به گزارش خبرآنلاین به نقل از آنهرد، جیدی ونس خسته به نظر میرسد، اما روحیهای عالی دارد. من در دفتر کار معاون رئیسجمهور، در هواپیمای اختصاصی او (ایرفورس تو) جایی برفراز اروپای غربی نشستهام؛ در حال بازگشت به خانه، آن هم پس از مذاکرات صلح ماراتنگونه با ایرانیها در سوئیس. او کتوشلوار و کراواتش را با یک پلیور و شلوار جین عوض کرده است. همسرش، اوشا، که ماههای آخر بارداری را میگذراند، روی تختِ نزدیک ما دراز کشیده؛ گاهی کتاب میخواند، گاهی به گفتگوی ما گوش میدهد و گاهی چرت میزند.
خط مستقیم تماس؛ دستاورد بیسابقه
توافق اصولی بر سر یک کانال امنیتی جدید میان ارتشهای آمریکا و ایران، شاید بزرگترین دستاورد نشست صلح دریاچه لوسرن بود. چنین ساز و کاری ممکن است فنی و ساده به نظر برسد، اما وجود آن میتواند چهره خاورمیانه را دگرگون کندخوشحالی او ناشی از چیزی است که خود آن را یک دستاورد ملموس در مذاکرات سوئیس میداند. او به من میگوید: «یکی از چیزهایی که میخواستیم از این مذاکرات به دست آوریم، یک کانال ارتباطی با طرف ایرانی برای کاهش تنشها بود؛ که به آن رسیدیم. آنها گفتند: "خیلی خب، مشکلی نیست، ما یک نفر از سپاه پاسداران را میفرستیم تا در دوحه با نمایندهای از سنتکام دیدار و گفتگو کند" و این همان روشی است که قرار است با آن بسیاری از این اختلافات را حلوفصل کنیم.»
چنین کانالی، اگر کارآمد از آب درآید، میتواند طناب نجات انتخاباتی ونس نیز باشد. از نظر سیاسی، جنگ ترامپ با ایران بزرگترین معمای دوران حرفهای این معاون رئیسجمهور را رقم زده است. او را به درستی رهبر جریان «خویشتندار» و مخالف مداخله نظامی در دولت ترامپ میدانند؛ کسی که تمایلی به مداخله در خارج از کشور ندارد و به دنبال بازگرداندن تمرکز قدرت آمریکا به داخل مرزهاست. اما او ناگهان مجبور شد از یک جنگ تمامعیار و داغ با ایران دفاع کند.
از نظر شخصیتی، معاون رئیسجمهور تمایل دارد همواره روایتی منسجم ارائه دهد که چرا در یک لحظه خاص، موضعی خاص اتخاذ کرده است؛ روایتی که به نوعی تمام باورهای قبلی او را بازتعریف و یکپارچه کند. به عنوان مثال، برعکس بیشتر مقامات و کاندیداهای جمهوریخواه که با ناگزیر شدن «ترامپیسم» صرفاً با آن کنار آمدند، ونس مجبور شد داستان زندگی و تغییر دیدگاه خود را به گونهای بازگو کند که این چرخش عقیده از نظر فکری منطقی و منسجم جلوه کند.
این چرخش فکری به معنای حمایت از یک سیاست خارجی متواضعانهتر بود؛ یعنی بیمیلی به ورود به مناقشات در مناطق درجهدوم، اگر این کار باعث غفلت از بازسازی داخلی آمریکا شود. حالا او چگونه میخواست این جنگ را در آن روایت بگنجاند؟ در یک کلمه: دیپلماسی. ونس تصمیم گرفت مسئولیت مذاکراتی را که اندکی پس از پرتاب اولین بمبها آغاز شد، شخصاً به عهده بگیرد. آخر هفته گذشته، این تلاشها او را به یک اقامتگاه مجلل در دامنههای سرسبز سواحل دریاچه لوسرن در سوئیس کشاند؛ جایی که او و همتایان ایرانیاش در گفتگوهایی با میانجیگری پاکستان و قطر با یکدیگر دیدار کردند.
ایرانیها هم «لورا لومرها» و «مارک لوینهای» (تندروهای افراطی) خودشان را در مخالفت با دیپلماسی دارند، و تندروهای آنها میتوانند کارهایی بسیار بدی انجام دهند.توافق اصولی بر سر یک کانال امنیتی جدید میان ارتشهای آمریکا و ایران، شاید بزرگترین دستاورد نشست صلح دریاچه لوسرن بود. چنین ساز و کاری ممکن است فنی و ساده به نظر برسد، اما وجود آن میتواند چهره خاورمیانه را دگرگون کند. این واقعیت که چنین طرحی روی میز است، گواهی بر اتفاقی است که تا چند هفته پیش غیرقابلتصور به نظر میرسید: بازگشت دوباره ونس و جریان خویشتندار به عرصه قدرت.
