به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، آفتاب اواخر تیرماه سال 1405، با تمام قوا بر سنگفرشهای خیابان تربیت و بازار بزرگ تبریز میتابد. گرما، بهانهای است تا بازار پوشاک تابستانی داغتر از همیشه باشد. به عنوان خبرنگار خبرگزاری تسنیم، با هدف بررسی میدانی وضعیت بازار پوشاک بانوان، راهی یکی از پرترددترین مراکز خرید تبریز میشوم. سوژه گزارش امروز، دغدغهای است که این روزها در هر محفل خانوادگی و دوستانهای به گوش میرسد: چرا لباس مناسب پیدا نمیشود و اگر پیدا شود، چرا اینقدر گران است؟
قدم زدن در راسته بازار و تماشای ویترینها، اولین پرده از این نمایش واقعی را پیش چشم میگشاید. مانکنهایی که پشت شیشههای سکوریت ایستادهاند، راویان بیزبانی از تغییرات شگرف در سبک پوشش و طراحی لباس هستند. اینجا، در شهری که به اصالت و وقار شهره است، یافتن یک مانتو و شلوار معقول، ساده، پوشیده و متناسب با عرف جامعه، به یک ماموریت غیرممکن و نیازمند کفش آهنین تبدیل شده است.
ویترینهایی که با ما بیگانه شدهاند
از همان ابتدای مسیر، رنگها و طرحها چشم را پر میکنند، اما وقتی با دقت به بُرش و دوخت لباسها نگاه میکنید، متوجه یک الگوی تکرارشونده و نگرانکننده میشوید. در چند مغازه ابتدایی که بررسی میکنم، تقریباً بیش از هشتاد درصد لباسهای تابستانی زنانه، دارای ویژگیهای مشترک هستند: مانتوهایی با قدهای بسیار کوتاه، پارچههایی به شدت نازک و بدننما که در ادبیات بازار به نام حریر شیشهای یا لنینهای کاغذی شناخته میشوند، و شلوارهایی که یا از فرط گشادی هیچ ساختار استانداردی ندارند یا با زاپها و پارگیهای متعدد و قدهای کوتاه عرضه میشوند.
وارد یکی از فروشگاههای بزرگ میشوم. به دنبال یک مانتوی ساده اداری یا روزمره میگردم که بتوان با آن با خیالی آسوده در خیابان قدم زد یا به دانشگاه رفت. فروشنده، پسر جوانی است که با بیحوصلگی رگالها را نشان میدهد. وقتی میپرسم مانتوی بلندتر و با پارچه ضخیمتر یا حداقل غیر بدننما دارید؟، پوزخندی میزند و میگوید: خانم، الان مد همین است. کسی دیگر از مدلهای قدیمی نمیپوشد. اگر کار بلند میخواهی، باید سراغ مزونها بروی یا لباسهای مجلسی که آن هم قیمتش فرق دارد.
شوک قیمتها؛ وقتی سادگی تاوان سنگینی دارد
جستجو را ادامه میدهم. مسئله فقط فرم و مدل لباسها نیست؛ برچسبهای قیمت، روی دیگر این سکه تلخ هستند. در فروشگاه بعدی، قیمت یک مانتوی بسیار کوتاه و نخی که شاید پارچه به کار رفته در آن کمتر از یک و نیم متر باشد، 2.5 میلیون تومان درج شده است. شلوارهای جین پاره و نامتعارف نیز کمتر از دو میلیون تومان نیستند.
اما فاجعه اصلی زمانی رخ مینماید که بالاخره یک مغازه پیدا میکنم که چند مدل مانتوی پوشیده، بلند و با طراحی موقر دارد. به محض اینکه قیمت را میپرسم، فروشنده میگوید: این کارها پارچه بیشتری میبرد، دوختش مزونی و وارداتی است. قیمت پایه از پنج میلیون تومان شروع میشود.
