به گزارش خبرگزاری تسنیم از بابل، ماه محرم که از راه میرسد، مازندران رنگ و بویی دیگر به خود میگیرد. پرچمهای سیاه بر سردر خانهها و تکایا مینشیند، نوای نوحه در کوچهها میپیچد و روستاهای سرسبز این خطه، آرامآرام به میعادگاه دلدادگان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) تبدیل میشوند. اما در میان همه جلوههای عاشورایی این سرزمین، بناهایی چوبی و اسرارآمیز بیش از هر چیز نگاهها را به خود جلب میکنند؛ سازههایی که قرنهاست در دل روستاها و محلههای قدیمی ایستادهاند و هنوز روایتگر ایمان، هنر و هویت مردم این دیار هستند؛ «سقانفارها».
این بناهای دو طبقه و منحصربهفرد، تنها سازههایی تاریخی نیستند، بلکه دفتر زندهای از تاریخ، مذهب، معماری و فرهنگ مردم مازندران به شمار میروند. هر ستون، هر نقش و هر تخته چوب این بناها، قصهای ناگفته از ارادت مردمانی را در خود نهفته دارد که عشق به اهلبیت(ع) را با هنر، معماری و آیینهای بومی درآمیختند و یادگاری ماندگار برای نسلهای آینده بر جای گذاشتند.
ریشه در فرهنگ عاشورایی؛ بنایی برای خدمت و ارادت
سقانفار که در برخی مناطق مازندران با نامهای «سقاتالار»، «سقانفیس» یا «ساقنفار» شناخته میشود، از دیرباز یکی از ارکان اصلی آیینهای مذهبی این استان بوده است.
ساختار این بناها، خود بیانگر کارکرد ویژه و دوگانه آنهاست. طبقه زیرین سقانفارها معمولاً فضایی باز است؛ جایی که عزاداران گرد هم میآمدند، وسایل عزاداری نگهداری میشد و محلی برای استراحت و تجمع سوگواران به شمار میرفت.
اما طبقه بالایی، قلب تپنده سقانفار است؛ اتاقکی چوبی و مقدس که در آن مراسم روضهخوانی، ذکر مصیبت، نذر و نیاز و توزیع نذورات برگزار میشد. در بسیاری از این بناها، آب نیز به یاد سقای دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس(ع)، میان عزاداران توزیع میشد و از همین رو، سقانفارها پیوندی عمیق و ناگسستنی با فرهنگ عاشورایی مردم مازندران پیدا کردند.
در واقع، سقانفارها تنها مکانی برای برگزاری یک مراسم مذهبی نبودند؛ آنها بخشی از زیست اجتماعی مردم، کانون گردهمایی اهالی و نماد همبستگی و هویت دینی روستاها محسوب میشدند.
شاهکارهای چوبی؛ وقتی معماری در خدمت آیین قرار میگیرد
معماری سقانفارها، از برجستهترین نمونههای معماری بومی ایران است؛ معماریای که از دل طبیعت برخاسته و با اقلیم، باورها و سبک زندگی مردم منطقه درآمیخته است.
در ساخت این بناها از مصالح کاملاً بومی استفاده شده است. چوب درختان مقاومی همچون آزاد، توسکا و چنار، در کنار خشت و سفال، مصالح اصلی این سازهها را تشکیل میدهند؛ مصالحی که نه تنها با شرایط آبوهوایی مازندران سازگار بودهاند، بلکه باعث شدهاند سقانفارها بهگونهای طبیعی با محیط پیرامون خود پیوند بخورند.
اما آنچه سقانفارها را از بسیاری از بناهای تاریخی دیگر متمایز میکند، جلوههای هنری شگفتانگیز آنهاست.
بر دیوارها، ستونها و سقف این بناها، نقوش اسلیمی، طرحهای هندسی و گل و بوتههایی دیده میشود که با ظرافتی مثالزدنی بر چوب نقش بستهاند. در کنار این نقوش، صحنههایی از واقعه عاشورا، داستانهای حماسی شاهنامه و حتی تصاویری از زندگی روزمره مردم نیز به چشم میخورد.
