سند مرگ راهبرد تغییر رژیم / نقطه عطفی تاریخی در روابط ایران و آمریکا و نظم منطقه‌ای خاورمیانه / وزن دستاوردهای کدام طرف جنگ بیشتر بود؟

خبرآنلاین دوشنبه 01 تیر 1405 - 14:01
تفاهم نامهٔ اسلام‌آباد نقطهٔ عطفی تاریخی در روابط ایران و آمریکا و نظم منطقه‌ای خاورمیانه است. این سند چه دستاوردهایی برای ایران و آمریکا داشته است؟

خبرآنلاین-- رسول صَفرآهنگ: در دل هر توافق‌نامه بین‌المللی، بیش از آنکه کلمات، بندها و تعهدات حقوقی به چشم آیند، سرنوشت انسان‌هایی نهفته است که نه در سالن‌های مذاکره، بلکه در پشت مرزها و در میان معیشت روزمره خود، منتظر ثمره یا شکست آن نشسته‌اند.

تفاهم نامه ۱۴ ماده‌ای اسلام‌آباد، که در گرمای پایان خرداد ۱۴۰۵ و در سایه جنگ‌های فرسایشی خاورمیانه به امضا رسید، بیش از آنکه صرفاً سندی حقوقی باشد، آیینه‌ای است از معادلات پیچیده قدرت، اضطراب‌های اقتصادی دو ملت و امید واهی یا واقعی پایان یک درگیری تمام‌نشدنی که نگاه همگان را به خود معطوف کرده است.  

این تفاهم نامه از حیث حقوقی، یک موافقت‌نامه بین‌المللی با بار تعهدات فوری و غیرقابل ارجاع نیست؛ بلکه بیش از آن، اعلام نیتی است که در آن، «خواستن» آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز و «خواستن» ایران برای رهایی از بند تحریم‌ها، در یک نقطه تلاقی تاریخی و پرهزینه با هم برخورد کرده‌اند.

بند ۲ این تفاهم نامه با تأکید بر «احترام به حاکمیت و عدم مداخله»، عملاً سند مرگ راهبرد تغییر رژیم را در چارچوبی حقوقی، هرچند با تعابیری نرم، به امضای ایالات متحده رسانداز این منظر، دستاوردهایی که برای هر یک از طرفین برشمرده می‌شود، در واقع ثمره همان «بهای سنگینی» است که هر کشور برای خروج از بن‌بست نظامی و اقتصادی حاضر به پرداخت آن شده است. اما در پس این تعادل ظاهری، غوغایی از نابرابری‌های ساختاری و ابهامات تفسیری موج می‌زند که هر حقوقدانی را به تأمل وامی‌دارد.

اگر به دستاوردهای ایران بنگریم، نه با هیجان یک ناظر سیاسی، بلکه با دقت یک تحلیلگر حقوق بین الملل، می‌بینیم که جمهوری اسلامی در این میدان دیپلماتیک، موفق شده است با استفاده هوشمندانه از «اهرم تنگه» و «اهرم اورانیوم»، امتیازاتی کسب کند که در هیچ‌یک از توافق‌های پیشین، از جمله برجام، به دست نیاورده بود.

آزادسازی بی‌قیدوشرط دارایی‌های بلوکه‌شده (بند ۱۱)، معافیت‌های نفتی آنی و بدون نیاز به راستی‌آزمایی هسته‌ای (بند ۱۰)، و وعده ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی اقتصاد (بند ۶)، در مجموع اگرچه با تعلیق‌هایی همراه است اما از منظر حقوقی، نه تنها نشان‌دهنده «نجات اقتصاد بیمار» ایران در کوتاه‌مدت است، بلکه در سطحی بنیادین‌تر، روایتی از «بازگشت مشروعیت» به جایگاه بین‌المللی نظام جمهوری اسلامی ایران از نگاه غرب است که سال‌ها در انزوای دیپلماتیک به سر می‌برد.

بند ۲ این تفاهم نامه با تأکید بر «احترام به حاکمیت و عدم مداخله»، عملاً سند مرگ راهبرد تغییر رژیم را در چارچوبی حقوقی، هرچند با تعابیری نرم، به امضای ایالات متحده رساند؛ امضایی که برای تهران از هر بشکه نفت فروخته‌شده گران‌بهاتر است، زیرا حکایت از پایان یک دوره خصومت ایدئولوژیک در قالب یک تعهد بین‌المللی دارد.

