صاحبنظران حوزههای علوم شناختی، حقوق بشر و انسانشناسی در نشست «آسیبشناسی میانرشتهای حق بر زندگی در ایام جنگ» تاکید کردند که پایان درگیری نظامی به معنای پایان آثار جنگ نیست و جوامع در دوران پساجنگ، بیش از هر زمان دیگری، به بازسازی سلامت روان، اعتماد اجتماعی، کرامت انسانی و حیات فرهنگی نیاز دارند.
نشست تخصصی «آسیبشناسی میانرشتهای حق بر زندگی در ایام جنگ» به همت انجمن علمی دانشجویی مغز و شناخت دانشگاه شهید بهشتی و مرکز دیپلماسی جوانان ایران، با همکاری جمعی از نهادهای علمی و حمایت دفتر سیاستگذاری فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برگزار شد.
این نشست در شرایطی برگزار شد که جامعه ایران تجربه روزهای پرتنش ناشی از جنگ را پشت سر گذاشته و اکنون پرسش اصلی از سطح میدان نبرد فراتر رفته است؛ اینکه پس از خاموش شدن صدای سلاحها، چگونه میتوان از زندگی، کرامت انسانی و انسجام اجتماعی محافظت کرد.
فاطمه کدخدارستم، دبیر نشست، در ابتدای برنامه با اشاره به ابعاد کمتر دیدهشده جنگ اظهار کرد: «جنگ تنها به تخریب زیرساختها و تلفات انسانی محدود نمیشود، بلکه میتواند به فرسایش حقوق بشر، آسیب به حافظه جمعی، تضعیف سرمایه اجتماعی و ایجاد زخمهای عمیق روانی و فرهنگی منجر شود». وی با تاکید بر ماهیت میانرشتهای نشست افزود: «فهم دقیق پدیدهای به پیچیدگی جنگ از دریچه یک تخصص ممکن نیست و از حقوق بشر تا عصبفیزیولوژی و از انسانشناسی فرهنگی تا علوم اعصاب، همه این حوزهها میتوانند در فهم ابعاد مختلف جنگ نقش داشته باشند».
در ادامه، رضا اسلامی، دانشیار حقوق بشر دانشگاه شهید بهشتی، با تشریح ابعاد حقوقی جنگ گفت: «حق بر زندگی صرفا حق زنده ماندن نیست، بلکه حق برخورداری از یک زندگی شایسته، امن و همراه با کرامت انسانی است». وی با اشاره به پیامدهای گسترده جنگ بر آموزش، سلامت، اشتغال، معیشت و امنیت روانی شهروندان، تاکید کرد که پرداختن به آسیبهای جنگ نه در تعارض با انسجام ملی، بلکه در راستای کاهش رنج شهروندان و تقویت توان جامعه برای عبور از بحران است.
اسلامی همچنین بر ضرورت افزایش اعتماد عمومی، حفظ آرامش اجتماعی و تامین نیازهای اساسی شهروندان در شرایط بحرانی تاکید کرد و گفت جامعهای که از احساس امنیت و اعتماد برخوردار باشد، توان بیشتری برای مقاومت در برابر تهدیدهای بیرونی و عبور از شرایط دشوار خواهد داشت.
از منظر علوم اعصاب نیز، سخنرانان بر این نکته تاکید داشتند که بسیاری از پیامدهای جنگ پس از پایان درگیریها آشکار میشوند. محمدرضا بیگدلی، استاد عصبفیزیولوژی پژوهشکده علوم شناختی و مغز دانشگاه شهید بهشتی و رئیس دانشکده علوم و فناوریهای زیستی این دانشگاه، با طرح مفهوم «حق بر مغز» توضیح داد که جنگ نهتنها جسم انسان، بلکه نظام شناختی و هیجانی او را نیز هدف قرار میدهد.
بیگدلی با اشاره به تاثیر جنگ بر شبکههای عصبی و کارکردهای شناختی انسان گفت: «در شرایط جنگی، خواب، آب، غذا و احساس امنیت نقش حیاتی دارند. تجربه رهاشدگی در لحظات بحرانی میتواند آثار عمیقی بر مغز افراد برجای بگذارد و زمینهساز آسیبهای پایدار روانی شود».
وی همچنین با اشاره به مفهوم تابآوری افزود: «تابآوری یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه مهارتی آموختنی است. هرچه آگاهی افراد بیشتر باشد، توانایی آنان برای مواجهه با سوگ، خشم، ترس و فشارهای ناشی از بحران نیز افزایش مییابد». بیگدلی تابآوری را یکی از مهمترین عوامل عبور از بحران دانست و افزود که حمایت اجتماعی، تامین نیازهای اولیه و مداخلات بهموقع روانشناختی میتواند از تثبیت آسیبهای روانی بلندمدت جلوگیری کند.
