به گزارش مشرق، مهدی محمدی مشاور رئیس مجلس شورای اسلامی در امور راهبردی طی یادداشتی نوشت:
آنچه در بیستوچهار ساعت گذشته در تنگه هرمز رخ داد، نه یک گشایش ساده، که نمایشی پیچیده از منطق جدید حاکم بر آبهای خلیج فارس بود؛ منطقی که نشان میدهد تهران هرمز را نه به مثابه یک آبراه، که در قامت یک دارایی استراتژیک فهمیده و به کار بسته است.
واقعیت این است که آمریکاییها، ذیل تفاهم اسلامآباد، توهم «بازگشایی مطلق» هرمز را در سر پروراندند و برای دور زدن مسیر تحت کنترل ایران، تلاش کردند یک کریدور جنوبی در سواحل عمان تعریف کنند. پاسخی که دریافتند، فراتر از محاسباتشان بود. نیروی دریایی ما شناورهای متخلف را برگرداند و به آنانی که بر طبل تهدید کوبیدند، ضربه زد. این کنش قاطع یک پیام روشن داشت: تنگه هرمز اگر هم «باز» باشد، فقط با ترتیبات ایرانی باز خواهد بود و بس. تعلیق شصتروزه عوارض، به هیچوجه به معنای دادن مجوز عبور آزادانه از هر مسیری نیست؛ این اقدام تاکتیکی، تضمینی است برای اینکه طرف مقابل بداند گردنه حیاتی اقتصاد جهانی در مشت ماست و هرگونه نقض عهد در لبنان و داراییهای بلوکهشده، این مشت را بستهتر خواهد کرد.
برخلاف جوسازی برخی در داخل که با اغراض سیاسی، تصویر عقبنشینی را پمپاژ میکنند، آمریکاییها به عینه دریافتند که واشنگتن مجبور است با زبان زور تحمیل خواست ایران را بپذیرد. عمانیها نیز صریحاً به اروپاییها اعلام کردند که بازگشت به وضعیت ماقبل جنگ، یک سراب است و مسقط نه توان و نه اراده ایستادگی در برابر تهران را دارد. اینجاست که باید گفت ترامپ اساساً تن به این تفاهم داد تا فشار از بازار انرژی برداشته شود و جمهوریخواهان با خیالی آسودهتر به انتخابات میانه کنگره بنگرند. ما این نیاز را به خوبی درک کردیم و متقابلاً اهرم هرمز را گروگان گرفتیم تا رفتار دشمن را تصحیح کنیم؛ چه در حوزه نظامی، چه در اقتصاد تحریم.
در بُعد نظامی، حملات بامدادی آمریکا به سیریک و قشم را باید خوانشی دقیق کرد. آنها همان نقاطی را بمباران کردند که طی هفتههای گذشته نیز زده بودند. این تکرار، اعتراف ضمنی به شکست در از کار انداختن زیرساختهای نظارتی ماست. آمریکاییها هنوز درگیر این چالشند که نتوانستند حتی یک آسیب معنادار به لایههای دیدهبانی و حفاظتی هرمز وارد کنند. تحرکاتی که صرفاً ضربات تاکتیکی و گذرا هستند و ما راه هضم و مدیریت آن را به خوبی آموختهایم. تسلط ایران بر تنگه مطلق است و پهپادها و موشکهایمان هر شناوری را در تیررس دارند.
اینجاست که هماهنگی میدان و دیپلماسی، برخلاف تصور آنان که اتاق فکرشان رسانههای غربی است، خود را نشان میدهد. اگر بنا بر روایت نادرستِ «باز شدن کامل هرمز» بود، چرا باید این درگیری ها رخ می داد؟ بازی پیچیدهتر از آن است که در هیاهوی حملات جناحی روایت شود. ما ایستادهایم و میجنگیم و توافق را با قدرت تحمیل میکنیم؛ چه آنها بخواهند از مسیر ما عبور کنند و مقررات را بپذیرند، چه بخواهند با تمسک به عمان رمسیر جدیدی ایجاد کنند. ریلگذاری جدید این است: تا زمانی که آتشبس در لبنان به طور کامل اجرا نشود، گلوی فشار در هرمز بسته خواهد ماند و ریسک و تسلط نظامی ایران همچون شمشیری داموکلس بر سر بازار جهانی انرژی باقی است.
در لایههای عمیقتر راهبردی، آمریکاییها در یک مخمصه ژئوپولیتیکی گیر افتادهاند. با انهدام بیش از بیست پایگاه و خروج تجهیزات بیقیمت، واشنگتن در حال عقبنشینی اجباری زیرساختی از مجاورت ایران است. فرودگاه بنگوریون مملو از هواپیماهای سوخترسانِ از نفس افتاده است و فاصله عملیاتیشان معنای مانور را برایشان عوض کرده. آنها فهمیدهاند که در جنگهای بلندمدت حرفی برای گفتن ندارند و هشتاد میلیارد دلار درخواستی ترامپ برای بازسازی زرادخانههای خالیشده، سندی بر این استیصال است. ما اما در خاک خود مستقریم و درسهای این دو جنگ را با شتابی شگفتانگیز اجرایی می کنیم.
اما در این وانفسای نبرد، صدای شیپوری از داخل به گوش میرسد که گویی رسالت خود را سوراخ کردن کشتی در دل طوفان تعریف کرده است. حرف از کودتا زدن در شرایطی که دستها روی ماشه است، حلقومی جز حلقوم دشمن ندارد. کسانی که با این ادبیات، ذهن جامعه را مشوش میکنند، باید بدانند آبی که به آسیاب دشمن میریزند، آسیاب جان و امنیت خودشان را نیز خواهد چرخاند. این کشتی، باوجود این امواج داخلی، مسیر خود را میرود و دیدهبان همچنان بیدار هستند.









