به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، ادبیات جنایی یکی از ژانرهای ادبی است و در کشورهای متعددی موجب کتابخوان شدن افراد شده است و حتی میتواند با نشان دادن ابعاد ارتکاب جنایت از تحقق آن جلوگیری کند؛ اما هنوز در ایران به درستی شناخته نشده است. از طرفی سالها است آثار نویسندگان متعددی در این ژانر با ترجمههای قوی و روان در دسترس مخاطب قرار گرفته است.
کتاب «کتابفروش، هشت قتل بیعیب و نقص» از آثاری است که به گفته عباس کریمی عباسی مترجم این کتاب در عین حال که ما را سرگرم میکند و معماهایی درون خود دارد، باعث میشود تا نسبت به خشونت و جنایت، تنفر بیشتری پیدا کنیم و در عین حال به درک بهتری از روانشناسی افراد برسیم. داستان این کتاب به قدری گیرا است که کمتر کسی یارای زمین گذاشتن آن را خواهد داشت، نه برای اینکه به کشف هویت پنهان قاتل برسد، بلکه این دستیابی به انگیزههای اعمال انسانی و گاه عملها و عکسالعملهای بشری است که او را تشویق به خواندن داستان تا پایان آن میکند.
کتاب «کتابفروش، هشت قتل بیعیب و نقص» با حضور مترجم و محمد قمری منتقد ادبی در ایرنا نقد و بررسی شد. این نشست در دو شماره تنظیم شده است و قسمت نخست آن را در ادامه میخوانید.
مقداری درباره ادبیات ژانر توضیح دهید.
کریمی عباسی: با توجه به اینکه تجارُب و تحصیلاتم در حوزه ادبیات بوده است، ادبیات ژانر را تعبیر نادرستی میدانم زیرا ژانر یا گونه نوعی تقسیمبندی است و اگر ما بگوییم ادبیات ژانر مانند این است که بگوییم ادبیات گونه است و هیچ معنی خاصی ندارد. ژانر ابزاری است که با آن ادبیات و متن سنجیده میشود، یعنی ژانر داریم و سابژانر یا گونه و زیرگونه. انواع مختلف ژانر مانند تاریخی، عشقی، علمی و تخیلی و دیگر گونهها وجود دارد که جنایی یکی از آنهاست و در این کتاب با یک تریلر جنایی معمایی با زیرگونه «جنایت غیر ممکن» روبهرو هستیم.
متاسفانه اصطلاح ادبیات ژانر چند سال است که در ایران استفاده میشود و کتابهایی را که فکر میکنند جدی نیست و فقط برای سرگرمی منتشر شده است، ادبیات ژانر مینامند
متاسفانه اصطلاح ادبیات ژانر چند سال است که در ایران استفاده میشود و کتابهایی را که فکر میکنند جدی نیست، مثلا موارد جدی و بیروح نظیر فلسفه و تاریخ در آن نیست و فقط برای سرگرمی منتشر شده است ولو اینکه دارای ارزشهای ادبی باشد، ادبیات ژانر مینامند. این دیدگاه اشتباه است به این دلیل که هر کتابی خودش ژانری دارد. با این تعریف غلط، «بینوایان» نوشته ویکتور هوگو را باید ادبیات ژانر بنامیم، درحالیکه بینوایان یکی از بزرگترین آثار ادبی جهان است یا «دیوید کاپرفیلد» نوشته چارلز دیکنز یا هر کدام از کتابهای ارنست همینگوی همه در قالب ژانر هم هستند، یعنی سرگرم هم میکنند اما شخصیتپردازی چندلایه و موارد دیگری که آن را میسازد، این کتابها را به کارهای جدی یا تحلیلی تبدیل میکند.
در تقسیمبندی ادبیات، دو نوع داستان تفریحی و تحلیلی داریم. در اولی پیرنگ بر همه چیز سوار است و در دومی شخصیتهای چندلایه، جدی و درواقع ادبی وجود دارد. در داستان تفریحی پیرنگ ما همواره سنگینتر از تحلیل و شخصیتپردازی قرار میگیرد. زمانی که شخصیتپردازی و موارد ادبی یک اثر سنگینتر از پیرنگ میشود، اثر در گروه داستان تحلیلی و داستان جدی قرار میگیرد.
