فرارو- خاورمیانه یکی از پرالتهابترین دوران تاریخی خود را پشت سر گذاشت؛ دورانی که سایه جنگ و درگیری نظامی بیش از هر زمان دیگری بر سر منطقه سنگینی میکرد. با این حال، ایران توانست ماشین جنگی و روانی طرف مقابل را متوقف کند و از این رویارویی سخت، با کارنامه «عدم شکست در میدان» بیرون بیاید. اما خاموش شدن موقت آتشبارها، تازه آغاز یک نبرد پیچیدهتر است.
به گزارش فرارو، اکنون که میدان نبرد جای خود را به میز دیپلماسی داده، یک سوال بزرگ و حیاتی پیش روی دستگاه سیاست خارجی کشور قرار دارد: ایران چگونه میتواند این ایستادگی و عدم شکست نظامی را به یک پیروزی راهبردی و استراتژیک در پای میز مذاکره تبدیل کند؟
کارشناسان معتقدند که برای رسیدن به این هدف، تیم مذاکرهکننده با مجموعهای از «بایدها و نبایدها» روبهرو است و نخستین گام، تبدیل اهرمهای قدرتِ میدانی به تضمینهای عینی و قابل راستیآزمایی روی کاغذ است. ناظران سیاسی میگویند حفظ انسجام داخلی و پرهیز از چندصدایی در کشور، مانع از سوءاستفاده طرف مقابل از شکافهای سیاسی در جریان مذاکرات میشود. افزون بر این، نیاز شدید دولت ترامپ به یک دستاورد سیاست خارجی در پی فشارهای داخلی آمریکا، یک فرصت طلایی برای چانهزنی و گرفتن امتیاز محسوب میشود.
در نقطه مقابل، بررسی سوابق مذاکراتی نشان میدهد که خطوط قرمزی نیز وجود دارد که رعایت آنها الزامی است. تحلیلگران هشدار میدهند که تیم دیپلماسی نباید فریب لحن آرام یا وعدههای شفاهی مقامات آمریکایی در رسانهها را بخورد. همچنین تأکید میشود که ضربالاجل ۶۰ روزه تفاهم اخیر، نباید به عنوان یک اهرم فشار روی دوش تیم ایرانی عمل کند و به هیچوجه نباید به قیمت رسیدن به یک توافق سریع، از منافع حیاتی کوتاه آمد. علاوه بر این، نقش تخریبی بازیگران منطقهای، بهویژه تندروهای اسرائیل، خطری است که محافل امنیتی همواره بر لزوم هوشیاری در برابر آن تأکید دارند.
امیرعلی ابوالفتح، کارشناس مسائل آمریکا و تحلیلگر سیاست خارجی در گفتوگو با فرارو، ضمن ارزیابی دستاوردهای اولیه این روند، به بررسی این الزامات پرداخته و معتقد است با وجود چشمانداز مثبت برای ایران، هنوز برای قضاوت نهایی زود است:
امیرعلی ابوالفتح به فرارو میگوید: «هرچند توافق فعلی پر از ابهام است، اما در مجموع برای ایران یک موفقیت به حساب میآید. مذاکراتی که قرار است ۶۰ روز طول بکشد تا راهی برای پرونده هستهای پیدا کند، تازه شروع شده و نمیتوانیم از الان نتیجه آن را قطعی بدانیم.»
او ادامه میدهد: «کشور ما تا اینجای کار دستاوردهای مهمی داشته است؛ هم در میدان نبرد نظامی و هم در عرصه دیپلماسی. بنابراین با وجود تمام خسارتهای سنگینی که به کشور وارد شد، مسیر تا اینجا خوب پیش رفته است.»
این کارشناس درباره آینده این روند محتاط است و میافزاید: «ایران موفق از میدان تنش بیرون آمد و در تفاهمنامه اخیر هم امتیازاتی گرفت، اما نمیتوانم به آینده کاملاً خوشبین باشم. سابقه بدقولی آمریکا در برجام و فشارهای شدیدی که از داخل این کشور و همچنین از سوی اسرائیل روی دولت کنونی آمریکا وجود دارد، کار را بسیار سخت میکند.»
