کرد؛ دقیقاً در همان لحظهای که دست آقا بر سر و صورت من کشیده شد، عکس گرفته شد. آن عکس برای من یادگار همان توسل و همان لحظه غیرقابل وصف است.

اجازه نوکری؛ بزرگترین لطف
* خیلیها دوست دارند بدانند در این سالها بزرگترین عنایت و لطفی که امام حسین(ع) به شما شده چه بوده است؟
همین که عرض شود، عزت داده، آبرو داده… همین که به ما اجازه داده نفس بدهد برایش نوکری کنیم و روضه بخوانیم، برای من بزرگترین لطف است. من همیشه اینطور نگاه میکنم؛ این همهاش لطف خود اباعبدالله(ع) است، لطف اهلبیت(ع) است. خودشان ما را نگه داشتهاند، خودشان خواستهاند. اینها خاص آنهاست؛ عنایت آنهاست، نظر آنهاست، لطف آنهاست.
اگر این لطف نباشد اصلاً نمیشود؛ باور کنید بدون اجازه نمیتوانی بخوانی. من خودم دیدهام؛ گاهی آدم حتی دهانش برای روضه باز نمیشود، چه برسد به اینکه بخواهد اثر بگذارد. من در روضه هیچ تفاوتی نمیبینم؛ چه دو نفر باشند، چه دو هزار نفر. همان کاری را میکنم که باید انجام بدهم. برای من جمعیت فرق ندارد. چون معتقدم این صدا، نفس، حال، عزت و آبرو متعلق به من نیست؛ همهاش متعلق به خودش است و باید خرج خودش شود.
ما چیزی از خودمان نداریم. اگر غرور بیاید و کسی بگوید “من انجام دادم”، همانجا خطر است. اینها برای امام حسین(ع) است. پس باید همیشه مراقب بود که شیطان وارد نشود و انسان فکر نکند اینها از خودش است.
روضه را نباید ساده دید؛ روضه سنگر است. الان ما در حال جنگیم. نباید هیئتی و سطحی به ماجرا نگاه کرد. اگر امروز در کربلا نبودیم، میتوانیم با صدایمان، با اشکمان، با عملمان در کنار امام حسین(ع) باشیم.
باید این را درست فهمید؛ امام حسین(ع) به هیچکس نیاز ندارد. شب عاشورا هم فرمود هر کسی میخواهد برود. اما این ما هستیم که باید ببینیم چه کاری از دستمان برمیآید؛ چگونه میتوانیم در مسیر او باشیم، در خیابان، در مجلس، در هر جا علم او را بلند کنیم.
حساسترین لحظه، روضه حضرت زینب(س)
* اگر بین همه نوحهها و مداحیهایی که اجرا کردهاید بخواهید یکی را انتخاب کنید که بیشترین تعلق خاطر را به آن دارید، کدام است؟
این سؤال خیلی حساس است. برای من، حساسترین و سختترین لحظهها مربوط به روضه حضرت زینب(س) است. من شخصاً در روضههای اباعبدالله(ع)، مخصوصاً تل زینبیه و نگاه حضرت زینب(س) به قتلگاه و لحظه رفتن ایشان به سمت قتلگاه، خیلی درگیر میشوم.
نوحهای که با آن زندگی میکنم
سؤال اولی که پرسیدید، همان نوحه “حسین جان، آبروی دو عالم” است. من با آن زندگی کردهام. حسین جان آبروی دو عالم؛ نگین سلیمان به حلقه خاتم؛ برادر جان بیتو در دل صحرا… همین چند بیت، برای من یک دنیا معنا دارد. اینها فقط شعر نیست، بخشی از زندگی من است.
بیشتر زندگی من با همین چند بیت و همین حال و هوا گذشته است. بعضی روضهها فقط خوانده نمیشوند؛ در دل انسان میمانند و با او زندگی میکنند.

نسل حاج منصور ارضی و حاج ماشاءالله عابدی؛ نسل اثرگذار
* شما بهعنوان نریمان پناهی، پای منبر کدام مداح دوست دارید بنشینید و از او گریه کنید؟
برای من حقیقتش یک نفر نیست. به چند نفر خیلی علاقه داشتم و دارم؛ آنها را برای خودم الگو قرار دادهام. همیشه گفتهام حاج ماشاءالله عابدی را خیلی دوست دارم؛ وقتی میخواند واقعاً دگرگون میشوم، خودم هم در صحنه این حالت را تجربه کردهام.
از طرف دیگر، عمری هم با حاج منصور ارضی در جوانیمان زندگی کردیم. این حرفها مصاحبهای نیست، کاملاً دلی است. ما با آن نسل زندگی کردیم؛ نسلی که فراموشنشدنی است. هنوز هم با همان حال و هوای قدیم زندگی میکنیم.
ما هنوز با شهدایی که کنارشان سینه زدیم زندگی میکنیم. آنها خالص بودند؛ حال و هوای دیگری داشتند. همسنهای من میدانند چه میگویم. آن روزها مثل عسل خالص بود؛ نه شکر قاطی داشت و نه بازی و نمایش. واقعاً خلوص بود.
حاج مجید سیبسرخی هم شبها تا صبح سینه میزد و گریه میکرد. در آن جلسات کلک و نمایش نبود. کسی دنبال دیده شدن نبود. وقتی وارد جلسه میشدی، کسی برای خودنمایی نبود؛ همه فقط برای اباعبدالله(ع) بودند.
من همیشه احترام ویژهای برای بزرگان قائلم؛ هیچوقت اجازه ندادم کسی آنها را به اسم کوچک صدا بزند. اینها بزرگان ما هستند. از آنها باید اخلاق، ادب و معرفت یاد گرفت. این مکتب، مکتب احترام است.
خاطرهای از حاج منصور ارضی
با حاج منصور ارضی خاطرات زیادی دارم. چند وقت پیش، روز هفتم صفر، به دعوت حاج ماشاءالله عابدی رفتم. قبل از روضه، صلوات فرستادم و از حضرت زهرا(س) کمک خواستم که بتوانم روضه را درست بخوانم. آقا از اول تا آخر روضه گریه کردند. بعد از مجلس فرمودند: «تا حالا ندیده بودم اینقدر گریه کنم.»
آنجا فقط اخلاص بود. هیچ چیز اضافهای نبود. حتی گفتند شعر و نوحههایت هم جالب بود و نشنیده بودیم.
من باور دارم اگر روضه خالص باشد، اثر خودش را میگذارد. آن جلسه هم همینطور بود؛ از اول تا آخر اشک بود و دستمال کاغذی. روضه واقعی همین است؛ وقتی خالص باشد، دلها را میلرزاند و اثرش میماند.
انتهای پیام/