به گزارش خبرنگار مهر، وقتی موتور رشد قیمت «ترس» باشد نه «تحلیل»، بازار به جای اینکه روی پایههای قابلسنجش (جریان نقدی، نرخ بهره، تورمِ پایدار، چشمانداز سیاستگذاری) بالا برود، روی موج هیجان سوار میشود. چنین موجی با کوچکترین علامتِ آرامش سیاسی یا تغییر لحن خبرها فروکش میکند و چون بخش بزرگی از خریداران در سقف و با عجله وارد شدهاند، اصلاح قیمت میتواند سریع، عمیق و پرهزینه شود؛ همان الگویی که در خبر نقلشده از کیتکو هم دیده میشود: طلا پس از جهش تا محدوده ۵۶۰۰ دلار، با ریزش سنگین به زیر ۵۰۰۰ دلار برگشت و برای ساعاتی حتی به 4700 دلار هم رسید.
ترس، چگونه «رشد بیپشتوانه» میسازد و چرا با یک سیگنال آرامش میشکند؟
در بازارهای مالی، ترس فقط یک احساس نیست؛ یک «مکانیسم قیمتگذاری» است که در دورههای تنش، سرعت گردش خبر را بالا میبرد و آستانه تصمیمگیری را پایین میآورد. در چنین فضایی، خریدار به جای اینکه بپرسد «ارزش منصفانه طلا با توجه به نرخهای واقعی بهره، مسیر دلار، تورم انتظاری و تقاضای فیزیکی کجاست؟» میپرسد «اگر الان نخرم و بدتر شود چه؟» همین تغییر سؤال، کیفیت تصمیم را عوض میکند؛ بازار از تحلیل به واکنش میرسد و از واکنش به شتاب.
رشد مبتنی بر ترس معمولاً چند نشانه دارد: ورود پول با افق خیلی کوتاه، معاملههای پلهایِ بدون برنامه، افزایش حجم در نقاط شکست بدون پشتوانه بنیادی، و بالا رفتن نقش اهرم (اعتبار، فاندینگ، قراردادهای مشتقه) که در ظاهر به رشد کمک میکند اما در باطن «بذر سقوط» را میکارد. وقتی قیمت تند بالا میرود، بخشی از رشد نه به دلیل افزایش ارزش ذاتی، بلکه به دلیل فعال شدن زنجیرهایِ سفارشهای تعقیبی، لیکویید شدن فروشندگان و تنگ شدن سمت عرضه در کوتاهمدت است.
این وضعیت پایدار نیست، چون همان نیروهای شتابدهنده در مسیر برگشت هم کار میکنند: کافی است یک خبر یا حتی یک تغییر لحن رخ دهد مثلاً سیگنالهای دیپلماتیک، کاهش تنش، یا دادهای که نگرانیها را کم کند تا «پرمیوم ترس» از قیمت کنده شود. در این لحظه، بازار دیگر به دنبال دلیل برای خرید نیست؛ به دنبال بهانه برای سبککردن است.
نمونهای که در خبر کیتکو توصیف شده دقیقاً همین منطق را نشان میدهد: رشد تند تا ۵۶۰۰ دلار یک تصور جمعی میسازد که «جهت فقط رو به بالاست». اما همین تصور جمعی، شکنندگی میآورد؛ چون بخش قابلتوجهی از خریداران در واقع «خریدارِ قیمتهای بالاتر» هستند نه خریدارِ ارزش. با اولین موج فروش، قیمت چند سطح حمایتی را پشت سر هم از دست میدهد، حدضررها فعال میشود، معاملهگران اهرمی مجبور به بستن موقعیت میشوند و یک آبشار فروش شکل میگیرد.
به همین دلیل است که ریزشهای پس از رشدهای ترسمحور، اغلب پلهای و آرام نیست؛ تیز و پرشتاب است. از منظر رفتاری هم، هیجان دوطرفه عمل میکند: همان ذهنی که دیروز با اخبار منفی «فومو» گرفت، امروز با اولین کندل قرمز «ترس از جا ماندن از خروج» میگیرد.
محمد حسین بخشی کارشناس مدیریت ریسک در توضیح این چرخه میگوید: در دورههای تنش، بازار به جای قیمتگذاریِ سناریوها، بدترین سناریو را یکجا و پیشاپیش میخرد. وقتی احتمالِ بدترین سناریو حتی کمی کاهش مییابد، همان اضافهقیمتی که از ترس ساخته شده بود، ناچار است تخلیه شود. نتیجه این است که آرامش سیاسی میتواند مثل سوزن روی بادکنک عمل کند نه چون ریسکها واقعاً صفر شدهاند، بلکه چون بخش هیجانیِ قیمت باید تخلیه شود.
از طلا تا دلار؛ هیجان چگونه سرایت میکند و چرا خریدار خرد بیشترین آسیب را میبیند؟
رابطه طلا و دلار در ذهن عموم سادهسازی میشود هرچه ریسک بیشتر، دلار و طلا بالاتر. اما در واقعیت، وقتی بازار هیجانی میشود، همبستگیها هم میتوانند بیثبات شوند و پول به شکل موجی بین داراییها حرکت کند. ترس سیاسی یا اقتصادی، ابتدا «تقاضای پوشش ریسک» میسازد؛ یعنی افراد و بنگاهها برای محافظت از قدرت خرید یا برای پوشش تعهدات ارزی، سریعتر از حالت عادی به خرید دلار و طلا رو میآورند.
این رفتار اگر گسترده شود، خودش به خبر تبدیل میشود: نرخها بالا میرود، کانالهای خبری و شبکههای اجتماعی روی افزایش قیمت مانور میدهند، و افزایش قیمت دوباره تقاضا میآورد. در این چرخه، بازار از «نیاز واقعی» فاصله میگیرد و به «تقلید جمعی» نزدیک میشود. در چنین وضعی، نقش بازیگران بزرگ (که دسترسی بهتر به نقدینگی، ابزارهای مشتقه و شبکه اطلاعاتی دارند) پررنگتر است و بازیگران خرد بیشتر در معرض خرید در سقف قرار میگیرند.
به گفته بخشی به طور مشخص، خریدار خرد معمولاً سه ضعف دارد: اول، افق زمانی کوتاه و حساسیت بالا به تیترها؛ دوم، نبود برنامه خروج (حدضرر، اندازه موقعیت، نقطه باطل شدن تحلیل)؛ سوم، ورود در نقطهای که «روایت بازار» به او میگوید دیر شده اما هنوز میترسد جا بماند.
وی ادامه می دهد: وقتی طلا یا دلار با ترس بالا میروند، فاصله قیمت از میانگینهای کوتاهمدت زیاد میشود و بازار آماده اصلاح تکنیکی است. اما چون اصلاح هم با خبر تغذیه میشود، افراد به جای اینکه اصلاح را بخشی طبیعی از بازار بدانند، آن را «فروپاشی» تعبیر میکنند و تصمیمهای دفعی میگیرند؛ در سقف میخرند و در کف میفروشند. همین جاست که زیان گسترده رخ میدهد؛ نه فقط به خاطر جهت بازار، بلکه به خاطر ترتیب ورود و خروج.
خبر کیتکو از این جهت مهم است که نشان میدهد حتی داراییهایی که در ذهن عمومی «پناهگاه امن» هستند هم وقتی با موج هیجان جابهجا شوند، میتوانند نوسانهای تند داشته باشند. افت نزدیک ۹ درصدی در یک بازه کوتاه (و لمس ۴۷۰۰ دلار) به زبان ساده یعنی بازار در حال «بازتنظیم روایت» است؛ بخشی از قیمت که با ترس و شتاب ساخته شده بود، در حال تخلیه است. همین منطق درباره دلار هم صادق است؛ اگر جهش دلار عمدتاً از ترس و شایعه و انتظارِ بدترین سناریو تغذیه شده باشد، با اولین نشانههای آرامش یا مداخله سیاستی، برگشت میتواند تند باشد.
بخشی تصریح می کند: در بازارهای هیجانی، قیمت فقط اطلاعات را منعکس نمیکند؛ احساسات را هم منعکس میکند. احساسات اما پایدار نیستند، پس قیمت هم در کوتاهمدت پایدار نمیماند. بنابراین، وقتی میبینیم هم طلا و هم دلار در فاز «تیترمحور» قرار گرفتهاند، باید انتظار داشت دامنه نوسان بالا بماند و خریدهای بدون نقشه، بهخصوص برای سرمایههای خرد، پرریسکتر از همیشه شود.