اگر چنین ترازویی را در نظر بگیریم، آیا میتوانیم بگوییم کتاب «کتابفروشی، هشت قتل بیعیب و نقص» کتاب تفریحی و بالینی است؟ کتابی که شبها میخوانیم تا چشمانمان گرم شود؟ یا مسائلی را از آن میآموزیم؟
کتاب «هشت قتل بیعیب و نقص» بهترین کتاب پیتر سوانسن است به این دلیل که تحلیلی و تفریحی است و شخصیتپردازی چندلایه دارد. تمام ویژگیهای کتاب تحلیلی در آن کنار هم چیده شده است. البته این کتاب را ۱۰ روزه از ۲۵ اسفند سالی که کرونا همهگیر شد، ترجمه کردم.
قمری : بله من خاطرم هست. سال ۱۳۹۸ بود، زیرا چاپ اول کتاب را که من دارم برای سال ۱۳۹۹ است و در آن سالها کتاب را با شمارگان ۵۰۰ نسخه منتشر میکردند و چاپهای بعدی ۳۰۰ نسخه منتشر شد، که بهواقع در چاپهای متعدد این کتاب میتوان تصویری از وضعیت نشر در ایران داشت.
کریمی عباسی: برای ترجمه، پیدیاف کتاب را همان روزی که در لندن منتشر شد یعنی ۲۶ اسفند خریداری کردم. بعد از ترجمه سه روز ویرایش و بازخوانی زمان برد و بعد برای انتشارات کتابسرای تندیس فرستادم و ناشر هم جد و جهد کرد تا کتاب زودتر، همزمان با نسخه انگلیسی و با فاصله یک ماه منتشر شد. فکر کنم ۲۷ فروردین بود که از دفتر نشر با من تماس گرفتند و برای فرستادن کتاب آدرس خواستند. من تعجب کردم که برای نخستین بار یکماهه کتابی منتشر شده و همه مراحل را طی کرده است. این کتاب از کارهایی بود که در ترجمه آن لذت بردم و احتمالا نظیر اغلب ترجمهها ایرادهایی هم دارد که امیدوارم در این نشست به آن اشاره شود و در چاپهای بعدی تصحیح کنم.
گفتند کتاب «هشت قتل بیعیب و نقص» را در ۱۰ روز ترجمه کردند، کوتاهی زمان ترجمه میتواند زاویهای برای بررسی کتاب باشد، به نظر شما ترجمه چقدر روان بود؟ آیا لازم بود زمان بیشتری برای ترجمه میگذاشتند؟
قمری: اجازه میخواهم قبل از اینکه به سوال پاسخ بدهم در مورد کتاب بدون لو دادن داستان صحبت کنم. کتاب در مورد کتابها است، کتابی است که درواقع با محوریت کتاب نوشته شده است.
چند نکته جالب در کتاب وجود دارد داستان درباره کتابفروشی است که در بوستون زندگی میکند، داستان در ساحل شرق یکی از شهرهای قدیمی امریکا نوشته شده است. قصه در زمانی جریان دارد که سایتهایی چون آمازون و نظایر آن فعالیت کتابفروشیها را محدود کردهاند. این کتابفروشی به همت و سرمایهگذاری نویسنده آثار پرفروش جنایی که از آنها سریال هم ساخته شده است، فعالیت میکند. کتابفروش کاراکتر جالبی دارد چاق و مریض است، سن و سالی از او گذشته است. این شخصیتپردازیها نکاتی دارد. واضح است که کتابفروشی سود ندارد، اما سرپا مانده و مشتریهای خاص خود را دارد و همچنین وبلاگی هم هست.
چندین ترجمه از این کتاب به بازار آمده است یکی از ترجمهها را شروع کردم و فقط یک یا دو فصل ابتدایی آن را خواندم و کتاب را کنار گذاشتم، زیرا واضح بود که نمیتوانم خواندن آن ادامه بدهم و ترجیح دادم نسخه انگلیسی را بخوانم
شخصیت اصلی داستان مدیر کتابفروشی است و به همت همان سرمایهگذار، در فروشگاه شریک هم شده است. او محوریت داستان است. در طول داستان آثار کلاسیک و مدرن ادبیات جنایی را میبینیم از آثار آگاتا کریستی مانند کتاب «قتل راجر آکروید»، «قتلهای الفبایی» و « ۱۰ بچه زنگی» که بعدترها به دلیل بحثهای نژادپرستی عنوان آن به «سپس هیچکس نماند» تغییر کرد. همچنین در کتاب به مجموعه «کارآگاه هری باش» نوشته مایکل کانلی اشاره شده است.
