روایت زیسته یک سوگ؛ وقتی تقویم، اشک را برمی‌گرداند

خبرگزاری مهر دوشنبه 15 تیر 1405 - 08:01
گاهی یک باجه پذیرش، یک تقویم دیواری و یک روز تعطیل، همه آن چیزی است که لازم است تا داغی قدیمی از نو در جان آدمی سرباز کند. این یادداشت، روایت زنی است از بازگشت بغض، در امتداد هفت سال.

یادداشت مهمان، عاطفه بیگی، معلم و مربی: دی ماه ۱۳۹۸ بود. چند روز بعد از شهادت حاج قاسم.صبح برای بیدار کردن پسرم به اتاقش رفتم و مثل همیشه کنارش، روی تخت نشستم و صورتم را به صورتش نزدیک کردم.هرم گرمای صورتش خبر داد که چند روزی مهمانم در خانه است.

بیدارش نکردم. طبق ضوابط مدرسه تلفنی خبر بیماریش را دادم و آرزوی صحت و سلامتیش را شنیدم. نوبت دخترم بود.صبحانه‌اش را دادم و آماده‌اش کردم. با بهانه گیری و غرغر راضی شد با پدرش به مهدکودک برود تا من برادرش را به درمانگاه برسانم. کیفش را روی کولش انداختم و راهیش کردم.

به اتاق پسرم برگشتم و بیدارش کردم. تا دست و صورتی آب بزند و صبحانه بخورد، لباس‌هایم را پوشیدم و آماده شدم تا به درمانگاه محله برویم.

شلوغ نبود. در صشف پذیرش ایستادم. تلویزیون تصاویری از حاج قاسم در سوریه را نشان می‌داد. نزدیک باجه پذیرش شدم. صدای مسئول پذیرش که بلند بلند با همکارش صحبت می‌کرد را شنیدم: یه جوری هم برنامه‌ریزی کردن که چهلمش با ۲۲بهمن یکی بشه. مردم رو چی فرض کردن؟

نگاهم را از تلویزیون گرفتم و داخل باجه را نگاه کردم. خط چشم کلفت، رژ لب قرمز و مژه‌های مصنوعی سیاهش هم‌ مثل حرفش توجهم را جلب کرد. خیلی خودداری کردم که نگفتم: پس این هم کار جمهوری اسلامی بوده وگرنه ترامپ که نمی‌خواسته چهلم سردار با ۲۲بهمن مقارن بشه!

به سختی بغض سنگینم را قورت دادم. اما قطره‌های اشک روی روسری و لباس سیاهم سر خورد.

*

تب که دارد، یک روز صبر می‌کنم. اگر قطع نشد راهی درمانگاه می‌شوم که بیماریش طولانی نشود و از درس و مدرسه نیفتد.

امتحانات نهاییش در پیش است و تاثیر مثبت نمرات در کنکور، اهمیت روزها و ساعت‌ها را برایش بیشتر کرده.

روبه‌روی باجه پذیرش که می‌ایستم خط چشم کلفت و رژلب قرمز و مژه‌های مصنوعی مسوول پذیرش می بردم به ۷-۶ سال قبل. شهادت سردار، و من امروز دوباره با لباس سیاه در سوگ عزیزی دیگر ایستاده‌ام همین جا.

یاد حرف‌های آن روزش که می‌افتم بی‌اختیار نگاهم می‌رود روی تقویم دیواری پشت سرش. نهم اسفند ۱۴۰۵ را نگاه می‌کنم. قرمز است. قلبم دوباره غم بزرگم را با تاپ تاپ به سینه‌ام می‌کوبد و حلقه‌های اشک که مهمان گاه و بیگاه این روزهایم هستند، جاخوش می کنند در چشمانم.

تلاشم برای خواندن عبارت زیر روز تعطیل بی فایده است. هم تقویم دور است و هم نوشته ها ریز. تلفن همراه را از کیفم در می آورم. باد صبا را باز می کنم و صفحه ها را ورق می زنم تا اسفند.

یا علی! نمی‌دانم مسئول پذیرش در مورد این مقارنه هم‌نظری دارد یا نه. من اما فقط این بیت‌ها را زمزمه می‌کنم:

سر از دست دادیم
سرور از دست دادیم
تو علی بودی پس
پدر از دست دادیم...

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.