
به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما؛ انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در سال ۱۳۵۷، نقطهای متمایز و برجسته در تاریخ ایران کهن به شمار میرود. این انقلاب در بستر تاریخی ویژهای شکل گرفت؛ توضیح مطلب اینکه ایران در طول سدههای گذشته هر چند از نظر قلمرو جغرافیایی بسیاری اوقات دست خوش تغییر بوده است، اما روح ایران که از آن به عنوان هویت ایرانی و ایران فرهنگی یاد شده و اساس تمدن ایرانی قلمداد میشود، همیشه ثابت و ماندگار بوده است.
هویت و تمدن ایرانی در طول تاریخ با بحرانهای بزرگی رو به رو بوده؛ اما فرهنگ ایرانی هر بار توانسته آنها را در خود هضم کرده و به آنها رنگ و بو و اصالت ایرانی بدهد. اگر حمله اسکندر به ایران را از اولین بحرانهای بزرگ ایجاد شده توسط غرب به شمار آوریم، آخرین آن نیز بحران غربی است که با عنوان مدرنیته، تمدن اسلامی و هویت ایرانی را مورد تهدید قرار داده است. انقلاب اسلامی در ابعاد کلان، نه تنها دگرگونی در نظام سیاسی، بلکه واکنشی عمیق به این بحران محسوب میشود.
ایران در آستانه انقلاب، کشوری بود که اگرچه از نظر سیاسی ظاهرا مستقل به نظر میرسید، ولی به دلیل وابستگی شدید به غرب به ویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در معرض نفوذ همهجانبه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی غرب قرار داشت. رژیم پهلوی به دست انگلیس، تولد یافت و با پشتیبانی آمریکا نیز به حیات خود ادامه داد. پروژه تجدد طلبی و غربی سازی شتابزده دوران پهلوی، که بدون توجه به زیرساختهای فرهنگی و تاریخی جامعه ایران صورت میگرفت، در حقیقت گامی بزرگ به سوی مدرنیته غربی بود که باعث ایجاد شکاف عمیقی بین حکومت و مردم شده و اصالت ایرانی و فرهنگ اسلامی را به چالش کشیده بود؛ بنابراین این موضوع باعث شده بود تمام عرصههای زیست ایرانی از فرهنگ تا اقتصاد و سیاست دچار دگرگونی شود. در چنین فضایی، انقلاب اسلامی با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» ظهور کرده و پرچمدار نهضتی بزرگ علیه سلطه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی غرب شد.
بر این اساس میتوان به صراحت گفت انقلاب اسلامی تلاش برای بازگشتی آگاهانه به هویت اسلامی-ایرانی بود. وجه تمدنی این انقلاب نیز در همین موضوع است؛ به عبارت دیگر انقلاب بیش از آن که یک پروژه سیاسی باشد، یک خیزش عظیم فرهنگی بود.
امام خمینی (ره) موفق شد با تکیه بر مفاهیم عمیق شیعی، گفتمانی را بسازد که هم پاسخگوی نیازهای دینی جامعه باشد و هم مطالبات مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مردم را ذیل خود سامان دهد. تمدن غربی هیچگاه این گفتمان را نپسندیده و آن را به مثابه یک چالش هویتی برای خود میدید؛ چرا که در نظام سیاسی جدید ایران، آشکارا از حاکمیت دین و حکومت خدا سخن به میان آمده بود. تأکید بر شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» در نظام جدید، علامتی برای تمایز از تمدن غرب و شرق و نشان دهنده تمایل ایرانیان جهت ایجاد الگویی بومی و در عین حال مستقل برای حکومت بود که میتوانست در برابر قطببندیهای دوران جنگ سرد ایستادگی کند.
چالشهای انقلاب اسلامی برای غرب تنها در سطوح سیاسی و امنیتی نبود، بلکه در عرصه ایدئولوژیک و فرهنگی به صورتی عمیقتر ظاهر شد. انقلاب اسلامی ادعا کرده بود که میتواند الگویی جایگزین برای زندگی اجتماعی و سیاسی ارائه دهد که بر مبنای دین استوار است، در حالی که تمدن غربی پس از اندیشههای دکارت و عصر روشنگری، دین را به حاشیه زندگی اجتماعی رانده بود و حتی توانسته بود به فلسفه عصر روشنگری، امتداد اجتماعی دهد؛ انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹، را میتوان از مهمترین وجوه اجتماعی این فلسفه به شمار آورد. تمدن غربی که در این سالها صورت نویی به خود گرفته بود، همان تمدنی است که فرانتس فانون در کتاب دوزخیان زمین، از آن به عنوان «تمدن منهای خدا و منهای اخلاق» یاد میکند.