کتاب در فضایی نوشته شده است که در آن یکسری قتل اتفاق میافتد و مامور افبیآی هم حضور دارد. شخصیتها چندلایه است و تِم(مایه) نخست داستان، اساس داستان این است که این مدیر کتابفروشی چندین سال قبل، مطلبی را در وبلاگش منتشر کرده و هشت کتابی را که قتلهای بیعیب و نقص در آن توضیح داده شده، معرفی کرده است. قتلهایی که طوری انجام میشود که رد و اثری از قاتل باقی نمیماند و غیر قابل کشف است.
به نظر میرسد که یکی از روی این نوشته قتلها را انجام میدهد و داستان شروع میشود. این داستان گیرا است و میتوان کتاب را گرفت و ۶ ساعت تمام آن را زمین نگذاشت. البته من عادت بدی دارم وقتی کتاب را میخوانم، مجبور میشوم آن را چند بار زمین بگذارم، زیرا زمانی که به ممیزی میرسم مجبور میشوم نسخه انگلیسی را باز کنم و قسمتی را که ممیزی داشته از متن اصلی بخوانم.
میخواهم بگویم که ترجمه عباس ترجمه روانی است اما در موارد نادری سکتههایی در متن دارد که تقصیر او نیست زیرا کتاب به دلیل تفاوتهای فرهنگی و برخی موارد مغایر با عرف جامعه ما با کلماتی دیگر جایگزین شده تا حذف بر اثر ممیزی صورت نگیرد. یعنی به دلیل بحث ترجمه نبوده است و البته مهارت مترجم را در این زمینه میرساند که بدون تغییر محتوا و منظور نویسنده آن را بدون اینکه دچار ممیزی شود به فارسی برگردانده است.
البته ترجمه یک اشکال کوچک دارد. جایی در صفحه ۱۰۸ کتاب به دلیل نوع خاص نگارش انگلیسی، نویسنده اشاره میکند شوهرِ ۲۳ ساله یعنی شوهرِ زنی که کشته شده، ۲۳ سال همسرش بوده است اما مترجم این را اشتیاهی به معنای سن و سال شوهر گرفته و نوشته که شوهرش ۲۳ سال داشت که با زمانبندی نمیخواند. این نشان میدهد که متن انگلیسی میتواند آدم را زمانی که با سرعت ترجمه میکند گول بزند.
نشر کتابسرای تندیس هم نشری است که عمدتا کارهای باکیفیتی را منتشر میکنند، با مترجمان و نویسندگان صاحبنامی کار میکند.
چندین ترجمه از این کتاب به بازار آمده است یکی از ترجمهها را شروع کردم و فقط یک یا دو فصل ابتدایی آن را خواندم و کتاب را کنار گذاشتم، زیرا واضح بود که نمیتوانم خواندن آن ادامه بدهم و ترجیح دادم نسخه انگلیسی را بخوانم. دو ترجمه دیگر در چاپ اول مانده اما ترجمه کریمی به چاپ چهارم رسیده است.
از اینها که بگذریم کتاب یک شخصیت بامزه دارد که گربهای نارنجی است. عکس گربه را به توصیه عباس روی جلد کتاب گذاشتند. این روزها در فضای مجازی به گربههای نارنجی «خرگربه» میگویند در این کتاب با وجه «خریت» این گربه آشنا میشوید. این گربه انتخاب هوشمندانه نویسنده بوده است که درواقع چنین کاراکتری را وارد داستان کرده است.
کریمی عباسی: البته سوانسن خودش هم یک گربه نارنجی دارد و برای همین شخصیتپردزای خیلی واقعی و جذاب است.
عنوان کتاب « هشت قتل بیعیب و نقص» بود و شما با عنوان «کتابفروشی» آن را خلاصه کردید، چرا چنین تصمیمی گرفتید؟
کریمی عباسی: بحثی در ادبیات به نام «آشناییپنداری» داریم و گاهی در معنا است و گاه در کلمه و گاه فضا و تصویرسازی و حتی کاراکتر. کلمه کتابفروش برای بسیاری از مخاطبان این آشناییپنداری را ایجاد میکند.