البته همه چیز به یک «اگر» به بزرگی یک کهکشان بستگی دارد. همانطور که خود ونس به من میگوید، اینکه آیا «انعطافپذیری لفظی ایران با عمل همراه خواهد شد یا خیر، علامت سوال بزرگی است که بر سر تمام این ماجرا سایه انداخته است». اینها بدون در نظر گرفتن اسرائیلیها و متحدان رسانهای و سیاسی آنها در ایالات متحده است که شبانهروز تلاش میکنند این توافق در حال شکلگیری را به هم بزنند و ونس را به خاطر پیگیری آن، دستنشانده جمهوری اسلامی جلوه دهند.
خودِ نشست بیشتر به خاطر گفتگوهای حاشیهایاش افشاگر و جذاب بود. اهالی رسانه و دیپلماتهای چهار کشور (ایران، پاکستان، قطر و ایالات متحده) ساعتها در لابی هتل پرسه میزدند؛ جایی که پنجرههای عظیمش نمایی از دریاچه درخشان را در اعماق دره قاب گرفته بود. من با کارت خبرنگاری رسمی آمریکا وارد شده بودم، اما چون فارسی هم صحبت میکنم، توانستم بخشهایی از گپوگفتهای مقامات ایرانی را بشنوم. دغدغه اصلی آنها بیشتر گزینههای ناهار، بازی فوتبال ایران و بلژیک در جام جهانی آن شب و دیگر مسائل پیشپاافتاده بود.
با این حال، شنیدم که یک دیپلمات ایرانی گفت: «همه دنیا از این وضعیت خسته شدهاند؛ انشاءالله اینجا کاری انجام شود.» این جمله نشاندهنده اشتیاق واقعی برای یک توافق بود که بیانیههای عمومی و سرد مقامات بهندرت آن را بروز میدهند. در همین حال، یک خبرنگار صداوسیما گفت: «رسانههای جبهه مقاومت بهدقت ما را زیر نظر دارند.» به عبارت دیگر: مبادا به حزبالله خیانت کنید! این هم نکته جالبی بود؛ یادآوری این موضوع که تهران نیز مانند واشنگتن، گاهی اوقات به جای آنکه هدایتکننده نیروهای نیابتیاش باشد، تحت فشار و تأثیر آنها قرار میگیرد.
چیزهای زیادی وجود دارد که در مقایسه با برجام دوست ندارم، اما یکی از آنها این است که این تفاهمنامه سندی بسیار کلیتر از برجام استاضطراب و ناآرامی طرف ایرانی یک عامل مداوم بود. آیا ما واقعاً داریم این کار را میکنیم؟ معامله و دادوستد با شیطان بزرگ. این نشانهای بود از اینکه اتفاقی بزرگ و آرام در کوههای آلپ در حال رقم خوردن است: عادیسازی نسبی روابط میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی؛ فرآیندی که از قضا، تنها پس از یک رویارویی نظامی مستقیمِ تمامعیار ممکن شد.
این موضوع بیش از هر چیز در تعاملات انسانی و تعارفات کوچکی مشهود بود که نتیجه همنشینی ۴۸ ساعته نمایندگان با یکدیگر بود: شوخی درباره آسانسوری که خراب شده بود یا تلاش مشترک برای دور نگه داشتن خبرنگاران کلافهکننده. با این حال، گاهی احتمال این عادیسازی نسبی برای ایرانیها سنگین و غیرقابلتحمل میشد و به گافهای پروتکلی میانجامید.
صحنه دراماتیک دست ندادن
این اولین بار بود (قطعاً در طول نزدیک به ۲۰ سال پوشش خبری من در منطقه) که یک رهبر آمریکایی از حق دفاع از خود برای کشورهای خاورمیانه «به جز اسرائیل» صحبت میکرد. این نشانهای شگفتانگیز از میزان تغییر جایگاه دولت یهود در میان هر دو حزب آمریکا استظهر یکشنبه، رسانهها برای آغاز یک نشست چهارجانبه با حضور مقامات ارشد هر چهار کشور به یک سالن مجلل هدایت شدند. انتظار میرفت دست دادنی میان ونس و مذاکرهکنندگان ارشد ایران، یعنی محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، صورت بگیرد.