آنچه برای واشنگتن به‌عنوان «دستاورد» ثبت می‌شود، بیشتر از جنس «رفع یک تهدید موجود» است تا «کسب یک تعهد جدید از سوی ایران»در نقطه مقابل، اگر دستاوردهای آمریکا را با نگاهی واقع‌بینانه و حقوقی بررسی کنیم، با گزارشی از «امنیت انرژی» و «خروج از باتلاق نظامی» مواجه می‌شویم. بازگشایی تنگه هرمز، که به تعبیر حقوق دریاها، یک «گذرگاه بین‌المللی» برای همه کشورها است، برای دولت ترامپ که به دنبال کنترل قیمت نفت و جلوگیری از شوک تورمی پیش از انتخابات بود، یک پیروزی فوری و حیاتی به شمار می‌رود.

اما از منظر حقوق بین‌الملل معاهدات، آنچه برای واشنگتن به‌عنوان «دستاورد» ثبت می‌شود، بیشتر از جنس «رفع یک تهدید موجود» است تا «کسب یک تعهد جدید از سوی ایران» و بند ۸ که صرفاً بر «تأکید مجدد» ایران بر تعهد قبلی خود مبنی بر عدم تولید سلاح هسته‌ای دلالت دارد، یک دستاورد حقوقی صفر است؛ زیرا تکرار یک تعهد پیشین، هیچ‌گونه ارزش افزوده‌ای در دادرسی‌های بین‌المللی به همراه ندارد.

در واقع، آمریکا در این توافق نه تنها نتوانسته عقب‌نشینی هسته‌ای ایران را تضمین کند، بلکه با پذیرش «رقیق‌سازی در محل» به جای «خروج مواد»، عملاً به حفظ توان بالقوه ایران در داخل مرزهایش تن داده است؛ امری که از دید بسیاری از ناظران حقوقی، گامی به عقب از مواضع پیشین واشنگتن محسوب می‌شود.

تعهدات کلیدی اقتصادی آمریکا (مانند رفع محاصره و آزادسازی دارایی‌ها) به‌عنوان «پیش‌شرط» برای ورود به مذاکرات توافق نهایی، یک «شرط تعلیقی» قدرتمند است که به تهران اجازه می‌دهد با دست پر، پای میز گفتگوی هسته‌ای بنشینداینجاست که سؤال بنیادین حقوقی مطرح می‌شود: آیا می‌توان از این تفاهم نامه، با تکیه بر اصول عرفی حقوق معاهدات، تفسیری به نفع «عدالت قراردادی» ارائه داد؟ پاسخ اگرچه پیچیده است اما میتوان در بند ۱۳ جستجو کرد؛ بندی که «ترتیب اجرای تعهدات» را تعیین می‌کند و شاید بزرگ‌ترین اهرم راهبردی ایران در این توافق باشد.

از منظر حقوقی، قرار دادن تعهدات کلیدی اقتصادی آمریکا (مانند رفع محاصره و آزادسازی دارایی‌ها) به‌عنوان «پیش‌شرط» برای ورود به مذاکرات توافق نهایی، یک «شرط تعلیقی» قدرتمند است که به تهران اجازه می‌دهد با دست پر، پای میز گفتگوی هسته‌ای بنشیند.

این نه یک حیله سیاسی، بلکه یک بازی حقوقی هوشمندانه است که در آن، ایران با استناد به اصل «حسن نیت» در حقوق معاهدات (ماده ۲۶ کنوانسیون وین)، از آمریکا می‌خواهد پیش از هرگونه چانه‌زنی بر سر غنی‌سازی، بهای بازگشایی تنگه را به‌طور کامل بپردازد.

اما این نابرابری تعهدات، در کنار ابهامات تفسیری جدی مانند «همه انواع تحریم‌ها»، «وضع موجود هسته‌ای» و «بهترین تلاش‌ها»، نه تنها از منظر حقوقی، بلکه از منظر انسانی نیز دل‌نگران‌کننده است. آیا می‌توان به عمر یک توافق ۶۰ روزه امید بست که مهم‌ترین مؤلفه‌های بازدارندگی آن، یعنی تعهدات هسته‌ای ایران، به آینده‌ای مبهم موکول شده است؟

تجربه تاریخی برجام به ما می‌آموزد که وقتی تعهدات یک طرف «قابل بازگشت» (revocable) و تعهدات طرف دیگر «قابل اجرا» (enforceable) باشد، طعم توافق در دهان طرف ضعیف‌تر شور و در دهان طرف قوی‌تر گس خواهد شد. در این چشم انداز، نه «معیشت ایرانی» از گزند تورم مجدد در امان است، نه آنچه «امنیت جبهه غرب در خاورمیانه» از تهدید یک برنامه هسته‌ای دست‌نخورده و نه «صلح منطقه‌ای» در کار خواهد بود.  

با این وصف، تفاهم نامه اسلام‌آباد، صرف‌نظر از نقدهای حقوقی، روایت «تغییر پارادایم» در سیاست خارجی آمریکاست؛ تغییری که در آن، تهدید نظامی جای خود را به وعده مالی و دیپلماسی اجباری داده است. این سند بیش از آنکه یک پایان باشد، سرآغازی است برای ۶۰ روز نفس‌گیری که می‌تواند نظم خاورمیانه را دوباره تعریف کند یا آن را به ورطه بحرانی عمیق‌تر بکشاند.

در این میان، حقوق بین‌الملل با تمام ظرفیت‌های نظارتی و قضایی خود، نظاره‌گر بازی پیچیده‌ای است که در آن، هر دو طرف از حربه «تفسیر یک‌جانبه» برای پیشبرد منافع ملی خود بهره می‌برند. آنچه در ادامه می‌آید، تلاشی است برای واکاوی دقیق این دستاوردها، نه در خلأ حقوقی، بلکه در بستر تاریخی و انسانی آنها؛ جایی که هر بند، روایتگر آرزوی یک ملت برای رهایی و هر تعهد، بازتاب ترس یک قدرت برای بقاست.  

 سند مرگ راهبرد تغییر رژیم / نقطه عطفی تاریخی در روابط ایران و آمریکا و نظم منطقه‌ای خاورمیانه / وزن دستاوردهای کدام طرف جنگ بیشتر بود؟

دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران

۱. احیای اقتصاد و رفع فشار تحریم‌ها  
مهم‌ترین دستاورد ایران، خروج از فشار اقتصادی است. این تفاهم نامه با اعطای معافیت‌های نفتی (بند ۱۰) و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده (بند ۱۱)، به ایران اجازه می‌دهد تا به سرعت به بازارهای جهانی نفت بازگردد و ده‌ها میلیارد دلار از دارایی‌های خود را آزاد سازد. این یک دستاورد عظیم برای اقتصادی است که به دلیل تحریم‌ها به شدت آسیب دیده بود.

مذاکرات برای دستیابی به «توافق نهایی» در حالی آغاز می‌شود که ایران بخش عمده‌ای از خواسته‌های خود را پیشاپیش دریافت کرده و آمریکا بخش عمده‌ای از اهرم‌های فشار خود را از دست داده استبرآوردها حاکی از آن است که ایران سالانه ۶۰ تا ۷۰ میلیارد دلار از محل صادرات نفت درآمد کسب خواهد کرد. همچنین، وعده ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی (بند ۶)، در صورت تحقق، به منبع مالی عظیمی برای توسعه و آبادانی ایران تبدیل خواهد شد.

۲. به‌رسمیت‌شناختن بین‌المللی و کسب مشروعیت  
ایالات متحده در این تفاهم نامه به صراحت به «حاکمیت و تمامیت ارضی» ایران احترام گذاشته و از مداخله در امور داخلی آن خودداری کرده است (بند ۲). این برای نظام جمهوری اسلامی، پیروزی سیاسی بزرگی محسوب می‌شود، زیرا به معنای پایان راهبرد «تغییر رژیم» آمریکا و به‌رسمیت‌شناختن این نظام به‌عنوان شریکی بین‌المللی است. این تفاهم نامه به نوعی «بلیت طلایی» ایران برای ورود مجدد به جامعه بین‌المللی است.

۳. حفظ و تقویت دستاوردهای هسته‌ای و قدرت منطقه‌ای  
بند ۸ ایران را ملزم به «تأکید مجدد» بر تعهد خود مبنی بر عدم تولید سلاح هسته‌ای می‌کند، اما این تعهد، تعهدی جدید نیست. ایران موفق شده برنامه هسته‌ای خود را به‌عنوان «وضع موجود» حفظ کند و هیچ تعهدی برای کاهش تعداد سانتریفیوژها، کاهش سطح غنی‌سازی یا خروج مواد از کشور نپذیرد.