سوءاستفادهگران چگونه روی موج ترس سوار میشوند و نتیجهاش چه میشود؟
هر جا «ترس» و «عجله» زیاد شود، فرصتِ سوءاستفاده هم زیاد میشود؛ چون ترس، استانداردهای راستیآزمایی را پایین میآورد. در بازارهای طلا و دلار، چند گروه معمولاً از فضای هیجانی سود میبرند. گروه اول، شایعهسازان و کانالهای سیگنالفروشاند که با تیترهای مبهم یا خبرهای تاییدنشده، احساس فوریت ایجاد میکنند: «امشب اتفاقی میافتد»، «فردا دیر است»، «خبر پشتپرده». هدف این محتوا نه تحلیل، بلکه تحریک رفتاری است؛ چون با افزایش تعداد معاملات و جابهجایی هیجانی، هم فروش سیگنال و هم کسب اعتبار کاذب آسانتر میشود.
گروه دوم، سفتهبازانی هستند که میدانند در بازار ملتهب، عمق سفارشها نازکتر میشود و با پول کمتر هم میتوان قیمت را در کوتاهمدت جابهجا کرد؛ آنها از «حرکت دادن قیمت» برای فعال کردن حدضررها، ایجاد شکستهای کاذب و شکار نقدینگی استفاده میکنند. گروه سوم، کسانیاند که از اختلاف قیمتها و شکلگیری صف تقاضا، آربیتراژ یا رانت اطلاعاتی میگیرند؛ وقتی مردم از ترس حاضرند هر قیمتی بخرند، کیفیت معامله افت میکند: کارمزد، فاصله خرید و فروش، و ریسک تقلب یا تحویل نیز بالا میرود.
در چنین فضایی، یک سازوکار کلاسیک شکل میگیرد: «پمپاژ روایت» و سپس «تخلیه روی خریدار دیررس». یعنی ابتدا با بزرگنمایی ریسکها (یا حتی با ترکیب واقعیت و اغراق) موج خرید ساخته میشود؛ بعد که قیمت بالا رفت و خریداران خرد وارد شدند، بازیگر حرفهای شروع به سبککردن میکند. نشانهاش هم معمولاً این است که بازار در حالی که هنوز تیترها منفیاند، دیگر بالا نمیرود یا با خبر منفی جدید هم رشد نمیکند؛ چون خریدار جدید کم شده و فروشنده حرفهای فعال شده است. سپس با یک خبر خنثی یا اندکی مثبت مثل سیگنال آرامش سیاسی بازار بهانه لازم برای چرخش را پیدا میکند و ریزش تند رخ میدهد.
دقیقاً به همین علت است که «بازارهای ترسمحور» بیشتر از بازارهای تحلیلمحور مستعد سقوط ناگهانیاند: چون بخش زیادی از قیمت، نه بر پایه ارزش، بلکه بر پایه اضافهپرداختِ هیجانی بنا شده و این اضافهپرداخت میتواند در چند ساعت یا چند روز دود شود.
به گفته بخشی مسئله اصلی این نیست که طلا یا دلار ذاتاً خوب یا بد هستند؛ مسئله این است که در فاز هیجان، بسیاری از مردم «ابزار درست را با زمان غلط» انتخاب میکنند؛ دارایی پوششی را زمانی میخرند که پرمیوم ترس به اوج رسیده و ریسک اصلاح بالاست. نتیجه، بیاعتمادی و زیان گسترده است و همین زیانها بعداً دوباره به موجهای احساسی جدید تبدیل میشود.
پیام خبر کیتکو هم فارغ از عدد دقیق هر لحظه همین است؛ وقتی قیمتها با ترس بالا میروند، سقوط فقط یک احتمال دور نیست؛ یک سناریوی کاملاً محتمل است، چون بازار برای برگشت نیاز به خبر «عالی» ندارد، فقط به خبری نیاز دارد که ترس را کمی کمتر کند. و در این میان، کسانی که از هیجان تغذیه میکنند، معمولاً همانهایی هستند که به مردم میگویند «الان وقت فکر کردن نیست»؛ در حالی که درست در همین لحظات است که فکر کردن، داشتن نقشه و دوری از تصمیمهای عجولانه بیشترین ارزش را دارد.