ونس، شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان و محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر و وزیر خارجه قطر وارد شدند. تیمهای همراه آنها از جمله جرد کوشنر و استیو ویتکاف، فرستادگان ویژه پرزیدنت ترامپ نیز آمدند. آغوشها گشوده شد (به نظر میرسد شهباز شریف به طور خاص زبان بدنی بسیار عاطفی دارد) و همه در جای خود مستقر شدند. همه، به جز ایرانیها! در حالی که دقایقِ همراه با دستپاچگی سپری میشد، ونس نگران به نظر میرسید. سرانجام عراقچی ظاهر شد؛ او حتی نگرانتر به نظر میرسید و مصمم بود از نگاه کردن به ونس، چه رسد به دست دادن با او، خودداری کند. او قبل از آنکه سریعاً خارج شود، همانقدر برقآسا که آمده بود، نگاهی انداخت؛ قالیباف هم اصلاً دیده نمیشد.
ونس و دیگران لب به تمجید از ترامپ گشودند؛ به قول شهباز شریف، او صلحطلبی است که از «رهبری دوراندیش و بسیار پویا» برخوردار است؛ گویی تملق و چاپلوسی تمام سالن را برداشته بود. سپس کارکنان، خبرنگارانِ حاضر را از اتاق بیرون کردند. تنها پس از آن بود که اجازه یافتیم نگاهی گذرا به قالیباف بیندازیم، در حالی که او و عراقچی با قدمهای تند به سمت سالن میرفتند. احوالپرسی قالیباف و ونس، به هر شکلی که بود، از دید عموم پنهان ماند.
در داخل آمریکا، تحلیلگران تندرو بهسرعت این اتفاق را به عنوان بیمحلی ایرانیها و یک «تحقیر» برای ونس قلمداد کردند. با این حال، این چهار طرف پیش از آن در همان روز قالبهای مختلفی از جمله گفتگوهای مستقیم آمریکا و ایران را تجربه کرده بودند. درامِ «دست ندادن» تازه بعد از آن رخ داد.
برداشت من بیشتر ناشی از دستپاچگی و اضطراب ایرانیها بود، نه تکبر و غرور آنها: آنها آماده بودند جلوی دوربین با ونس دست بدهند، اما ناگهان عواقب کامل این کار، بهویژه در میان مخاطبان داخلیشان، به ذهنشان خطور کرد. به هر حال، ایرانیها هم «لورا لومرها» و «مارک لوینهای» (تندروهای افراطی) خودشان را در مخالفت با دیپلماسی دارند، و تندروهای آنها میتوانند کارهایی بسیار بدی انجام دهند.
با وجود این، به نظر میرسد دو طرف راهی برای گفتگو با یکدیگر پیدا کردهاند، حتی از میان این رفتارهای ظاهراً عجیب. آنها تمرین داشتهاند. ونس به یاد میآورد: «اولین باری که با آنها نشستیم، در استانبول بود و تقریباً شبیه به یک نمایش بود؛ آنها باید حرفهای خاصی را میزدند، باید به خاطر مسائل خاصی به ما حمله میکردند و شرایط سختی بود. اما بعد به نقطه خوبی رسیدیم که توانستیم واقعاً با هم گفتگو کنیم. این بار هم کمی از آن فضا وجود داشت: "ما خواهان این نبودیم، اما ملت ایران بزرگ است و فلان و بهمان... اما ما خوشحالیم که درباره صلح صحبت میکنیم."»
بنابراین، وقتی ترامپ تهدید کرد که اگر ایرانیها درست رفتار نکنند کشوری نخواهند داشت که به آن بازگردند، مذاکرهکنندگان تهران گله و شکایت کردند و شایعاتی درباره ترک جلسه در رسانههای ایرانی و هتل پیچید. اما در واقع، مذاکرات در تمام مدت ادامه یافت.
مقایسه با یرجام
تفاهمنامه جدید، حتی بیشتر از برجام، ایران را در شکل فعلیاش به عنوان یک مهره دائمی در منطقه میپذیرد. آنچه بیبی اکنون برایش میجنگد، شروط هستهای یا حتی سرنوشت خلیج فارس نیست؛ بلکه این است که آیا هنوز میتواند علیه حزبالله در لبنانِ همسایه اقدام کند یا خیر. اورشلیم میخواهد جبهه لبنان را از جبهه ایران تفکیک کند؛ اما این تفاهمنامه، همانطور که تهران میخواهد، آنها را به هم گره میزندچالش دشوارتر برای ونس، محتوای توافقی است که در حال چکشکاری است. یکی از محورهای بحث که تندروها و میانهروها و صلحطلبان و جنگطلبان هر کدام با اهداف متفاوت به آن استناد میکنند، این است که توافق جدید (که پیش از گفتگوهای لوسرن در یک تفاهمنامه خلاصه شده بود) هیچ تفاوتی با توافق باراک اوباما ندارد یا حتی از آن بدتر است. آن توافق که به عنوان برجام (JCPOA) شناخته میشد، ظرفیت هستهای ایران را در ازای لغو محدود تحریمها محدود میکرد. منتقدان میگویند آن توافق نیازی به تهاجم نظامی نداشت؛ تهاجمی که منجر به بستهشدن تنگه هرمز و امتیازات بیشتر آمریکا برای بازگشایی مجدد آن شد.