این کتاب در دسته ادبیات جنایی قرار دارد و منظورم از ادبیات جنایی، داستان جنایی نیست که فقط سرگرمکننده است
نکته لازمی که باید حتما ذکر کنم این است که این کتاب در دسته ادبیات جنایی قرار دارد و منظورم از ادبیات جنایی، داستان جنایی نیست که فقط سرگرمکننده است مثل مواردی بومی که قبل از انقلاب هم داشتیم و در کل منظور داستانهای تفریحی نیست. متاسفانه به دلیل انتخابهای نادرستی که قبل از انقلاب برای داستانهای ادبی در گونه جنایی داشتند، این ژانر بعد از انقلاب هم در محدودیت کامل بود.
اواخر سالهای ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ انتشارات طرح نو در حوزه ادبیات جنایی شروع به فعالیت کرد. نخستین سری ادبیات جنایی جدی را با ترجمههای بسیار خوب از استادان متبحری چون کاوه میرعباسی، عزتالله فولادوند و خسرو سمیعی منتشر کرد که متاسفانه بعد از انتشار ۲۳ عنوان ادامه پیدا نکرد اما همان کتابها به شکل مرتب تجدید چاپ میشوند.
ما مخاطب ایرانی داریم که در ذهنش با ادبیات پلیسی آشناییپنداری دارد و نه ادبیات جنایی. برای همین زمانی که ما کتابی را با عنوان «هشت قتل بیعیب و نقص» منتشر میکنیم مخاطب نمیداند «قتل بیعیب و نقص» به چه معنی است
ما ادبیات جنایی نداشتیم غیر از مجموعهای که نشر فرانکلین و امیرکبیر قبل از انقلاب با همکاری هم منتشر کردند. مجید نیرومند از بانیان انتشار کتابهای جیبی بوده است. در یکی از دورههای نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران توفیق داشتم و او را زیارت کردم، با هم صحبت کردیم، گفت قصد آنها این بود که کتابخوانی را با کتابهای جیبی ترویج دهند. برای این جیبی منتشر میکردند تا مخاطب بتواند کتاب را در جیبش بگذارد. همچنین قیمت این کتابها پایینتر از قیمت روز کتاب بود. حتی کتابهای جیبی را در جاهایی به شکل رایگان میگذاشتند تا مردم کتابخوان شوند. کارهای خوبی در میان این کتابها وجود دارد برای مثال کتاب «اشتباه» نوشته پیتر چینی در این مجموعه منتشر شده است. پیتر چینی از افرادی است که طنز را به بهترین شکل وارد ادبیات جنایی کرده است. او نکات جالب روانشناسی و زندگی را در قالب طنز و شوخی بیان کرده و کتاب با ترجمه خواندنی منتشر و در سالهای اخیر نیز سه بار توسط امیرکبیر تجدید چاپ شده و برای خرید در کتابفروشیها موجود است. بناست با کمک دوستان مترجم چندتایی از کارهای چینی را بازنشر کنیم و خودم در حال ترجمه یکی از خواندنیترین آنها با عنوان فعلی «این یارو خیلی خطریه» هستم.
ما مخاطب ایرانی داریم که در ذهنش با ادبیات پلیسی آشناییپنداری دارد و نه ادبیات جنایی. برای همین زمانی که ما کتابی را با عنوان «هشت قتل بیعیب و نقص» منتشر میکنیم مخاطب نمیداند «قتل بیعیب و نقص» به چه معنی است، به همین دلیل، برای اینکه مخاطب را به سمت کتاب بکشانم و به دلیل اینکه این کتاب بهویژه در همه کتابفروشیها میرود و شخصیت اصلی داستان هم که داستان را تعریف میکند، کسی که اولشخص است و راوی داستان، خودش یک کتابفروش است و کتابهای دست دوم هم دارد، کلمه «کتابفروش» را اضافه کردم تا هم جلب توجه کند، هم اینکه محتوا را برساند و همچنین ذهن خواننده سمت این نرود که «هشت قتل بیعیب و نقص» به چه معنی است و فکر کند که با یک کتاب خشن پر از قتل و جنایت مواجه است.