این نقاشیها که غالباً با رنگهای طبیعی اجرا میشدند، نوعی روایت تصویری از تاریخ، اعتقادات و فرهنگ مردم مازندران را پیش روی مخاطب قرار میدهند؛ گویی هر سقانفار، کتابی مصور از هویت این سرزمین است.
کارشناسان میراث فرهنگی بر این باورند که این نقاشیها و کندهکاریها، نمونههای ارزشمندی از هنر نگارگری قهوهخانهای و هنرهای چوبی ایران به شمار میروند؛ آثاری که در کمتر نقطهای از کشور میتوان مشابه آنها را مشاهده کرد.
زنگ خطر برای میراثی کهن
با وجود همه ارزشهای تاریخی، فرهنگی و هنری، سقانفارهای مازندران این روزها حال خوشی ندارند.رطوبت بالای هوای شمال، فرسودگی طبیعی چوب، گذر زمان، نبود مرمت تخصصی و همچنین تغییر سبک زندگی و رویکرد مدرن به ساختوساز در روستاها، این میراث ارزشمند را در معرض تهدیدی جدی قرار داده است.
بسیاری از سقانفارها اگرچه در فهرست آثار ملی به ثبت رسیدهاند، اما همچنان از کمبود اعتبار، ضعف در نگهداری و نبود برنامههای جدی برای مرمت رنج میبرند.
برخی از این بناها بخشهایی از تزئینات خود را از دست دادهاند، برخی دیگر دچار آسیبهای جدی سازهای شدهاند و تعدادی نیز در سکوت و بیتوجهی، در آستانه نابودی قرار گرفتهاند.
این در حالی است که از میان رفتن هر سقانفار، تنها تخریب یک بنای چوبی نیست؛ بلکه از دست رفتن بخشی از حافظه تاریخی، هنری و مذهبی مردم مازندران است.
از ثبت تا احیا؛ مسیری که باید پیمود
کارشناسان میراث فرهنگی و فعالان حوزه فرهنگ بر این باورند که زمان برای نجات سقانفارها محدود است و باید هرچه سریعتر برای حفاظت و احیای آنها اقدام شود.
احیای این بناها صرفاً به معنای بازسازی یک کالبد فیزیکی نیست، بلکه پاسداشت هویت فرهنگی و معنوی مردمانی است که نسلها با این بناها زندگی کردهاند.
در سالهای اخیر، ایده معرفی سقانفارها به عنوان مقاصد گردشگری مذهبی و فرهنگی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است؛ ظرفیتی که میتواند علاوه بر معرفی هرچه بیشتر این آثار، زمینه جذب اعتبار و مشارکت عمومی برای مرمت و نگهداری آنها را نیز فراهم کند.
سقانفارها میتوانند بخشی از مسیر گردشگری فرهنگی و عاشورایی مازندران باشند؛ بناهایی که هر کدام به تنهایی توانایی روایت بخشی از تاریخ و فرهنگ این سرزمین را دارند.
گنجینههای پنهان در دل روستاها
گزارشهای میدانی نشان میدهد هنوز هم در برخی روستاهای دورافتاده مازندران، سقانفارهایی ارزشمند و کمتر شناختهشده وجود دارند؛ بناهایی که بسیاری از آنها حتی به درستی شناسایی و مستندسازی نشدهاند.
این سازهها میتوانند حلقهای مهم در زنجیره گردشگری فرهنگی و مذهبی استان باشند و تجربهای متفاوت از تاریخ، هنر و آیینهای عاشورایی را برای گردشگران و علاقهمندان به میراث فرهنگی رقم بزنند.
«کیجا تکیه»؛ روایت ایثار در قلب بابل
در میان محلههای قدیمی شهر بابل و در دل بافت تاریخی این شهر، بنایی وجود دارد که بیش از هر چیز، نماد پیوند ایمان و ایثار است؛ بنایی که مردم آن را با نام «کیجا تکیه» یا «سقانفار کیجا تکیه» میشناسند.