ونس با این مقایسه مخالفت کرده و میگوید: «چیزهای زیادی وجود دارد که در مقایسه با برجام دوست ندارم، اما یکی از آنها این است که این تفاهمنامه سندی بسیار کلیتر از برجام است.» او ادامه میدهد: «این واقعاً یک سند پایهای است: بیایید تنگه را باز کنیم، شلیک به یکدیگر را متوقف کنیم و ببینیم آیا میتوانیم به یک توافق هستهای برسیم یا نه. و از دیدگاه آنها این است که: "بیایید محاصره را بردارید، شلیک به یکدیگر را متوقف کنیم و ببینیم آیا توافقی برای رفع تحریمها وجود دارد یا خیر." اساساً منشأ توافق همین است.»
معاون رئیسجمهور اضافه میکند که ایرانیها چیزهایی را پیشنهاد میدهند که «بنیادین با برجام متفاوت است»: یک رژیم بازرسی بسیار سختگیرانهتر و «امحای» ذخایر موجود اورانیوم غنیشده جمهوری اسلامی. او به من میگوید: «روی دیگر سکه این است که آنها واقعاً خواهان یک رابطه بنیادین دگرگونشده با ایالات متحده و جهان هستند و من نمیدانم ما چطور قرار است در این میان به یک نقطه مشترک و میانی برسیم.»
خاورمیانهای جدیدتر از خاورمیانه جدید
رابطه دگرگونشده آمریکا و ایران و در نتیجه، خاورمیانهای جدید؛ وعده و خطر دیپلماسی کنونی در همینجا نهفته است: هم برای منطقه و هم برای آینده سیاسی جیدی ونس.
ابتدا از چشمانداز منطقهای شروع کنیم. ترامپیستها (نه فقط ونس، بلکه کسانی مانند کوشنر و ویتکاف که با خاورمیانه مانند یک پروژه املاک و مستغلات رفتار میکنند) منطقهای همگراتر را تصور میکنند که در آن همه با همه صحبت میکنند، حتی دشمنان. و این «همه»، به شدت شامل تهران نیز میشود. دشمنیها بدون شک پابرجا خواهند بود و ممکن است هنوز خشونت فوران کند، اما این تنشها قابل مهار خواهند بود. ونس استدلال میکند که همین یک جنبه، توافق را برای پادشاهیهای خلیج فارس که عموماً از برجام قبلی متنفر بودند، جذابتر میکند.
ونس به من میگوید که اعراب از توافق جدید استقبال میکنند «به خاطر گفتگوهایی که خودشان با ایرانیها دارند... اماراتیها (که تا به حال تندروترین و اسرائیلدوستترین کشور در شورای همکاری خلیج فارس بودهاند) اکنون گفتگوهایی با ایرانیها دارند که پیش از این هرگز سابقه نداشته است، از جمله با سپاه پاسداران درباره انواع مختلف مشوقهای اقتصادی: "این همان چیزی است که ما نیاز داریم ببینیم تا کشورتان قابلیت سرمایهگذاری پیدا کند" و ایرانیها برمیگردند و میگویند: "خیلی خب، بله، ما حاضریم همه آن کارها را انجام دهیم."»
این ما را به نقطه مثبت سیاسی میرساند. نارضایتی معاون رئیسجمهور از «عملیات خشم حماسی» (حمله به ایران) پنهانترین راز در واشنگتن است. اما اگر او در مسیر دیپلماتیک موفق شود (و هیچکس به اندازه خود او از سنگینی این شرط آگاه نیست) میتواند ماجرای فرعی ایران را در یک روایت طولانیتر بگنجاند که در آن همه چیز در نهایت به خیر و خوشی تمام میشود: بله، جنگ دیگری رخ داد، جنگی نامحبوب و مبهم، اما بنگرید به خاورمیانه جدیدی که از دل آن متولد شد!