نکته جالبی که در کتاب وجود دارد این بود که تمام شخصیتهایی که در داستان هستند مورد سوظن قرار میگیرند و هر کدام ممکن است قاتل باشند
داستان کتاب به شکل ظریفاندیشانه و انساندوستانه نوشته شده است و درواقع قبح و مذمت قتل و جنایت را نشان میدهد، بدون اینکه شعار بدهد میگوید که ارزش جان هر انسانی بیشتر از دیگر مسائل است. همانطور که آقای قمری گفتند «قتل بیعیب و نقص» قتلی است که هیچ وقت رد پایی از قاتل آن باقی نمیماند و این جذابیت کار را دوچندان میکند.
نکته جالبی که در کتاب وجود دارد این بود که تمام شخصیتهایی که در داستان هستند مورد سوظن قرار میگیرند و هر کدام ممکن است قاتل باشند و تا پایان داستان نمیدانید که قاتل چه کسی است.
درباره گربه کتاب که آقای قمری اشاره کردند و خودش یکی از شخصیتهای داستان است باید گفت که اگر در داستان وجد نداشته نباشد داستان پیش نمیرود. استفاده از تعبیر خرگربه برای گربه نارنجی درست است و اینجا خر به معنی دوستداشتنی است. گربههای نارنجی غیر قابل پیشبینی هستند و کارهایی میکنند که نمیتوانید آنها را حدس بزنید نویسنده از این کاراکتر استفاده کرده تا بخشهایی از داستان را پیش ببرد.
ما باید نگاهمان را نسبت به ادبیات تغییر دهیم جای اینکه بگوییم ادبیات ژانر و به آن انگ ادبیات تفریحی بزنیم، به متن توجه کنیم و کتاب را از روی جلد و ژانرش قضاوت نکنیم
در کتاب «خفاش» نوشته یو نسبو که از ترجمههای مورد استقبالم و نمونه بارز ادبیات جنایی است، بازرس هری هوله دنبال قاتل سریالی میرود و کار ادبی بسیار خوبی است. در این داستان جلساتی با پلیس استرالیا دارند و در آنجا هوا گرم است. پنکه قدیمی وجود دارد که لقلقکنان نیمچه بادی هم میزند. این پنکه خودش شخصیت جداگانهای دارد. جایی میگوید که پنکه را ببرند و پنکه نو بیاورند. جلسه بعد هوله میآید و میگویند که پنکه جدید خراب شده است. یعنی پنکه جدید فقط یک جلسه کارکرد و باز هم پنکه قدیمی را گذاشته بودند و او همانطور که لقلق میزند، سروصدای بیشتری دارد و به تعبیر نویسنده گویی از اینکه در دوران بازنشستگی از او کار میکشند معترض است. اگر این ادبیات نیست پس چیست؟ ضمن اینکه این بخش نوعی قیاس مدرنیته با پسامدرن و زاویه دید نویسنده نسبت به آن را میرساند شخصیتپردازی قوی را به وضوح نشان میدهد. زمانی که نویسنده قلم قوی داشته باشد میتواند از گربه، پنکه و دیگر مسائل هم کاراکتر بیرون آورد و چه کسی میتواند بگوید که این متنها ادبی نیستند.
پیشترها داستانی به نام «شهر کابوس» نوشته دشیل همت را نیز ترجمه کردهام. داستان در ظاهر تفریحی و مبتنی بر پیرنگ است اما نقد سیاسی به شیوه زندگیامریکایی، سرمایهسالاری، بانک و بیمه نقد دارد و ارزش کتاب به همین است. همچنین نویسنده در سه یا چهار قسمت کتاب جلوههای ادبی اضافی کرده است. جایی راننده سرش منگ و حواسش پرت بوده است، از ماشینی که حرکت میکند به این دلیل که فکر میکند خاموش است، پیاده میشود، تلوتلو میخورد. ماشین میرود و به بدنه بانک میخورد. ماشین در دیوار بانک فرو میرود. بدنه بانک آجری و قرمز است، فضاسازی، ترکیب رنگها، تشخص، استعاره و شخصیتپردازی را اینجا ببینید. خاکستری و قرمز که یکدیگر را خنثی میکنند نویسنده میگوید: «فورد خاکستری در بدنه سرخ بانک ایزارد فرو رفته بود، و انگار که از نبود صاحبش به وحشت افتاده باشد بر خود میلرزید.» مگر میتوانید بگویید که این متن ادبی نیست؟ تازه این متن برای حوالی سال ۱۹۲۰ است. ما باید نگاهمان را نسبت به ادبیات تغییر دهیم جای اینکه بگوییم ادبیات ژانر و به آن انگ ادبیات تفریحی بزنیم، به متن توجه کنیم و کتاب را از روی جلد و ژانرش قضاوت نکنیم.