این بنا که در مرکز محله حمزهکلا قرار دارد، یادگاری از دوران قاجار است و بر اساس مستندات تاریخی، سنگبنای آن در سال 1306 هجری شمسی نهاده شده است، اما آنچه این بنا را از دیگر آثار تاریخی متمایز میکند، داستان تأثیرگذار شکلگیری آن است.
وقتی جهیزیه، نذر امام حسین(ع) میشود
برخلاف بسیاری از بناهای عمومی که به همت ثروتمندان و خیران ساخته میشدند، «کیجا تکیه» ثمره نذر و ایثار دو دختر جوان است.روایتها حکایت از آن دارد که در روزگاری نه چندان دور، بیماری مهلک وبا در منطقه شیوع پیدا کرد و جان بسیاری از مردم را گرفت.
در آن روزهای تلخ، دو دختر جوان نذر کردند اگر این بلا از سر مردم برطرف شود، همه دارایی خود را برای ساخت مکانی جهت عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) وقف کنند.آنها به عهد خود وفا کردند و تمام سرمایهشان، یعنی جهیزیه خود را صرف ساخت این بنا کردند.
از آنجا که در گویش مازندرانی واژه «کیجا» به معنای دوشیزه است، این تکیه تا امروز با همین نام شناخته میشود؛ نامی که یادآور ایثار، ایمان و از خودگذشتگی دو دختر جوان است.
شاهکاری از چوب، نقش و معنا
سقانفار «کیجا تکیه» نمونهای کمنظیر از معماری بومی مازندران است؛ سازهای چوبی با کارکردهای مذهبی و اجتماعی که جلوههای هنری آن، هر بینندهای را مجذوب خود میکند.
ستونهای چهارگوش این بنا با کندهکاریهای پیچیده و سرستونهای هنرمندانه آراسته شدهاند؛ ستونهایی که علاوه بر نقش سازهای، نمادی از استحکام و ماندگاری بنا محسوب میشوند.
بر بخشهایی از بنا، حکاکیهایی از نقوش اژدها دیده میشود که دهان خود را به سوی خورشید گشودهاند. کتیبههایی مزین به اذکار مذهبی نیز بر نالهای بالای سرستونها نقش بسته و فضایی معنوی و رمزآلود به بنا بخشیده است.
در ساخت این سقانفار از عناصر بومی همچون «پلور»، «پتک» و «هلا» استفاده شده که به آن هویتی کاملاً بومی و منحصربهفرد داده است.
موزهای زنده در قلب بابل
اگرچه این بنا در سال 1320 هجری شمسی مورد بازسازی قرار گرفت و همچنان یکی از کانونهای عرض ارادت عاشقان اهلبیت(ع) به شمار میرود، اما دوستداران میراث فرهنگی معتقدند حفاظت از آن باید با جدیت بیشتری دنبال شود.«کیجا تکیه» امروز تنها یک مکان مذهبی نیست؛ این بنا موزهای زنده از هنر نجاری، نقاشی سنتی، معماری بومی و فرهنگ ایثار مردم مازندران است.
اینجا هر ستون، هر نقش و هر قطعه چوب، روایتی از ایمان و تاریخ را در دل خود حفظ کرده است؛ روایتی که نشان میدهد چگونه مردم این سرزمین، عشق به امام حسین(ع) را نه فقط در سوگواری، بلکه در معماری، هنر و شیوه زیستن خود نیز جاودانه کردهاند.
سقانفارهای مازندران، بهویژه «کیجا تکیه» بابل، هنوز استوار ایستادهاند؛ شاهدانی خاموش بر قرنها ارادت و فرهنگ. میراثی که حفظ آن، تنها پاسداشت چند بنای چوبی نیست، بلکه صیانت از بخشی از هویت تاریخی و معنوی ایرانزمین است.
انتهای پیام/.