عصر ایران؛ جواد لگزیان - استیون کینزر نویسنده و روزنامهنگار صاحبنظر آمریکایی که پیش از این کتاب «همه مردان شاه» را نیز خلق کرده است در کتاب «برادران: جان فاستر دالس، آلن دالس، و جنگ جهانی پنهان آنها» با ظرافتی بینظیر و نثری پرشور گزارش لحظه به لحظه دوران کودکی تا اوج جان فاستر دالس وزیر خارجه آمریکا در زمان ریاست جمهوری آیزنهاور و همچنین برادرش آلن دالس، دیرپاترین رئیس سیا، را بازگو میکند تا خوانندگان راهی پیدا کنند به درک آنچه دالسها کردند و چرایی آن، و البته درک این مسئله که چرا ایالات متحده در جهت مصالح خود در امور کشورهای سراسر گیتی دخالت میکند و از آمریکای لاتین تا آسیا حکومتهایی حرفشنو را بر سر کار میآورد تا بهاصطلاح رفاه و پیشرفت آمریکایی به ارمغان آورند، حال آنکه واقعیت جز این است.
داستان برادران دالس، یعنی فاستر عبوس و گوشهگیر و آلن سرزنده و برونگرا، که پارادایم جنگ سرد را متبلور ساختند از نگاه کینزر داستان آمریکاست: عزم آنها به قدرتنمایی همان سائقهای بود که مهاجرنشینان را از اینسو تا آنسوی دشتها و کوهها کشاند، سرزمینهای باارزشی را از مکزیک جدا کردند، مقاومت بومیان آمریکا را در هم شکستند و ایالات متحده را به جنگهایی از آمریکای مرکزی تا سیبری کشاندند.
و البته به عقیده کینزر، این سائقه همچنان قوی است. مادام که آمریکاییها این باور را دارند که کشورشان در هر نقطه از کرهٔ زمین منافع حیاتی دارد، کسانی آنان را رهبری خواهند کرد که همین باور را دارند.
به روایت کینزر: زندگی دو برادر به شکل بیهمتایی با نقشهایی همخوانی داشت که بازی میکردند. آنها از خانوادهٔ استثناییشان این باور را گرفته بودند که «دست سرنوشت» نقش جهانی ویژهای برای ایالات متحده رقم زده است.
آنها همچنین غرقه در کالوینیسم تبشیری بودند که جهان را میدان نبرد ابدیِ نیروهای خیر و شر میپندارد. و بالاخره، هر دو برادر دههها در خدمت منافع جهانی ثروتمندترین شرکتهای آمریکایی بودند و دیدگاه جهانی وال استریت را کاملاً در خود جذب کرده بودند.
فاستر و آلن دیدگاه خصمانه بیرحمانهای نسبت به جهان داشتند. آنها جهان را عرصهٔ ستیز بین دو امپراتوری قدرتمند میدیدند، که یکی سرانجام باید دیگری را نابود کند. این پارادایم رفتهرفته پس از جنگ جهانی دوم مقبولیت یافت و تا زمان عروج فاستر و آلن به قدرت به اجماع ملی نزدیک شد.
در این مسیر است که به گفته کینزر، فاستر و آلن ایالات متحده را به همکاری و شراکت با دیکتاتورها در بخشهایی از جهان سوق دادند، و در برخی کشورها برای جایگزینی دولتهای دموکرات با استبدادی، دخالت کردند. بااینحال، خود را شهسواران افسانهای آزادی میدانستند.
با برخی معیارها، این خلط منطقی از آنها موجوداتی ریاکار میساخت. اما آنها این تناقض را با بهکارگیری تعریفی ویژه از آزادی توجیه میکردند که کمتر رابطهای با حقوق مدنی یا رفاه اجتماعی داشت.
نگاه آنها به آزادی بیش از هر چیز اقتصادی بود: کشوری آزاد بود که رهبرانش به اقتصاد خصوصی احترام میگذاشتند و از ورود شرکتهای آمریکایی استقبال میکردند.
گزارش لحظه به لحظه اقدامات برادران آمریکایی در ایران، گواتمالا، اندونزی، ویتنام ، کنگو و کوبا را که مطابق با جهانبینی و آییننامهٔ عملیاتی دالسها بود میتوان در کتاب «برادران: جان فاستر دالس، آلن دالس، و جنگ جهانی پنهان آنها» خواند و بسیار آموخت.
در فرازی تأملبرانگیز از کتاب، کینزر به سراغ عملیات دالسها در تهران میرود و در ابتدا از دکتر محمد مصدق میگوید: مصدق با مشاهدهٔ این حقیقت بزرگ شد که خارجیها کشور درماندهاش را غارت میکنند. در آغاز قرن بیستم نفت در ایران کشف شد، اما مقامات انگلیسی با دادن رشوه به شاهِ آلتِ دست، مظفرالدین شاه، وی را به واگذاری یکطرفهٔ امتیاز آن راضی کردند. اقیانوس نفتی که در زیرِ زمین ایران قرار داشت از آنِِ شرکت نفت انگلیس ـ ایران شد که عمدتاً در مالکیت دولت بریتانیا بود.
به عقیدهٔ دالس، ایرانیان تحصیلکردهٔ نسل مصدق نگاهی تلخ و اندوهبار به زندگی داشتند. آنها با دو گزینه روبهرو بودند: یا به تسلیم حقارتبار خود در مقابل قدرت خارجی و اجازهٔ ادامهٔ غارت منابع ادامه دهند، یا برای بازیافتن اعتمادبهنفس و احقاق حقوق ملی و در اختیار گرفتن منابع و ثروتهایش که بیشک بسیار چالشبرانگیز بود اقدام و برنامهریزی کنند. مصدق راه دوم را برگزید.