مهمترین بخش این برنامه میتواند این باشد که حتی در جامعه کتابخوان و متاسفانهتر در جامعه تولیدکننده یعنی مولف و مترجم هم نگاهشان اینگونه است. نویسندگان خوبی در ادبیات جنایی داریم و بهاشتباه میگویند ادبیات جرم، جرم به معنای خطا است. وقتی کار کوچک و اشتباهی میکنید، مرتکب جرم میشوید، برای مثال دست میخورد و شیشه میشکند، یا در زمان خرید طرف اشتباه میکند و پول کم برمیدارد و آن را نمیگویید یا از بقالی آدامس میدزدید. اینها جرم است اما جنایت در مرتبه سوم از نظر حقوقی است. در تقسیمبندی حقوقی جرم، جنحه و جنایت داریم که البته آقای قمری به عنوان کارشناس حقوقی بهتر این موضوع را میدانند.
درباره حقوقی بودن کلمات جنایت و جرم توضیح بدهید؟
قمری: ادبیات جنایی و ادبیات پلیسی دو واژه هستند که در این ژانر به کار میروند و ترجیح میدهم که ادبیات جنایی خوانده شود، زیرا عمدتا با جنایت مرتبط است. گرچه در عنوان کتابهایی که ترجمه کردم و با دبیری کاوه میرعباسی در نشر قطره منتشر شده است، اسم دوره مجموعه ادبیات پلیسی نوشته شده است. واقعیت این است که بحث جنایت جذابیتی دارد که حتی در کتابهایی که بهصورت مستند نوشته شدهاند، برای مخاطب جذاب است.
آیا در وجود ما قاتل بال و پر نگشودهای مخفی است که به این ژانر علاقهمند هستیم؟ اگر اینطور باشد باید به تیراژها چندمیلیونی کتاب در طول دههها در کل دنیا اشاره کرد که آیا میتوان با کتاب خواندن قاتل شد؟
برای نمونه روزنامه ایران در دهه ۷۰ صفحهای به بحث حوادث اختصاص داده بود و بعدها به عنوان ضمیمه منتشر میشد و بعدتر جلوی آن را گرفتند.
حتی خواندن گزارشهایی که درباره خفاش شب نوشته شده بود، جذابیت دارد زیرا این داستانها لایههای مختلفی دارند، حتی اگربدون وجوه ادبی نوشته شده باشند و صرفا گزارش مطبوعاتی باشند. در این داستانها لایههای مختلف روانشناسی، روانکاوی و بحثهای اجتماعی وجود دارد و برای مخاطب تفکر برانگیز است. اینجا بحث جرم و بزه مطرح نیست برای مثال وقتیکه خطایی اتفاق میافتد، بحث جنایت که میتوان گفت بالاترین مرتبه آن و معادل crime، رخ داده است. کسی که قتلی را مرتکب میشود از یک خطی رد میشود و دیگر نمیتواند به جاهای قبلی بازگردد.
نکتهای به بحث کتاب «کتابفروش» دارم این است که قاتل در صفحه ۲۳۸ کتاب میگوید «تو من را به جنایت سوق دادی، همینطور به خواندن و زندگی من بهتر شد.» این جمله تکاندهندهای است. فکر میکردم که آیا دلیل روانشناسی خاصی برای مایی که از علاقهمندان به کتابهای جنایی هستیم، وجود دارد؟
آیا در وجود ما قاتل بال و پر نگشودهای مخفی است که به این ژانر علاقهمند هستیم؟ اگر اینطور باشد باید به تیراژها چندمیلیونی کتاب در طول دههها در کل دنیا اشاره کرد که آیا میتوان با کتاب خواندن قاتل شد؟ البته اگر در مورد خودم واقعیت را بگویم، هر کتابی که میخوانم من را به فکر وامیدارد که چگونه با رد شدن از بعضی حریمها برای انسان، امکان بازگشت فراهم نمیشود و این اثر بازدارندگی ادبیات جنایی است.
ما دو نوع زندگی داریم، یکی زندگی زیسته است و این تجاربی که هر کسی متناسب با سن و شرایطی که در آن زدگی کرده است به دست میآورد. زندگی دیگری هم داریم که زندگی نزیسته و خوانده شده است. کتابهایی که میخوانیم زندگی نزیستهای است که میتوانیم آن را در ذهن خود زندگی کنیم.
ادبیات جنایی ادبیات بیادعایی است و به همین دلیل هم شاید بشود گفت که مغفول میشود و وجهه روشنفکری ندارد. اگر از انسانها بپرسید که آخرین کتابی که خواندید چه بوده است، شاید نتوانند بگویند که کتابی از آگاتا کریستی خواندند، حتی اگر مانند صحنهای از فیلم «پیرپسر» خانم بازیگر به حامد بهداد میگوید «کورامایکی» یعنی حتی اسم «موراکامی» را هم درست ادا نمیکند زیرا او جنبه روشنفکرانه ادیبانهای دارد و فکر میکند به اینگونه احترام کسب میکند.
با کمال افتخار میگویم در مقطعی از زندگیام وقتی ۳۴ ساله بودم، خوره ادبیات جنایی شدم قبل از آن خیلی کم رمان میخواندم، رمانهایی را که به بازار میآمد و سر و صدا میکرد، میخواندم. تا اینکه با ملکه جنایت، آگاتا کریستی آشنا شدم و خوشحالم زیرا من را از افسردگی که به دلیل شرایط خاص جامعه که در آن دوران اتفاق افتاده بود و دچار ناامیدی شده بودم، جدا کرد. این کتاب ضمن اینکه من را سرگرم کرد، دیدم که زندگی در آن جریان دارد.
یکی از شخصیتهای اصلی کتاب، نویسنده آثار عامهپسند جنایی است و شخصیتی دارد که از آن سریال ساختند اما باوجوداینکه کتابهای پرفروشی داشته و این روند او را ثروتمند کرده است، رفقایش او را دستکم میگیرند. او جملهای از زبان راوی اصلی کتاب که همان کتابفروش است میگوید. «من همیشه به نویسندگان ادبی از این منظر که خودشان را در جهان ادبیات جاودانه فرض میکنند، به دیده شک نگریستهام و به همین دلیل است که نویسندگان تریلر و شاعران را هم به آنها ترجیح میدهم. من نویسندگانی را دوست دارم که میدانند در حال جنگیدن در نبردی شکستخورده هستند» اصل این جمله هم زیبا است اما ترجمه مترجم آن را زیباتر کرده است.
این جمله نویسندگان تریلر و جنایی را دوست دارد و میگوید که نویسنده جنایی خودش میداند قرار نیست نوبل بگیرد
(خطاب به کریمی) تا به حال هیچکدام از نویسندگان جنایی نوبل دریافت کردند؟
کریمی عباسی: نویسندهای که صرفا جنایینویس باشد را اطلاع ندارم اما بسیاری از برندگان نوبل داستان جنایی نوشتهاند مثلا ویلیام فالکنر که از غولهای ادبیات جهان در همه دورانهاست یک مجموعه داستان کارآگاهی دارد و نظایر وی بسیارند.
میتوان گفت، نویسندگان به وجوه دیگری از ژانر جنایی رسیدند، ممکن است خواننده جنایی و معمایی دنبال معما و جنایت باشد، اما ما در ژانر جنایی تنوع ادبی داریم. در کشور خودمان هم قاسم هاشمینژاد را داشتیم که یکی از بهترین کارهای ادبی جنایی جهان با نام «فیل در تاریکی» را نوشته است. همچنین در این ژانر نویسندگانی داریم که کارهای خوبی نوشتهاند اما مسئله این است که هنوز نتوانستیم وجوه ادبی را در آثار ایرانی با وجوه سرگرمکننده و داستانی پیوند بزنیم، یا از پیرنگ افتادیم یا اثر کاملا ادبی شده است و از ساختار ادبیات جنایی درآمده است. تمام تلاش ما این است که برای ادبیات جنایی ایران به فرمولی برسیم تا بتوانیم برای مخاطب ایرانی بنویسیم و اگر همینطور پیش برود، ادبیات جنایی ایران تا ۱۰ سال آینده متولد میشود.