در مقابل، موضوع «رقیق‌سازی در محل» با نظارت آژانس، به جای خروج مواد، نشان‌دهنده حفظ دارایی استراتژیک ایران است. همچنین، موقعیت ایران در لبنان و نقش‌آفرینی آن در تنگه هرمز به‌رسمیت شناخته شده است (بندهای ۱ و ۵). در واقع، ایران با این تفاهم نامه به جای عقب‌نشینی، به تحکیم موقعیت منطقه‌ای خود پرداخته است.

۴. برتری در ترتیب اجرای تعهدات  
بند ۱۳ بزرگ‌ترین دستاورد حقوقی و راهبردی ایران است. ایران موفق شده پیش از آغاز مذاکرات جدی برای توافق نهایی، تعهدات اقتصادی و نظامی آمریکا را دریافت کند. این یعنی ایران با دست پر پای میز مذاکره خواهد نشست و می‌تواند از این امتیازات به‌عنوان اهرم فشار برای کسب امتیازات بیشتر در حوزه هسته‌ای و سایر حوزه‌ها استفاده کند.

۵. بین‌المللی‌سازی توافق  
درخواست و پذیرش بند ۱۴ (تأیید قطعنامه شورای امنیت) پیروزی بزرگی برای ایران است. این اقدام، توافق را از یک تفاهم دوجانبه به یک تعهد بین‌المللی تبدیل می‌کند و از خروج یک‌جانبه دولت‌های آینده آمریکا جلوگیری می‌کند. این یکی از درس‌های برجام بود که ایران به خوبی از آن بهره برده است.

 سند مرگ راهبرد تغییر رژیم / نقطه عطفی تاریخی در روابط ایران و آمریکا و نظم منطقه‌ای خاورمیانه / وزن دستاوردهای کدام طرف جنگ بیشتر بود؟

دستاوردهای ایالات متحده آمریکا

۱. بازگشایی تنگه هرمز و تثبیت قیمت انرژی  
مهم‌ترین دستاورد فوری آمریکا، بازگشایی تنگه هرمز و کاهش قیمت نفت است. این آبراه حیاتی که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند، به دلیل مین‌گذاری و اقدامات ایران عملاً مسدود شده بود و این مسئله به افزایش قیمت نفت و نگرانی‌های شدید اقتصادی در جهان انجامیده بود. با اجرای این تفاهم نامه، جریان انرژی جهانی مجدداً برقرار شد و بازارهای مالی جهان نفس راحتی کشیدند. برای دولتی جمهوری‌خواه که به دنبال پایین نگه داشتن تورم و افزایش رشد اقتصادی است، این دستاوردی حیاتی محسوب می‌شود.

۲. کاهش هزینه‌های نظامی و خروج از باتلاق جنگ  
جنگ با ایران برای آمریکا هزینه‌های مالی و انسانی سنگینی داشته است. این تفاهم نامه به آمریکا اجازه می‌دهد تا از یک جنگ فرسایشی و پرهزینه خارج شود و نیروهای خود را از منطقه خارج سازد (بند ۴: خروج پس از توافق نهایی) لذا با توجه به اینکه افکار عمومی آمریکا به طور سنتی مخالف درگیری‌های طولانی‌مدت در خاورمیانه است، این دستاوردی قابل توجه برای دولت ترامپ محسوب می‌شود.

۳. پیشگیری از دستیابی فوری ایران به سلاح هسته‌ای  
هرچند این تفاهم نامه یک توافق هسته‌ای جامع نیست، اما حداقل در کوتاه‌مدت از تشدید برنامه هسته‌ای ایران و احتمال دستیابی فوری این کشور به سلاح هسته‌ای جلوگیری می‌کند. بند ۹ (حفظ وضع موجود) به این معناست که ایران تا ۶۰ روز آینده، غنی‌سازی بالای ۶۰ درصد انجام نخواهد داد. هرچند این دستاوردی موقتی و ناچیز در مقایسه با آنچه آمریکا در ابتدای جنگ به دنبال آن بود، محسوب می‌شود.

