آخرین دیدار؛ چه نوع مرگی برای آقا از این می‌توانست قشنگ‌تر باشد؟

خبرگزاری تسنیم شنبه 13 تیر 1405 - 23:19
فرزند شهید جبل‌عاملیان: جایی که نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم وقتی بود که مداح گفت: آقا مثل حضرت زهرا شهید شدند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فرزند شهید سرلشکر جبل عاملیان که پدرش توسط آمریکا و اسرائیل به شهادت رسید در دیدار آخر با آقای شهید حضور داشته، از حسینیه ای روایت می کند که اینبار شکل دیگری برایش جلب توجه میکرده است، اومی گوید: 

وقتی به ما زنگ زدند تا به حسینیه برویم نمی دانستیم قرار است مراسم آخرین وداع باشد. با اینکه بارها به این مکان رفته بودم اما اینبار همه چیز طور دیگری برایم جلب توجه می کرد. گلیم های ارزان قیمت، وسایلی که همه از پایین ترین قیمت در نوع خودشان بودند. بعضی از نقاط که خراب شدند و ... سادگی خیلی از دفعات قبل برایم مشهود بود.

وارد که شدیم جمعیت بسیار زیاد بود. هر کسی آنجا حضور داشت عزیزی را از دست داده بود و یا سال ها در بیت رهبری خدمت کرده بود. حالا همه شان آمده بودند برای آخرین بار... آخرین بار بود دیگر، آقا این بار که می رفت دیگر بر نمی گشت. 

 من که بی تابی حاضرین را دیدم و اینکه ازدحام جمعیت بیرون از حسینیه بسیار زیاد بود، تصمیم گرفتم برای کمک به بچه ها انتظامات بیرون بروم. آنقدر همه از خود بی خود بودند و سعی داشتند به تابوت نزدیک شوند که کم مانده بود جایگاهی را که درست کردند چندین بار خراب شود. 

 از ساعت پنج تا حدود 12 شب همه حالشان بود. من جایی که دیگر نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم وقتی بود که مداح گفت: آقا مثل مادرشان حضرت زهرا(س) به شهادت رسیدند. پهلو قسمتی از سر آسیب دیده و موجب شهادت شده است. آقا حسینی بودند و حسینی هم از این دنیا رفتند. 

دیدن یک صحنه ای خیلی دلم را سوزاند. خانم جوانی با یک بچه کوچک که بغل گرفته بود مستأصل سمت تابوت آمد تا چفیه ای که همراهش هست را برای آخرین بار تبرک کند. من چون می خواستم نظم آن قسمت برقرار شود اول مانعش شدم اما بعد با چشم گریان گفت: پدر من هم همینجا شهید شده! او پدرش را از دست داده بود اما هنوز دنبال یک تبرک کوچک از آقا بود.

آنجا فهمیدم شهدا به آنچه اعتقاد و ارادت داشتند در خانه شان هم ریشه دوانده است.

امادردناک ترین و سخت ترین لحظه وقتی بود که پیکر آقا را از میان خانواده شهدا بردند. من یک پارچه غصه بودم! یک پارچه حسرت بودم و اینکه به شخصه دلم برای رجز خواندن های ایشان تنگ میشه. شاید به خیلی چیزها در این کشور انتقاد داشتم اما دلم برای آن محکم حرف زدن آقا تنگ میشه.

جگرمان سوخت اما من آدم منطقی هستم. بالاخره ایشان یک روز از دنیا ی رفتند اما خیلی خوشحالم  که با شهادت و اینگونه رفتند. چه نوع مرگی قشنگ تر از این که یک آدم در انتهای عمرش طوری زندگی کرده باشد که دو ابر قدرت دنیا دستش را در دست هم بگذارد و با 90 بمب تاماهاک آن هم در محل کارش همراه خانواده خود به شهادت برسد آن هم با مشت گره شده. او کاری با دشمنش کرده بود که با این حجم از مواد منفجره به او حمله کردند!

خیلی ها سعی میکردند آبروی ایشان را ببرند اما این نوع از مرگ همه چیز را از بین ببرد. من فقط خیلی خیلی حسرت دارم که شاید اگر جانب احتیاط بیشتر رعایت می شد این اتفاق نمی افتاد. چه جواهراتیی در این ماه ها ز دست دادیم؟ 

حسرت می‌خوردم که یک ذره احتیاط بیشتری می شد الان شاید اوضاع بهتر بود.

انتهای پیام/

 

منبع خبر "خبرگزاری تسنیم" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.