وی با اشاره به مولفههای مختلف «خوبزیستی» از جمله سلامت جسمی، سلامت روان، روابط اجتماعی، امنیت اقتصادی و معنابخشی به زندگی گفت: «بازسازی پساجنگ تنها به ترمیم ساختمانها و زیرساختها محدود نمیشود؛ بلکه مستلزم برنامهریزی برای ارتقای تابآوری و بازسازی سلامت روان شهروندان است».
در بخش دیگری از نشست، جبار رحمانی، رئیس انجمن انسانشناسی ایران و دانشیار موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، جنگ را پدیدهای صرفا نظامی ندانست و آن را رخدادی عمیقا فرهنگی و اجتماعی توصیف کرد. وی با اشاره به تجربه میناب پس از جنگ، اظهار داشت جنگ علاوه بر جان انسانها، شیوههای زندگی، حافظه جمعی، الگوهای رفتاری و نظامهای معنایی جوامع را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
رحمانی با اشاره به تجربههای تاریخی جوامع مختلف اظهار داشت: «بزرگترین چالش دوران پساجنگ، بازسازی حیات اجتماعی و فرهنگی است». وی تاکید کرد که سیاستهای بازسازی زمانی موفق خواهند بود که بر مشارکت اجتماعی، پذیرش تنوع فرهنگی و احترام به سبکهای مختلف زندگی استوار باشند.
او با طرح مفهوم «حق بر فرهنگ» در جامعه متکثر ایران افزود که در بسیاری از موارد، آنچه در جنگ آسیب میبیند صرفا حیات فردی نیست، بلکه امکان تداوم حیات فرهنگی و اجتماعی جوامع است؛ موضوعی که در صورت نادیده گرفته شدن میتواند شکافهای اجتماعی را عمیقتر کند. بنابراین هرگونه سیاست بازسازی پساجنگ باید بر مبنای مشارکت، به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی و احترام به حق بر فرهنگ شکل گیرد.
وی با اشاره به وضعیت پساجنگ افزود: «جامعه در دوران پساجنگ در برابر دو مسیر قرار دارد؛ یا به سمت بازسازی خلاقانه و مشارکتی حرکت میکند یا گرفتار انحصار، حذف و تحمیل الگوهای خاص میشود».
در ادامه نشست، محدثه حقی، دانشپژوه دکتری حقوق عمومی دانشگاه تهران و فعال حقوق بشر با نگاهی تاریخی و حقوق بشری به موارد متعدد نقض حقوق بنیادین فلسطینیان، از حق حیات و مسکن تا حق آموزش، سلامت، فرهنگ و تعیین سرنوشت، بر ضرورت توجه به تجربههای تاریخی در تحلیل منازعات معاصر تاکید کرد.
وی با اشاره به ایده «تهی شدن مفاهیم از معنا» توضیح داد که چگونه برخی نظامهای سیاسی به مانند رژیم اسرائیل با تغییر معنای واژگان، خشونت را در قالب مفاهیمی همچون نجاتبخشی، امنیت یا دفاع توجیه میکنند.
آخرین سخنران نشست، محمدرضا وفائی، پژوهشگر علوم اعصاب فرهنگی به بررسی ابعاد شناختی و رسانهای جنگ پرداخت. وی با اشاره به مفاهیمی همچون «تاماتورژی»، «سرایت عاطفی» و «حافظه جعلی» گفت: «پیش از شلیک نخستین گلوله، جنگ بر سر واقعیت آغاز میشود. رسانهها و ساختارهای قدرت تلاش میکنند تصویری خاص از جهان، دشمن و آینده ارائه دهند». وفایی با استناد به یافتههای علوم اعصاب گفت: «دستکاری عواطف، حافظه و ادراک جمعی میتواند زمینه مشروعیتبخشی به خشونت و تضعیف کرامت انسانی را فراهم کند» به به گفته او، مهمترین راه مقابله با این روند، فراهم کردن امکان مواجهه با روایتهای متنوع است.
جمعبندی سخنان مطرحشده در این نشست نشان میدهد که مهمترین مسئله دوران پساجنگ صرفا بازسازی زیرساختهای فیزیکی نیست، بلکه بازگرداندن احساس امنیت، اعتماد، امید و امکان زیست شرافتمندانه به شهروندان است. از این منظر حق بر زندگی، مفهومی چندبعدی است که سلامت روان، کرامت انسانی، امنیت اجتماعی، هویت فرهنگی و مشارکت فعال شهروندان در بازسازی آینده را نیز در بر میگیرد.
سخنرانان در این نشست تاکید کردند که هرگونه برنامهریزی برای دوران پساجنگ، در صورتی موفق خواهد بود که انسان، کرامت او و حق برخورداری از یک زندگی شایسته در مرکز سیاستگذاریها قرار گیرد؛ رویکردی که میتواند علاوه بر ترمیم آسیبهای گذشته، زمینهساز شکلگیری جامعهای تابآورتر و منسجمتر در آینده باشد.