به باور کینزر با توجه به دیدگاه مصدق، برخورد او با دالسها اجتنابناپذیر بود: مخالفت مصدق با دادن امتیاز به غرب از وی رهبری ساخت که برادران دالس بنا به غریزهشان به او بیاعتماد بودند، و بیاعتمادی تبدیل به دشمنی شد. و بعد هم که صنعت نفت کشور را ملی کرد این دشمنی تشدید شد. مصدق تجسم کابوسهای آنان بود: عوامفریبِ پوپولیستی که با نفی نحوهٔ رایج گردش امور جهان، تودهها را برمیانگیزد.
کینزر تصریح میکند: موضعگیریهای مصدق او را تبدیل به نخستین هیولایی کرد که برادران دالس کمر به نابودیاش بستند و برکناری وی ازجمله مهمترین اولویتهای آنها در ۱۳۳۲ بود. آنها در سالهای حضور در شرکت «سالیوان اند کرامول» (یک شرکت حقوقی و مالی چندملیتی که کمک به تقویت تسلیحات آلمان نازی و مشارکت در کودتای گواتمالا در سال ۱۹۵۴ را در کارنامه دارد) که مخزن عظیمی از قدرت بود، کینهٔ عمیقی به وی پیدا کرده بودند و پس از رسیدن به قدرت، دست به کار برخورد عملی با وی شدند.
از سوی دیگر در اندیشهٔ کینزر، محمد مصدق که در جهانی کاملاً به دور از آسیبهای جنگ سرد و حتی دورتر از الزامات کسبوکار جهانی سیر میکرد، هرگز درنیافت که دشمنان بسیار قدرتمندی در ایالات متحده دارد. وی متحیر بود که چرا ترومن از آرمان وی حمایت نکرد، و زمانی که آیزنهاور انتخاب شد، به تغییر سیاست آمریکا امید پیدا کرد.
نخستین پاسخ نیز تشویقکننده بود. مصدق در ۲۳ ژانویه ۱۹۵۳ پیامی برای آیزنهاور فرستاد و از رئیس جمهور جدید خواست که به ایرانیان کمک کند که حق طبیعی و اولیهٔ خود را باز پس گیرند، و آیزنهاور نیز وعده داد که «نظرات وی را با دقت و توجه همدلانه بررسی کند.»
در این شرایط بنا بر تحلیل کینزر، برای برادران دالس که در نظر داشتند یک پیروزی استراتژیک در جایی به دست آورند، ایران هدفی وسوسهانگیز بود و البته انگلیسیها نیز علاقه و اشتیاق مبرمی به کمک کردن به دالسها داشتند. در ادامه، کینزر با تیزهوشی خاطرنشان میکند که در پشت همهٔ اینها واقعیت فراگیر جنگ سرد قرار داشت.
به روایت کینزر، برادران دالس در اولین گام رئیسجمهور را راضی و با خود همراه کردند: آیزنهاور با این باور به کاخ سفید آمده بود که ایران «امروز در همان جایی ایستاده است که همین چند سال پیش چین ایستاده بود»، و این که ایالات متحده باید به «طرح یا برنامهای بیندیشد که اجازه دهد جریان نفت به سوی غرب ادامه یابد.» برادران دالس با قالببندی نفرتشان در ترسهای ناشی از جنگ سرد، حمایت آیزنهاور را برای انجام یک کودتا جلب کردند.
بلافاصله آلن با موافقت رئیس جمهور و وزیر خارجه، تصمیم گرفت که به کیم روزولت مأموریتی بدهد که پیش از آن هرگز به یک مأمور اطلاعاتی آمریکایی داده نشده بود: سرنگونی یک دولت خارجی.
در حالی که روزولت نیروهای خود را در تهران سازمان میداد، فاستر و آلن در کار هماهنگ کردن فشارهای آشکار و نهان بر مصدق بودند. فاستر پیچمهرههای دیپلماتیک را سفت میکرد و هشدارهای خطرناک میداد. وی در ۲۸ ژوئیه به خبرنگاران در واشینگتن گفت که «فعالیتهای رو به رشد حزب غیرقانونی کمونیست [توده] در ایران، و تحمل این فعالیتها موجب نگرانی شدید دولت ما شده است.» در همین حال، آلن و گروهش در تهران عملیاتی را کلید زدند که فاستر ادعا کرد از آن بیخبر است.
استیون کینزر در این پاراگراف درخشان از رهاورد کودتای آمریکایی (با اسم رمزآژاکس) مینویسد: آیزنهاور در خاطرات روزانهاش نوشت که سقوط مصدق شکستی جدی برای شورویها بود. بنا بر یک گزارش، آیزنهاور «واقعاً باور داشت که روسیه درصدد بود که در ۱۹۵۳ وارد ایران شود، و فقط سیا مانع پیروزی کمونیستها شده بود.»
آیزنهاور نبردهایی را فرماندهی کرده بود که هزاران کشته به جا گذاشته بود، از این نیز در شگفت بود که عملیات آژاکس با دادن فقط چند صد نفر تلفات، که هیچیک هم آمریکایی نبودند، اجرا شده بود. فاستر فهمید که اکنون چه ابزار مهمی در اختیار دارد، و آلن نشان داده بود که میتواند رهبران خارجی را پنهانی، ارزان و تقریباً بدون خونریزی نابود کند. این روشی شد که سیاستمداران آمریکا برای دفاع از منافع شرکتهای بزرگ آنجا تا امروز به کار میگیرند.
کتاب «برادران: جان فاستر دالس، آلن دالس، و جنگ جهانی پنهان آنها» نوشته استیون کینزر با ترجمه شهریار خواجیان در ۵۲۰ صفحه و با قیمت ۴۸۰۰۰۰ تومان را انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.