به مناسبت سالروز ارتحال سید علی قاضی، آزاده جهان احمدی نویسنده کتاب «سید علی آقا قاضی طباطبایی» در گفتوگو با خبرنگار مهر، گفت: کمحجم بودن این کتاب به این دلیل است که پیش از این، نشر روایت فتح مجموعهای با عنوان «زندگی علما» طراحی کرده و در قالب آن، آثاری دو جلدی درباره زندگی برخی شخصیتها منتشر شده بود. در ادامه این مسیر، برای مجموعه دوم، شخصیتهایی انتخاب و از نویسندگان دعوت شد تا هرکدام نگارش زندگی یکی از این چهرهها را برعهده بگیرند. نگارش کتاب سید علی آقا قاضی طباطبایی نیز در همین چارچوب به من پیشنهاد شد.
وی افزود: در زمان عقد قرارداد، نویسنده متعهد میشود به «یونیفرم نشر» پایبند باشد. این یونیفرم شامل چارچوبهایی از جمله تعداد کلمات است؛ برای مثال، سقف مشخصی مانند ۱۵ هزار کلمه تعیین میشود و نویسنده باید متن خود را در همین حدود تنظیم کند. از این منظر، با وجود آنکه زندگی آیتالله قاضی از نظر منابع بهطور مطلق دچار فقر نیست، اما جزئیات زندگی ایشان، برخلاف برخی دیگر از علما، بهطور کامل و شفاف در تاریخ ثبت نشده است.
جهاناحمدی با اشاره به روحیه شخصی آیتالله قاضی گفت: بخشی از این ابهام به خواست و منش خود ایشان بازمیگردد. آیتالله قاضی اساساً علاقهای به شناختهشدن نداشتند و حتی نسبت به بهکار بردن عناوینی مانند «آیتالله» واکنش منفی نشان میدادند. همین روحیه گمنامی باعث شده است که اگرچه منابعی درباره ایشان وجود دارد، اما زیر و بم زندگیشان مانند برخی دیگر از علما بهطور دقیق روشن نباشد.
این نویسنده ادامه داد: علاوه بر محدودیت تعداد کلمات، اساساً بنا بر این نبوده که کتاب وارد سیر و سلوک عرفانی آیتالله قاضی شود. در مجموعه «زندگی علما»، تمرکز بر این است که نویسنده تصویری روشن، منسجم و قابلفهم از سوژه ارائه دهد؛ تصویری که مخاطب اصلی آن جوانانی هستند که تازه وارد دوره جوانی شدهاند و میخواهند با یک شخصیت دینی آشنا شوند؛ اینکه او از کجا آمده، در چه مسیری حرکت کرده و در نهایت چگونه از دنیا رفته است.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا کمحجم بودن کتاب به سادهسازی بیش از حد شخصیت پیچیده آیتالله قاضی انجامیده است، گفت: به نظرم ابتدا باید در مفهوم «پیچیدگی» تأمل کرد. شخصیت آیتالله قاضی بیش از آنکه پیچیده باشد، در سیر الیالله تعریف میشود. همه انسانها بهنوعی واجد لایههایی از پیچیدگی هستند، اما وظیفه نویسنده این است که متناسب با مخاطب هدف، بخشی از این شخصیت را برجسته کند تا سوژه شناخته شود؛ بهگونهای که مخاطب بداند آیتالله قاضی در چه جغرافیایی، با چه خانوادهای رشد کرد، چه مسیری را طی کرد و چگونه زندگیاش پایان یافت.
جهاناحمدی درباره این که اگر آیتالله قاضی امروز در میان ما بود، چه نقدی به سبک دینداری معاصر وارد میکرد، گفت: با شناختی که از ایشان دارم، بعید میدانم نقدی در این زمینه مطرح میکردند. مسیر ایشان، مسیری عرفانی بود و به «صلح کل» شهرت داشتند؛ شخصیتی که انسان و مخلوق را بهعنوان بندگان خدا به رسمیت میشناخت. من آیتالله قاضی را عارفی واصل میدانم که گرفتار ظاهرسازی و تصوفنمایی نبود و جدایی میان طریقت، حقیقت و شریعت را نمیپذیرفت. ایشان اهل خدا بود و معمولاً کسانی که اهل خدا هستند، نسبت به بندگان خدا نگاه گشاده و پذیرا دارند و وارد نقدهای سلبی و تقابلی نمیشوند.

وی در پاسخ به این که اگر قرار باشد آیتالله قاضی نه بهعنوان یک عارف، بلکه بهعنوان یک انسان معرفی شود، برجستهترین ویژگی شخصیتی او چه بوده است، گفت: بارزترین ویژگی ایشان، نبود «من» در رفتار و گفتارشان بود. شصت یا هفتاد سال پیش، رهگذران کوچههای نجف، مسیرهای منتهی به حرم امیرالمؤمنین(ع)، خیابانهای کربلا یا جادههای کوفه، پیرمردی معمم و سید را میدیدند که با عصا راه میرفت و نگاهش به زمین بود. همان شخصیت گمنامی که امروز از او سخن میگوییم.
جهاناحمدی تأکید کرد: زندگی و سرگذشت آیتالله قاضی همچنان در هالهای از غبار قرار دارد؛ غباری که خودخواسته است. او میخواست گمنام بماند و همین گمنامی به مهر اصلی شخصیتش تبدیل شده است. وقتی اطرافیان او را با القاب صدا میزدند، ناراحت میشد و تأکید میکرد «من کسی نیستم». این سخن نه از سر تعارف بود و نه شکستهنفسی نمایشی؛ بلکه باور عمیق او به نفی خود و پرهیز از دیدهشدن بود.
وی درباره سادهترین و در عین حال تأثیرگذارترین رفتار روزمره آیتالله قاضی که از سوی شاگردانش نقل شده است، گفت: پاسخ به این سؤال دشوار است، چراکه ایشان گاه از منظر دیدگان پنهان میشد. در کتاب نیز به این نکته اشاره کردهام که آیتالله قاضی گاهی در گردوغبار راهها دیده میشد و گاهی ناپدید. با این حال، شاید مهمترین ویژگی رفتاری ایشان این بود که هرگز از چارچوب شریعت خارج نشد. اهل ذکر بود و گاهی ذکرهایی را نیز توصیه میکرد، اما همه اینها در چارچوب شریعت معنا پیدا میکرد. او از سیر الیالله دکان نساخت و همین مسئله را میتوان یکی از مهمترین شاخصههای رفتاری او دانست.
این نویسنده در پاسخ به این پرسش که آیا میتوان این کتاب را دروازهای برای ورود به مکتب فکری و تربیتی آیتالله قاضی دانست یا آن را خلاصهای ناتمام از یک حیات عمیق تلقی کرد، گفت: هیچیک از این دو تعبیر دقیق نیست. اساساً قرار نبوده مکتب فکری و تربیتی ایشان نوشته شود. هدف، صرفاً معرفی شخصیت آیتالله قاضی در قالب تعداد محدودی کلمه بوده است. این کتاب حتی خلاصهای از زندگی ایشان هم نیست، بلکه تلاشی برای ارائه یک «پرتره» از سوژه به شمار میآید.
جهاناحمدی در پایان، در پاسخ به این سؤال که اگر قرار باشد زندگی سید علی آقا قاضی طباطبایی در یک جمله توصیف شود، گفت: «از خدا، برای خدا، به سوی خدا». به باور من، تمام زندگی آیتالله قاضی را میتوان در همین جمله خلاصه کرد.











