به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، مراسم شعرخوانی «آخرین دیدار» با حضور بیش از ۲۵۰ شاعر ایرانی و غیر ایرانی، همزمان با آیین بدرقه آقای شهید ایران، در سالن شبستان مصلی امام خمینی(ره) در حال برگزاری است. در این آیین قرار است شاعران بدون وقفه در طول ۴۸ ساعت تا پایان مراسم وداع با رهبر شهید شعر بخوانند. شاعران این آیین را به پاس قدردانی از شبهای شعری که آقای شهید ایران برای دیدار با شاعران در میانه ماه مبارک رمضان برگزار میکردند، طراحی کردند.
فعالیتهای فرهنگی در حاشیه این رویداد برگزار میشود، دو هنرمند در بخشی از شبستان در حال اجرای زنده نقاشی هستند که یکی درباره خونخواهی رهبر شهید و دیگری برای خاکسپاری ایشان است.
علیرضا قزوه از شاعران آیینی شاخص کشورم که سالها اجرای برنامههای دیدار سالانه رهبر شهیدمان با اهالی ادب را بر عهده داشته نیز با حضور در این رویداد با قرائت چندین شعر به رهبر شهید که بزرگترین حامی شعر بودند ادای دین کرد. اشعار او را در ادامه میخوانید:
دردی گران به جسم رسید و به جان رسید/ داغی عظیم بر شد و بر استخوان رسید
جسمی غریب و عاشق در شعله شست تن/ روحی رها به کنگره آسمان رسید
ارزانیاش هزار سلام و دو صد درود/ روحی که جاودانه شد و شادمان رسید
از باغ آسمانی خورشید رنگ طوس/ گلدستهای به خرمن این بوستان رسید
هجر تو را به عرش خدا مویه میبرند/ داغ تو را خبر به زمین و زمان رسید
در ماتمت قیامت کبری علم شده ست/ از هر طرف که مینگرم کاروان رسید
صد کاروان ز جمع شهیدان به گرد توست/ صد میهمان به تسلیتت از جهان رسید
کشمیر شد به ماتم و سوگت سیاهپوش/ آوازهات به کشور هندوستان رسید
بر دوش باد پرچم یاد تو رفت و رفت/ تا بلخ و تا کراچی و تا مولتان رسید
اسطوره ضجه زد به غمت، رستم رشید/ با پرچم عزای تو ازسیستان رسید
فریاد عاشقانهات از شرق پر کشید/ تا باختر درآمد و تا قیروان رسید
مدیون آن بهار سراسر شکوفه ام/ با بودنش به باغ دلم کی خزان رسید
آرام دل به بارگاه عشق راه یافت/ صاحب هنر به درگه صاحبقران رسید
از عمق جان به خدمت خلق اعتقاد داشت/ از صدق دل به مرتبتی جاودان رسید
شد روز روز سوم خرداد سال درد/ تلقین و دفن گشتن او را زمان رسید
بخشید هر چه داشت به گلها و رودها/ سجادهاش به نیمه شبی ناگهان رسید
مهرش نصیب بید شد و سهم سروها/ انگشترش به دست درختی جوان رسید
دیدم عبای سبزش بر دوش بادهاست/ عمامهاش به شانه سروی روان رسید
دردش نشسته بود روی شانههای کوه/ پیراهنش به داد گل ارغوان رسید
سر را به آستانه اغیار خم نکرد/ از حق امان گرفت و به دارالامان رسید
تابوت او درآمد و ما غرق اشک و آه/ گفتی که کاوه با علم کاویان رسید
عشق شهادتش به شهیدان کشیده بود/ از دوست هر چه خواسته بود او همان رسید
ای سید شهید بزرگی به خدمت است/ از عزت و بزرگی تو صد نشان رسید
در ماتم تو مردم دلتنگ سوختند/ پیغام تو به دست امام زمان رسید
یا سید شهید تو از ایل عاشقی/ بر ما چه لطفها که از این خاندان رسید
زخمت به دل درآمد و دردت به جان نشست/ داغ دلت به باغ گل ارغوان رسید
شد عاقبت به سمت سناباد عاشقی/ ای خوش به حال آنکه به این آستان رسید
پنجاه سال جامه خدمت به اشک شست/ با عشق تا به بارگه بیکران رسید
پنجاه سال تهمت و بهتان و افترا/ از دشمنان رسیدش و از دوستان رسید
روح بزرگوار امینش صبور بود/ بی هیچ شکوه تا دل دارالامان رسید
تا بارگاه حضرت شمس الشموس جان/ آن عاشق شکسته دل شادمان رسید
پایان آن بزرگ سرآغاز زندگیست/ عاشق اگر شوی به خدا میتوان رسید
دومین شعر قزوه با مطلع «سالها با تو چه گنج رایگان داشتیم» در این برنامه قرائت شد:
سالها با تو چه گنج رایگانی داشتیم/ چون تو از جنس قیامت، غیبدانی داشتیم
روز معراج تو، روز مرگ یاران تو بود/ در فراقت زندگی کردیم و جانی داشتیم!
ای امین الله عاشق؛ تا تو یار ما شدی/ همنفس، همراه، همدل، همزبانی داشتیم
پشت شب را بازوان فکرتت خم کرده بود/ چون تو از جنس تهمتن، پهلوانی داشتیم
بارها گفتی که جان ناتوانم نذر دوست/ کاشکی ما هم به قدر تو توانی داشتیم
هفت منزل راه را میدید آن روح بصیر/ بر فراز برج عزت، دیدهبانی داشتیم
عالمی چون بوعلی، علامهای چونان امام/ پیر جالینوس با جان جوانی داشتیم
هم نوا با تو چه شوری در جهان انداختیم/ تکیه بر ماهور و شور و اصفهانی داشتیم
با تو غرق حافظ و سعدی و بیدل میشدیم/ یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم
علیرضا قزوه در این برنامه سومین شعر خود را با مطلع «با ما تو روزگار چهها کردی» نیز قرائت کرد.
با ما تو روزگار چهها کردی/ ما را به حال خویش رها کردی
ما را نصیب از تو چه شد، جز غم؟/ جز درد و داغ مان چه عطا کردی؟
باید نصیب دشمن ما میشد/ زهری که در پیالهی ما کردی
از ما تو روزگار، چه بد دیدی؟/ با ما تو روزگار جفا کردی
ما شیرخوار و او شکرین گفتار/ شیر از شکر چگونه جدا کردی؟
دنیا تو را چنان که تویی نشناخت/ دنیا وفا نکرد و وفا کردی
گفتی که راضیام به رضای او/ دل را مرید کوی رضا کردی
در ما هزار حُر به خروش آمد/ کار شهید کرببلا کردی
ذرات کائنات اذان میداد/ تا اقتدا به حیّ علی کردی
ما چشممان به معجز موسی بود/ تو اقتدا به خضر بقا کردی
پروانه وجود تو آتش شد/ جان را شبیه شمع فنا کردی
جان تو وقف راه شهیدان شد/ دل نذر سفرهی فقرا کردی
ما را یکی یکی به خدا خواندی/ ما را یکی یکی تو صدا کردی
با پنج تن شهید زدی بیرون/ تا اقتدا به آل عبا کردی
مولای من! شبیه حسینیهست/ قصری که در بهشت بنا کردی
گزارش میدانی از: احسان رحیمزاده حناچی