اینجا همان نقطهای است که تناقض بزرگ بازار خود را نشان میدهد: اگر یک بانوی ایرانی بخواهد لباسی معقول، پوشیده و مطابق با هنجارهای جامعه بپوشد، باید جریمه مالی سنگینی بپردازد و هزینهای دو تا سه برابر لباسهای نامتعارف پرداخت کند. آیا این یک سیاستگذاری پنهان در بازار است یا صرفاً نتیجه بیتدبیری و رهاشدگی اقتصاد پوشاک؟
صدای مردم؛ روایت استیصال در بازار
برای اینکه گزارش تنها بر اساس مشاهدات شخصی نباشد، با چند نفر از خریداران همکلام میشوم. مادری حدودا پنجاه ساله به همراه دختر جوانش، با خستگی روی نیمکتهای وسط پاساژ نشستهاند و کیسه خرید کوچکی در دست دارند. خودم را معرفی میکنم و نظرشان را درباره بازار میپرسم.
مادر با لحنی گلایهآمیز میگوید: از ساعت 10 صبح در حال گشتن هستیم. دخترم دانشجو است و میخواهیم یک دست لباس مناسب برای دانشگاه و رفت و آمد در شهر بخریم. باور کنید هیچ چیز مناسبی پیدا نمیکنیم. همه مانتوها شبیه پیراهنهای کوتاه مردانه شدهاند. شلوارها هم که وضعیت بدتری دارند. لباسها نه دکمه دارند، نه قد مناسب. وقتی هم اعتراض میکنیم، فروشندهها میگویند بار تهران همین است.
دختر جوان صحبتهای مادرش را تکمیل میکند: من دوست دارم شیک بپوشم، اما شیک بودن به معنای پوشیدن لباسهای عجیب و غریب و نازک نیست. من یک مانتوی کتی ساده و بلند میخواستم. بالاخره در یک مغازه پیدا کردیم، اما قیمتش چهار میلیون تومان بود. شلوار پارچهای ساده هم دو میلیون تومان. پدرم یک کارمند ساده است، چطور میتواند برای یک دست لباس تابستانی من نزدیک به شش میلیون تومان هزینه کند؟ در نهایت مجبور شدم یک مانتوی ارزانتر و کوتاهتر بخرم که اصلاً در آن احساس راحتی نمیکنم، فقط چون ارزانتر بود.
کمی آنطرفتر، خانم جوانی که کارمند یکی از بخش خصوصی است، به نکته مهمی اشاره میکند: انگار یک دست نامرئی میخواهد ما را مجبور کند که به سمت این مدهای خاص برویم. وقتی لباس معقول در بازار نیست، یا اگر هست قیمت نجومی دارد، قشر متوسط و ضعیف مجبور میشود همان لباسهای ارزان و نامتعارف را بپوشد. این دیگر انتخاب نیست، این تحمیل بازار به مصرفکننده است.
فروشندگان چه میگویند؟
برای درک بهتر این زنجیره، باید پای صحبت فروشندگان نیز نشست. به سراغ یکی از کسبه قدیمی بازار میروم که مغازهاش تلفیقی از لباسهای جدید و کلاسیک است. آقای نقوی که بیش از بیست سال در صنف پوشاک فعال است، با کلافگی از وضعیت موجود میگوید: خانم خبرنگار، ما فروشنده خرد هستیم. ما تعیینکننده مد نیستیم. ما لباسی را میآوریم که تولیدیهای بزرگ در تهران یا واردکنندگان از ترکیه و چین به ما میدهند. وقتی من برای خرید عمده به تهران میروم، در راسته تولیدیها، 90 درصد بار همین مانتوهای کوتاه و پارچههای حریر است.
او درباره دلیل تفاوت قیمتها توضیح میدهد: یک تولیدی به دنبال سود حداکثری است. وقتی یک مانتوی کوتاه تولید میکند، پارچه کمتری مصرف میشود. از طرفی، این مدلهای جدید (معروف به لش یا اورسایز) نیاز به الگوکشی دقیق، ساسون و دوخت حرفهای ندارند. یک تکه پارچه را میبرند و سرهم میکنند. هزینه کارگر و خیاط پایین میآید. اما مانتوی بلند و رسمی، هم پارچه بیشتری میخواهد، هم آستر و لاییچسب نیاز دارد و هم خیاط ماهر میطلبد. معلوم است که تولیدکننده رغبتی به تولید آن ندارد، چون برایش نمیصرفد و قیمت تمامشدهاش برای مشتری هم بالا میرود.