۴. کاهش تنش‌های منطقه‌ای و فرصتی برای چارچوب جدید  
این تفاهم نامه اگرچه به موضوعاتی مانند برنامه موشکی ایران یا حمایت از گروه‌های نیابتی نپرداخته است، اما می‌تواند به‌عنوان چارچوبی جدید برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای مورد استفاده قرار گیرد. تعهد به «پایان جنگ در تمام جبهه‌ها» (بند ۱) و «احترام به حاکمیت» (بند ۲) می‌تواند به تدریج به کاهش تنش‌ها در یمن، سوریه و سایر نقاط منجر شود، هرچند این امر نیازمند مذاکرات تکمیلی است.

۵. دستاورد سیاسی برای دولت ترامپ  
دولت ترامپ که با شعار «جلوگیری از جنگ» و سپس «پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان» سر کار آمده بود، اکنون می‌تواند این تفاهم نامه را به‌عنوان پیروزی سیاسی و دیپلماتیک به افکار عمومی خود معرفی کند. امضای این توافق در کنار رهبران گروه ۷ در فرانسه، دستاوردی تصویری و تبلیغاتی برای رئیس‌جمهور آمریکا محسوب می‌شود.

چشم انداز آینده توافق ایران و آمریکا

تفاهم نامه اسلام‌آباد، سندی حقوقی-سیاسی با ویژگی‌های منحصربه‌فرد است. این سند از یک سو دستاوردهای عظیم اقتصادی و سیاسی برای ایران به ارمغان آورده و از سوی دیگر، برای آمریکا نیز دستاوردهایی در زمینه کاهش هزینه‌های نظامی و ثبات بازار انرژی داشته است.

با این حال، نگاه حقوقی به سند نشان‌دهنده عدم توازن جدی در تعهدات دو طرف است. آمریکا تعهدات سنگین و بی‌سابقه‌ای در حوزه اقتصادی و نظامی پذیرفته است (بندهای ۴، ۶، ۷، ۱۰، ۱۱)، در حالی که تعهدات ایران در حوزه هسته‌ای عمدتاً جنبه اعلامی و تأکیدی داشته و به آینده موکول شده است (بند ۸) و ابهامات حقوقی متعدد در متن نیز می‌تواند به اختلافات اجرایی جدی در آینده منجر شود؛ از جمله تفسیر «همه انواع تحریم‌ها»، «وضع موجود»، «بهترین تلاش‌ها» و جزئیات سازوکار نظارتی، که چالش دو طرف را افزون خواهد کرد.  

به همین دلیل، چشم انداز ۶۰ روزه آینده بسیار حساس و سرنوشت‌ساز خواهد بود. مذاکرات برای دستیابی به «توافق نهایی» در حالی آغاز می‌شود که ایران بخش عمده‌ای از خواسته‌های خود را پیشاپیش دریافت کرده و آمریکا بخش عمده‌ای از اهرم‌های فشار خود را از دست داده است.

این عدم توازن می‌تواند به نفع ایران عمل کند، ولی عواملی مانند مخالفت‌های اسرائیل، موضع‌گیری‌های تندروها در هر دو طرف و احتمال بروز حوادث منطقه‌ای، مسیر مذاکرات را با چالش‌های جدی مواجه خواهند ساخت.

مهم‌ترین نقطه‌ضعف این توافق از منظر حقوقی، «قابل بازگشت بودن» تعهدات آمریکا در صورت خروج از توافق است. هرچند بند ۱۴ به دنبال ایجاد چارچوبی بین‌المللی برای توافق نهایی است، تجربه برجام نشان داده که خروج یک‌جانبه از توافق چندجانبه حتی با وجود قطعنامه شورای امنیت، امکان‌پذیر است. از سوی دیگر، تعهدات هسته‌ای ایران در صورت شکست مذاکرات، به راحتی قابل بازگشت خواهد بود، زیرا ساختار هسته‌ای ایران تا حد زیادی دست‌نخورده باقی مانده است.

در نهایت، تفاهم نامه اسلام‌آباد نقطه عطفی تاریخی در روابط ایران و آمریکا و نظم منطقه‌ای خاورمیانه است. این سند نشان‌دهنده ناتوانی راهبرد نظامی محض در تغییر موازنه قدرت به نفع آمریکاست و از بازگشت به دیپلماسی به‌عنوان ابزار اصلی حل مناقشات حکایت می‌کند. هرچند این توافق نقاط قوت و ضعف متعددی دارد، اما در صورت موفقیت می‌تواند به الگویی برای حل بحران‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در عصر جدید تبدیل شود.

۲۱۳

منبع خبر "خبرآنلاین" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.