روایتی از بدرقه آقای ملت؛ «یکی بهم بگه دروغه...»

مشرق نیوز یکشنبه 14 تیر 1405 - 00:16
از پله های مترو بالا آمدم و آفتاب هم با من داشت بالا می‌آمد ورودی در مصلا دیگه من تنها نبودم همه داشتن می‌گفتن «یکی بهم بگه دروغه» و همه روضه خوان شده بودند.

به گزارش مشرق، صادق توسل طی یادداشتی در خانه ملت نوشت: گفته بودند صبح بیایید برای وداع، ساعت ۶ونیم صبح بود شاید کمی بیشتر ولی ۷ نشده بود دوستی زنگ زد و گفت هنوز پیکرها را به صحن مصلا منتقل نکردن اما تا من آماده شدم برای رفتن مطمئن شدم که پیکرها به صحن مصلا رسیده و دیدم بله، چند تا عکس لابه ی اخبار و اطلاعیه ها نشان می‌دهد که پیکرها رسیده و دیگه ساعت نزدیک ۸ شده بود ایستگاه های مترو منتهی به ایستگاه شهید بهشتی یکی یکی از قبلی شلوغ تر می‌شد نزدیک ترین ایستگاه به مصلا پیاده شدم .

بی اختیار یاد این نوای حاج مهدی رسولی افتادم «یکی بهم بگه دروغه, بهم بگید باز دوباره آقام سخنرانی داره »، راستش من خیلی اهل بیت رفتن نبودم چند باری فرصت شده بود و آخرین بارِ این چندبار فاطمیه بود آخرین فاطمیه ای که آقای شهید ملت هم بود اما بدجوری مهدی رسولی توی ذهنم می‌چرخید که می‌گفت :«یکی بهم بگه دروغه، بهم بگید باز دوباره آقام سخنرانی داره، بیا ببین که بیت شلوغه» و همین چند بیت را هم بیشتر بلد نبودم شاید تا وقتی از مترو خارج شوم بیست بار همین چند خط را برای خودم زمزمه کردم .

ولی خب دروغ نبود .از پله های مترو بالا آمدم و آفتاب هم با من داشت بالا می‌آمد ورودی در مصلا دیگه من تنها نبودم همه داشتن می‌گفتن «یکی بهم بگه دروغه» و همه روضه خوان شده بودند بعضی‌ها هم پیرمرد زرد موی کاخ سفید را یاد می‌کردند و آرزوی مرگش را می‌کردند همان کسی که این داغ را به دل مردم گذاشت، دختر بچه ای توی پله های مترو از مادرش سوالی کرد ، فکرم مشغول این سوال دختر شد ، دخترک میگفت مامان اگه آقای خامنه ای شهید نمی شد هم اینقدر شلوغ می شد؟ مادرش گفت نمی‌دانم مادر جان، راست گفت، نمیدانم بهترین جواب بود شلوغ که میشد اما اینکه چقدر شلوغ می شد من هم نمیدانم، اما مطمئنم خون آقای شهید مردم را به خروش انداخت و امروز همه عزادار آقای شهید ملت هستن نه آقای مرحوم. به قول حاج قاسم : تا کسی شهید نبود، شهید نمی شود. شرط شهید شدن، شهید بودن است. اگر امروز بوی شهید از رفتار و اخلاق کسی استشمام شد، شهادت نصیبش می شود. تمام شهدا دارای این مشخصه بودند» و حالا آقای ما شهید شده .

گیت نه چندان سفت و سخت ورودی مصلا را رد کردم کمی پیاده روی، کمی‌ اضطراب و حالا جایگاه شهدا روبرویم بود، بغض بعضی تا اینکه می‌رسیدن به روبروی جایگاه میترکید، بعضی هم دست بلند می‌کردن تا به آقایشان سلام کنند و وای از دل مادرها چون بین تابوت ها تابوت کوچکی هم بود خیلی کوچک اندازه یک دختربچه چندماهه.

مردم می آمدند برای وداع آقای شهید ملت ولی فکر میکنم دختربچه بیت آقا از همه بیشتر گریه می‌گرفت.

تا از مصلا خارج شوم نزدیک ۹ صبح بود و رفته رفته خیابان شلوغ تر از اول صبح شده بود تا ساعت حدود ۱۲ وضعیت همین بود می آمدند اشک می‌ریختن و میرفتن بیرون مصلا از مردم پذیرایی می کردند موکب ها برای آقای شهید ملت به راه بود و طوری به مردم خدمت می کردند گویی مسیر مشایه است، با جان و دل و گاهی هم با اصرار.آب،شربت،نان و سیب‌زمینی ،میوه همه چیز بود باز هم همان زمزمه «یکی بهم بگه دروغه » نزدیک ظهر کمی از جمعیت کم شده بود اما داخل مصلا شلوغ بود هنوز. نوجوانی با موتور، زنی سالخورده دختری جوان، مادری که چشمانش پر از اشک بود و پدری که پسرش را قلمدوش کرده بود، یکی می گفت بریم و عصر برگردیم، یکی هم به یکی از خانم ها می‌گفت خانم شما دیگه چرا؟ شما هم مگه آقا رو دوست دارید ؟ و جواب خوبی هم گرفت که بماند.

جلال آل احمد در خسی در میقات روایت جالبی از مدینه آن زمان دارد، جلال می گوید « اطراف مسجد النبی بازار، بازار، بازار ثابت و دوره گرد، دسته جمعی و تهاتری و اهل محل و زوار همه در هم ،و اینجا کنار مصلا روایتی داشت شبیه همان روزهای مدینه اما با این تفاوت که اینجا موکب ،موکب موکب،اداره ای و مردمی دسته جمعی و تهاتری همه بودند برای خدمت نه برای تجارت برای اینکه وقتی مردم از شهرهای دور و نزدیک که می آیند کمی آرام بگیرند و فقط کمی آرام. اما همچنان با نوای حاج مهدی رسولی زمزمه لب این مردم است، «دردم اینه یتیمی خیلی درده، بهم بگید رفته و بر میگرده.

نزدیک عصر دوباره داشت مصلا شلوغ میشد، مردم تلاش می‌کردند جایی که مشرف به جایگاه باشد آرام بگیرند، تکه زیلویی پهن کنند و دعا بخوانند. نزدیک عصر همان هایی که اون آقا براش سوال شده بود و شاید باور نداشت که آنها هم غم آقا را داشته باشند بیشتر شده بودند و این یعنی آقای ملت آقای همه بود و رفتنش همه را کنار هم جمع کرده، شاید اگر پیرمرد پرحاشیه کاخ سفید می‌دانست مردم چطور پای کار می آیند این غلط را نمی‌کرد و این داغ را به دل مردم نمی‌گذاشت،به خانمی که خیلی گریه کرده بود جرعه آبی دادم و گفت همه این ماه ها یک قطره هم اشک نریختم امروز اومدم تلافی کنم. اون طرف تر پسر بچه ای حدوداً ۷ ساله با پرچم ایران می دوید و شده بود سوژه عکاسان خبری.

فردا هم فرصت وداع با آقای شهید ملت هست هنوز، فردا قرار است برای آقا نماز بخوانند و آنجای نماز که آقا برای حاج قاسم خواند و گفت «"اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا » و همه گریه کردند فردا حتماً تکرار می شود و از مردم حسابی اشک میگیرد.

راستی دعای آقا برای خودش هم مستجاب شد و راستی راستی عاقبت بخیر شد... /

منبع خبر "مشرق نیوز" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.