به گزارش ایسنا، نوجوانی یکی از حساسترین دورههای زندگی است؛ دورهای که همزمان با بلوغ، تغییرات سریع جسمی، روانی و اجتماعی رخ میدهد. در این سن، فرد در حال ساختن هویت خود است و به همین دلیل، فشارهای درونی و بیرونی میتوانند اثر عمیقی بر سلامت روان او بگذارند. در همین دوره است که برخی اختلالات روانشناختی نیز بیشتر خود را نشان میدهند و میتوانند مسیر زندگی نوجوان را تحت تأثیر قرار دهند. یکی از نگرانکنندهترین مسائل در این سنین، بروز رفتارهای خودآسیبرسان است؛ رفتارهایی که ممکن است از بیرون پنهان بمانند، اما در درون، نشانه رنج شدید عاطفی باشند. این رفتارها گاهی با هدف خودکشی انجام نمیشوند، اما میتوانند خطرهای جدی برای سلامت و حتی زندگی نوجوان ایجاد کنند و به همین دلیل، توجه به آنها برای خانوادهها، متخصصان و جامعه اهمیت زیادی دارد.
خودآسیبرسانی در نوجوانان میتواند شکلهای گوناگونی داشته باشد؛ از بریدن و خراشیدن پوست گرفته تا سوزاندن، ضربهزدن به خود، کندن پوست، گاز گرفتن، کشیدن مو یا حتی مصرف مواد و الکل. در بسیاری از موارد، این رفتارها راهی برای فرار موقت از احساساتی مانند غم، خشم، اضطراب، تنهایی یا احساس درکنشدن هستند. نوجوان ممکن است با انجام این کارها برای مدتی کوتاه احساس کاهش تنش کند، اما این تسکین معمولاً پایدار نیست و حتی میتواند به تکرار رفتار منجر شود. از سوی دیگر، عواملی مانند افسردگی، اضطراب، تجربههای آسیبزا، درگیریهای خانوادگی، خودانتقادی و دشواری در بیان احساسات با این رفتارها ارتباط دارند. به همین دلیل، شناخت دقیق راههایی که این نوجوانان برای کنار آمدن با مشکلات خود به کار میگیرند، میتواند به طراحی مداخلات مؤثرتر و پیشگیری از آسیبهای بعدی کمک کند.
در همین زمینه، زهرا خوانینزاده، پژوهشگرگروه مشاوره در دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه الزهرا، همراه با سه همکار دانشگاهی خود، پژوهشی درباره شناسایی شیوههای مقابلهای نوجوانان دارای رفتارهای خودآسیبرسان انجام دادهاند. در این پژوهش تلاش شده نشان داده شود نوجوانانی که با خودآسیبرسانی درگیر هستند، هنگام مواجهه با فشارهای روانی و هیجانی، به چه راههایی برای کنترل شرایط یا کاهش رنج خود روی میآورند و کدامیک از این راهها به بهبود وضعیت کمک میکند و کدامیک میتواند مشکل را ادامهدار کند.
این تحقیق به شیوه کیفی و از نوع پدیدارشناسی انجام شده است. پدیدارشناسی روشی پژوهشی است که بر تجربه زیسته افراد تمرکز میکند؛ یعنی پژوهشگر میکوشد موضوع را از نگاه خود افراد درگیر با آن بفهمد. مشارکتکنندگان این مطالعه ۲۰ نوجوان خودآسیبرسان در شهر تهران بودند که در سال ۱۴۰۳ به مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی مراجعه کرده بودند. اطلاعات از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته جمعآوری شد. در این نوع مصاحبه، پرسشها از پیش طراحی میشوند، اما گفتوگو انعطافپذیر است و فرد میتواند تجربههای خود را با جزئیات بیشتری توضیح دهد. سپس دادهها با روش خاص آماری بررسی و در دستههای فرعی، اصلی و هستهای طبقهبندی شدند.
یافتههای پژوهش نشان میدهند که نوع رفتارهای خودآسیبرسان در میان دختران و پسران یکسان نیست. بر اساس نتایج، خودجرحی در دختران فراوانی بیشتری داشت، در حالی که در پسران مصرف سیگار، مواد مخدر و الکل بیشتر دیده شد. در توضیح این تفاوت آمده است که دختران بیشتر پریشانی هیجانی را به درون خود میبرند و ممکن است درد روانی را به صورت آسیب به خود بروز دهند، اما پسران بیشتر به رفتارهای پرخطر بیرونی گرایش پیدا میکنند. پژوهش همچنین نشان داد که فشارهای فرهنگی و اجتماعی، تفاوت در شیوه ابراز احساسات و نیز تأثیر گروه همسالان میتواند در این تفاوتها نقش داشته باشد.
نتیجه دیگر این بود که راهبردهای مقابلهای این نوجوانان در دو دسته کلی سازگارانه و ناسازگارانه قرار میگیرد. پژوهشگران دو مضمون هستهای اصلی را شناسایی کردند که یکی به راههای سالمتر کنار آمدن با فشار روانی مربوط میشد و دیگری به راههای ناسالمتر. در میان راهبردهای ناسازگارانه، مواردی مانند تصمیمگیری تکانشی، هیجانخواهی، مصرف مواد، رانندگی پرخطر، استفاده افراطی از موبایل و گرایش به فرار از موقعیتهای ناراحتکننده دیده شد. در مقابل، برخی از نوجوانان از راهبردهای سازگارانه مانند ارتباط با خدا، خودنظارتی، مشورت با متخصصان و ورزش نیز استفاده میکردند. این یافته نشان میدهد که وجود رفتار خودآسیبرسان الزاماً به معنای نداشتن هیچ مهارت سالمی برای مقابله نیست.
اهمیت این نتایج که در «نشریه رویش روانشناسی» وابسته به انجمن روانشناسی بالینی کودک و نوجوان انعکاس یافتهاند، در آن است که تصویر سادهانگارانه از نوجوان خودآسیبرسان را کنار میزنند. این پژوهش نشان میدهد چنین نوجوانانی فقط به رفتارهای آسیبزا متکی نیستند، بلکه ممکن است همزمان از راههای سالمتری هم برای مدیریت رنج خود کمک بگیرند. با این حال، وقتی شدت پریشانی بالا میرود، این راههای سازگارانه همیشه برایشان کافی یا مؤثر نیست و در نتیجه دوباره به سمت رفتارهای آسیبزا سوق پیدا میکنند. از همین رو، مداخله روانشناختی باید فقط بر حذف رفتار خطرناک متمرکز نباشد، بلکه باید به تقویت مهارتهای تنظیم هیجان، حل مسئله و درخواست کمک هم بپردازد.
پژوهشگران یادآور شدهاند که یافتههای فوق میتوانند برای طراحی ابزارهای سنجش و نیز تدوین مداخلات درمانی متناسب با ضعفهای مقابلهای این نوجوانان مفید باشند. همچنین پیشنهاد شده است که در مطالعات بعدی، دیدگاه والدین و متخصصان نیز بررسی شود تا تصویر کاملتری از این مسئله به دست آید و برنامههای حمایتی دقیقتری طراحی شود.
انتهای پیام