ابوالفتح بزرگترین نقطه ضعف تفاهم اخیر را تضمینهای غیرواقعی آمریکا میداند و توضیح میدهد: «آمریکا در این تفاهمنامه از طرف کشورها و بازیگران دیگری قول داده است که خودش کاملاً روی آنها کنترل ندارد. از این طرف، ایران تعهد داده که به جنگ پایان دهد و تنگه هرمز را باز کند. اینها تعهداتی است که خود ایران مجری آن است.»
او در مقایسه با تعهدات طرف مقابل میگوید: «اما آمریکا از طرف اسرائیل تعهد داده که در لبنان آرامش برقرار شود؛ در حالی که به وضوح احتمال دارد اسرائیل زیر بار این دستور نرود. همچنین آمریکا از طرف شورای امنیت سازمان ملل قول لغو تحریمها را داده، یا از طرف کشورهای منطقه وعده ایجاد یک صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری را مطرح کرده است؛ در حالی که ممکن است هیچکدام از این کشورها با واشنگتن همراهی نکنند.»
این تحلیلگر ارشد نتیجه میگیرد: «بنابراین مهمترین ضعف تفاهمنامه این است که پایههای محکمی ندارد. حتی درباره خود دولت آمریکا هم شک و تردید وجود دارد. دولت آمریکا قول داده تحریمهای کنگره را بردارد، اما این کار به تأیید خود نمایندگان کنگره نیاز دارد. حتی اگر فرض کنیم کنگره هم موافقت کند، آمریکا با نافرمانیهای اسرائیل چه خواهد کرد؟ اگر جنگ در لبنان متوقف نشود، مشکلات از همان روز اول دوباره شروع میشود.»
درباره اینکه ایران در مذاکرات چه باید بکند و چه نکند، ابوالفتح میگوید: «جزئیات دستورالعملهای مذاکره و اینکه دیپلماتها چه خطوطی را باید رعایت کنند، کاملاً محرمانه است و توسط بالاترین مقامات سیاسی و نظامی کشور تعیین میشود.»
او اما به یک نکته کلیدی درباره رفتار طرف مقابل اشاره میکند: «متنی که ترامپ امضا کرده یک واقعیت مهم را نشان میدهد؛ آنچه او در شبکههای اجتماعی مینویسد یا در مصاحبههایش ادعا میکند، لزوماً همان چیزی نیست که در متن رسمی توافق نوشته شده است.»
این کارشناس مسائل آمریکا یادآوری میکند: «ترامپ قبلاً ادعاهای بزرگی درباره نابودی کامل برنامه هستهای ایران میکرد، اما دیدیم که در تفاهمنامه اصلاً چنین چیزی نیامده و فقط گفته شده که ایران و آمریکا با هم توافق میکنند. این یعنی اگر قرار بر حل پرونده هستهای باشد، هر دو طرف باید از خواستههای حداکثری خود کوتاه بیایند؛ وگرنه مذاکرات به در بسته میخورد.»
ابوالفتح درباره مهلت تعیینشده در این تفاهم میگوید: «زمان ۶۰ روزه برای به نتیجه رسیدن مذاکرات به هیچوجه کافی نیست و بسیار بعید است در این مدت کوتاه همهچیز حل شود. البته در متن توافق قید شده که این زمان قابل تمدید است؛ یعنی اگر دو طرف حس کنند طرف مقابل واقعاً دنبال راهحل است و وقتکشی نمیکند، این مهلت را تمدید خواهند کرد.»
او با اشاره به عقبنشینی آمریکا از مواضع گذشتهاش میافزاید: «خواستههای اولیه آمریکا بسیار زیادهخواهانه بود، اما الان کمتر شده است. آمریکا که قبلاً میگفت ایران اصلاً نباید غنیسازی کند، حالا میپذیرد که غنیسازی در سطح غیرنظامی انجام شود. به نظر میرسد ترامپ حداقل در ظاهر از سیاستهای تند خود کوتاه آمده و به همین دلیل از سوی منتقدان داخلیاش بهشدت تحت فشار است.»
ابوالفتح در پایان تأکید میکند: «اگر خواستههای منطقی ایران روی کاغذ بیاید، توافق ممکن است. برای ایران بسیار مهم است که حق غنیسازی داشته باشد و آمریکا هم این حق را بپذیرد. گره اصلی مذاکرات هستهای همینجاست، هرچند که مشکلات ما فقط به مسئله هستهای ختم نمیشود.»