روایت آخرین دیدار؛ ما دو بار پدر از دست دادیم اما یکبار یتیم شدیم

خبرگزاری تسنیم شنبه 13 تیر 1405 - 02:39
فرزند شهید نصیر باغبان: ما بچه‌های شهدا خصوصا شهدای جنگ 12 روزه دو بار پدر از دست دادیم ولی یکبار یتیم شدیم.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فرزند شهید سرلشکر نصیرباغبان (محسن موسوی) که پدرش در جنگ 12 روزه توسط اسرائیل به شهادت رسید، دیشب جزو خانواده شهدایی بود که برای آخرین بار به دیدار آقا در زینبیه‌ی بیت رفته بودند. دیداری متفاوت و تکرارنشدنی. او می‌نویسد:  

 ما بچه‌های شهدا خصوصا شهدای جنگ دوازده روزه دو بار پدر از دست دادیم ولی یکبار طعم یتیمی چشیدیم. صحبتم را می‌خواهم از 13 رجب سال قبل و روز میلاد امیرالمومنین(ع) شروع کنم. چند روز قبلش از دفتر آقا تماس گرفته بودند. گفتند دیدار آقا به مناسبت روز پدربا خانواده شهدایی هست که پدر خانواده شهید شده‌اند. 

دلهامان آرام بود. با خودم می‌گفتم اگر پدرم رفته اما آقا برای ما پدری می‌کنند. دیروز که تماس گرفتند و گفتند مراسم وداع هست دلم ریخت بهم. واقعا باید برویم خداحافظی؟ یعنی دیگه آقا نیستند که برامون پدری کنند؟ هنوز قابل باور نبود. دیشب ؛ آخرین  دیدار خانواده شهدا با پدرشان بود.

 قاری شروع کرد به خواندن: "یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک.." و هق هق گریه بلند شد؛ ولی هنوز اندک امیدی بود! امید که درب باز میشه و حضرت پدر وارد می‌شوند و  با لبخند دستی به سر بچه‌های شهدا می‌کشند. بعد از سخنرانی هیچ کدام دیگر طاقت نداشتیم، آخر آقا چقدر دیر کردند. ناگهان جمعیت برخاست "ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم" و لحظاتی زینبیه شد حسینیه، همان حسینیه دوست داشتنی.

آقا مهدی رسولی  پشت میکروفون آمد. چه انتظار سختی بود. آقا مهدی می‌گفت من صدای گریه‌ی بچه‌های شهدا رو شنیدم. جنس گریه شان با بقیه فرق داره. ولی این چند وقت همه‌ی مردم ایران یکسان گریه می‌کنند. همه یتیم شدند...

شاید بیش از یک ساعت و نیم همه سر پا ایستاده منتظر بودیم تا پدر برسند. شعرهای مداح‌ها تمام شده بود اما گریه‌های جمعیت نه. یکی از وسط جمعیت فریاد زد بابا یکی به این مردم بگه دروغه... و ناله‌ی جمعیت به آسمان رفت. 

و بالاخره انتظار به سر رسید. پدر آمد... اما چه آمدنی... خبری از دست تکان دادن برایمان و لبخند همیشگی‌اش نبود.. خبری از «بفرمایید» گفتن‌های همیشه‌شان نبود. بچه‌های شهدا روی سرشان می‌زدند. امیدمان نا امید شده بود... دیدید راست بود خبر... دیدید یتیم شدیم...

اما چقدر دیدار کوتاه بود با پدر...چقدر زود پیکر رو بردند. او برای همیشه می‌رفت... حالا ما مانده بودیم و حسرت دیدار دوباره. دلهامان را همراه پیکر مطهر و مقدسشان روانه کردیم تا ظهور حضرت حجت و رجعت دوباره‌شان. ان شاالله

مراسم تمام شد. از درب زینبیه که بیرون می‌رفتم دلم جای دیگه‌ای رفته بود. به شعری فکر می‌کردم خطاب به پدر. پدری که بالاخره بعد از 69 سال زیارت کربلا می‌رفتند: 
شیعیان تو آمدند امروز
بدنت روی دستها گم شد
آه اما غروب عاشورا...
بدنی زیر دست و پا گم شد...

انتهای پیام/

 

منبع خبر "خبرگزاری تسنیم" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.