پذیرش حق دفاع از خود برای نخستین بار
در برابر این چشمانداز، دو نیروی مخالف قدرتمند ایستادهاند. یکی اسرائیل تحت رهبری بنیامین نتانیاهو است که رؤیاهایش برای یک جنگ بزرگ تغییر رژیم و «پیروزی کامل» اکنون دیگر فقط یک رویاست. تفاهمنامه جدید، حتی بیشتر از برجام، ایران را در شکل فعلیاش به عنوان یک مهره دائمی در منطقه میپذیرد. آنچه بیبی اکنون برایش میجنگد، شروط هستهای یا حتی سرنوشت خلیج فارس نیست؛ بلکه این است که آیا هنوز میتواند علیه حزبالله در لبنانِ همسایه اقدام کند یا خیر. اورشلیم میخواهد جبهه لبنان را از جبهه ایران تفکیک کند؛ اما این تفاهمنامه، همانطور که تهران میخواهد، آنها را به هم گره میزند.
در یک کنفرانس خبری کوتاه در پایان نشست، از ونس پرسیدم که پیشرفت در مسئله لبنان را چگونه توصیف میکند. او آن را «بسیار خوب» خواند و از مکانیزم «کاهش تنش» که در لوسرن ترسیم شده بود تمجید کرد. سپس چیز دیگری اضافه کرد: «اسرائیل و هر کشور دیگری در منطقه، حق دفاع از خود را دارند. اما ما میخواهیم مطمئن شویم که همه از این حق دفاع از خود در بستری برخوردارند که در آن درباره چگونگی کاهش تنشها صحبت میکنیم.»
گوشهای ناآشنا بهراحتی میتوانستند دو چرخش شگفتانگیز پنهان در آن جملات ظاهراً عادی را نادیده بگیرند. اولی: واشنگتن، و نه فقط تهران، اکنون به دنبال کاهش تنش در تمام جبهههاست. دومی: این اولین بار بود (قطعاً در طول نزدیک به ۲۰ سال پوشش خبری من در منطقه) که یک رهبر آمریکایی از حق دفاع از خود برای کشورهای خاورمیانه «به جز اسرائیل» صحبت میکرد. این نشانهای شگفتانگیز از میزان تغییر جایگاه دولت یهود در میان هر دو حزب آمریکا است.
با این حال، تصور یک چیز است و همراه کردن رهبران اسرائیلی چیزی دیگر، همانطور که رؤسای جمهور آمریکا در طول دهههای گذشته با افسوس فراوان آن را تجربه کردهاند. واشنگتن چگونه مکانیزم کاهش تنشی را اجرا خواهد کرد که در گفتگوهایی توسعه یافته که دولت یهود اصلاً طرفِ آن نبوده است؟
در داخل هواپیمای ایرفورس تو، ونس تنها میتوانست به پیشرفتهای محدود تا به این لحظه اشاره کند: «فکر میکنم اکنون ۴۸ ساعت است که آتشبس در لبنان به طور مؤثری برقرار است. حتی پنج روز پیش، قطریها و پاکستانیها به من زنگ میزدند که "این هست، آن هست، فلان چیز هست". و من وضعیت امروز را با چهار یا پنج روز پیش و در مقایسه با سه هفته پیش مقایسه میکنم و میبینم که بله، کلافهکننده است، ما به کار روی آن ادامه خواهیم داد، اما شرایط بسیار بهتر از چند هفته پیش است. این فقط یک فرآیند مداوم است.»
مانع دیگر از سوی تندروهای ایران ایجاد میشود، با آن تمایل همیشگیشان به دستبالا گرفتنِ بیجا در موقعیتهای خوب. ونس بهخوبی آگاه است که این رژیمی است که حامیانش هنوز روزانه شعار «مرگ بر آمریکا» سر میدهند. اما او همچنین موفق شده است عناصر منطقیتر آن را وادار به معامله کند. پایههای ایدئولوژیک رژیم تهران به اندازه کافی واقعی هستند؛ اما عادیسازی نسبی که در آن ارتفاعات کوههای آلپ رخ داد نیز واقعی بود.
ونس با احتیاط خوشبین است. او به من میگوید: «آنها قطعاً متفاوت از گذشته صحبت میکنند. دلایل متعددی وجود دارد که چرا این امر صادق است. اما اینکه آیا عمل به دنبال آن خواهد آمد، آیا توافق نهایی واقعاً برخی از وعدههای کلی آنها را برآورده میکند یا خیر، این چیزی است که باید بفهمیم.» در حال حاضر، او تا حدودی موفق شده است داستان را به مسیر و پیرنگ مورد نظر خود بازگرداند. بدون شک فراز و نشیبهای بیشتری در پیچ بعدی مسیر منتظر ماست.
۴۲/۴۲