فروشنده دیگری در پاساژ مجاور، به نقش نهادهای نظارتی و تعزیرات اشاره میکند: متاسفانه نظارت روی زنجیره تامین صفر است. تعزیرات حکومتی و اتحادیهها فقط زمانی پیدایشان میشود که بخواهند برچسب قیمتهای ما را در مغازه چک کنند. هیچکس نمیرود یقه تولیدکننده بزرگ را بگیرد که چرا لباس متعارف تولید نمیکنی؟ یا چرا قیمت پارچه در عرض چند ماه چندین برابر شده است؟
تحلیل زنجیره ارزش؛ وقتی حکمرانی اقتصادی غایب است
کم کم غروب میرسد، مشاهدات امروز، نیازمند یک واکاوی تحلیلی از منظر اقتصاد سیاسی و سیاستگذاری عمومی است. آنچه در بازار تبریز میگذرد، تنها یک مسئله فرهنگی یا سلیقهای نیست؛ بلکه نماد بارزی از شکست در حکمرانی اقتصادی فرهنگی است.
زمانی که نهادهای متولی فرهنگ، تنها به صدور بخشنامه و بنرهای خیابانی اکتفا میکنند و در عمل هیچ حمایت یارانهای یا تشویقی از تولیدکنندگان پوشاک اسلامی-ایرانی انجام نمیدهند، بازار بر اساس منطق بیرحم سود و زیان پیش میرود. در این منطق، پارچه کمتر و دوخت بیکیفیتتر معادل است با سود بیشتر.
از سوی دیگر، هزینههای سرسامآور اجارهبهای مغازهها در کلانشهر تبریز، فروشنده را مجبور میکند تا روی هر لباس حاشیه سود بالایی بکشد. وقتی یک مانتوی تولیدشده با هزینه 800 هزار تومان، به دلیل واسطهگری و هزینههای سربار با قیمت ، سه میلیون تومان به دست مصرفکننده میرسد، طبیعی است که خانواده ایرانی با سبد معیشتی تحت فشار، توان خرید لباسهای باکیفیت و پوشیده که ذاتا گرانتر تمام میشوند را نخواهد داشت.
اینجا نقش نهادهایی چون سازمان صمت (صنعت، معدن و تجارت)، تعزیرات حکومتی و البته کارگروه ساماندهی مد و لباس، به شدت زیر سوال میرود. چرا هیچ زنجیره توزیع مستقیمی برای عرضه پوشاک مناسب با قیمت یارانهای یا تنظیم بازار ایجاد نشده است؟ چرا اکوسیستم نوآوری استان و نهادهایی مثل پارک علم و فناوری در زمینه تولید پارچههای ارزانقیمت، باکیفیت و بومیسازی شده برای صنعت نساجی فعال نمیشوند تا وابستگی به پارچههای وارداتی نامرغوب کاهش یابد؟
زنگ خطری که در هیاهوی بازار گم شده است
خورشید تیرماه آرامآرام به سمت غروب میرود و من بازار تبریز را با انبوهی از سوالات بیجواب ترک میکنم. گزارش میدانی امروز، پرده از یک واقعیت تلخ برداشت: تغییر پوشش بانوان در خیابانها، صرفاً ناشی از تغییر عقاید یا تهاجم فرهنگی به معنای انتزاعی آن نیست؛ بخش عمدهای از این تغییر، یک جبر اقتصادی و ساختاری است. وقتی بازار لباسی جز لباسهای کوتاه، نازک و پاره ارائه نمیدهد و لباسهای متعارف به کالایی لوکس و دستنیافتنی برای قشر متوسط تبدیل شدهاند، خانوادهها چارهای جز تن دادن به جریان تحمیلی بازار ندارند.
تا زمانی که سیاستگذاران اقتصادی و مدیران ارشد این گره کور را از منظر اقتصادِ تولید و نظارت بر زنجیره تامین باز نکنند، صحبت از فرهنگسازی پوشش، آب در هاون کوبیدن است. حمایت واقعی از مصرفکننده و تولیدکننده متعهد، تخصیص یارانههای هدفمند به صنعت نساجی برای تولید لباسهای استاندارد، و برخورد با انحصارگران شبکههای زیرزمینی توزیع پوشاک نامتعارف، تنها راههای نجات بازار از این آشفتگی است. در غیر این صورت، تابستانهای آینده، ویترین مغازهها غریبهتر و جیب مردم برای حفظ هنجارهایشان، خالیتر از امروز خواهد بود.
انتهای پیام/