به گزارش ایرنا، «حسین شفیعی» فعال سیاسی و عضو ارشد حزب کارگران انگلیس مقیم لندن، در گفتوگویی با خبرنگاران اداره کل اخبار بین الملل خبرگزاری ایرنا به روایت تجربههای شخصی و سیاسی خود از فعالیت در فضای رسانهای غرب، حمایت از فلسطین، نگاه افکار عمومی اروپا به اسرائیل و همچنین سفر اخیرش به ایران پرداخت. او در این مصاحبه با انتقاد از عملکرد رسانههای غربی، از وجود استانداردهای دوگانه در پوشش اخبار مربوط به فلسطین، ایران و اسرائیل خبر داد و تأکید کرد بسیاری از روایتهای رسمی در رسانههای غربی با واقعیتهای میدانی فاصله دارد. شفیعی همچنین از تغییر نگرش خود نسبت به دین، هویت ایرانی و تحولات اخیر منطقه سخن گفت و بر اهمیت ایستادگی مردم ایران در شرایط بحرانی تأکید کرد.
متن این مصاحبه به شرح ذیل است:
این نخستین فرصتی بود که پزشکان به من اجازه دادند به ایران سفر کنم. پیش از این نیز بارها قصد آمدن داشتم، اما پزشک جراحم به من اجازه نمیداد. در روزهای ابتدایی جنگ ۱۲ روزه، من با وجود آسیبدیدگی شدید کمر تصمیم داشتم به ایران بیایم، اما پزشکان هشدار دادند که به دلیل شرایط جسمانیام، حتی سوار شدن به هواپیما میتواند خطر فلج شدن را به همراه داشته باشد. به همین دلیل مجبور شدم مدتی صبر کنم و درمان را ادامه دهم.
من در انگلستان زندگی میکنم و فردی فعال در حوزه سیاست هستم. از سالها پیش، بهویژه از زمان حملات اسرائیل به غزه در سال ۲۰۱۴ فعالیت گستردهای در دفاع از فلسطین آغاز کردم
در ماه نوامبر عمل جراحی انجام دادم و پزشکان اعلام کردند که حداقل تا سه ماه بعد باید از هرگونه حرکت و فعالیت جدی خودداری کنم. زمانی که جنگ آغاز شد، دوباره تلاش کردم زودتر به ایران بیایم، اما باز هم اجازه ندادند. پزشکم تأکید کرد که باید تا شش ماه بعد از عمل صبر کنم تا وضعیت نهایی ستون فقرات مشخص شود. در هفتم ژانویه سیتیاسکن انجام دادم و مشخص شد عمل اولیه بهطور کامل موفق نبوده است. قطعهای که برای نگهداشتن ستون فقرات در بدنم قرار داده بودند، بهدرستی نصب نشده بود.
با وجود این شرایط، باز هم تصمیم داشتم به ایران سفر کنم، اما پزشکان همچنان مخالفت میکردند. سرانجام در اول ماه می مجدداً معاینه شدم و در پنجم می اجازه پرواز دریافت کردم. روز بعد به سفارت مراجعه کردم و چند روز بعد، با وجود دشواریهای فراوان، سفرم را انجام دادم. در واقع، مدتها بود که قصد آمدن داشتم، اما به دلیل مخالفت پزشکان امکانش فراهم نمیشد.
من در انگلستان زندگی میکنم و فردی فعال در حوزه سیاست هستم. از سالها پیش، بهویژه از زمان حملات اسرائیل به غزه در سال ۲۰۱۴ ـ که اتفاقاً همزمان با روز تولد من در هشتم جولای بود فعالیت گستردهای در دفاع از فلسطین آغاز کردم. از همان زمان در شبکههای اجتماعی مانند توییتر و دیگر رسانهها تلاش کردم درباره جنایتهایی که اسرائیل علیه مردم فلسطین انجام میدهد اطلاعرسانی کنم.
یکی از جملاتی که طرفداران اسرائیل همواره زیر مطالب ما مینوشتند این بود که «اگر اینقدر ایران یا جمهوری اسلامی را دوست داری، چرا خودت به ایران نمیروی؟» این بخشی از تلاش آنها بود تا کسانی را که از کشور و ملت خود دفاع میکنند تحقیر کنند. اما ما ایرانیها اهل ترس نیستیم. شخصاً هیچ ترسی از مرگ ندارم و مدتها بود میخواستم به ایران بیایم تا به همین جریانها نشان دهم که بر سر اعتقادات و مواضع خود ایستادهایم.