اما تاکید انقلاب اسلامی بر حاکمیت دینی و نقد مبانی مدرنیته مانند لیبرالیسم و سکولاریسم و تلاش برای به چالش کشیدن بنیادهای نظری این مکاتب نظیر انسان گرایی، تجربه گرایی و عقلانیت ابزاری، چیزی بود که از منظر غرب عبور از خط قرمز و به مثابه تقابلی نظری با مبانی تمدن غربی که پایههای نظم غربی بر آن استوار بود، قلمداد میشد.
این تقابل به ویژه پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد تشدید شد؛ زیرا در آن مقطع، نظریه پایان تاریخ و جهانیشدن مبتنی بر الگوی لیبرال دموکراسی مطرح میشد و ایران اگر نگوییم تنها کانون، دست کم به عنوان یکی از معدود کانونهای مقاومت در برابر این الگو ظاهر شد.
احیای هویت اسلامی – ایرانی و بازتعریف آن پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در حقیقت مقاومتی بزرگ در برابر جهانیسازی غربی بود که نتایج موفقی به بار آورد. به عنوان نمونه احیای گفتمان مقاومت و استکبار ستیزی توسط ایران، موجب شد بسیاری از جنبشهای اسلامی منطقه با الهام بخشی از آن به کانون اصیل مقاومت وارد شده و شمار زیادی از توطئههای غرب در منطقه را خنثی کنند.
اوج گیری شدید دشمنی غرب با ایرانیان در سالهای اخیر نیز ریشه در همین موضوع دارد. حتی با توجه به این مطلب تلاشهای نافرجام رئیس جمهور کنونی آمریکا برای شکست ملت ایران نیز قابل تحلیل است.
ترامپ که در انتخابات اخیر آمریکا با شعار ساخت دوباره آمریکای بزرگ، توانست پس از یک دوره وقفه به کاخ سفید بازگردد، از سویی با هدف استیفای منافع آمریکا و از سوی دیگر با هدف بازتعریف جایگاه هژمونیک آمریکا در نظام بین الملل که در سالهای اخیر تضعیف شده بود، با رویکردی تهاجمی دوره جدید ریاست جمهوری خود را آغاز کرد؛ بنابراین مبتنی بر اهداف یاد شده او از ابتدا در پی کنترل ایران، چین و روسیه بود. کنشهای او در منطقه غرب آسیا، تایوان و اوکراین و حتی آمریکای لاتین به روشنی گواه این مطلب است.
حمله به ونزوئلا و ربایش رئیس جمهور آن، جدال با حاکمان کانادا و دانمارک بر سر تمامیت ارضی آن ها، باج خواهی از کشورهایی مانند اوکراین و برخی از دولتهای عربی منطقه و همچنین خروج از بسیاری از سازمانها و پیمانهای بین المللی، نشان از عزم ایدئولوژیک او برای گذار از مفهوم حقوق بین الملل با هدف صیانت از تمدن غرب و گسترش و تثبیت سلطه آمریکا بر جهان دارد.
جمهوری اسلامی ایران با تاکید بر تمدن اسلامی – ایرانی یکی از موانع بزرگ این طرح به شمار میرود؛ بنابراین آمریکا هیچ وقت در پی بازسازی روابط خود با ایران نبوده، بلکه تنها به مهار ایران میاندیشد و از این راهبرد تنزل نخواهد کرد؛ زیر آنچنان که توضیح داده شد ایران با هویت منحصربهفرد خود اگر نگوییم تنها کشور، دست کم جز معدود کشورهایی است که به صورت جدی و مبتنی بر لایههای عمیق فرهنگی به ویژه اندیشههای اسلامی، راهبرد مقاومت فعال در برابر نظام سلطه را برگزیده و از آن کوتاه نیامده است و این چیزیست که برای آمریکا و متحدان او امری غیر قابل پذیرش است؛ بنابراین او هیچگاه از تقابل با ایران دست نخواهد کشید.
به عنوان جمعبندی اینکه، انقلاب اسلامی ایران را میتوان پاسخی تاریخی به تهاجم فرهنگی غرب و بحران هویت در جامعه ایران دوران پهلوی دانست که در قالب احیای تمدن اسلامی-ایرانی تجلی یافت. این انقلاب از یک سو با بازتولید مفاهیم دینی در قالب حکومتی نوین که در عین حال مبتنی بر اراده مردم نیز بود، الگویی بدیع ارائه داد و از سوی دیگر، با به چالش کشیدن هژمونی فکری، فرهنگی و سیاسی غرب، زمینه را برای چند جانبه گرایی در عرصه بینالملل فراهم کرد و این موضوع هر چند از منظر غرب گناهی نابخشودنی به شمار میرفت؛ اما توانست ایران در حال احتضار دوران پهلوی را به کشوری قدرتمند تبدیل کند و این حرکتیست که با توطئههای غرب متوقف نشده و با ایمان و همت ایرانیان همچنان ادامه دارد.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان