سرویس سیاست مشرق _ آشوبهای دیماه در حالی رخ داد که "بانیان آشوب" و پیرمردهای همیشگیِ عاشق خیابان از آن جا ماندند!
حقیقت آن است که آغاز آشوبها در روز دوشنبه ۸ دیماه در بازار تهران نه با فراخوان پهلوی از خارج صورت گرفته بود و نه بانیان آشوبِ برنشسته در ستاد اصلاحات در آن نقشی داشتند.
ما با آشوبی مواجه بودیم که اندک اندک جرقه زد و در اثر برخوردهای مماشاتگونه ناگهان گُر گرفت و ایجاد خطر کرد.
لکن این رویداد ناگهانی و بیریشه خللی در تقلای شوم دشمنان ایران و خاصّه در عزم "بانیان آشوب" ایجاد نخواهد کرد. آنها اگرچه در پساآشوب ژست سوگواری و اعتراض گرفتهاند لکن در دل خشنودند از اینکه نسخه همیشگیشان که منجر به آشوبهای سال ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ شده بود اکنون هم بدون کمترین هزینهای مجددا به اجرا درآمد با این تفاوت که اینبار کسی انگشت اتهام را به سمت آنها نخواهد گرفت.
معالوصف اما بانیگری برای آشوب و ایفاگری نقش اپوزسیون داخلی اقتضائاتی هم دارد!
اقتضائاتی مثل دادن تنفّس مصنوعی به هستههای زیر خاکستررفتهی آشوب، زمینهچینی برای فتنه آینده، ارسال پیامهای مورس به دشمن خارجی، حمایت از آشوبگران و...
در این زمینه مثلا میتوان به اظهارات اخیر اصلاحطلبانی مثل معیدفر یا ظریفیان اشاره کرد که بهصورت رسمی و علنی خشونت را توجیه کرده و بدون محکوم کردن از این گفتهاند که پایبندی مردم به نظم اجتماعی حق خدشه دارد و یا خشونت همان اعتراضی است که بدون پاسخ مانده باشد! [۱][۲]
واضح است که این اظهارات در واقع تقلّایی کور هستند برای توجیه یکی از غیر عقلانیترین کارهای بشریت یا همان خشونت.
و البته همانطور که اشاره کردیم این کار وظیفه ذاتی بانیان آشوب و پیرمردهاییست که قضایای سیاسی را از زاویه "اصالت خیابان" آنالیز میکنند و به هر بهایی اما باید توجیهگر خشونت باشند تا برای آینده زمینهچینی کنند.

تصویری از آتش زدن پلیس موتورسوار توسط یک تروریست در جریان "آشوب دی"
*تسلیت به کشتهشدگان نه شهدا! / به خط شدن یک جبهه سیاسی برای حمایت از تروریستها
در این میان اما متأسفانه جبهه اصلاحات نیز بهصورت رسمی و علنی نقشی فعال را ایفا میکند!
کما اینکه دیدیم، خانم آذر منصوری، رئیس این جبهه طی اظهاراتی که در کنگره حزب اتحاد و در بحبوحه اغتشاشات ایراد شد، جامعه ایران را «خسته، فرسوده و سرخورده» توصیف و بدون محکوم کردن خشونتهای خیابانی گفته بود: هرگونه مواجهه سلبی با معترضان محکوم است و آزادی بازداشتشدگان، تضمین حق اعتراض و رسیدگی عادلانه به حوادث، حداقل اقداماتی است که میتواند از تشدید تنشها جلوگیری کند. [۳]
دقت شود که خانم منصوری تحت عنوان رئیس جبهه اصلاحات این سیاهنماییها و پشتگرمیها را در بحبوحه اغتشاشات مطرح کرد فلذا هماکنون داغ "حمایت از آشوب خیابانی" بر پیشانی چپهایی که جبهه اصلاحات به عنوان ستاد آنان مطرح است حک شده مگر اینکه برائت بجویند.
سخنگوی جبهه اصلاحات نیز نفر بعدی بود که در پساآشوب به صحنه آمد.
"جواد امام" اخیرا طی یک پیام توییتری ضمن به کار بردن عبارت استرجاع، به خانواده کشتهشدگان – ونه شهدا- تسلیت گفته و سپس نوشته است:
"امروز اصلاحطلبان بیش از هر زمان دیگری باید در کنار مردم قرار بگیرند؛ زیرا دیگر نمیتوان وضع موجود را تأیید یا توجیه کرد. شرایط کنونی نهتنها با مطالبات و خواستههای مردم فاصلهای عمیق دارد، بلکه هیچ نسبتی با آن تصویری که اصلاحطلبان در آغاز از جمهوری اسلامی، مبتنی بر جمهوریت و اسلامیت در ذهن داشتند، ندارد. "
او همچنین تصریح میکند که بابت شرایط کشور و حوادث تلخ این روزها، متأسف و شرمسار است.
تأکید امام بر اینکه "دیگر نمیتوان وضع موجود را تأیید یا توجیه کرد و اصلاحطلبان باید در کنار مردم قرار بگیرند" جانمایهای آشوبطلبانه است که او برای هموارسازی مسیر به میان میآورد.
چه اینکه هماکنون در حیث سیاسی و اقتصادی، رئیسجمهوری بر مسند کار است که انتخاب مستقیم ستاد جبهه اصلاحات بود و حامی نمیتواند برائتی اینچنین از نامزد رسمی خود بجوید. و در حیث امنیتی هم هیچکس از دفع حمله چند تروریست احساس شرم نمیکند. میماند داغ بیش از ۲ هزار شهید که از آن هم اثری در بیانیه سخنگوی جبهه اصلاحات نیست.
جالب است که اگر نام جواد امام را از این بیانیه توییتری حذف کنیم و مثلا به جای آن از اسم "رضا پهلوی" استفاده کنیم عملا هیچ تغییری در متن بیانیه رخ نخواهد داد!

*آنها میخواهند کنار خشم تروریستها باشند/ راهپیمایان ۹ دی و ۲۲ دی مردم نیستند!
البته این نخستینباری هم نبود که اصلاحطلبان تز "در کنار مردم بودن" (بخوانید حمایت از هر آشوبی) را مطرح کردهاند.
کمیته سیاسی جبهه اصلاحات، در آبانماه گذشته و طی نامهای به خاتمی ضمن تأکید بر لزوم تعیین مرز اصلاحطلبان با قدرت نوشته بود: ما باید در کنار گروههای اجتماعی، صنفی، زنان، معلمان، کارگران و جوانان بایستیم، دردشان را بشنویم، نه برای شعار دادن، بلکه برای یادگیری و همراهی. بدون حضور میدانی و بدون گفتوگو با جامعه، هیچ اصلاحی پایدار نخواهد ماند.
آنها در این نامه همچنین ضمن مذمت خود در عدم همراهی با مردم (بخوانید با آشوبگران) تأکید کرده بودند که اصلاحطلبان منبعد نباید از خشم مردم فاصله بگیرند و باید در کنار مردم بایستند. [۴]
تاریخ و مردمان ایران در حالی رج به رج این نامه را میخواندند که شاهد بودند عدهای رجل سیاسی که باید دل در گرو قانون و اکثریت مردم داشته باشند اما قطار فشنگ بستهاند، به خشونت و خیابان اصالت میدهند و بدتر اینکه میخواهند کنار "خشم" قرار بگیرند.
چیزی شبیه به بیانهای کومله و پژاک و جیشالظلم البته با تیتر زیبای اصلاحطلبی!
جالب است که در متن نامه سابق کمیته سیاسی جبهه اصلاحات نیز میتوان ردّ پای رضا پهلوی و رضایت او را آشکارا دید.
منحیثالمجموع اگرچه آشوب دی اقلا در میدان ربطی به هدایت میدانی چپهای ستادی نداشت ولی همانطور که در موضعگیریهای آنان هویداست؛ مسرّت زیادی را در جبهه اصلاحات برانگیخت. مسرّتی که اثرات بعدی خود را در فتنه آینده و یا شاید حتی حین رخدادهایی مثل حمله دشمن یا جنگ داخلی بیشتر نشان دهد.
کشوری که در تهدید تروریستهای داخلی و دشمن خارجی قرار دارد هیچ نیازی به سیاسیون با قطار فشنگ بسته و آدمهایی که به خشم و خیابان اصالت میدهند، ندارد!
***
1_ mshrgh.ir/1775425
2_ mshrgh.ir/1780981
3_ mshrgh.ir/1777468
4_ mshrgh.ir/1765236