در خیابانهای انقلاب، تجریش و ولیعصر حضور پیدا میکنم و باز هم خواهم رفت؛ چون ما ایرانیها با بسیاری از مردم دنیا تفاوت داریم
وقتی میگفتند «اگر جمهوری اسلامی را دوست داری، چرا ایران نمیروی؟» تصمیم گرفتم بیایم و نشان دهم کسانی که مدام به کشور، ملت و دین اسلام توهین میکنند، خودشان حاضر نیستند در کنار مردمشان بایستند. من به ایران آمدم و امروز در خیابانهای انقلاب، تجریش و ولیعصر حضور پیدا میکنم و باز هم خواهم رفت؛ چون ما ایرانیها با بسیاری از مردم دنیا تفاوت داریم.
برای مثال، وقتی سوریه مورد حمله قرار گرفت، میلیونها سوری کشور را ترک کردند. مردم لیبی و عراق و افغانستان نیز در بحرانها از کشورشان خارج شدند. اما وقتی ایران مورد حمله قرار گرفت، نهتنها مردم فرار نکردند، بلکه بسیاری به کشور بازگشتند. این تفاوت ایرانیها با دیگران است؛ ما از کشورمان فرار نمیکنیم.
در پروازی که به ایران داشتم، مسافران میگفتند هواپیماهای مسیر استانبول به ایران کاملاً پر هستند، اما پروازهای بازگشت تقریباً خالیاند. این یعنی مردم ایران بر سر باورها، دین، کشور و سرزمین خود میایستند و برای هر اتفاقی آمادهاند.
اگر کسی در چنین شرایطی کنار کشورش نایستد، نامردی کرده است. ایران امروز آخرین قدرتی است که در برابر اسرائیل و آمریکا ایستاده و اجازه نمیدهد آنها به اهداف خود برسند. اسرائیل دهههاست برای تجزیه و تضعیف کشورهای منطقه برنامهریزی کرده است. عراق، لیبی و سوریه کشورهایی بودند که حاضر نبودند به اسرائیل باج بدهند یا امنیت کامل آن را تضمین کنند و به همین دلیل هدف قرار گرفتند.
اسرائیل از سال ۱۹۶۷ تاکنون مرزهای خود را بهطور مداوم گسترش داده و بخشهای زیادی از سرزمین فلسطین را اشغال کرده است. امروز فلسطینیها در مناطق بسیار محدودی محصور شدهاند و حتی اجازه ندارند آزادانه میان مناطق مختلف رفتوآمد کنند.
به اعتقاد من، اسرائیل برای ایران نیز برنامهریزیهای گستردهای دارد، اما ایران زیر بار هیچ فشاری نخواهد رفت. همچنین معتقدم بخش زیادی از رسانههای جهانی نیز در اختیار جریانهای حامی اسرائیل قرار دارند و روایتهای آنها را بازتاب میدهند.
پس از استفاده از واژه نسل کشی برای مردم غزه توسط اسرائیل از بی بی سی گفتند آقای شفیعی، این آخرین حضور شما در بیبیسی خواهد بود
من بهعنوان فعال سیاسی و نماینده حزب خود در لندن، تجربهای شخصی دارم که بهخوبی فضای رسانهای غرب را نشان میدهد. مدتی پیش برای حضور در شبکه بیبیسی دعوت شدم. قرار بود حدود ۱۵ دقیقه در برنامه حضور داشته باشم؛ ابتدا پنج دقیقه گفتوگو با مجری برنامه و سپس حضور در یک پنل پنجنفره.
اما تنها چهار دقیقه از حضور من گذشته بود که درباره «نسلکشی» در غزه صحبت کردم و از واژه «Genocide» برای توصیف اقدامات اسرائیل استفاده کردم. یکی از کاربران شبکههای اجتماعی بخش کوتاهی از صحبتهای من را منتشر کرد که نشان میداد تنها حدود ۳۰ ثانیه پس از بیان این واژه، مرا از استودیو خارج کردند. تهیهکننده برنامه در همان لحظه از طریق گوشی به من گفت: «آقای شفیعی، این آخرین حضور شما در بیبیسی خواهد بود.»
این موضوع فقط مربوط به من نیست. نمونههای مشابه فراوانی وجود دارد. برای مثال، یکی از مجریان شبکه البیسی در مصاحبهای با یک سیاستمدار اسرائیلی درباره کشتهشدن کودکان در غزه سؤال کرد. وقتی آن مقام اسرائیلی تلاش کرد موضوع را به حماس محدود کند، مجری با صراحت گفت: «کودکان سهساله و پنجساله چه ارتباطی به حماس دارند؟» همین موضعگیری باعث شد روز بعد او را از کار برکنار کنند.
مدیر بیبیسی فردی یهودی است که حتی تصویری از نامه تقدیر بنیامین نتانیاهو در منزلش منتشر شده است
به اعتقاد من، بخشی از ساختار رسانهای غرب تحت نفوذ جریانهای حامی اسرائیل قرار دارد. برای نمونه، مدیر بیبیسی فردی یهودی است که حتی تصویری از نامه تقدیر بنیامین نتانیاهو در منزلش منتشر شده است. طبیعی است که وقتی افرادی با چنین گرایشهایی در رأس رسانههای غربی قرار دارند، انتظار نداشته باشیم مواضعی جدی علیه اسرائیل اتخاذ کنند.
با این حال، افکار عمومی جهان نسبت به اسرائیل تغییر کرده است. امروز بسیاری از مردم دنیا نگاه مثبتی به اسرائیل ندارند، زیرا آنچه در غزه رخ داده، تصویری آشکار از کشتار، تخریب و خشونت گسترده ارائه کرده است. انتشار گزارشها و تصاویر مربوط به رفتارهای غیرانسانی در زندانها و مناطق اشغالی نیز باعث شده افکار عمومی بیش از گذشته نسبت به عملکرد اسرائیل حساس شود.
امروز در بسیاری از کشورهای جهان، از تایلند گرفته تا ایتالیا و یونان، اعتراضهای مردمی علیه اسرائیلیها شکل گرفته است. در برخی رستورانها یا تجمعات عمومی، حضور شهروندان اسرائیلی با واکنش منفی مردم روبهرو شده است. این مسئله نشان میدهد که تصویر صهیونیستها در افکار عمومی جهانی بهشدت آسیب دیده است.
با این حال، رسانههای اصلی غرب همچنان تلاش میکنند بخش بزرگی از این واقعیتها را پنهان کنند و تمرکز خود را فقط بر وقایع هفتم اکتبر بگذارند، بدون آنکه به کشتار روزانه مردم غزه بپردازند.
معتقدم ایران امروز نیازی به نسخههای ارائهشده از سوی آمریکا یا دیگران درباره «آزادی» ندارد
من معتقدم ایران امروز نیازی به نسخههای ارائهشده از سوی آمریکا یا دیگران درباره «آزادی» ندارد. حضور گسترده مردم در خیابانها و میدانهای مختلف کشور، خود نشانهای از واقعیت اجتماعی ایران است. ما نیازی نداریم کسی از بیرون برای ایران تعریف کند که آزادی چیست.
متأسفانه برخی افراد که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکنند، حتی در برابر کشتهشدن کودکان ایرانی نیز سکوت میکنند. برای مثال، در حمله میناب که ۱۶۸ کودک کشته شدند، بسیاری از همین افراد نهتنها واکنشی نشان ندادند، بلکه بعضاً از اقدامات آمریکا نیز دفاع کردند.
به اعتقاد من، این رفتارها نشان میدهد بخشی از این جریانها اساساً دغدغه انسانیت ندارند، بلکه صرفاً با هر آنچه در مقابل جمهوری اسلامی قرار بگیرد همراه میشوند؛ حتی اگر به قیمت کشتهشدن کودکان باشد.
همچنین بخشی از تجمعات و فعالیتهایی که در خارج از کشور علیه ایران برگزار میشود، بهصورت سازمانیافته و بعضاً با انگیزههای مالی صورت میگیرد. برخی افراد برای دریافت پناهندگی، با حضور در تجمعات، گرفتن عکس و انتشار ویدیوهای ضدایرانی تلاش میکنند برای خود پرونده سیاسی بسازند تا ادعا کنند در صورت بازگشت به ایران در خطر هستند.
حتی در برخی موارد، افرادی که در تجمعات ضدایرانی حضور دارند، اساساً ایرانی نیستند و صرفاً بهدلیل دریافت پول در این برنامهها شرکت میکنند. خود من در برخی تجمعات در اروپا دیدهام افرادی که حتی فارسی نمیدانستند، در میان معترضان حضور داشتند.
به همین دلیل، معتقدم باید میان مردم واقعی و جریانهای سازمانیافتهای که با اهداف سیاسی یا مالی فعالیت میکنند تفاوت قائل شد.
در پاسخ به این ادعا که تجمعهای میدان انقلاب با پرداخت پول شکل میگیرد، باید بگویم چنین تصوری کاملاً نادرست است. حتی درباره خود من نیز در شبکههای اجتماعی نوشتند که «حسین شفیعی از بسیج پول گرفته است». من هم در واکنش، ویدیویی منتشر کردم و با طنز گفتم: «بله، آنقدر پول گرفتهام که جیبهایم پر شده و برای دوستان کباب خریدهام.»
مردمی که در میدانها حضور پیدا میکنند، قابل خریدن نیستند. آنها از سر اعتقاد، عشق به کشور، عشق به مردم و باورهایشان آمدهاند. بسیاری از این افراد دلبسته امام حسین(ع) و فرهنگ عاشورایی هستند و انگیزه مالی ندارند.
در ادامه، به ماجرای محمدرضا زهرهوند اشاره شد؛ فردی که مقابل منزل نخستوزیر انگلیس هدف حمله با چاقو قرار گرفت. او توسط دو نفر از هواداران جریانهای سلطنتطلب مورد حمله واقع شد و حدود ۱۵ ضربه چاقو خورد. بخشهایی از بدن او بهشدت آسیب دید و چندین عمل جراحی انجام داد. با وجود شدت حادثه، تقریباً هیچیک از رسانههای اصلی انگلیس این موضوع را پوشش ندادند.
چند روز بعد، حادثه دیگری رخ داد. فردی که از یک مرکز روانپزشکی مرخص شده بود، ابتدا به یک مسلمان به نام اسماعیل حسین حمله کرد و سپس در منطقهای یهودینشین به دو شهروند یهودی حمله کرد. رسانههای انگلیسی بلافاصله این حادثه را بهعنوان «حمله یهودستیزانه مرتبط با ایران» بازتاب دادند. نخستوزیر و بسیاری از مقامات انگلیسی نیز موضعگیری کردند و از «لزوم حمایت از جامعه یهودیان» سخن گفتند.
در دادگاه مشخص شد آن فرد سابقه بیماری روانی و خشونت داشته و قربانی نخست او یک مسلمان بوده است
اما روز بعد در دادگاه مشخص شد آن فرد سابقه بیماری روانی و خشونت داشته و قربانی نخست او یک مسلمان بوده است. با این حال، رسانهها تمرکز خود را فقط بر دو قربانی یهودی گذاشتند و اساساً به قربانی مسلمان اشارهای نکردند. این نشان میدهد که چگونه برخی رسانهها تلاش میکنند روایتها را بهگونهای تنظیم کنند که اسرائیل و یهودیان همواره در جایگاه قربانی قرار بگیرند.
به اعتقاد من، ساختار رسانهای در کشورهایی مانند انگلیس، آمریکا، آلمان و فرانسه تا حد زیادی تحت تأثیر لابیهای حامی اسرائیل است. تفاوتی هم نمیکند که کدام حزب بر سر کار باشد؛ چه حزب محافظهکار و چه حزب کارگر، در نهایت حمایت از اسرائیل ادامه پیدا میکند.
برای نمونه، پس از حوادث هفتم اکتبر، دولت محافظهکار انگلیس اعلام کرد «اسرائیل حق دفاع از خود دارد.» بعد از روی کار آمدن حزب کارگر نیز همین موضع تکرار شد، در حالی که در این فاصله دهها هزار نفر در غزه کشته شده بودند. حتی حزب ما اجازه نداشت از واژه «نسلکشی» استفاده کند و اگر کسی چنین واژهای به زبان میآورد، بلافاصله با فشار روبهرو میشد.
روزی که خبر شهادت ایشان را شنیدم، شهادتین گفتم و به اسلام بازگشتم
من معتقدم در انگلیس چیزی به نام دموکراسی واقعی وجود ندارد، بلکه نوعی کنترل شدید رسانهای و سیاسی برقرار است. در آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان نیز تا حد زیادی همین وضعیت دیده میشود و به همین دلیل، این کشورها در برابر بسیاری از اقدامات اسرائیل سکوت میکنند.
نکته دیگری که برای من بسیار مهم بود، تأثیر عمیق شهادت آقا بر زندگی شخصیام بود. من از کودکی در مدارس مسیحی بزرگ شدم و عملاً فردی بیدین بودم؛ نه مسلمان بودم، نه مسیحی و نه یهودی. اما روزی که خبر شهادت ایشان را شنیدم، بهشدت تحت تأثیر قرار گرفتم و دچار افسردگی شدم.
در چهاردهم مارس شهادتین گفتم و به اسلام بازگشتم. احساس کردم اگر بتوانم حتی ذرهای شبیه او باشم، به معنای واقعی انسانیت نزدیک شدهام. چیزی که مرا تحت تأثیر قرار داد، این بود که ایشان حاضر بود جانش را فدای کشورش کند. برخلاف بسیاری از رهبران جهان، مخفی نشد و کشورش را ترک نکرد. گفته بود: «اگر بتوانید مردم ایران را به امنیت کامل برسانید، آن وقت من هم میروم.» اما خودش در دفترش ماند، در حالی که میدانست چه خطری تهدیدش میکند. من این رفتار را نماد واقعی مردانگی میدانم.











